هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 58
شماره مجله 58
  پر امتیازترین مطالب
5 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
5 شاگرد مدرسه جلال  
4.8 نعمت بزرگي به نام جلال  
4.6 مشكل آل احمد را من حل كردم  
4 من اين‎كاره نبودم!  
  پر بیننده ترین مطالب
125 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
110 نعمت بزرگي به نام جلال  
107 شاگرد مدرسه جلال  
93 مشكل آل احمد را من حل كردم  
80 مردم‎شناسي تاريخي 28 مرداد  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1556

ديروز : 2563

كاربران فعال : 48

  امتياز : 13  
همه چيز درباره اتاق هاي فكر بين المللي


اتاق هايي كه دولت هارا
اداره ميكنند
در سال 1997، يك مؤسسه نومحافظه كار آمريكايي، پروژه‎اي به رييس‎جمهوري وقت - بيل كلينتون - ارائه كرد (پروژه براي قرن جديد آمريكايي) كه به بهانه از بين بردن سلاح ‎هاي كشتار جمعي عراق، به اين كشور حمله كنند. شش سال بعد، دولت بوش با اشغال عراق و سرنگون كردن صدام حسين، آن را محقق كرد.
از دهه 80 ميلادي به بعد، اتاق ‎هاي فكر، اين «مخازن انديشه‎ها» كه از الگو آمريكايي و انگليسي برداشت شده‎اند، روزبه‎روز در حال گسترش از نظر تعداد و تأثيرگذاري هستند.
با وجود اين‎كه رسانه‎‎ها در سال ‎هاي اخير اين گروه‎‎ها را زير ذره بين برده اند، بازهم آن‎ها در پشت پرده قرار دارند. صد‎ها اتاق فكر در سراسر دنيا به راه افتاده اند كه از طريق تيم ‎هاي كارشناسان و افراد مرتبط، در حال طرح ريزي پروژه‎‎هايي هستند كه آينده سياسي دولت‎ها را شكل خواهند داد.
آن ‎ها چه كساني هستند؟ آيا آن‎‎ها چتري ميان قدرت، متخصصين و مؤسسات خصوصي هستند؟ برخي از آن‎‎ها حقيقتا مستقل به‎نظر مي رسند، اما برخي ديگر هم گويي به‎نوعي در اين پروژه‎ها ذي نفع هستند... اين اتاق‎هاي فكر آيا واقعا راه حل ‎هاي ابتكاري سياسي ارائه مي كنند يا اين‎كه تنها ابزاري براي پروپاگانداي ديدگاه‎‎هاي مختلف سياسي هستند؟ منابع مالي آن‎‎ها از كجا تأمين مي شوند؟
در اولين قسمت از سلسله مطالبي كه به آشنايي با اتاق‎هاي فكر بزرگ دنيا اختصاص دارد، مي‎كوشيم يك آشنايي كلي با اين مفهوم ارائه كنيم







اتاقهاي فكر
ابزار رسيدن به قدرت
ترجمه:حامد نعمت‎اللهي

سياست‎مداران به‎صورت روزافزوني ميل به بروني‎سازي توليد فكر دارند. در نقطه مقابل، آن‎ها ترجيح مي‎دهند كه فعاليت خود را بر تبديل خود به يك چهره و گسترش ارتباطات خود متمركز كنند. يكي از دلايل آن، اهميت پيشنهادهاي اين گروه ها براي رسيدن يك جناح سياسي به قدرت و تأثيري است كه مي تواند روي افكار عمومي داشته باشد.
اتاق هاي فكر، مجامعي براي تفكر و مباحثه درباره موضوعات مختلف و تقديم نتايج به دنياي سياست هستند. آن‎ها همچنين توانايي جهت دهي و تغيير مباحثي را دارند كه افكار عمومي يك كشور درگير آن است. در صورت سازماندهي قوي، اين اتاق ها يكي از ابزارهاي مهم در رسيدن به قدرت خواهند بود.
در اين مطلب، قصد داريم فرضيه ملازم بودن پويايي يك حزب سياسي و قابليت بهره گيري از مخازن فكري و شبكه هاي مؤثر را بررسي كنيم. به همين دليل به بررسي درس هايي از « انقلاب معكوس محافظه كاري» كه از دهه 60 ميلادي در آمريكا آغاز شد و بازگشت به قدرت جمهوري خواهان مي پردازيم.

