| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
روند شكلگيري اصولگرايي با حضور نيروهاي جوان درگفتوگو با حسين فدايي
ظهور اصولگرایی از میان دو گفتمان شکستخورده/علی رجبی
حسین فدایی دبیر کل جمعیت ايثارگران انقلاب اسلامی، به اعتراف بسیاری از سیاسیون، از چهرههای استراتژیست و پشت پرده اصولگرایان است. در این گفتوگو سعی کردیم تا با بررسی رفتار دولتهای آقای هاشمی و آقای خاتمی، به زمینههای پیدایش جریانی سیاسی به نام اصولگرایی بپردازیم. و نيزدرباره روند شکلگیری اصولگرایی با رویکرد حضور نیروهای جوان تا مقطع تشکیل شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، با حسین فدایی به گفتوگو نشستیم.
برای بررسی تاریخچه پیدایش جریان اصولگرایی باید بهسراغ کدام قسمت از انقلاب برویم؟
اینکه پیشینه اصولگرایی و شکلگیری آن چگونه بوده است، برمیگردد به یک بررسی اجمالی تاریخچه انقلاب اسلامی. لیکن بر اساس نامگذاری امروزی، به انتخابات دوم خرداد سال 76، و مقداری قبلتر از آن به تحولات دولت آقای هاشمی باز میگردد. اگر آرایش سیاسی کشور در آن سالها را بخواهیم کالبدشناسی کنیم، میبینیم که دو جریان حاکم وجود داشت که مسئولیتها را دستبهدست به یکدیگر میدادند و بیشترین نقش را ایفا میکردند. در آن مقطع، زمانی نامشان «چپ» و «راست» بود، بعد تبدیل به «یت» و «یون» شد و مجددا همان «چپ» و «راست» شد. مسئولیت و سردمداری جریان چپ، به عهده کسانی است که بعدها تحت عنوان کارگزاران و مشارکت روی صحنه آمدند. کسانی هم که تحت عنوان راست معروف بودند عمدتا همینهایی هستند که به جبهه پیروان خط امام و رهبری معروف بودند که مؤتلفه نقش محوری را در بین آنها ایفا میکرد.
طبق آنچه شما گفتید، باید اولین رگه پیدایش جریان فعلی اصولگرا را در دوران آقای هاشمی جستوجو کنیم. آقای هاشمی رفسنجانی را در آن زمان چگونه باید دید؟ ایشان متعلق به کدام جریان سیاسی بود؟
آقای هاشمی در مناسبات سیاسی تلاش میکرد همواره ادارهکننده و مؤثر بر جریانات مختلف باشد و در بین این دو جریان نفوذ داشته باشد. اما خاستگاه اصلی او در بین جریان راست بود؛ چراکه ایشان عضو جامعه روحانیت مبارز تهران بود. بیشترین نقد جریان چپ در آن مقطع، متوجه ایشان بود، بهطوریکه جریان چپ همیشه آقای هاشمی را مانع جدی خود میدانست و درصدد حذف وی بود. با اینحال رفتهرفته دولت آقای هاشمی از مواضع انقلابی تنزل کرد و در ریل دیگری حرکت کرد.
