| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
جنگ 33 روزه و پیامدهای آن در گفتوگو با غضنفر رکنآبادی سفیر جمهوری اسلامی ایران در لبنان
اسراییل در انديشه فرار از سرزمینهای اشغالی / علی رجبی
در ششمین سالگرد جنگ 33 روزه، اسراییل با بحران مشروعیت مواجه شده است. به اعتراف دولتمردان رژیم صهیونیسیتی، 300 هزار نفر از ساکنین اراضی اشغالی، ضددولت اسراییل تظاهرات میکنند. برای بررسی آنچه در جنگ 33 روزه گذشت و پیامدهای آن با غضنفر رکنآبادی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در بیروت پایتخت لبنان، گفتوگویی تلفنی داشتیم که خلاصهای از آن پیش روی شماست:
قبل از شروع جنگ 33 روزه تحلیل مقامات رژیم صهیونیسیتی این بود که با این جنگ، حزبالله و مقاومت را از بین میبرند اما با شروع جنگ دیدیم که ابتکار عمل از دست آنها درآمد. دلیل اصلی اسراییل برای به راه انداختن این جنگ چه بود؟
21 تیرماه سال 1385، شاهد اقدامی قابل توجه از سوی حزبالله لبنان در به اسارت گرفتن دو نظامی اسراییلی بودیم. این اقدام در شرایطی صورت گرفت که قبل از آن، جنبش حماس نیز اقدام به اسیر کردن یک نظامی اسراییلی کرده بود و فشارهای بسیار زیادی روی جنبش حماس برای بازپسگیری این اسیر بود، نهتنها جنبش حماس این اسیر را برنگرداند بلکه حزبالله نیز اقدام به اسیر کردن دو نظامی دیگر کرد که این باعث رسوایی هرچه بیشتر اسراییل شد. به همین دلیل شاهد حمله گستردهای از زمین، هوا و دریا از جانب رژیم صهیونیستی علیه حزبالله لبنان بودیم که از نظر شدت و گستردگی حملات، بیسابقه بود. تفاوتی که جنگ 33 روزه با نبرد 16 روزه سال 1375 و عملیات موسوم به خوشههای خشم داشت این بود که در آن مرحله به صورت نقطهای مناطق مسکونی یا مراکز مورد حمله قرار میگرفتند، ولی در خلال جنگ 33 روزه در سال 1385، کلیه مراکز و تأسیسات و مجتمعات مسکونی همه به صورت یک جا توسط موشکهای پیشرفتهای که ساختمانهای بلندمرتبه را میتوانستند طی یک دقیقه به تلی از خاک تبدیل کنند، هدف قرار گرفتند. حجم آتش و حمله اسراییل بسیار گسترده بود و بهانه آنها کم و ناچیز. ایهود اولمرت، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی در همان زمان اعلام کرد که هدف از این جنگ، نابودی کامل حزبالله است. رژیم اشغالگر اسراییل در این حملات، بسیاری از غیرنظامیان از جمله زنان و سالخوردگان را به شهادت رساند. بهطور مثال جمعی نزدیک به 40 نفر از کودکان بیگناه را در واقعه موسوم به قانای 2 به خاک و خون کشید، که الان عکس تک تک این شهدای خردسال در قانا روی دیوار نصب شده و محل شهادت آنها به زیارتگاهی برای مردم تبدیل شده است. اما شاهدیم که وقتی این عملیات انجام و با واکنش جامعه بین الملل همراه شد، خانم رایس صدای شیوه و ناله و فغان مجروحان و عزیز از دستدادگان را به صداها و نالههای درد زایمان تولد خاورمیانه جدید، تشبیه کرده بود. اهداف اصلی جنگ از نظر آنها یکی نابودی حزبالله و دیگری ایجاد خاورمیانه جدید بود. یعنی خاورمیانهای که در آن برتری سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کاملا با رژیم اشغالگر قدس باشد و بقیه کشورهای منطقه خاضع و خاشع این رژیم باشند. ولی با قوه الهی بعد از 33 روز نهایتا آنها شکست خوردند و این مطلبی بود که طرف اسراییلی اعلام کرد، نه اینکه حزبالله یا لبنان یا ایران اعلام کرده باشد. اسراییلیها اعلام کردند که ما شکست خوردیم؛ کمیته موسوم به وینوگراد را که منشعب از کمیسیون روابط خارجی مجلس رژیم اشغالگر اسراییل بود برای بررسی علل شکست تشکیل دادند.
