اتاق هايي كه دولت هارا
اداره ميكنند
در سال 1997، يك مؤسسه نومحافظه كار آمريكايي، پروژهاي به رييسجمهوري وقت - بيل كلينتون - ارائه كرد (پروژه براي قرن جديد آمريكايي) كه به بهانه از بين بردن سلاح هاي كشتار جمعي عراق، به اين كشور حمله كنند. شش سال بعد، دولت بوش با اشغال عراق و سرنگون كردن صدام حسين، آن را محقق كرد.
از دهه 80 ميلادي به بعد، اتاق هاي فكر، اين «مخازن انديشهها» كه از الگو آمريكايي و انگليسي برداشت شدهاند، روزبهروز در حال گسترش از نظر تعداد و تأثيرگذاري هستند.
با وجود اينكه رسانهها در سال هاي اخير اين گروهها را زير ذره بين برده اند، بازهم آنها در پشت پرده قرار دارند. صدها اتاق فكر در سراسر دنيا به راه افتاده اند كه از طريق تيم هاي كارشناسان و افراد مرتبط، در حال طرح ريزي پروژههايي هستند كه آينده سياسي دولتها را شكل خواهند داد.
آن ها چه كساني هستند؟ آيا آنها چتري ميان قدرت، متخصصين و مؤسسات خصوصي هستند؟ برخي از آنها حقيقتا مستقل بهنظر مي رسند، اما برخي ديگر هم گويي بهنوعي در اين پروژهها ذي نفع هستند... اين اتاقهاي فكر آيا واقعا راه حل هاي ابتكاري سياسي ارائه مي كنند يا اينكه تنها ابزاري براي پروپاگانداي ديدگاههاي مختلف سياسي هستند؟ منابع مالي آنها از كجا تأمين مي شوند؟
در اولين قسمت از سلسله مطالبي كه به آشنايي با اتاقهاي فكر بزرگ دنيا اختصاص دارد، ميكوشيم يك آشنايي كلي با اين مفهوم ارائه كنيم
اتاقهاي فكر
ابزار رسيدن به قدرت
ترجمه:حامد نعمتاللهي
سياستمداران بهصورت روزافزوني ميل به برونيسازي توليد فكر دارند. در نقطه مقابل، آنها ترجيح ميدهند كه فعاليت خود را بر تبديل خود به يك چهره و گسترش ارتباطات خود متمركز كنند. يكي از دلايل آن، اهميت پيشنهادهاي اين گروه ها براي رسيدن يك جناح سياسي به قدرت و تأثيري است كه مي تواند روي افكار عمومي داشته باشد.
اتاق هاي فكر، مجامعي براي تفكر و مباحثه درباره موضوعات مختلف و تقديم نتايج به دنياي سياست هستند. آنها همچنين توانايي جهت دهي و تغيير مباحثي را دارند كه افكار عمومي يك كشور درگير آن است. در صورت سازماندهي قوي، اين اتاق ها يكي از ابزارهاي مهم در رسيدن به قدرت خواهند بود.
در اين مطلب، قصد داريم فرضيه ملازم بودن پويايي يك حزب سياسي و قابليت بهره گيري از مخازن فكري و شبكه هاي مؤثر را بررسي كنيم. به همين دليل به بررسي درس هايي از « انقلاب معكوس محافظه كاري» كه از دهه 60 ميلادي در آمريكا آغاز شد و بازگشت به قدرت جمهوري خواهان مي پردازيم.
نمونه حزب جمهوريخواه و مجامع محافظه كار آمريكا
محافظهكاران آمريكايي بهخوبي اين را فهميده اند: براي رسيدن بهقدرت، بايد بر افكار تسلط يافت. با تسخير اتاق هاي فكر در دهه 60، آنها ثابت كردند كه اين سازمان ها، بيشتر از عناويني همچون «آزمايشگاه افكار» يا «محل هايي براي تفكر» اهميت دارند و مي توانند ابزار نيرومندي براي رسيدن به قدرت باشند. آنها توانستند با تغيير تعادل انتخاباتي به سمت جناج خود، اين نظريه را به كرسي بنشانند و آنرا تفكر غالب كنند.