نمونه حزب جمهوري‎خواه و مجامع محافظه كار آمريكا
محافظه‎كاران آمريكايي به‎خوبي اين را فهميده اند: براي رسيدن به‎قدرت، بايد بر افكار تسلط يافت. با تسخير اتاق هاي فكر در دهه 60، آن‎ها ثابت كردند كه اين سازمان ها، بيشتر از عناويني همچون «آزمايشگاه افكار» يا «محل هايي براي تفكر» اهميت دارند و مي توانند ابزار نيرومندي براي رسيدن به قدرت باشند. آن‎ها توانستند با تغيير تعادل انتخاباتي به سمت جناج خود، اين نظريه را به كرسي بنشانند و آن‎را تفكر غالب كنند.
ناظران مختلف، دهه هاي 60-70 را «دوران طلايي اتاق هاي فكر» مي دانند. به صورت خاص، در اين دوران، گروه هاي مدافع مسائل مختلف كه- بيشتر از اين كه به فعاليت فكري بپردازند - به دنبال مبارزه سياسي بودند، داراي تأثيرگذاري رو به رشدي بودند. برخي معتقدند كه فعاليت هاي آن‎ها بيشتر براي مشروعيت بخشيدن به منافع گروه هاي خاص بود و مبتني بر توليد فكر نبود. اولويت آن‎ها بيشتر از آن كه رسيدن به راه حل هاي سياسي مؤثر باشد، پيروزي بر نظرات رقيب بود. به هر حال، اين پديده كه در آن زمان در حال گسترش بود، آشكار شد و حزب جمهوري خواه، كه در حال بازسازي خود بود، آن را نقطه اي براي بازآفريني افكار خود قرار داد.
در برابر فضاي دانشگاهي آن زمان كه در تسلط چپ گرايان بود، روشنفكران محافظه كار و جمهوري خواه، از «گروه هاي مدافع» براي عرضه افكار خود استفاده كردند. از اين جا بود كه آن‎ها شروع به سامان دادن و آماده‎سازي فرآيندي كردند كه به «انقلاب معكوس محافظه كاري» معروف است. گام هاي بزرگي كه آن‎ها برداشتند، در دهه 80 ثمر داد.
در كتاب «بي‎رحمي: چگونه اتاق هاي فكر و بنيادهاي محافظه كار، آينده اجتماعي انگليس را تغيير داد»، نويسندگان آن يعني «ژان استفانسيچ» و «ريچارد دلگادو» به بررسي بازگشت به قدرت جناح راست آمريكا پرداخته اند. آن‎ها توضيح مي دهند كه چطور جريان محافظه كار توانست در صحنه سياسي، ابتكار عمل را به‎دست گيرد و حزب جمهوري خواه تبديل به «حزب افكار» شد. در دهه 60، «جنبش حقوق مدني، اعتراضات عليه جنگ ويتنام را سامان داد كه به‎خوبي نمايانگر تمايل مردمي به افكار سياسي چپ بود. اما هنگامي كه ليبرال ها راه خود را در خيابان ها جست وجو مي كردند، نخبگان محافظه كار، كه به گروه هاي كوچك، ولي نيرومند تقسيم شده بودند، به‎دنبال اهداف خود بودند.»
در آن زمان بود كه «آزمايشگاه هاي افكار» به سلاحي سياسي براي تحميل موضوعات مورد نظر خود در افكار عمومي و تغييرديد افراد، تبديل شدند. اتاق هاي فكر محافظه كاران با باور به اين كه جنگ تأثيرگذاري و افكار، اصلي ترين عرصه براي رقم زدن آينده سياست است، وارد آن شدند.
بنياد هريتيج كه در سال 1973 تأسيس شد، يكي از بهترين نمونه ها از اتاق هاي فكر مرتبط با ارزش هاي محافظه كاري است. آن‎ها بيشترين تأثير را در انتخاب رونالد ريگان به رياست جمهوري در سال هاي1980 و 1984 داشتند. در سال 2008 نيز در فعاليت هاي انتخاباتي خود، نام «اگر ريگان بود، چه مي كرد؟» را براي سايت اينترنتي خود برگزيدند تا به‎وضوح وفاداري به رييس‎جمهوري سابق را نشان دهند.
به گفته فرانسوا برنارد هاگ: «بنياد هريتيج نماد كاملي از اراده براي بازيابي جايگاه و موفقيت است.» اتاق فكر تفاوت هايي با مؤسسات تحقيقاتي دانشگاه ها دارد، اما در عين حال، با پوشش رسانه اي گسترده و استفاده از روش هاي تأثيرگذار و انتقال گزارش ها به كنگره، از راهبرد ارتباطاتي بسيار برجسته اي برخوردار است. موضوع هر چه كه باشد، هريتيج مي تواند پيشنهادهايي ارائه كند: «اتاق فكري كه حقيقتا براي هر مشكلي، پاسخ دارد.»
واضح است كه بنياد هريتيج، تنها سازمان نزديك به جناح محافظه كاران نيست. مؤسسه كاتو نيز در همين راستا در سال 1977، با مأموريت انتقال ارزش هاي سنتي آمريكايي از طريق سياست عمومي، تأسيس شد. امريكن انترپرايز، تأسيس شده در سال 1943، هم با اولويت به مسائل اقتصادي وارد اين عرصه شد. «استيفن بوچر» و «مارتين رويا» نيز يادآور مي شوند كه مؤسس آن، «بارودي سنيور» از آن به عنوان ابزاري در خدمت اقتصاد آزاد و بازسازي افكار در حزب جمهوري خواه در سال هاي 1970 تا 1980 استفاده كرد. تعداد اتاق هاي فكر ديگر نيز آن‎قدر زياد است كه تنها به ذكر اين اسامي بسنده مي كنيم: مؤسسه هوور (1959)، مؤسسه هادسون (1961)، (CSIS1962) كه نسبت به ديگران ميانه روتر است و يا آخرين نمونه آن PNAC (قرن جديد آمريكايي، 1997).
قدرت يافتن اتاق هاي فكر محافظه كار و ميل بيشتر به حزب جمهوري خواه را مي توان با دلايل متفاوتي توضيح داد:

