هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 58
شماره مجله 58
  پر امتیازترین مطالب
5 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
5 شاگرد مدرسه جلال  
4.8 نعمت بزرگي به نام جلال  
4.6 مشكل آل احمد را من حل كردم  
4 من اين‎كاره نبودم!  
  پر بیننده ترین مطالب
125 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
110 نعمت بزرگي به نام جلال  
107 شاگرد مدرسه جلال  
93 مشكل آل احمد را من حل كردم  
80 مردم‎شناسي تاريخي 28 مرداد  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1541

ديروز : 2563

كاربران فعال : 49

  امتياز :  
رفتارشناسي يك دوست استراتژيك

مهدي مطهرنيا


جهان كنوني، در حال گذار است. گذار، بحران‎زا و بحران‎زي است و نمي تواند در بستر زمان زميني، زياد به طول انجامد. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي نه تنها فروپاشي يك بلوك قدرت را در پي داشت، بلكه صداي شكستن استخوان ‎هاي مكتب ماركسيسم را در گوش جهانيان طنين افكن كرد.
پژواك اين فروريزش در ايالات متحده آمريكا انعكاسي معكوس داشت. آمريكا به‎عنوان وارث قدرت‎‎هاي بزرگ غربي، پرچمدار ليبرال بورژوازي و دموكراسي، در چنين فضايي به بيماري «احساسِ كاذب قدرت» دچار شد و مي‎خواست در نظام بين‎الملل «اولين» باشد. يك‎جانبه‎گرايي راديكالانه بوش دوم، در آغازين سال‎‎هاي قرن 21 ميلادي، پژواكي از همين معنا بود؛ كه سراسر دهه پاياني قرن بيستم ميلادي را حتي در دولت كلينتون دموكرات فتح كرده بود. همين فضاي گفتماني بود كه پس از دكترين‎هاي هفت‎گانه: 1- آيين خداحافظي واشنگتن؛ 2- دكترين مونروئه؛ 3- سرنوشت محتوم؛ 4- در‎هاي باز؛ 5- متوازن‎كننده ماوراء بحار؛ 6- تحديد نفوذ؛ 7- آزادسازي، در هشتمين دكترين امنيتي آمريكا بروز پيدا كرد و عنوان «پيش‎دستي» يا «pre-emption» را به خود گرفت.دكترين پيش‎دستي از متن «سند راهبرد امنيت ملي آمريكا» كه جورج بوش پس از حملات تروريستي يازدهم سپتامبر 2001 اتخاذ كرد، وارد حوزه عملياتي رفتار سياسي آمريكا به‎ويژه در عرصه سياست خارجي اين كشور شد و حامل اين پيام ژئوپليتيكي بود كه بدون كنترل هارتلند نو - خاورميانه - و منابع انرژي موجود در آن، نمي‎توان در رقابت شديد با قدرت‎‎هاي بزرگ جهان، به‎ويژه با چين در آسياي خاوري، موفق بود.
از اين‎رو آمريكايي‎‎ها بر آن شدند كه بر «كمربند طلايي» مسلط شوند. اين كمربند از مصر در شاخ آفريقا تا شبه‎قاره هند - هندوستان - را در بر مي‎گيرد و هيچ‎گاه نبايد فراموش كنيم قفل اين كمربند، خليج هميشه فارس و ايران عزيز ماست.
در اين چشم‎انداز با گسترش اروپاي متحد و امكان قريب‎الوقوع پيوستن تركيه به اين اتحاديه، كنترل اروپا در هارتلند نو اهميت پيدا مي‎كند و ايران اهميتي مضاعف مي‎يابد. چراكه راه دست‎يابي به آب‎‎هاي آزاد از ايران عبور مي كند.