ناظران مختلف، دهه هاي 60-70 را «دوران طلايي اتاق هاي فكر» مي دانند. به صورت خاص، در اين دوران، گروه هاي مدافع مسائل مختلف كه- بيشتر از اين كه به فعاليت فكري بپردازند - به دنبال مبارزه سياسي بودند، داراي تأثيرگذاري رو به رشدي بودند. برخي معتقدند كه فعاليت هاي آنها بيشتر براي مشروعيت بخشيدن به منافع گروه هاي خاص بود و مبتني بر توليد فكر نبود. اولويت آنها بيشتر از آن كه رسيدن به راه حل هاي سياسي مؤثر باشد، پيروزي بر نظرات رقيب بود. به هر حال، اين پديده كه در آن زمان در حال گسترش بود، آشكار شد و حزب جمهوري خواه، كه در حال بازسازي خود بود، آن را نقطه اي براي بازآفريني افكار خود قرار داد.
در برابر فضاي دانشگاهي آن زمان كه در تسلط چپ گرايان بود، روشنفكران محافظه كار و جمهوري خواه، از «گروه هاي مدافع» براي عرضه افكار خود استفاده كردند. از اين جا بود كه آنها شروع به سامان دادن و آمادهسازي فرآيندي كردند كه به «انقلاب معكوس محافظه كاري» معروف است. گام هاي بزرگي كه آنها برداشتند، در دهه 80 ثمر داد.
در كتاب «بيرحمي: چگونه اتاق هاي فكر و بنيادهاي محافظه كار، آينده اجتماعي انگليس را تغيير داد»، نويسندگان آن يعني «ژان استفانسيچ» و «ريچارد دلگادو» به بررسي بازگشت به قدرت جناح راست آمريكا پرداخته اند. آنها توضيح مي دهند كه چطور جريان محافظه كار توانست در صحنه سياسي، ابتكار عمل را بهدست گيرد و حزب جمهوري خواه تبديل به «حزب افكار» شد. در دهه 60، «جنبش حقوق مدني، اعتراضات عليه جنگ ويتنام را سامان داد كه بهخوبي نمايانگر تمايل مردمي به افكار سياسي چپ بود. اما هنگامي كه ليبرال ها راه خود را در خيابان ها جست وجو مي كردند، نخبگان محافظه كار، كه به گروه هاي كوچك، ولي نيرومند تقسيم شده بودند، بهدنبال اهداف خود بودند.»
در آن زمان بود كه «آزمايشگاه هاي افكار» به سلاحي سياسي براي تحميل موضوعات مورد نظر خود در افكار عمومي و تغييرديد افراد، تبديل شدند. اتاق هاي فكر محافظه كاران با باور به اين كه جنگ تأثيرگذاري و افكار، اصلي ترين عرصه براي رقم زدن آينده سياست است، وارد آن شدند.
بنياد هريتيج كه در سال 1973 تأسيس شد، يكي از بهترين نمونه ها از اتاق هاي فكر مرتبط با ارزش هاي محافظه كاري است. آنها بيشترين تأثير را در انتخاب رونالد ريگان به رياست جمهوري در سال هاي1980 و 1984 داشتند. در سال 2008 نيز در فعاليت هاي انتخاباتي خود، نام «اگر ريگان بود، چه مي كرد؟» را براي سايت اينترنتي خود برگزيدند تا بهوضوح وفاداري به رييسجمهوري سابق را نشان دهند.
به گفته فرانسوا برنارد هاگ: «بنياد هريتيج نماد كاملي از اراده براي بازيابي جايگاه و موفقيت است.» اتاق فكر تفاوت هايي با مؤسسات تحقيقاتي دانشگاه ها دارد، اما در عين حال، با پوشش رسانه اي گسترده و استفاده از روش هاي تأثيرگذار و انتقال گزارش ها به كنگره، از راهبرد ارتباطاتي بسيار برجسته اي برخوردار است. موضوع هر چه كه باشد، هريتيج مي تواند پيشنهادهايي ارائه كند: «اتاق فكري كه حقيقتا براي هر مشكلي، پاسخ دارد.»