دسترسي به پشتيباني هاي مالي گسترده
اتاق هاي فكر محافظه كار براي پيش بردن افكار خود، از پشتيبانان مالي قدرت‎مند برخوردار بوده اند. آن‎ها در سيستم جذب منابع مالي ميان سازمان هاي بشردوستانه بسيار قوي عمل كرده اند و توانسته اند با هدف بازگشت حزب جمهوري خواه و ارزش هاي سنتي آمريكايي، در حوزه هاي سياسي و مذهبي نيز اعتماد زيادي را به خود جلب كنند.

توليد يك پيكره ايدئولوژيك منسجم
تلاش خود را معطوف به مجموعه اي از موضوعات منسجم كردند كه مبتني بر عقايدي محكم بود: اولويت دادن به بخش خصوصي، نقش محدود دولت، ارزش خانواده، رهبري جهاني آمريكا،...

راهبرد ارتباطاتي مؤثر
اتاق هاي فكر محافظه كار، در بازاريابي پيشنهادهاي‎شان، حرفه اي گري زيادي را به نمايش گذاشته اند. داشتن نظرات كافي نيست، بايد توانايي فروختن آن‎ها را داشته باشيد. « اندرو ريچ» در مقاله خود: « اتاق هاي فكر و محل تلاقي مكتب سياسي، گروه هاي مدافع و تأثيرگذاري» توضيح مي دهد كه «راهبردهاي اتاق هاي فكر محافظه كار شامل روش هاي متداول براي ترويج تحقيقات‎شان و رساندن آن به نخبگان در جهت دستيابي به تأثير فوري در افكار عمومي است.» با استفاده از فرمول ها و مفاهيم قدرتمند، آن‎ها توانسته اند رضايت رسانه ها را جلب كنند و عقايد مدنظرشان داراي بازتاب گسترده اي است.

«راهبرد تأثيرگذاري» مبتني بر مسائل بشري
پيش از اين، افكار آن‎ها به‎عنوان تندرو شناخته شده بود، اما در حال حاضر نظر مسلط است. «هاگ» تأكيد مي كند كه «قدرت اتاق هاي فكر محافظه كار اين است كه توانسته اند بفهمند افكار، همان مردم است: ترويج ارزش ها و آرمان هاي آن، مستقل از ارزش ها و آرمان هاي بشري نيست. استيلاي مجدد يك مكتب، نيازمند شكل دادن به نخبگان فردا، نظارت بر روند دانشگاهي شان و حمايت از نسل هاي سابق است.»
«راهبرد تأثيرگذاري» محافظه كاران براساس تئوري هاي «آموزش هاي اجتماعي» طرح ريزي شده است. طبق اين روش كه مشابه با ديپلماسي عمومي آمريكاست، هدف از تغيير ارزش ها، روش هاي بخش خاصي از مردم دنيا در فرآيندي بلند مدت و نامحسوس است. اين اتاق هاي فكر به جامعه آمريكا آموخته اند كه «به روش محافظه كاران فكر كنند» و تأثيرگذاري آن‎ها حتي از آمريكا هم فراتر رفته است.
تجربه آمريكايي ها به ما نشان مي دهد كه اتاق هاي فكر، نيروهاي محرك جنگ افكار‎ند. انتخاب مسائل فكري- عقيدتي براي عمليات، نقش به سزايي در بازگشت محافظه كاران و حزب جمهوري خواه به قدرت داشته است. آن‎ها اين سازمان ها را مانند شركت هايي اداره كرده و به اين كار خود ادامه مي دهند. آن‎ها نيازمند به تشكيلاتي –توپخانه اي- براي ترويج افكار خود و پراكندن آن‎ها در تمام حوزه هاي مطالعاتي و مناظرات ممكن هستند.
علاوه براين، هاگ به ما يادآوري مي كند كه در اين كشمكش هاي ايدئولوژيك، نقطه قدرت اصلي جمهوري خواهان «باور خدشه ناپذير آن‎ها به قدرت افكار» است

منبع :
LES THINK TANKS,
INSTRUMENTS DE CONQUETE DU POUVOIR
Think Tank Watcher- Avril 2008













