| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
روزنامهنگاری به سبک کمان در گفتوگو با محمود جوانبخت نویسنده دفاع مقدس
كمان يك مينياتور بود
جوانبخت در حوزه دفاع مقدس هم روزنامهنگاری کرده و هم داستان نوشته. او همچنین در سال 82 برای مدت کوتاهی دوهفتهنامه «خاطره امروز» را در حوزه خاطرهنویسی و با هدف رونق دادن به اینگونه راه انداخت، اما این نشریه دیری نپایید و خیلی زود شهید شد! با او درباره سبک روزنامهنگاری کمان به گفتوگو نشستهایم.
کمان در چه فضا و شرایطی متولد شد؟ چه تجربههایی در روزنامهنگاری انقلاب منجر به شکلگیری این نشریه ماندگار شد؟
ما تا آن موقع نشریهای که ویژه ادب و فرهنگ دفاع مقدس باشد نداشتیم. بهترین آدمهایی که میتوانستند یک چنین نشریهای را منتشر کنند همین دو بزگوار بودند، آقای سرهنگی و آقای بهبودی. شاید بشود عنوان کرد که این دوستان اولین روزنامهنگاران حرفهای دفاع مقدس بودهاند. آنها کارشان را با صفحه «جبهه و جنگ» روزنامه جمهوری اسلامی و همچنین ضمیمه فرهنگی «صحیفه» اینروزنامه شروع کردند. در اواخر دهه 60 مرتضی سرهنگی به اتفاق دوستانش «دفتر ادبیات و هنر مقاومت» را در حوزه هنری بنیان گذاشت. شاید در این دوره این دوستان از عالم روزنامهنگاری دور شده بودند، ولی حول و حوش سال 75 بود که شنیدیم آقای سرهنگی و آقای بهبودی مجوز یک مجله را گرفتهاند.
کمان که در آمد همه ما خوشحال شدیم. به نوعی تمام دوستانی که در حوزه دفاع مقدس کار میکردند، خودشان را عضو تحریریه کمان میدانستند. یک وقتهایی بچهها حتی در کارهای غیر تحریریهای و یدی هم شرکت میکردند. بعد از چند شماره، معلوم شد روی دکه رفتن کمان به لحاظ مالی به صرفه نیست، پس بیشتر برای مشترکین ارسال میشد. برای بستهبندی مجله خود آقایان سرهنگی و بهبودی کارها را انجام میدادند، چون بضاعت نشریه اینقدر نبود که کسی را برای این کارها استخدام کنند. بقیه دوستان هم بعضی وقتها به این کار کمک میکردند.
بهلحاظ محتوایی و مضمونی و همچنین به لحاظ قالبی و فرمی چه ویژگیهایی برای مدل روزنامهنگاری کمان قائل هستید؟
سرهنگی و بهبودی خیلی گزیده کار میکردند. کمان مثل یک مینیاتور بود، مطالب پرت و نخواندنی نداشت. از آن نشریاتی بود که بهدست هر کسی میرسید، از بای بسمالله تا تای تمتاش را میخواند، ناخالصی نداشت. من خیلی از هنرمندان، داستاننویسان، سینماگران و فیلمسازان را میشناسم که تشنه این نشریه بودند. منتظر بودند که دو هفته یکبار به دستشان برسد. بعضی از دوستان داستاننویس ما داستانهای خیلی خوبی درکمان چاپ کردند، تک داستانهایی که بعدها کتاب شد. یا مصاحبههایی که آقایان سرهنگی و بهبودی و آقای گودرزیانی با همسران سرداران شهید انجام میدادند، به نام «نیمه پنهان ماه» که بعدها بهصورت کتاب چاپ شد، خودش یک جریان ادبی بود.
کمان شبیه آقای سرهنگی بود، اگر از نزدیک آقای سرهنگی و آقای بهبودی را بشناسنید، میبینید که همهچیز این نشریه شبیه این دو نفر است. این نشریه یکجور روزنامهنگاری شخصی بود. روزنامهنگاری یک کار جمعی است، یعنی باید یک جمعی با هم جمع شوند تا یک مجله را در بیاورند، اما اینجا آن جمع خلاصه شده بود در این دو نفر. اما این عدم تکثر ناخوشایند نبود، چون به یک انحصارطلبی تکصدایی ختم نمیشد. کارهای خیلی خوبی برای اولینبار در کمان انجام شد. ستونهای خیلیخیلی دلانگیزی آنجا نوشته شد. آقای سرهنگی ستونی به نام «حرف ما» مینوشت که کتاب هم شد، همینطور آقای بهبودی، یک «ستون آخر» داشتند که خیلی خواندنی بود. «نام این ژنرال را بهخاطر بسپارید» از آن ستونهای خیلی خوب و ماندگار بود. ظاهر کمان 16 صفحه بیشتر بود، ولی در عین کمحجم بودن خیلی کار و انرژی میبرد. کمان به لحاظ فرمی و گرافیکی جزو بهترین نشریههای بعد از انقلاب است. گرافیک آن در ظرف هشت سال تغییر محسوسی نکرد.
چه فاکتورهایی موجب شد کمان ماندگار شود و در یادها بماند؟ چه عواملی باعث شد کمان تعطیل شود و آیا شما جایگزینی برای کمان در حوزه خودش سراغ دارید؟
من در فضای فرهنگی کشور تا به حال جایگزینی برای کمان ندیدهام. مرتضی سرهنگی و هدایت بهبودی سعی کردند مجله کمان یک نشریه مستقل باشد و بهنظر من واقعا هم مستقل ماند. مستقل به معنای اینکه یک جریان فرهنگی و ادبی ناب نشأت گرفته از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بود. یک نگاه ظریف و خالص فرهنگی داشت، کمان اصلا سیاست زده نبود و این یکی از محاسن آن بهحساب میآمد. تاریخ دارد قضاوت میکند، هنوز یک دهه از پایان عمر کمان نگذشته است که شما به فکر افتادید پروندهای در مورد آن کار کنید. احتمالا یک نشریه تأثیرگذار بوده است که شما این کار را میکنید. کمان از جریانات رایج و مرسوم ژونالیسم به دور بود، به جذابیتهای کاذب و متداولی که باید داشته باشی تا مخاطب بهسوی تو بیاید، خیلی اهمیت نمیداد، به آن باوری که داشت عمل میکرد. خیلی خواندی و خوب بود و مشتریهای خودش را هم داشت. البته همانموقع هم میشد یک کارهایی کرد که نشریه بر روی کیوسکها هم فروش برود. باز هم همان خصلتهای فردی آقایان سرهنگی و بهبودی بود که اینجا خودش را نشان میداد؛ یک حجب و حیای خاص این دو.
به هر حال کمان هم تعطیل شد. متأسفانه کسانیکه باید بهعنوان حامی، حمایت میکردند موضع خوبی نگرفتند. میتوانست تعطیل نشود، حیف شد. ما آن زمان داد و بیدادهایی هم بر سر مدیریت فرهنگی زدیم، ولی بیشتر خود این دو بزرگوار بودند که صلاح دیدند نشریه تعطیل شود.
کمان چه تأثیری بر کم و کیف ادبیات پایداری گذاشت؟
تأثیر کمان بر ادبیات دفاع مقدس را نمیشود بهطور دقیق احصاء و ارزیابی کرد، ولی میتوان گفت یک ذائقه ایجاد کرد. برای این ادبیات مخاطبسازی کرد. شاید بتوان گفت ادبیات پایداری ابتدا خیلی مخاطب عام نداشت، بیشتر خود بچههای جبهه یا کسانی که علقهای به جبهه و جنگ داشتند، مخاطب آثار ادبی و فرهنگی دفاع مقدس بودند. کمان دایره مخاطبان این ادبیات را گسترش داد. حالا اگر نگوییم کمان ایجاد ذائقه کرد، با اطمینان میشود گفت یک تغییر ذائقه در مخاطبین ادبیات دفاع مقدس بهوجود آورد و سلیقه آنها را ارتقاء داد.
اگر خاطرهای در نسبت با کمان و تیم تولیدکنندهاش دارید، برایمان بگویید.