فراموش نكنيم در معادله قدرت، كشور‎ها نيازمند انتقال منابع مادي خود به ابزار‎هاي قابل‎استفاده تر همچون مهارت جنگي و رزمي هستند. در انتها، آن‎چه كه سياست گذاران، بيش از همه مراقب آن هستند، قدرت به عنوان قابليت يا نيروي انتقالي از طريق اخلاق ‎هاي ملي، سياست و انسجام اجتماعي نيست، بلكه آن‎‎ها به نتايج قدرت مي انديشند. تاكنون سطح سوم پيچيده ترين حالت بوده كه ناشي از اقتضا و ارتباط آن است و بستگي دارد قدرت براي چه چيزي و عليه چه كساني به كار رود.
قابليت ‎هاي مادي و انتقال آن‎‎ها از اهميت برخوردار است. ويژگي ‎هاي مهم قابليت ‎ها در ارزيابي عبارتند از: توليد ناخالص داخلي (GDP)، جمعيت، بودجه دفاعي و عامل جذب نوآوري در فن‎آوري كه سنجش مورد اخير، دقت كمتري دارد. براساس ارزيابي (SAG) (CIA'S Strategic Assessments Group)، ايالات متحده در اين حوزه‎‎ها رتبه نخست را دارد، ولي به‎سختي و به‎ندرت مي توان گفت كه تنها قدرت موجود است.گروه ارزيابي استراتژيك سيا (SAG) اعلام داشت كه با حركت به‎سمت 2015، باز هم آمريكا قدرت نخست خواهد بود، سپس تاحدودي نزول مي يابد و سرانجام به حدود آن‎چه كه فعلا هست، مي رسد. اروپا قدرت خود را همچون تمام اعضاي غيرآمريكايي گروه هشت (G-8) از دست مي دهد؛ در عوض چين و هند به قدرت بيش تر دست خواهند يافت.
ارزيابي صورت‎گرفته بيانگر اتحاد‎هاي احتمالي است كه مي تواند با قدرت آمريكا به عنوان بازيگر تنها يا متحدان سنتي آن برابر باشد. اين ارزيابي همچنين به محتمل ترين مكان ‎هاي وقوع درگيري ‎هاي آينده براساس شش معيار مي پردازد.
براساس اين ديدگاه، آسيا خطرناك ترين منطقه براي آمريكا خواهد بود، چراكه شش مورد از هشت حالت محتمل ترين مناطق درگيري آينده از جمله چين در آن قرار دارند. اشلي تليس و همكاران وي در اين گروه به ارزيابي اين مطلب مي پردازند كه چگونه منابع يا قابليت ‎هاي ملي از طريق فرآيند‎هاي كشوري، انتقال يا گذار مي يابند و تبديل به قدرت كاربردي تر مي شوند؟ رويكرد تليس اگرچه باز بيشتر بر قابليت‎‎هاي مادي استوار است، اما به فراتر از در نظر گرفتن كشور‎ها به عنوان «ظرف ‎هاي قابليت» مي نگرد؛ چراكه به ايده‎ها، سازمان و سياست توجه مي كند. از همين‎رو، فرآيند واقعي به كارگيري اين چهارچوب براي كشور‎ها، به داده‎‎هاي بسيار زياد نياز دارد. در نتيجه مهم است كه بر مجموعه‎اي از مهم ترين عوامل تمركز شود:
در اين ميان، روسيه به‎دليل دارا بودن جايگاه تعريف شده بين‎المللي و توان نظامي بالا و با وجود دارا بودن 2 درصد از قدرت ملي مورد اشاره، از پرستيژ مورد عنايت جدي در افكار عمومي در سطوح دوگانه: افكار عمومي نخبگان و افكار عمومي توده‎‎ها برخوردار است. اگر به اين داده‎‎ها به نيكي بنگريم، در خواهيم يافت: چنان‎چه روسيه گرايش‎ اروپايي از خود نشان دهد، توازن قدرت در نظام بين‎الملل از مطلوبيت كمتري براي آمريكا برخوردار خواهد شد.
روس‎‎ها از يك‎سو به ميزان توان تطبيقي خود آگاهند، و از سوي ديگر براساس تجارب ناشي از «ابرقدرتي» به‎روشني دريافته‎اند كه بايد از اين فضا به‎عنوان يك «فرصت» استفاده كنند.
رويكرد «رئال پراگماتيستي روسي» بر آن است كه براساس اين جايگاه و آرزوي بازگشت به جايگاه تجربه شده قبلي خود، از تمامي فرصت‎‎هاي بين‎المللي و ظرفيت‎‎هاي ممكن بهره برد.