آیا مردم نسبت به زاویه گرفتن دولت سازندگی با آرمانهای انقلاب واکنش هم نشان دادند؟
در اواخر سال 75، فشار بینالمللی به جمهوری اسلامی اوج گرفت، بهطوریکه همه کارشناسان سیاسی و امنیتی تحلیلشان این بود که آمریکاییها خودشان را برای حمله نظامی به جمهوری اسلامی آماده کردهاند. آقای هاشمی دو دوره مسئولیت اجرایی کشور را با اتخاد سیاست توسعه اقتصاد و تعدیل اقتصادی گذرانده بود. عمده کارشناسان ایشان، همان آدمهایی بودند که پرچمدار جریان چپ بودند و در دوران آقای میرحسین موسوی بهدنبال اقتصاد دولتی بودند و در دولت ایشان 180 درجه تغییر جهت داده و سردمدار اقتصاد سرمایهداری و آزاد شده بودند. این افراد نقش کارشناشان و مشاوران امین آقای هاشمی را داشتند و در اثر سیاست تعدیل اقتصادی با الهام از الگوهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، یک نوع مدیریت سرمایهداری و بهتبع آن اباحهگری در حوزه اقتصاد را در جامعه دامن زدند که البته تبعات این اندیشه لیبرالی در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز مشهود بود. به همین دلیل، دولت آقای هاشمی نتوانست فرهنگ دوران دفاع مقدس و فرهنگ معنوی انقلاب و جنگ را به نحو شایستهای استمرار و توسعه بدهند و نهادینه کنند. در این دوره، در محافل اقتصادی و سیاسی تحلیل میکردند، برای اینکه ما بتوانیم، سیاست تعدیل اقتصادی را پیش ببریم با اعتراضات اجتماعی مواجه میشویم و برای آنکه بتوانیم اعتراضات اجتماعی را کنترل کنیم باید ظرفیت انتظامی بهوجود بیاوریم. آنها با برنامههایی که اجرا میکردند به این تحلیل رسیده بودند که برای عبور از این مرحله، ناچار هستیم بهسراغ تعدیل اقتصادی برویم و در تعدیل اقتصادی، اعتراضات اجتماعی بهوجود آمده را باید سرکوب کنیم. این دیدگاه و رویکرد، هیچ تناسبی با گفتمان انقلاب اسلامی نداشت؛ چراکه انقلاب ما انقلابی مردمی است و ما همه بحرانها و گردنهها را از ابتدای انقلاب با دست خود مردم، حل کرده و از آن عبور کردهایم. این رویکرد، پوست خربزهای بود که جریان لیبرال دموکراسی غربی با عقبه داخلیاش زیر پای آقای هاشمی گذاشت و آغاز تغییر مسیر آقای هاشمی از گفتمان انقلاب اسلامی را رقم زد. رهبری در آن زمان مکررا تذکر دادند و مسائل مختلف را تبیین و تشریح کردند. هشدارهای ماندگار ایشان، در مورد توجه به محرومین و مستضعفین، خدمت بدون منت به مردم، مبارزه با اشرافیگری و سادهزیستی مسئولان، عدالتخواهی و...، هنوز که هنوز است در خاطر همگان وجود دارد. اما متأسفانه به بهانه آنکه مدیریت اجرایی کشور پشتوانه آرای مردمی دارد، کمتر از رهنمودهای رهبری بهره بردند و همچنان مسیر را در جهت دیدگاه اقتصادی خود ادامه دادند تا منجر به واکنش اجتماعی در مشهد، اسلامشهر و... شد که البته طبیعی است که اراذل و اوباش و ضدانقلاب از این زمینه و بستر سوءاستفاده کردند. مردم در این هشت سال، از طرفی به انقلاب، امام و ارزشها باور داشتند، و از طرفی دیگر این سیاست اقتصادی و گفتمان اجرایی را در راستای گفتمان انقلاب اسلامی نمیدیدند، طبعا باید چارهای میاندیشیدند و انتخاب میکردند. بهترین فرصت برای نشان دادن مخالفت خود با این گفتمان، در دوران انتخابات ریاست جمهوری بود. البته در این مدت شاهد شکلگیری مجالس چهارم و پنجم هستیم، که آنگونه که باب میل آقای هاشمی بود شکل نگرفت. ایشان تلاش زیادی کرد که مجلسي، هماهنگ با دولت را سامان دهد و کارگزاران بهعنوان عناصر اصلی درون دولت، در انتخابات بهصورت حزبی حضور داشته باشند. اما بازهم، رهبری با تدبیر حکیمانه خود مانع از بهوجود آمدن، یک حزب دولتی برای شرکت مستقیم در انتخابات شدند. در انتخابات پنجم مجلس، برای جامعه روحانیت شرط گذاشتند که پنج نفر از لیست کارگزاران در فهرست جامعه باشند؛ که البته بررسی ریز اتفاقات آن موقع، مجال جداگانهای میطلبد. ولی همین مجلس، وقتی با واقعیتها مواجه شد در بررسیهای اولیه فراکسیون اکثریت مجلس، تعداد قابلتوجهی از وزرای آقای هاشمی را نپسندیدند و رایشان به عدم اعتماد بود. پیام فراکسیون و مجلس به رییسجمهوری رسید و منجر به تهدید آقای هاشمی به مجلس شد؛ که اگر به وزرای من رأی ندهید، من کنار میکشم.
شما و دوستانتان در آن زمان سعی نکردید با مشورت دادن به آقای هاشمی رفسنجانی، مانع از رخدادن این اتفاقات بشوید؟
بله. من یک نمونه از آن را بهعنوان خاطره نقل میکنم. در این دوران، ما مواجه با انتخابات خبرگان رهبری هم بودیم که آقای هاشمی نامزد این انتخابات از استان تهران بودند. در جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی برای بررسی نامزدهای انتخابات و اعلام حمایت از آنها، دو جلسه برگزار کردیم و تمامی نامزدها در سرتاسر کشور را بررسی کردیم و به یک جمعبندی نهایی رسیدیم. ولی در استان تهران و در مورد شخص آقای هاشمی، بیش از دو جلسه بحث کردیم و در نهایت با اختلاف یک رأی، ایشان انتخاب شد. در آن مقطع خانم وحید دستجردی که عضو شورای مرکزی بود، در مخالفت با رأی آوردن آقای هاشمی از جمعیت استعفا دادند. این مذاکرات شورای مرکزی باعث شد، تا ملاقاتی با آقای هاشمی داشته باشیم. در آن ملاقات، خدمت ایشان عرض کردیم که اعضای شورای مرکزی جمعیت، که همه جانباز، رزمنده، آزاده و جهادگر هستند و دلشان برای اسلام و انقلاب میتپد، مایل نیستند که جنابعالی با این سابقه سیاسی و خدمتی که به انقلاب کردهاید ضربه ببینید؛ اما در جلسات ما، شما تنها با اختلاف یک رأی انتخاب شدید و از همین رو وظیفه خود میدانیم که این شرایط را به شما بگوییم. به ایشان گفتیم که اتفاق رخ داده در ایثارگران، بازتابی از آنچه در جامعه میگذرد است و مردم سؤالات جدیای درباره شما دارند. در حوزه بینالملل، در مواضع دولت شما و جریانی که خود را پیرو شما میداند، یک نوع وادادگی سیاسی احساس میشود. در حوزه اقتصاد هم گرایش به سرمایهسالاری و فرهنگ آن با مدل غربی، توسعه پیدا کرده است. فاصله طبقاتی را تئوریزه کردهاند و میگویند که برای توسعه اقتصادی باید عدهای سرمایهدار بهوجود بیاید که از طریق سرمایهگذاری آنها، دیگران به نان و نوایی برسند. رانتخواری و سوءاستفاده مالی در میان مدیران شما گسترش پیدا کرده و بستگان و نزدیکان شما، تفریح خود را در سفرهای خارج از کشور جستوجو میکنند و اساسا یک نوع مشرب سلطنتی بین نزدیکان شما بهوجود آمده است. در عرصه فرهنگی هم سیاست تساهل و تسامح به اباحهگری انجامیده و خانم فائزه هاشمی دختر شما، پیشتاز این صحنه شده و در حال مطرح کردن مسائلی است که هنجارها را مورد تهدید قرار داده است. تمام مواردی که نشان از انحراف از گفتمان اصیل انقلاب اسلامی بود را به ایشان گوشزد کردیم؛ ولی آقای هاشمی از آنجا که یک نوع زرنگی خاصی دارند، برای هر مورد توجیهی آوردند و فرصت نشد که ما پاسخ توجیهات ایشان را در همان جلسه بدهیم. اما مطمئنا ایشان متوجه شدند که افراد حاضر در آن جلسه از صحبتهای ایشان قانع نشدند.
در صحبتهایتان به این نکته اشاره کردید که همزمان با این شرایط نابهسامان، نظام سلطه نیز در حال توطئه برای حمله به کشور ما بود. سیاست نظام برای برونرفت از این شرایط چگونه بود و چه اتفاقی افتاد؟
در این شرایطی که توضیح دادم، مقام معظم رهبری با درایت و بصیرتی که نسبت به اوضاع دارند، برای استمرار پرقدرت جمهوری اسلامی، همانند همیشه، سیاست مشارکت حداکثری در انتخابات را مطالبه کردند. البته آقای هاشمی و اطرافیانش با این سیاست مخالف بودند و اعتقاد داشتند که با مشارکت محدود و کنترلشده، باید اوضاع را مدیریت کنیم. رهبری راهحل عبور از این شرایط را همچون همیشه بهدست مردم دیده بود. از طرفی دیگر در مانور نظامی سپاه که در اواخر سال 75 یا اوایل سال 76 در بندرعباس برگزار شد؛ رهبری حضور یافتند و بهصورت قاطع و شجاعانه فرمودند که اگر قرار باشد برای جمهوری اسلامی امنیت نباشد، برای همه کسانیکه در کاخهای شیشهای نشستهاند نیز امنیت نخواهد بود. پیام جمهوری اسلامی برای صحنه بینالملل این بود که خیال نکنید اگر ما اختلافی در داخل داریم، مردم ما دست از انقلاب و آرمانهایش برداشتهاند. این راهبرد، مقام معظم رهبری هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بینالمللی جواب داد.