در همان زمان، چه تلاشهایی برای متوقف کردن جنگ انجام گرفت؟
در روزهای ابتدایی جنگ با تحرکات کشورهای عربی و اسلامی در عرصه بین المللی، تلاشهای بسیار زیادی صورت میگرفت که جنگ خاتمه پیدا کند ولی اسراییل و آمریکا زیر بار نمیرفتند. اما رفته رفته شاهد بودیم که با طولانی شدن جنگ، اسراییلیها خسته شدند تا جایی که به صورت یک طرفه وبعد از 33 روز، میدان نبرد را خالی کردند. از نظر اسراییل، «اگر در روز اول، نتوانی نتیجه جنگ را مشخص کنی و جنگ را خاتمه دهی و جنگ فرسایشی شود، قطعا منجر به شکست میشود.» اسراییل در جنگهای خود نشان داده که همواره دو اصل، اقدام سریع برای زدن ضربه مهلک و جنگیدن در زمین حریف را رعایت میکند. اما در جنگ 33 روزه شاهد بودیم که نتوانستند در زمین حریف بجنگند و موشکهای حزبالله، خواب را از چشم آنها ربود. در بخش دفاع شهری، مردم اسراییل عادت نکرده بودند که بیش از یک هفته در پناهگاه بمانند و از طولانی شدن جنگ به ستوه آمده بودند. نهایت امر این شد که مقامات اسراییل به آمریکا فشار میآوردند که دیگر تاب ادامه جنگ را نداریم؛ اما آمریکاییها مخالف بودند و پایان جنگ در این شرایط را شکست بزرگی برای خود و اسراییل میدانستند. من در همان زمان، وضعیت جنگ 33 روزه را به رینگ بوکس تشبیه کردم و گفتم که دو طرف در حال مبارزه هستند ولی یک طرف بهشدت کم آورده و دائما نگاهش به سوت داور است که سوت پایان را به صدا درآورد تا راحت شود؛ اسراییلیها در این جنگ در مقابل مقاومت چنین وضعیتی داشتند ولی برعکس داور و آن کسیکه این جنگ را هدایت میکرد یعنی آمریکاییها بهجای اینکه سوت پایان را به صدا در بیاورند، تشویق به ادامه جنگ میکردند.
پیروزی مقاومت در جنگ 33 روزه، چه تأثیری بر نقش حزبالله در فضای سیاسی داشت؟
بعد از جنگ با توجه به اینکه جریان مقاومت و حزبالله، پیروز میدان نظامی بودند، عنوان کردند که متناسب با همین حجم، باید دارای نقش سیاسی در صحنه لبنان هم باشند. بر همین اساس و پس از گفتوگوهایی که یک سال و نیم به طول انجامید و تجمعات و اعتراضاتی که صورت گرفت، نهایتا توافقنامه دوحه بین تمامی جریانات سیاسی امضا شد. این توافقنامه سه موضوع اصلی داشت. یکی بحث انتخاب رییسجمهوری بود که با توافق همه جریانها باشد، دوم بحث «برگزاری انتخابات پارلمانی بر اساس قانونی مورد توافق همگان» بود و سوم هم تشکیل دولت وحدت ملی. پرواضح است امروز بیش از پیش، نقش مقاومت و همپیماناناش در مقابل طرحهای آمریکایی و اسراییلی پررنگتر شدهاست.
در جنگ 33 روزه، جمهوری اسلامی ایران از لحاظ دیپلماتیک به لبنان کمک بسیاری کرد. این حمایتهای ایران چه تأثیری در بین افکار عمومی لبنان داشت؟
شما را ارجاع میدهم بهنظرسنجیای که اخیرا توسط یک مرکز پژوهشی عربی - آمریکایی انجام گرفته است. آنها اظهار کردند که ایران با 70 درصد آرا، بیشترین محبوبیت را در مقایسه با سایر کشورهای عربی در لبنان دارد. نمونه بارز دیگر آن، سفر آقای رییسجمهوری به لبنان بود که تمام دنیا شگفتزده شد و انتظار نداشتند که چنین استقبالی مردمی و رسمی از سوی جریانهای سیاسی و احزاب از طوائف مختلف مسیحیان، اهل سنت، دروزیها، علویها و... صورت بگیرد. همه اینها بیانگر میزان محبوبیت جمهوری اسلامی ایران و اقتدار ما و عشق و محبتی است که مردم لبنان نسبت به ایران، حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) و مقام معظم رهبری دارند.
ضدانقلاب در فتنه 88، شعار «نه غزه، نه لبنان؛ جانم فدای ایران» سر میداد و معتقد بود نباید به کشورهای اسلامی کمک کنیم. دلایل جمهوری اسلامی ایران برای کمکهایی که به لبنان و غزه میکند، چیست؟
مهمترین بعد حمایت ما از مقاومت فلسطین و لبنان علیه اسراییل، اسلامی است. قبله اول مسلمین جهان، در اشغال رژیم صهیونیستی است و هیچ مسلمانی، نباید نسبت به این موضوع بیتفاوت باشد. حداقل واکنش ما باید این باشد که همبستگی فکری و روحی خود و حمایت سیاسی خود از مقاومت در برابر اشغالگری اسراییل را اعلام کنیم. حالا ممکن است بخشی از مردم یا مجموعه فلان بگویند که ما اصلا عامل اسلامی را قبول نداریم، ما میخواهیم زندگی خودمان را بکنیم و دیگر مسلمانان به ما چه ربطی دارند؟ قدس، قبله اول مسلمانان به ما چه؟ به این دسته باید گفت که عامل دوم حمایت ما از مقاومت، عامل انسانی است. اگر مسلمان نیستند یا قائل نیستند که به اعتبار مسلمان بودن باید حمایت کنیم، نگاهی به جنایتهای بیشمار کشتارهای قانای 1 و 2 که اسراییل علیه مردم مظلوم فلسطین و لبنان انجام میدهد، بیندازند. امروز حمایت ما و پیروزی حزبالله، اسلام را به آنچنان عزتی رسانده که در نقطه صفر مرزی لبنان شاهد احداث باغ موسوم به پارک ایران هستیم که روزانه هزاران نفر از لبنانیها و غیرلبنانیها وارد این پارک میشوند و با کمال آرامش در فاصله چند متری نیروهای اسراییلی، که از ترس در سنگرها کمین کردهاند و با دوربین مردم را زیر نظر دارند، در این پارک مشغول تفریح هستند. سوای از اینها، دو نوار آبیای که روی پرچم رژیم اشغالگر اسراییلی است، نماد رودخانههای نیل و فرات است. یعنی اگر به اسراییل اجازه و مجال داده شود، تا کل خاورمیانه و فراتر از آن را به اشغال خود در نیاورد، دست بردار نیست. بنابراین یک عامل هم بحث امنیتی است که حائز اهمیت زیادی است. بنابر فرمایش حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) که فرمودند: «اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید»، موظف هستیم که حمایت کنیم. وظیفه ماست از کسانی که برای اعتلای ارزشهای والای اسلامی و انسانی جان خود را در طبق اخلاص نهادهاند، حمایت کنیم.