مروري بر يك گزارش جهاني

اتاق‎هاي خاص
گزارش «اتاق ‎هاي فكر جهاني - برجسته ترين سازمان ‎هاي تحقيقاتي ديپلماسي عمومي در جهان - 2010» توسط برنامه اتاق ‎هاي فكر و جامعه مدني - دانشگاه پنسيلوانيا آمريكا، اولين رده‎بندي جامع بزرگترين اتاق ‎هاي فكر جهان است كه حاصل نظرسنجي از 300 كارشناس و استاد دانشگاه از سراسر جهان است.
گزارش ‎هاي فوق از سال 2006 در پاسخ به درخواست روزنامه نگاران، دانشگاهي ‎ها و مقامات دولتي براي تهيه ليستي از برجسته ترين اتاق ‎هاي فكر در يك كشور خاص يا مناطق مختلف جهان، تهيه شده است.
برخي از معيار‎هاي در نظر گرفته شده براي «برجسته بودن» اتاق ‎هاي فكر از قرار زير است:
- عملياتي شدن طرح ها و تاثير مستقيم در بهبود وضعيت كشور؛
- انعكاس فعاليت ‎هاي سازمان در نشريات و كتب معتبر؛
- امكان حفظ دانشگاهيان و كارشناسان نخبه؛
- دسترسي به نخبگان در حوزه‎‎هاي سياست گذاري، رسانه و آكادميك؛
- شهرت آكادميك؛
- شهرت رسانه‎اي (تعداد حضور رسانه اي، مصاحبه‎ها، استنادها)؛
- شهرت ميان سياست سازان (شهرت فعاليت‎ها در يك موضوع خاص، تعداد جلساتي كه براي ارائه نتايج تحقيقات با مقامات گذاشته مي شود، گرفتن پست دولتي، گزارش‎هاي ارائه شده براي مجلس)؛
- سطح منابع مالي سازمان (كمك‎هاي موردي، حق عضويت‎ها، كمك‎هاي ساليانه، قراردادهاي دولتي و خصوصي، درآمدها)؛
- توانايي سازمان براي پاسخگويي به نياز‎هاي تأمين كنندگان مالي؛
- مجموع خروجي ‎هاي سازمان (پيشنهادهاي سياست‎گذاري، انتشارات، مصاحبه‎ها، كنفرانس‎ها، افرادي از سازمان كه پست رسمي گرفتند)؛
- مفيد بودن اطلاعات سازمان براي گروه‎‎هاي مدافع مسائل خاص، ارائه طرح در مجلس، آماده‎سازي مقالات علمي و يا كنفرانس‎ها، انجام تحقيقات يا تدريس؛
- توانايي سازمان در توليد دانش جديد و يا راه‎هاي جديد در سياست‎گذاري؛
- توانايي در اضافه كردن افراد جديد به فرآيند سياست سازي؛
- قابليت سازمان در قرارگرفتن در شبكه‎هاي موثر درباره مسائل يا سياست‎هاي خاص؛
مديريت اين طرح با «جيمز جي. مك گان»، داراي مدرك دكترا و معاون مدير بخش روابط بين‎الملل دانشگاه پنسيلوانياست. وي عضو برجسته "موسسه تحقيقات سياست خارجي پنسيلوانيا" و مدير پروژه "اتاق‎هاي فكر و جامعه مدني" است.
در اين گزارش، 26 جدول رده‎بندي درباره اتاق ‎هاي فكر ارائه شده كه مهمترين آن‎‎ها در ادامه آمده است


تعداد اتاق‎هاي فكر در جهان در سال 2009

منطقه تعداد درصد از مجموع
آفريقا 503 8
آسيا 1183 19
اروپا 1750 28
آمريكاي جنوبي و حوزه كارائيب 645 10
خاورميانه و شمال آفريقا 273 4
آمريكاي شمالي 1912 30
اقيانوسيه 20 1
مجموع 6305 100


ردهبندي تعداد اتاقهاي فكر
1 آمريكا 1815
2 چين 428
3 انگليس 285
4 هند 261
5 آلمان 190
6 فرانسه 168
7 آرژانتين 132
8 روسيه 109
9 ژاپن 108
10 كانادا 97










برجسته ترين اتاق‎هاي فكر
10 مورد از برجستهترين اتاقهاي فكرخاورميانه
و شمال آفريقا
1- مركز خاورميانه كارنگي
2- مركز مطالعات راهبردي و سياسي الاهرام، مصر
3- مؤسسه مطالعات امنيت داخلي
(مركزمطالعات راهبردي جافه سابق)
4- مركز تحقيقات خليج، امارات متحده
5- بنياد مطالعات اقتصادي و اجتماعي تركيه، تركيه

6- مركز مطالعات خاورميانه و آفريقا موشه دايان
رژيم صهيونيستي
7- مركز مطالعات راهبردي، اردن
8- مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي
امارات متحده
9- انجمن تفكر ليبرال، تركيه
10- مركز مطالعات راهبردي بگين سادات
رژيم صهيونيستي

10 مورد از برجستهترين اتاق‎هاي فكر
غرب اروپا
1- چتهام هاوس، انگليس
2- آدام اسميت، انگليس
3- مؤسسه روابط بين‎الملل فرانسه، فرانسه
4- مركز مطالعات سياست‎هاي اروپايي، بلژيك
5- مؤسسه بين‎المللي مطالعات راهبردي
انگليس
6- شفافيت بين‎الملل، آلمان
7- مؤسسه تحقيقات صلح بين‎المللي
استكهلم، سوئد
8- بنياد برتلزمن، آلمان
9- بروگل، بلژيك
10- گروه بحران بين‎الملل، بلژيك

10 مورد از برجستهترين اتاق‎هاي فكر آمريكايي

1- مؤسسه بروكينز
2- بنياد كارنگي
3- شوراي روابط خارجي
4- شركت رند
5- بنياد هريتيج
6- مركز مطالعات راهبردي و بين‎الملل
7- مؤسسه كاتو
8- مركز بين‎المللي وودرو ويلسون براي دانشگاهيان
9- مؤسسه آمريكن انترپرايز
10- مؤسسه هوور




10 مورد از برجستهترين اتاقهاي فكردر جهان (به‎غير از آمريكا)
1- چتهام هاوس، انگليس
2- شفافيت بين‎الملل، آلمان
3- گروه بحران بين‎الملل، بلژيك
4- مؤسسه تحقيقات صلح بين‎الملل
استكهلم، سوئد
5- عفو بين‎الملل، انگليس
6- مؤسسه بين‎المللي مطالعات راهبردي، انگليس
7- مؤسسه آدام اسميت، انگليس
8- مؤسسه فرانسوي روابط بين‎الملل، فرانسه
9- مركز مطالعات سياست‎هاي اروپايي، بلژيك