بهسراغ انتخابات ریاست جمهوری سال 76 برویم. در آن زمان در همهجا شایعه بود که آقای ناطق، ادامهدهنده راه آقای هاشمی است. با اینحال میبینیم که بسیاری از وابستگان دولت آقای هاشمی در تیم انتخاباتی آقای خاتمی بودند و بعد از رأی آوردن ایشان نیز بسیاری از کارگزاران دولت آقای هاشمی، به دولت آقای خاتمی راه یافتند و حتی تا معاونت رییسجمهوری و وزارت نیز پست داشتند. این دو مقوله را چگونه میتوان با یکدیگر جمع کرد؟
قبل از ورود به بحث انتخابات 76، باید اشاره گذرایی کنم به این نکته، که دوستان آقای هاشمی در سالهای پایانی دولت کارگزاران، تلاش کردند که قانون اساسی را اصلاح کنند به نحوی که هر فرد بتواند بیش از دو دوره در جایگاه ریاست جمهوری بماند و بدینترتیب، بتوانند دوران آقای هاشمی را امتداد بدهند که از سردمداران این موضوع، آقایان مهاجرانی، عبدالله نوری و مرعشی بودند. البته با ایستادگی رهبری در مقابل این مطلب، موضوع فروکش کرد. در هر صورت از یک سال قبل از انتخابات، در محافل سیاسی و در بین خواص مطرح شد که رییسجمهوری بعد از آقای هاشمی، آقای ناطق نوری است. آقای ناطق هم در سخنرانیهایشان بهطور شفاف این مسأله را بیان میکرد که همان خط آقای هاشمی را دنبال خواهد کرد و همان مسیر را ادامه خواهد داد؛ حتی اوج این ارادت و هماهنگی با آقای هاشمی در سخنرانیای که به مناسبت سیزده آبان در لانه جاسوسی بود که خود را مرید آقای هاشمی خواند. جریان چپ در آن مقطع با سردمداری افرادی چون حجاریان، موسوی خوئینیها، موسوی و کروبی، مدلی را طراحی کرد. در جامعه نیز آقای هاشمی و کارگزاران بهعنوان سردمداران راست شناخته میشدند و قرار بود که این دو جریان برای ریاست جمهوری رقابت کنند. از آنجا که آقای ناطق میگفت که ادامهدهنده راه آقای هاشمی است، بهصورت معمول و طبیعی آقای هاشمی و همراهان ایشان باید از آقای ناطق حمایت میکردند، ولی اینطور نشد و بلکه برعکس این مسأله رخ داد و یک راهبرد نانوشتهای میان کارگزاران و مشارکت عملی شد. این دو حزب برای حذف آقای ناطق دستبهدست هم دادند و خیلی صریح، آقای مرعشی گفت: سیاست ما «نه ناطق» است. عملیات دیگری که در آن زمان انجام دادند، طراحی عملیات روانی گسترده، مبنی بر این نکته بود که در انتخابات تقلب خواهد شد. درست همانند همان رفتاری که در یکی دو ماه قبل از انتخابات سال 88 دیدیم. و میتوان از همین گزاره تاریخی برداشت کرد که جریان فتنه نطفهاش در دوم خرداد سال 76 بسته شده بود. در آن مقطع این بحث را مکررا مطرح میکردند که «مردم مینویسند خاتمی؛ پای صندوق خوانده میشود ناطق». نوع موضعگیری جناب آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه در آخرین نمازجمعه، منتهی به دوم خرداد 76، آقای هاشمی به این گمان باطل دامن زدند.