اين در حالي است كه گرايش‎‎هاي پراگما ماكياوليستي موجود در ايالات متحده آمريكا بر آن است كه با درك حاصل از اين موقعيت به «مديريت نرم» روس‎‎ها در برزخ ميان وضع موجود و وضع مطلوب نايل آيد.
روس‎‎ها در همين نظرگاه به پرونده‎‎هايي مانند پرونده هسته‎اي ايران به ديده فرصت مي‎نگرند و تلاش دارند به مديريت وضع موجود در چهارچوب منافع خود نايل آيند.
در اردوگاه پراگما ماكياوليستي آمريكا نيز با درك اين بافت، موقعيتي كه به هر تقدير نمي‎توان از نقش روسيه چشم پوشيد و از سوي ديگر بايد آن‎‎ها را در برزخ ميان اروپا و آمريكا نگاه داشت، اين تلاش به چشم مي‎خورد تا سناريو‎هايي طراحي شود كه در پرتو آن «معاملات تودرتو» با روسيه امكان‎پذير باشد.
همان زمان كه طرح سپر دفاع موشكي يا موضوع تبت و دالايي‎لاما مطرح شد، آمريكا تخم‎مرغ‎‎هاي لازم براي معامله با روسيه را در سبد گذاشت؛ و در همان حال با موضوعاتي چون «بحران گرجستان» گرفته تا «بحران جاسوس‎هاي روسي در آمريكا» به شيوه‎اي از همين مديريت روي آورد تا در اين مسير بتواند برگ‎‎هاي بازي خود را افزايش كمي و كيفي بخشد.
دولت‎مردان روس مانند تمامي دولت‎مردان كشور‎ها به‎دنبال اهداف ملي تعريف شده خود هستند؛ و به‎مانند بسياري از آن‎‎ها مي‎توانند به‎راحتي منافع ديگران را براي رسيدن به اهداف خود زير پا گذارند.
رويكرد جديد روس‎‎ها و ادبيات حاصل از آن در ارتباط با ايران دور از انتظار نبوده و محصول همين روند است. آمريكايي‎‎ها هم نسبت به اين معنا آگاهند و در پي آن هستند كه از آن نه در مقام يك تهديد، بلكه در مقام يك فرصت بهره جويند. از يك‎سو روس‎‎ها را در وضع موجود اداره كنند و «رئال پراگماتيسم» روسي را در خطاي تحليلي در ارتباط با معادلات بين‎المللي قرار داده و اختلافات ميان روسيه و اروپا را به‎نفع خود هدايت كنند و از سوي ديگر، در بزنگاه‎‎هاي مورد نياز با جا‎به‎جايي «ارزش‎‎هاي صناعي» چون مسئله سپر دفاع موشكي در چك و لهستان همياري‎‎هاي حداقلي روس‎‎ها را با هزينه‎‎هاي حداقلي در ارتباط با پرونده‎‎هايي چون پرونده هسته‎اي ايران حاصل سازند. تجربه طرح تبليغاتي «دكترين جنگ ستارگان» در ذيل طرح «دكترين امنيتي آزادسازي» در ارتباط با فروپاشي شوروي در انتخاب چنين رويكردي تجربه‎اي مطلوب بود؛ چراكه در آن زمان نيز با بزرگ‎نمايي موضوعي چون جنگ ستارگان به انحراف و اتلاف انرژي، سران شوروي ايست يافتند.
در همين‎حال است كه بعضي از محافل شناسنامه‎دار آمريكا، موقعيت را براي چك كردن افكار عمومي، با طرح مجدد حمله احتمالي به ايران مغتنم مي‎شمارند و جالب آن است كه از سوي روس‎‎ها هم اين معنا به نوعي با جواب‎‎هاي غيرمنتظره براي افكار عمومي ايرانيان در دو سطح نخبگان و توده‎‎ها روبه‎رو مي‎شود.
با اين اوصاف، آن‎چه مسلم به‎نظر مي‎رسد آن است كه دولت‎مردان ما بايد بيشتر مراقب رفتارشناسي اين«دوست استراتژيك» باشند! به‎نظر مي‎رسد واقع‎گرايي روسي بار ديگر بيش از اندازه واقع‎گرا شده است
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب