| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
تأملاتی بر بنیانهای یک ابزار
دو نما از سینما/ سیدمرتضی فاطمی
نمای نزدیک: لحظه انتخاب
اگر به اهتزاز درآوردن اندیشه، محسوس کردن معقولات، شکستن عادتها، ویرانی بنیانها و بازآفرینی دوبارهشان را تعریفی از هنر بدانیم و اگر بپذیریم زندگی پر است از عادات، تکرار و ایستایی بر روزمرگیها، پس بخش عمدهای از زندگی بیهنری است و برای این لحظات بیهنر تمهیدی باید اندیشید.
اگر هشتاد و اندی صفحه پنجره را ورق زدید و جز حروفی نامفهوم و بینظم چیزی ندیدید، اگر صفحاتی خالی از آرایههای بصری، هنری و تهی از محتوا را مشاهده کردید، احتمالا مؤدبانه آن را به دیواری میکوبید. در آن زمان نه اینکه تقصیری متوجه شما باشد بلکه ما بیهنر بودهایم و نتوانستهایم فراتر از روزمرگی و عادات شما بنایی برایتان بنیان کنیم.
مثال بالا را اینطورتعمیم میدهم؛ تصور کنيد مثلا روزی دوربینی را به دستان شما بسپارند و از شما بخواهند مسیر دفتر پنجره از یوسفآباد تا نازیآباد را با آن طی کنید. شما میتوانید در مقام پایه دوربین تنها حامل این ابزار باشید و تنها تصاویر شلختهای از درختان، ماشینها و روزمرگیها را بیهدف شکار کنید و یا میتوانید با کمترین سواد آکادمیک مرتبط به سینما و از روی قریحه و شکستن عادتها همچنین انتخاب زمان و سوژه مناسب با کولاژی ساده، از یوسفآباد تا نازیآباد را به یکی از فیلمهای زیر تبدیل کنید:
فیلم کمدی، انقلابی، دینی، پلیسی، ترسناک، مستند (حتی راز بقا)، عدالتطلبانه، گیشهپسند، اجتماعی، خانوادگی، جشنوارهپسند، غیراخلاقی و...
آفرینش و پرورش هر ایده، متأثر از لحظه انتخاب است . در لحظه میتوان انتخاب کرد که چه چیزی ساخته شود لیکن در پس این لحظه، ساعتها، روزها و سالها اندیشه و جهانبینی مستور است. و خالق یا به تعبیری هنرمند آنچه را میسازد که هست.
به تعبیر عینالقضات همدانی: «هنر مانند گوی صیقلی است که هر کس خودش را در آن میبیند» مؤلف هر اثر مؤید آن است، مثلا شما از مجید مجیدی نمیتوانید جز پدر، رنگ خدا، بید مجنون، آواز گنجشکها را انتظار داشته باشید؛ که این جهانبینی حاصل سالها جغرافیای مجیدی است.
از حاتمیکیا، میلانی، کیمیایی، میرباقری، دهنمکی نیز جز تصویر گوی صیقلیشان را نخواهید دید.
نتیجه اینکه اگر بهدنبال اثر دینی و محصول دینی در سینمایمان هستیم؛ لازمه آن، تربیت هنرمند متدین است.
اگر در جستوجوی محصول انقلابی در سینمایمان هستیم؛ لازمه آن، تربیت هنرمند انقلابی است.
اگر در جستوجوی سینمای حقیقتگرا هستیم، دوربین را باید در دستان هنرمند بهمثابه وجدان بیدار جامعه قرار دهیم و قس علی هذا... که از کوزه همان برون تراود که در اوست. پس آنچه بر خروجی آثار هنری بهخصوص در سینما تأثیر مستقیم میگذارد، نحوه تربیت اجتماعی و شاکلههای عقیدتی در تربیت هنرمندان است.
باری تعالی در خلقت نخستین بندهاش فرمود: «فتبارکالله احسن الخالقین»
نمیگوید فتبارکالله احسن الخالق؛ هنرمند اگر به فحوای نقش خود پی ببرد و حقایق حیات معاش و حقیقت ناپیدای حیات معاد را در آثار خود وارد کند به خلیفهاللهی رسیده است و زمانی که انسان به مقام آفرینش و خلیفهاللهی برسد؛ حضرت حق، خلقت را همچون روح خود به بندهاش هبه میکند.