واضح است كه بنياد هريتيج، تنها سازمان نزديك به جناح محافظه كاران نيست. مؤسسه كاتو نيز در همين راستا در سال 1977، با مأموريت انتقال ارزش هاي سنتي آمريكايي از طريق سياست عمومي، تأسيس شد. امريكن انترپرايز، تأسيس شده در سال 1943، هم با اولويت به مسائل اقتصادي وارد اين عرصه شد. «استيفن بوچر» و «مارتين رويا» نيز يادآور مي شوند كه مؤسس آن، «بارودي سنيور» از آن به عنوان ابزاري در خدمت اقتصاد آزاد و بازسازي افكار در حزب جمهوري خواه در سال هاي 1970 تا 1980 استفاده كرد. تعداد اتاق هاي فكر ديگر نيز آنقدر زياد است كه تنها به ذكر اين اسامي بسنده مي كنيم: مؤسسه هوور (1959)، مؤسسه هادسون (1961)، (CSIS1962) كه نسبت به ديگران ميانه روتر است و يا آخرين نمونه آن PNAC (قرن جديد آمريكايي، 1997).
قدرت يافتن اتاق هاي فكر محافظه كار و ميل بيشتر به حزب جمهوري خواه را مي توان با دلايل متفاوتي توضيح داد:
دسترسي به پشتيباني هاي مالي گسترده
اتاق هاي فكر محافظه كار براي پيش بردن افكار خود، از پشتيبانان مالي قدرتمند برخوردار بوده اند. آنها در سيستم جذب منابع مالي ميان سازمان هاي بشردوستانه بسيار قوي عمل كرده اند و توانسته اند با هدف بازگشت حزب جمهوري خواه و ارزش هاي سنتي آمريكايي، در حوزه هاي سياسي و مذهبي نيز اعتماد زيادي را به خود جلب كنند.
توليد يك پيكره ايدئولوژيك منسجم
تلاش خود را معطوف به مجموعه اي از موضوعات منسجم كردند كه مبتني بر عقايدي محكم بود: اولويت دادن به بخش خصوصي، نقش محدود دولت، ارزش خانواده، رهبري جهاني آمريكا،...
راهبرد ارتباطاتي مؤثر
اتاق هاي فكر محافظه كار، در بازاريابي پيشنهادهايشان، حرفه اي گري زيادي را به نمايش گذاشته اند. داشتن نظرات كافي نيست، بايد توانايي فروختن آنها را داشته باشيد. « اندرو ريچ» در مقاله خود: « اتاق هاي فكر و محل تلاقي مكتب سياسي، گروه هاي مدافع و تأثيرگذاري» توضيح مي دهد كه «راهبردهاي اتاق هاي فكر محافظه كار شامل روش هاي متداول براي ترويج تحقيقاتشان و رساندن آن به نخبگان در جهت دستيابي به تأثير فوري در افكار عمومي است.» با استفاده از فرمول ها و مفاهيم قدرتمند، آنها توانسته اند رضايت رسانه ها را جلب كنند و عقايد مدنظرشان داراي بازتاب گسترده اي است.
«راهبرد تأثيرگذاري» مبتني بر مسائل بشري
پيش از اين، افكار آنها بهعنوان تندرو شناخته شده بود، اما در حال حاضر نظر مسلط است. «هاگ» تأكيد مي كند كه «قدرت اتاق هاي فكر محافظه كار اين است كه توانسته اند بفهمند افكار، همان مردم است: ترويج ارزش ها و آرمان هاي آن، مستقل از ارزش ها و آرمان هاي بشري نيست. استيلاي مجدد يك مكتب، نيازمند شكل دادن به نخبگان فردا، نظارت بر روند دانشگاهي شان و حمايت از نسل هاي سابق است.»
«راهبرد تأثيرگذاري» محافظه كاران براساس تئوري هاي «آموزش هاي اجتماعي» طرح ريزي شده است. طبق اين روش كه مشابه با ديپلماسي عمومي آمريكاست، هدف از تغيير ارزش ها، روش هاي بخش خاصي از مردم دنيا در فرآيندي بلند مدت و نامحسوس است. اين اتاق هاي فكر به جامعه آمريكا آموخته اند كه «به روش محافظه كاران فكر كنند» و تأثيرگذاري آنها حتي از آمريكا هم فراتر رفته است.
تجربه آمريكايي ها به ما نشان مي دهد كه اتاق هاي فكر، نيروهاي محرك جنگ افكارند. انتخاب مسائل فكري- عقيدتي براي عمليات، نقش به سزايي در بازگشت محافظه كاران و حزب جمهوري خواه به قدرت داشته است. آنها اين سازمان ها را مانند شركت هايي اداره كرده و به اين كار خود ادامه مي دهند. آنها نيازمند به تشكيلاتي –توپخانه اي- براي ترويج افكار خود و پراكندن آنها در تمام حوزه هاي مطالعاتي و مناظرات ممكن هستند.
علاوه براين، هاگ به ما يادآوري مي كند كه در اين كشمكش هاي ايدئولوژيك، نقطه قدرت اصلي جمهوري خواهان «باور خدشه ناپذير آنها به قدرت افكار» است
منبع :
LES THINK TANKS,
INSTRUMENTS DE CONQUETE DU POUVOIR
Think Tank Watcher- Avril 2008
مروري بر يك گزارش جهاني
اتاقهاي خاص
گزارش «اتاق هاي فكر جهاني - برجسته ترين سازمان هاي تحقيقاتي ديپلماسي عمومي در جهان - 2010» توسط برنامه اتاق هاي فكر و جامعه مدني - دانشگاه پنسيلوانيا آمريكا، اولين ردهبندي جامع بزرگترين اتاق هاي فكر جهان است كه حاصل نظرسنجي از 300 كارشناس و استاد دانشگاه از سراسر جهان است.
گزارش هاي فوق از سال 2006 در پاسخ به درخواست روزنامه نگاران، دانشگاهي ها و مقامات دولتي براي تهيه ليستي از برجسته ترين اتاق هاي فكر در يك كشور خاص يا مناطق مختلف جهان، تهيه شده است.
برخي از معيارهاي در نظر گرفته شده براي «برجسته بودن» اتاق هاي فكر از قرار زير است:
- عملياتي شدن طرح ها و تاثير مستقيم در بهبود وضعيت كشور؛
- انعكاس فعاليت هاي سازمان در نشريات و كتب معتبر؛
- امكان حفظ دانشگاهيان و كارشناسان نخبه؛
- دسترسي به نخبگان در حوزههاي سياست گذاري، رسانه و آكادميك؛
- شهرت آكادميك؛
- شهرت رسانهاي (تعداد حضور رسانه اي، مصاحبهها، استنادها)؛
- شهرت ميان سياست سازان (شهرت فعاليتها در يك موضوع خاص، تعداد جلساتي كه براي ارائه نتايج تحقيقات با مقامات گذاشته مي شود، گرفتن پست دولتي، گزارشهاي ارائه شده براي مجلس)؛
- سطح منابع مالي سازمان (كمكهاي موردي، حق عضويتها، كمكهاي ساليانه، قراردادهاي دولتي و خصوصي، درآمدها)؛
- توانايي سازمان براي پاسخگويي به نيازهاي تأمين كنندگان مالي؛
- مجموع خروجي هاي سازمان (پيشنهادهاي سياستگذاري، انتشارات، مصاحبهها، كنفرانسها، افرادي از سازمان كه پست رسمي گرفتند)؛
- مفيد بودن اطلاعات سازمان براي گروههاي مدافع مسائل خاص، ارائه طرح در مجلس، آمادهسازي مقالات علمي و يا كنفرانسها، انجام تحقيقات يا تدريس؛
- توانايي سازمان در توليد دانش جديد و يا راههاي جديد در سياستگذاري؛
- توانايي در اضافه كردن افراد جديد به فرآيند سياست سازي؛
- قابليت سازمان در قرارگرفتن در شبكههاي موثر درباره مسائل يا سياستهاي خاص؛
مديريت اين طرح با «جيمز جي. مك گان»، داراي مدرك دكترا و معاون مدير بخش روابط بينالملل دانشگاه پنسيلوانياست. وي عضو برجسته "موسسه تحقيقات سياست خارجي پنسيلوانيا" و مدير پروژه "اتاقهاي فكر و جامعه مدني" است.