10- مؤسسه آلماني مسائل بين‎الملل
و امنيت، آلمان









اتاق‎‎هاي امروزي
ترجمه: فرشته صادقي

اتاق فكر، سازمان، مؤسسه، شركت يا گروهي است كه در انجام تحقيقات كمك مي كند و يا در پيش بردن سياست‎‎‎هاي عمومي نقش دارد. بسياري از آن‎‎‎ها سازمان‎‎‎هايي غيرانتفاعي بوده و اكثرا از معافيت مالياتي در ايالات متحده و كانادا بهره‎مند هستند. بعضي از اتاق هاي فكر را دولت ها، گروه‎‎‎هاي تجاري يا گروه‎‎‎هايي با منافع خاص ايجاد مي كنند (و از آن‎‎‎ها تأمين مالي مي‎شوند)، ولي بعضي از آن‎‎‎ها با انجام تحقيقات و مشاوره در حوزه كاري خود كسب درآمد مي‎كنند. البته بيشتر اوقات اتاق ‎‎هاي فكر چيزي بيشتر از يك ابزار روابط عمومي هستند و با در اختيار گرفتن جايگاه در دولت ‎‎ها و با دادن امكانات مطالعاتي به افراد در جهت حمايت از منافع گروه‎‎‎هاي حامي خود گام برمي دارند.
البته بعضي از اين مؤسسات هم بسيار معتبر هستند. تأمين مالي آن‎‎‎ها توسط بخش خصوصي، موجب جهت دار بودن تحقيقات آن‎‎‎ها نمي شود، بلكه بعضي از اين مؤسسات، اطلاعات و تحقيقات ذي‎قيمتي در حوزه روابط عمومي، جمع و تهيه مي كنند. ولي به‎طور كلي نتيجه تحقيقات اين مؤسسات در راستاي اهداف و طرز فكر گروه‎‎‎هاي تأمين‎كننده آن‎هاست.
جوئل آخن باخ يك نويسنده واشنگتن پست عقيده دارد: «اتاق ‎‎هاي فكر براي ما به‎مثابه ايستگاه آتش نشاني در شهر‎‎ها مي‎مانند، يك شهر كه افكاري در سر دارد. رييس يكي از اين اتاق ‎‎هاي فكر به يكي از دوستانم كه به‎طور موقتي براي كار به آن‎جا رفته بود، گفته بود: براي ما مردان سفيد‎پوست ميان‎سال 50 - 60 ساله، جاي ديگري براي رفتن پيدا نمي‎شود!»
در سال 1970 لوييس پاول، قاضي ديوان عالي در يك نامه كوتاه به اتاق بازرگاني آمريكا نوشت كه همه دانشجويان‎مان به‎خاطر جنگ ويتنام، ضد سرمايه داري و ضد شركت‎‎‎هاي بزرگ شده‎اند و بايد براي آن كاري كرد. هدف او اين بود كه محافظه‎كاران ثروتمند را وادار كند، كرسي‎‎‎هاي تدريس و مؤسساتي داخل و خارج دانشكده‎‎‎ها ايجاد كنند و روشنفكر‎‎ها بتوانند در آن براساس افكار تجاري محافظه‎كار‎‎ها كتاب‎‎‎هايي تأليف و اتاق هاي فكر ايجاد كنند. اين نظرات او در سال 1970 ارائه شد و بعد در سال 1973 بنياد «هريتيج» و پس از آن مؤسسه «منهتن» تأسيس شدند. البته مؤسسات بسيار ديگري مانند «آمريكن انترپرايز» و مؤسسه «هوور» مستقر در دانشگاه استنفورد هم هستند كه سابقه آن‎‎‎ها به سال‎‎هاي دهه 1940 برمي‎گردد.
حامي مالي اتاق هاي فكري، شركت‎‎‎هاي بزرگ تجاري يا بنياد‎‎ها هستند؛ كار آن‎‎‎ها ايجاد و شكل دادن سياست ‎‎هايي است كه زندگي روزمره آمريكايي را در بر مي‎گيرد؛ خصوصي‎سازي تأمين اجتماعي ، قوانين مالياتي و سرمايه گذاري و قانونگذاري بر همه‎چيز از نفت گرفته تا اينترنت در حوزه كاري آن‎هاست . كارشناس‎ها براي ارائه توضيحات در كنگره آمريكا از گزارش ‎‎هاي آن‎‎‎ها استفاده مي‎كنند؛ در ستون‎‎‎هاي نظرات آزاد روزنامه‎‎‎ها مقاله چاپ مي‎كنند و به‎عنوان كارشناس همكار در شبكه‎‎‎هاي تلويزيوني ظاهر مي‎شوند. به داوطلبان رياست‎جمهوري مشاوره مي دهند و سمينار‎‎هايي با جهت دهي‎‎‎هاي خاص برگزار مي‎كنند تا نسل بعدي نمايندگان كنگره را تربيت كنند.
اين مؤسسات مي‎توانند صبغه خاص فكري هم داشته باشند چنان‎چه تعداد مؤسسات وابسته به محافظه‎كاران، دوبرابر مؤسسات مشابه وابسته به ليبرال‎هاست و معمولا آن‎‎هايي كه وابسته به محافظه‎كارانند، بيشتر هم پول در دست دارند.