ما بازیگران صحنهای هستيم که بازیگردان آن، رحمان رحیم است. عالم، محضر اوست، هرگاه به این یقین نایل شدیم بیشک بهترین نقشهایمان را ایفا خواهیم کرد.
نمای دور: امتزاج، افتراق یا مواجهه مطلوب
فهم هوشمندانه از شالوده مدرنیته، جز تولی و تبری نیست. تولای خودبنیادانه و انسانمحور و تبرای خداگریزانه ضدوحی و ضدربوبیت.
نفوذ مدرنیته به عمق ساحت زندگی بشر را میتوان آغازی بر تنازع امتزاج یا افتراق با عصر مدرن دانست و انسان معاصر فینفسه، در کشاکش تشتت آرا در مواجهه با پذیرش شئون زندگی در عصر جدید است. با ورود محصولات نوین عصر تکنولوژی همچون سینما به ایران، سه رویکرد در برابرمان صفآرایی کرد. دسته اول؛ معتقدان به تخاصم و ناسازگاری مطلق با پدیده مدرنیته. دسته دوم؛ معتقدان به سازش و انفعال و حتی تسلیم در برابر مدرنیته و دسته سوم؛ معتقدان به تعامل و رویارویی هوشمندانه با پدیدههای عصر مدرن. هر سه رویکرد نیز با ارایه براهین و ادله بر مواضعشان پافشاری و ابرام ورزیدند. مصداق هریک از قائلین به سه رویکرد فوق را در یادداشتها و گفتوگوهای همین شماره پنجره میتوانید ملاحظه کنید.
اما آنچه میتواند شاخص و چراغ راه ما قرار گیرد، مشی معمار انقلاب است، همانکه با سینما مخالف نبود، با جمهوري و امثالهم نیز مخالف نبود؛ تنها اینها را بومی میکرد و پارادایمهای نوینی همچون مردمسالاری دینی، سینمای دینی و زندگی انقلابی ارائه داد.
حضرت امام میفرمودند: «ما با سینما مخالف نیستیم، با مرکز فحشا مخالفیم» و یا در جای دیگر از پخش فیلم گودنشینهای جنوب تهران استقبال کردند و بر پخش فیلم گاو تأکید ورزیدند، این بهمعنای مواجهه هوشمندانه با مظاهر مدرنیته است. تبدیل تهدید به فرصت، هنر امام بود که از نگاه بسیاری همعصرهای ایشان مغفول مانده بود. متأسفانه امروزه شاهد کمکاری حوزههای علمیه و در مراکز فقهی و دینی جهت نیل به اهداف کلانتر در استفاده از ابزار سینما هستیم و بهجز دو سه مرجع بزرگوار، ابزار هنر و رسانه در نگاه عزیزان حوزوی محلی از مداقه نداشته و گاهی دروس خارج فقه بزرگان دینی ما از مباحث روز فاصله دارد، گرچه حرکت سینماگران بهسمت اندیشمندان و اساتید حوزه و تلمذ از ساحت علمی ایشان راه را در پیمودن مسیر سینمای دینی و انقلابیمان هموارتر میکند.
سینما ابزار است، اره است؛ میتوانیم با بیتوجهی به آن، ابزار را بهدست کسانی دهیم که بر سر شاخه بن میبرند و نیز میتوانیم ابزار را در دستانی نهیم که به عمران و آبادی میاندیشند. در پايان، گفتني است بهانه پنجره براي پرداختن ويژه به موضوع سينما در اين شماره، روز ملي سينما بودهاست
غلبه همهجانبه شبه روشنفکری بر سینمای ایرانی
سینمای ایران و غفلت انقلابی!
با شکلگیری طبقه شبهروشنفکری در جامعه ایرانی، شبهروشنفکران با تأسیس و نشستن بر مسند سه عرصه مهم هویت ساز، تأثیر قابلتوجهی بر هویت معاصر جامعه ایرانی گذاشتند: 1. نظام آموزش دانشگاهی 2. مطبوعات 3. سینما. بهسبب غلبه شبهروشنفکران بر این سه عرصه بوده است که دانش آموختگان نظام آموزش عالی ایران، خوانندگان مطبوعات و مخاطبان سینمای ایرانی عموما تحتتأثیر آموزهها و مفاهیم مدرن بودهاند.
انقلاب اسلامی هرچند توانست طبقه سلطنت طلبان و دینستیزان را از مسندهای گوناگون اجتماعی به زیر بکشد اما نهتنها از شبهروشنفکران، بهدلیل وجود رگهها و ظواهر مذهبی، غفلت کرد که دو رقیب قبل را از صحنه خارج کرد تا آنها صحنه را برای خود خالی ببینند. درست به همین دلیل بود که جریان این سه گروه با تغییراتی اندک بر مسیر گذشته تداوم یافت و بهتدریج برای اندیشه و تفکر دینی شاخ و شانه کشید. با اینهمه، ورود گسترده طبقات انقلابی به عرصه دانشگاه، نقش مسلط شبهروشنفکران را بر نظام آموزش عالی تعدیل کرد؛ اتفاقی که با فاصله یک دهه و در حد کمتری برای مطبوعات رخ داد اما به عرصه سینمای ایرانی کشیده نشد!
سینمای ایرانی، از همان آغاز بر پایههایی بنا شد که نسبتی با فرهنگ و هویت ایرانی نداشت. این اتفاق، با پیوند خوردن سینمای ایرانی با جامعه شبهروشنفکری دانشگاهی و مطبوعاتی از مسیر آموزش و تبلیغ سینمای غیربومی شدت گرفت. از پی این اتفاق بود که فضای سینمای ایرانی، به فضایی دشوار و سخت برای حضور طبقه دینی و انقلابی ایران بدل شد تا این طبقه کمتر جرأت و جسارت حضور در فضای سینمای ایرانی را به خود بدهد و آن را به بانیان اولیه خویش واگذارد. حضور افراد معدود در این عرصه هرچند توانست منشأ تولید فیلمهایی با محتوای مطلوب جریان انقلاب اسلامی شود اما بهعلت غلبه همهجانبه شبهروشنفکری بر فضای سینمای ایرانی، غالب همین افراد معدود نیز بهتدریج تحتتأثیر فضای مسلط قرار گرفتند و به مسیری چون دیگران کشیده شدند. اینچنین شد تا هر یک از این دست فیلمسازان انقلابی، چون ستارهای در میان علاقهمندان به انقلاب اسلامی بدرخشد و پس از تغییر مسیر، به عاملی برای سرخوردگی و یأس بدل شود.
سینمای ایرانی در این سالها و از پی رادیکالیزه شدن فضای درگیری میان شبهروشنفکران و طبقه انقلابی، فضایی مبهم را تجربه میکند:
1. شبهروشنفکران به علت از دست دادن بسیاری از عرصههای ظهور و بروز اجتماعی و تنگ شدن فضای فعالیت، عرصه سینما را به محلی برای بیان اعتراضات خود بدل کردهاند. در این میان تجمع طیف رادیکال آنها در خارج از کشور و تلاش برای ساخت آثار مخالف قابل توجه است. این اتفاق عرصه سینما را بهسمت جدالها و درگیریهای بیشتر سوق خواهد داد.
2. طبقه انقلابی بهعلت عدم توفیق در حضور پررنگ و شایسته در عرصه سینمای ایرانی، اکنون در حال حرکت در مسیری نادرست در این عرصه است. اتکای بیاندازه بر افرادی که تکیه گاه محکمی برای سینمای پرقوت دینی و انقلابی نخواهند بود یکی از این اشتباهات است. عدم توجه به غفلتها و کمکاریهای گذشته و شکستن کاسه کوزههای آن بر سر دیگران نیز اشتباهی دیگر است.
بهنظر میرسد مسیر درست شکستن فضای فعلی در سینمای ایرانی، بهوجود آوردن درکی درست از اهمیت و جایگاه سینما در فرهنگ جامعه و بهدنبال آن، تربیت جمع کثیری از فیلم سازان انقلابی جوان برای شکلدهی به فضایی تازه در سینمای ایرانی باشد؛ مسیری که نیاز به شکستن برخی تابوها و به خرج دادن بعضی جسارتها دارد تا سینمای ایران شاهد تولید فراوان آثاری باشد که در سه دهه گذشته بهصورت تکستارهها در سینمای ایرانی مشاهده شدهاند