در اين گزارش، 26 جدول ردهبندي درباره اتاق هاي فكر ارائه شده كه مهمترين آنها در ادامه آمده است
تعداد اتاقهاي فكر در جهان در سال 2009
منطقه تعداد درصد از مجموع
آفريقا 503 8
آسيا 1183 19
اروپا 1750 28
آمريكاي جنوبي و حوزه كارائيب 645 10
خاورميانه و شمال آفريقا 273 4
آمريكاي شمالي 1912 30
اقيانوسيه 20 1
مجموع 6305 100
برجسته ترين اتاقهاي فكر
10 مورد از برجستهترين اتاقهاي فكرخاورميانه
و شمال آفريقا
1- مركز خاورميانه كارنگي
2- مركز مطالعات راهبردي و سياسي الاهرام، مصر
3- مؤسسه مطالعات امنيت داخلي
(مركزمطالعات راهبردي جافه سابق)
4- مركز تحقيقات خليج، امارات متحده
5- بنياد مطالعات اقتصادي و اجتماعي تركيه، تركيه
6- مركز مطالعات خاورميانه و آفريقا موشه دايان
رژيم صهيونيستي
7- مركز مطالعات راهبردي، اردن
8- مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي
امارات متحده
9- انجمن تفكر ليبرال، تركيه
10- مركز مطالعات راهبردي بگين سادات
رژيم صهيونيستي
10 مورد از برجستهترين اتاقهاي فكر
غرب اروپا
1- چتهام هاوس، انگليس
2- آدام اسميت، انگليس
3- مؤسسه روابط بينالملل فرانسه، فرانسه
4- مركز مطالعات سياستهاي اروپايي، بلژيك
5- مؤسسه بينالمللي مطالعات راهبردي
انگليس
6- شفافيت بينالملل، آلمان
7- مؤسسه تحقيقات صلح بينالمللي
استكهلم، سوئد
8- بنياد برتلزمن، آلمان
9- بروگل، بلژيك
10- گروه بحران بينالملل، بلژيك
10 مورد از برجستهترين اتاقهاي فكردر جهان (بهغير از آمريكا)
1- چتهام هاوس، انگليس
2- شفافيت بينالملل، آلمان
3- گروه بحران بينالملل، بلژيك
4- مؤسسه تحقيقات صلح بينالملل
استكهلم، سوئد
5- عفو بينالملل، انگليس
6- مؤسسه بينالمللي مطالعات راهبردي، انگليس
7- مؤسسه آدام اسميت، انگليس
8- مؤسسه فرانسوي روابط بينالملل، فرانسه
9- مركز مطالعات سياستهاي اروپايي، بلژيك
10- مؤسسه آلماني مسائل بينالملل
و امنيت، آلمان
اتاقهاي امروزي
ترجمه: فرشته صادقي
اتاق فكر، سازمان، مؤسسه، شركت يا گروهي است كه در انجام تحقيقات كمك مي كند و يا در پيش بردن سياستهاي عمومي نقش دارد. بسياري از آنها سازمانهايي غيرانتفاعي بوده و اكثرا از معافيت مالياتي در ايالات متحده و كانادا بهرهمند هستند. بعضي از اتاق هاي فكر را دولت ها، گروههاي تجاري يا گروههايي با منافع خاص ايجاد مي كنند (و از آنها تأمين مالي ميشوند)، ولي بعضي از آنها با انجام تحقيقات و مشاوره در حوزه كاري خود كسب درآمد ميكنند. البته بيشتر اوقات اتاق هاي فكر چيزي بيشتر از يك ابزار روابط عمومي هستند و با در اختيار گرفتن جايگاه در دولت ها و با دادن امكانات مطالعاتي به افراد در جهت حمايت از منافع گروههاي حامي خود گام برمي دارند.