يكي از وظايف مهم آن‎‎‎ها تأمين راهي براي گروه‎‎‎هاي با منافع تجاري خاص براي پيش‎برد نظرات آن‎‎‎ها و يا پشتيباني از مطالعات اقتصادي، اجتماعي خاصي است كه در جاي ديگر انجام نشده، ولي مي‎تواند در خدمت اهداف آن‎‎‎ها باشد. اتاق هاي فكر محافظه كار حتي اين فرصت را براي حاميان مالي خود فراهم مي‎كنند كه از افكار محافظه‎كاران در بيرون از محيط ‎‎هاي علمي حمايت كنند و همين باعث شد تا در دهه‎‎‎هاي 1960 و 1970 متهم به تعصبات و افكار خاص شوند.
تام برزيتيس يك خبرنگار در روزنامه‎اي چاپ كليولند مي‎نويسد: «اتاق هاي فكر امروزي، كارخانجات پرورش افكار غير انتفاعي و معاف از مالياتي هستند كه مي توانند به بزرگي دسته چك حامي مالي‎شان باشند و معمولا هم خيلي از مردم آن‎‎‎ها را نمي شناسند.»
شركت ‎‎هاي بزرگ تكنولوژيك، دسترسي آسان به اينترنت را براي آن‎‎‎ها تضمين مي‎كنند؛ مؤسسات وال استريت امكان سرمايه گذاري مالي براي دوره بازنشستگي شاغلان در اين مؤسسات را فراهم مي كنند و آن‎چنان پول هنگفتي در اين ميانه وجود دارد كه 20 اتاق مشهور محافظه‎كاران بيشتر از كل پول‎‎‎هايي كه به حزب جمهوري‎خواه كمك مي‎شود خرج مي كنند.
ديويد تيثر در گاردين مي‎نويسد: «پس از پيروزي جرج بوش پسر در دوره دوم انتخابات 2004 آمريكا، هواداران دموكرات تصميم گرفتند اتاق هاي فكر چپ ميانه را تقويت كنند. بسياري از ثروتمندان آمريكايي قول مقاديري معادل 1 ميليون دلار يا بيشتر را دادند و هدف‎شان بازسازي چپ‎‎‎هاي آمريكايي و مقابله با دستگاه سياسي عريض و طويل جمهوري‎خواهان بود.»
به ادعاي واشنگتن پست، پول از طريق سازماني به نام اتحاد دموكراسي پرداخت شده و هدفش تأمين مالي شبكه‎اي از اتاق هاي فكر و گروه‎‎‎هاي مدافع تغيير در سياست‎‎‎هاي سياسي، فرهنگي راست‎گرايانه است.
راب استاين؛ يك استراتژيست دموكرات كه سازماندهي اين تلاش را بر عهده داشت، مي‎گويد: «بين مقادير پولي كه راهي اتاق هاي فكر راست و چپ مي‎شود، عدم توازن بزرگي وجود دارد. در دو سال گذشته اتاق هاي فكري كه اهداف محافظه كاران را دنبال مي‎كنند حدود 295 ميليون دلار دريافت كردند، در صورتي كه سهم اتاق هاي فكر چپ‎گرا تنها 75 ميليون دلار بود.»
معمولا اعضاي عادي اين اتاق هاي فكر عناويني مانند «همكار برجسته» و يا «محقق دستيار» دارند، ولي اين به آن معنا نيست كه اين افراد حتما داراي مدرك دانشگاهي مرتبط با حوزه‎اي كه ادعا مي‎كنند در آن صاحب‎نظرند؛ باشند.
هميشه پول‎‎‎هايي كه از خارج از محيط دانشگاهي هزينه مي شوند، مي‎توانند اين محيط‎‎‎ها را آلوده كنند و طبيعي است اين اتفاق در اتاق هاي فكر بيشتر روي دهد.
اتاق هاي فكر مانند دانشگاه‎‎‎ها هستند به‎جز اين‎كه دانشجويي ندارند و فاقد آن مكانيزمي هستند كه دانشگاه‎‎‎ها و مؤسسات علمي براي پرورش تنوع فكري به‎كار مي‎برند. يك انديشمند - محقق دانشگاهي واقعي ابتدا تحقيق مي‎كند و بعد براساس يافته‎‎‎هاي آن به نتايجي مي‎رسد، ولي در بيشتر اتاق هاي فكر كه براساس سياست عمل مي‎كنند، اين فرآيند معكوس است.
همچنان‎كه نويسنده‎اي به نام جاناتان روو مي‎نويسد، اتاق «فكر» عبارت بي‎مسمايي است؛ البته بگذريم كه منظور او بنياد «هريتيج» است، ولي مي‎توان اين حرف را تقريبا براي بيشتر اتاق ‎‎هاي فكر به‎كار برد كه فارغ از ايدئولوژي‎هاي‎شان «فكر توليد نمي‎كنند» بلكه فقط در كار «توجيه كردن» هستند
منبع: سايت sourcewatch
3.3/5 ستاره ها (4)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب