| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
نشست بررسی رابطه سینما و سیاست در ایران با حضور سعید ابوطالب، اکبر نبوی و ابوالحسن داوودی
ظرفیتهای مغفول/ محمد صابری - علی رجبی
سعيد ابوطالب
در عنفوان جواني ورود به عرصه سياست را در مجلس هفتم تجربه كرد، آن هم چندماه پس از آزادي از اسارت. متولد 1348 است و پيش از سياست در مقام يك مستندساز فعاليت ميكرد. همين فعاليت هم سبب شد زمانيكه براي ساخت مستند از حمله آمريكا به عراق راهي اين كشور شد، همراه با سهيل كرمي به اسارت آمريكاييها در آید که پس از 126 روز اسارت آزاد شدند. او هماينك مشغول برنامهسازي براي تلويزيون است
اكبر نبوي
از معدود منتقدان سينمايي است كه راهي هم به دنياي سياستگذاري سينما پيدا كرده و در مقاطع مختلف در مقام مشاور برخي مديران سينمايي حضور داشته است. جديترين حضور او در ميدان اجرايي سينما هم، قبول تجربه قائممقامي بنياد سينمايي فارابي و دبيري جشنواره فيلم كودك در سال 87 بوده است كه البته به «دلايلي» با استعفا نيمهتمام ماند. مستندسازي از ديگر دغدغههاي اين منتقد سينمايي است. او در حال حاضر از اعضا اتاق فكر سينما در سيما است.
ابوالحسن داوودي
كارگرداني، نويسندگي و تهيهكنندگي را در سينما تجربه كرده و به مدت چهار سال هم بر كرسي مديرعاملي خانه سينما تكيه داشته است. «سفر جادویی»، «جیببرها به بهشت نمیروند» و «من زمین را دوست دارم» از مهمترين آثار او در دهه 70 هستند، اما در دهه 80 با كارگرداني «نان، عشق و موتور 1000» خود را علاقهمند به دنياي سياست نشان داد. آخرين تجربه كارگرداني او فيلم «زادبوم» بهدليل برخي سوءتفاهمات سياسي همچنان در توقيف است.
میزانسن تبادل نظرات میان سه چهره حاضر در نشست، متفاوت از آنچه بود که میپنداشتیم، به حدی که در مواردی فراموش کردیم یکی را بهواسطه فلان دیدگاه دعوت کردهایم و دیگری را بهدلیل بهمان نگاه! رفاقت و لطافت مواجهه رودررو و به تعبیری «معجزه مکالمه» برخی اظهارات را که بیتردید صورت مکتوبشان، نه فقط برای مخاطب کلام که برای مایی که احتمالا اگر آن را در جایی میخواندیم واکنشبرانگیز مینمود، چنان تلطیف میکرد که تبادل همان کلمات در فضای سه بعدی این نشست صمیمانه، معنایی دیگر میگرفت و چه بسیار دفعات که اخم و دلخوری ناشی از سوءتفاهم، به لبخندهای گرم و گاه قهقهههای جمعی منجر شد. بپذیرید که تنظیم مکتوب چنین مکالمهای چندان راحت نبود؛ برخی کلمات و مکالمات میتوانست شبههبرانگیز باشد و صورت نوشتاری برخی دیگر شاید هم برای خود گوینده و هم برای مخاطب ناخوشایند میشد، اما تلاش خود را کردیم که با کمترین ویرایش حرفها و دیدگاههای هر سه میهمان را منعکس کنیم؛ دیدگاههایی که بیشتر لطفشان برای بازتاب، در شناسنامهدار بودن گویندگان و ایزوله بودن از دیدگاه مطلوب ما بهعنوان میزبان بود. ایکاش توانسته باشیم مخاطبی را که حوصله کرده و صورت مکتوب این نشست تقریبا سه ساعته را مطالعه میکند، اندکی فارغ از فضای دو بعدی این صفحات و پیشفرضهای احتمالی درباره گویندگان، میهمان حال و هوای همان فضای گرم و سهبعدی کنیم؛ فضایی که میزانسن تبادل کلمات در آن از آنچه ما میپنداشتیم هم صمیمانهتر بود.
برگزاری این نشست برای بحث و نظر پیرامون رابطه سینما و سیاست است. اتفاقی که در سطح جهان نمونههای موفق بسیاری میتوان برای آن برشمرد اما مابهازاری آن در سینمای ایران چندان قابل توجه نیست. از همین معبر از جناب ابوطالب بهعنوان سیاسیترین چهره این جمع سؤال میکنم که چرا سینما و سیاست در ایران چندان رابطه پویایی با هم نداشته و ندارند؟
ابوطالب: سینمای سیاسی به این معناست که یا حاکمیت از سینما برای بیان دیدگاهها و برنامههایش استفاده کند و یا مخالفان برای نقد قدرت رسمی این ابزار را مورد بهرهبرداری قرار دهند. سینمای سیاسی از این دو حالت خارج نیست. اگر منظور شما از این سؤال این است که در ایران قدرت رسمی و حاکمیت تاکنون از این ابزار بهره نگرفته است، من میگویم اتفاقا تا توانسته از آن استفاده کرده است. همه جشنوارههای سینمایی ما به تعبیری سیاسی هستند و تمام جوایزی هم که اهدا میکنند سیاسی است. منتهی بسته به ضریب هوشی مدیران در هر مقطع و مقدار قدرت نفوذشان در میان هنرمندان و افکار عمومی، میزان این سیاسی بودن کم و زیاد میشود. حداقل اینکه سیاستمدار ما در مقاطع مختلف سعی در استفاده از این ابزار داشته است.
صرفا سعی کرده یا موفق هم بوده است؟
ابوطالب: خیر. قدرت در ایران هیچگاه نتوانسته است از سینما بهعنوان یک ابزار سیاسی بهدرستی استفاده کند، مگر در معدود موارد استثنایی که آنها هم تأثیرگذار نبوده و هیچگاه تبدیل به یک جریان نشده است. در مجموع باید گفت قدرت رسمی در ایران سعی در استفاده از ابزار سینما را داشته، اما ناکام بوده است؛ در این میدان هزینه کرده اما کمترین نتیجه را بهدست آورده است. از سمت دیگر اگر بپرسید آیا منتقدان حاکمیت توانستهاند از این ابزار استفاده کنند یا خیر؟ باید گفت بله! صرف نظر از دولتهای مختلف منتقدان همواره توانستهاند از ابزار سینما بیشترین استفاده را ببرند. در این زمینه مشخصا تولیدات سیاسیای داریم که نقد، نق زدن و تهمتزدن به حکومت اسلامی محور آنهاست. اصولا معدود هنرمندی را میتوانید بیابید که کتاب، شعر و یا فیلم سینمایی غیرسیاسی خلق کند، چراکه این هنرمندان هم محصول این دوره و کشورند.
آقای ابوطالب دو گزاره را مطرح کردند؛ یکی اینکه سینما بهعنوان یک ابزار میتواند در عرصه سیاست کارکرد داشته باشد و دیگر اینکه ارتباط حاکمیت و منتقدان حاکمیت در ایران با سینما بود که هر دو را متمایل به بهرهبرداری دانستهاند، اما در اين زمينه حکومت را ناموفق و منتقدان را موفق تحلیل کردند. جناب داوودی تا چه حد با این پیشفرض و تحلیل موافق هستید؟
داوودی: برای ورود به این بحث ابتدا باید نکاتی را درباره تعریف موجود درباره سینمای سیاسی مطرح کنم و آن اینکه ما هیچگاه تعریفی مدون و مشخص از سینمای سیاسی نداشتهایم. سینمای سیاسی برای هر کس معنایی خاص دارد. اینگونه سینمایی برای هر حاکمیتی همواره معنای سینمای تبلیغاتی دارد که این با ذات «نقاد» سینما در تضاد است. سیاستگذار ما هیچگاه به یک درک و ارتباط پویا با سینماگران نرسیده است. چراکه تلقیشان از سینمای سیاسی یا یک سینمای کاملا ایدئولوژیک بوده و یا یک سینمای تبلیغاتی. در حالیکه سینمای سیاسی بخشی از سینمای اجتماعی است که در دورههای مختلف موفقیت را در بازکردن زخمها و آشکار کردن پشتپردهها بهدست آورده است. بر همین مبنا میبینیم در سینمای هالیوود که مجموع فعالیتها حول محور اقتصاد صورت میگیرد، مبنای فیلمهای سیاسی پردهدری از عالم سیاست است. بهخصوص هم، زمانی سراغ این کار میروند که بتوانند داستان خود را با چاشنیهایی مانند اکشن و فانتزی آنقدر جذاب کنند که مخاطب هنگام تماشا اصلا متوجه نشود که در حال تماشای یک فیلم سیاسی است، اما در ناخودگاهش از فیلم تأثیر بگیرد.
این قبیل فیلمهای سیاسی صرفا بر محور دغدغههای سینمایی تولید و اکران میشوند یا خواست و به تعبیری سفارش سیاسیون هم در آن مؤثر است؟
داوودی: ببینید سینما هنری است که خیلی سریع مصنوعی بودنش را نشان میدهد و بر همین اساس برای از کار درآمدن یک اثر سفارشی، یک فیلمساز باید چند برابر بیشتر هنرمند باشد تا بتواند سفارشی بودن اثر را پنهان کند. در ایران هم در طول این سالها فیلم سفارشی کم نبوده، اما شاید به اندازه انگشتان یک دست هم نباشند آثاری که به اندازه وقت، انرژی و هزینهای که صرفشان شده مقصود اولیه سفارشدهنده را تأمین کرده باشد. نمونه اخیر آن هم همین فیلمی است که سال گذشته با جنجال بسیار ساخته شد و بهگونهای از آن بهعنوان اولین فیلم سیاسی نام بردند که انگار گونهای جدید را اختراع کردهاند، اما سرانجام در گیشه توفیق نداشت.
پس شما هم با ادبیاتی دیگر بر کارکرد ابزاری سینما در عالم سیاست صحه میگذارید؟
داوودی: دقیقا، حتی یکی از مهمترین ابزارها هم میتواند باشد، اما اتفاقی که در سینمای ایران رخ داده این است که هیچکدام از جریانهای حاکمیت در بهرهگیری از این ابزار موفق نبودهاند و از این منظر کاملا با آقای ابوطالب هم نظرم.
آقای نبوی دیدگاه شما در این زمینه چیست؟
نبوی: بد نبود بحث را از تعاریف شروع میکردیم، چراکه احساس میکنم هنوز تعاریف ما در این زمینه مشترک نیست. ببینید ما در هر جامعهای یک علم سیاسی داریم یک عمل سیاسی. سینما توأمان در دو حوزه دانش سیاسی و عمل سیاسی حرکت میکند در حالیکه در خیلی از حوزههای دیگر هنر، این زمینه و ظرفیت موجود نیست. سینما بهمعنای درست کلمه حائز این ویژگی مشخص است که باید به اندازه عمل سیاسی از علم سیاسی و تحلیل هم بهرهمند باشد. با توجه به این مقدمه اگر فیلم سیاسی واجد هر دو عنصر نباشد و صرفا بخواهد یک کنش و مجموعهای از رفتارهای مدیریتی برخاسته از نهادهای قدرت را مورد نقد قرار بدهد حتما راه به بیراهه خواهد برد. شاید گرفتار مجموعهای از رفتارها و عواطف سیاسی شود؛ عاطفه سیاسی و هیجان سیاسی دانش سیاسی نیست و هیچ ارتباطی به رفتار خردمندانه سیاسی ندارد.