البته بعضي از اين مؤسسات هم بسيار معتبر هستند. تأمين مالي آنها توسط بخش خصوصي، موجب جهت دار بودن تحقيقات آنها نمي شود، بلكه بعضي از اين مؤسسات، اطلاعات و تحقيقات ذيقيمتي در حوزه روابط عمومي، جمع و تهيه مي كنند. ولي بهطور كلي نتيجه تحقيقات اين مؤسسات در راستاي اهداف و طرز فكر گروههاي تأمينكننده آنهاست.
جوئل آخن باخ يك نويسنده واشنگتن پست عقيده دارد: «اتاق هاي فكر براي ما بهمثابه ايستگاه آتش نشاني در شهرها ميمانند، يك شهر كه افكاري در سر دارد. رييس يكي از اين اتاق هاي فكر به يكي از دوستانم كه بهطور موقتي براي كار به آنجا رفته بود، گفته بود: براي ما مردان سفيدپوست ميانسال 50 - 60 ساله، جاي ديگري براي رفتن پيدا نميشود!»
در سال 1970 لوييس پاول، قاضي ديوان عالي در يك نامه كوتاه به اتاق بازرگاني آمريكا نوشت كه همه دانشجويانمان بهخاطر جنگ ويتنام، ضد سرمايه داري و ضد شركتهاي بزرگ شدهاند و بايد براي آن كاري كرد. هدف او اين بود كه محافظهكاران ثروتمند را وادار كند، كرسيهاي تدريس و مؤسساتي داخل و خارج دانشكدهها ايجاد كنند و روشنفكرها بتوانند در آن براساس افكار تجاري محافظهكارها كتابهايي تأليف و اتاق هاي فكر ايجاد كنند. اين نظرات او در سال 1970 ارائه شد و بعد در سال 1973 بنياد «هريتيج» و پس از آن مؤسسه «منهتن» تأسيس شدند. البته مؤسسات بسيار ديگري مانند «آمريكن انترپرايز» و مؤسسه «هوور» مستقر در دانشگاه استنفورد هم هستند كه سابقه آنها به سالهاي دهه 1940 برميگردد.
حامي مالي اتاق هاي فكري، شركتهاي بزرگ تجاري يا بنيادها هستند؛ كار آنها ايجاد و شكل دادن سياست هايي است كه زندگي روزمره آمريكايي را در بر ميگيرد؛ خصوصيسازي تأمين اجتماعي ، قوانين مالياتي و سرمايه گذاري و قانونگذاري بر همهچيز از نفت گرفته تا اينترنت در حوزه كاري آنهاست . كارشناسها براي ارائه توضيحات در كنگره آمريكا از گزارش هاي آنها استفاده ميكنند؛ در ستونهاي نظرات آزاد روزنامهها مقاله چاپ ميكنند و بهعنوان كارشناس همكار در شبكههاي تلويزيوني ظاهر ميشوند. به داوطلبان رياستجمهوري مشاوره مي دهند و سمينارهايي با جهت دهيهاي خاص برگزار ميكنند تا نسل بعدي نمايندگان كنگره را تربيت كنند.
اين مؤسسات ميتوانند صبغه خاص فكري هم داشته باشند چنانچه تعداد مؤسسات وابسته به محافظهكاران، دوبرابر مؤسسات مشابه وابسته به ليبرالهاست و معمولا آنهايي كه وابسته به محافظهكارانند، بيشتر هم پول در دست دارند.
يكي از وظايف مهم آنها تأمين راهي براي گروههاي با منافع تجاري خاص براي پيشبرد نظرات آنها و يا پشتيباني از مطالعات اقتصادي، اجتماعي خاصي است كه در جاي ديگر انجام نشده، ولي ميتواند در خدمت اهداف آنها باشد. اتاق هاي فكر محافظه كار حتي اين فرصت را براي حاميان مالي خود فراهم ميكنند كه از افكار محافظهكاران در بيرون از محيط هاي علمي حمايت كنند و همين باعث شد تا در دهههاي 1960 و 1970 متهم به تعصبات و افكار خاص شوند.
تام برزيتيس يك خبرنگار در روزنامهاي چاپ كليولند مينويسد: «اتاق هاي فكر امروزي، كارخانجات پرورش افكار غير انتفاعي و معاف از مالياتي هستند كه مي توانند به بزرگي دسته چك حامي ماليشان باشند و معمولا هم خيلي از مردم آنها را نمي شناسند.»
شركت هاي بزرگ تكنولوژيك، دسترسي آسان به اينترنت را براي آنها تضمين ميكنند؛ مؤسسات وال استريت امكان سرمايه گذاري مالي براي دوره بازنشستگي شاغلان در اين مؤسسات را فراهم مي كنند و آنچنان پول هنگفتي در اين ميانه وجود دارد كه 20 اتاق مشهور محافظهكاران بيشتر از كل پولهايي كه به حزب جمهوريخواه كمك ميشود خرج مي كنند.
ديويد تيثر در گاردين مينويسد: «پس از پيروزي جرج بوش پسر در دوره دوم انتخابات 2004 آمريكا، هواداران دموكرات تصميم گرفتند اتاق هاي فكر چپ ميانه را تقويت كنند. بسياري از ثروتمندان آمريكايي قول مقاديري معادل 1 ميليون دلار يا بيشتر را دادند و هدفشان بازسازي چپهاي آمريكايي و مقابله با دستگاه سياسي عريض و طويل جمهوريخواهان بود.»
به ادعاي واشنگتن پست، پول از طريق سازماني به نام اتحاد دموكراسي پرداخت شده و هدفش تأمين مالي شبكهاي از اتاق هاي فكر و گروههاي مدافع تغيير در سياستهاي سياسي، فرهنگي راستگرايانه است.
راب استاين؛ يك استراتژيست دموكرات كه سازماندهي اين تلاش را بر عهده داشت، ميگويد: «بين مقادير پولي كه راهي اتاق هاي فكر راست و چپ ميشود، عدم توازن بزرگي وجود دارد. در دو سال گذشته اتاق هاي فكري كه اهداف محافظه كاران را دنبال ميكنند حدود 295 ميليون دلار دريافت كردند، در صورتي كه سهم اتاق هاي فكر چپگرا تنها 75 ميليون دلار بود.»
معمولا اعضاي عادي اين اتاق هاي فكر عناويني مانند «همكار برجسته» و يا «محقق دستيار» دارند، ولي اين به آن معنا نيست كه اين افراد حتما داراي مدرك دانشگاهي مرتبط با حوزهاي كه ادعا ميكنند در آن صاحبنظرند؛ باشند.
هميشه پولهايي كه از خارج از محيط دانشگاهي هزينه مي شوند، ميتوانند اين محيطها را آلوده كنند و طبيعي است اين اتفاق در اتاق هاي فكر بيشتر روي دهد.
اتاق هاي فكر مانند دانشگاهها هستند بهجز اينكه دانشجويي ندارند و فاقد آن مكانيزمي هستند كه دانشگاهها و مؤسسات علمي براي پرورش تنوع فكري بهكار ميبرند. يك انديشمند - محقق دانشگاهي واقعي ابتدا تحقيق ميكند و بعد براساس يافتههاي آن به نتايجي ميرسد، ولي در بيشتر اتاق هاي فكر كه براساس سياست عمل ميكنند، اين فرآيند معكوس است.
همچنانكه نويسندهاي به نام جاناتان روو مينويسد، اتاق «فكر» عبارت بيمسمايي است؛ البته بگذريم كه منظور او بنياد «هريتيج» است، ولي ميتوان اين حرف را تقريبا براي بيشتر اتاق هاي فكر بهكار برد كه فارغ از ايدئولوژيهايشان «فكر توليد نميكنند» بلكه فقط در كار «توجيه كردن» هستند
منبع: سايت sourcewatch