یادم هست وقتی کمان میخواست دربیاید خیلی خوشحال بودیم، من در روزنامه سلام صفحهای داشتم به اسم «کتیبه زخم». اینقدر شور و شوق داشتم که قبل از درآمدن کمان زنگ زدم به آقای سرهنگی و یک مصاحبه با ایشان درباره کمان و اینکه چگونه خواهد بود انجام دادم و چند روز قبل از اینکه کمان روی کیوسک بیاید، مصاحبه را چاپ کردم. اولین شماره هم که درآمد پا شدیم رفتیم دیدنشان. یک شور و حال عجیبی در بچهها بود، همه کمک میکردند. من خودم تا زمانیکه سلام چاپ میشد و کمان هم بود، شمارهای نبود که کمان در بیاید و من آن را در سلام معرفی نکنم. حتی از مطالبش استفاده میکردیم و در سلام چاپ میکردیم و میگفتیم به نقل از مجله کمان، شماره فلان که به نوعی آن را معرفی کرده باشیم. إنشاءالله کسان دیگری پیدا شوند که روز دیگر و روزگار دیگری، نشریهای شاید بهتر از کمان برای دفاع مقدس دربیاورند
10 سال پس از اسلامهراسی
احساس تهدید موهوم
دهمین سالگرد 11 سپتامبر در ایالات متحده درحالی فرا رسیده که شبکه اسلامهراسی تمام وقت به تکاپو افتاده است. این سالگرد باید طوری تنظیم شود که احساس تهدید موهوم نسبت به شریعت اسلامی را به اوج خود برساند و هشداری باشد نسبت به خطرهای پیشگویی شده نسبت به مسلمانان ساکن آمریکا.
افراطگرایی خشن در آمریکا وجود دارد، ولی صرفا در جامعه مسلمان آمریکا خلاصه نمیشود. در سراسر جهان، قتلهای تروریستیای اتفاق میافتد که به نام اسلام صورت میگیرد، اما مطالعه جدیدی از سوی مرکز مبارزه با تروریسم در آکادمی نظامی «وست پوینت» نشان داده که حملات القاعده منجر به کشته شدن هشت برابری مسلمانان نسبت به غیرمسلمانان شده است.
طبق یک بررسی در 2011م، که توسط «چارلز کروزمن»، جامعهشناس دانشگاه کارولینای شمالی- چپل هیل، انجام شده، از زمان حادثه 11 سپتامبر، دولت آمریکا 161 آمریکایی مسلمان را مظنون و یا مقصر تشخیص داده است. این تعداد زیاد است ولی این مطالعه موسوم به «تروریسم مسلمانان آمریکایی از زمان یازده سپتامبر: یک گزارش» نتیجه گرفته است که از هزاران ارتکاب خشونتی که هر سال در آمریکا روی میدهد، نظام کارآمد تعقیب کیفری حکومت و پوشش رسانهای، مسلمانان آمریکایی مظنون به عملیات تروریستی را مورد توجه ملی قرار میدهد و تروریسم مسلمانان آمریکایی را بیش از آنچه رایج است القا میکند.
این موارد، شبکه اسلامهراسی را قادر ساخته افسانهپردازیها و برداشتهای غلطش نسبت به اسلام را اشاعه دهد. خطابهها و رفتارهای اعضای این شبکه، عمیقا تأسفبرانگیز است چراکه آنها تهدید به منزوی کردن و بیگانهسازی بخشی از جمعیت رو به رشد آمریکا میکنند. در 2010م، مسلمانان آمریکا حدود 2 میلیون و 600 هزار نفر برآورد شدهاند. پیشبینی میشود این عدد در طی 20 سال، بیش از دو برابر شود و به 6 میلیون و 200 هزار نفر برسد.
البته افرادی هستند که یک خط تمایز بين گروههای رادیکال اسلامگرا و اکثریت چشمگیر مسلمانان صلح دوست میکشند. «کریس کریستی»، فرماندار نیوجرسی این رویه را پیش گرفته است. او اخیرا بهخاطر انتصاب «سهیل محمد» - که از مسلمانانی که بعد از یازده سپتامبر به اشتباه بازداشت شدند، دفاع کرده بود - بهعنوان قاضی دادگاه عالی، تحت حملات شدیدی قرار گرفت. گزارش پروژه تحقیقی درباره تروریسم موسوم به «رابطه عجیب فرماندار کریستی با اسلام رادیکال» اعلام کرد انتصاب محمد توسط فرماندار کریستی «نشاندهنده این است که گوشهای فرماندار نسبت به اسلام رادیکال سنگین است.» کریستی در گزارشی که درباره دلیل حملات نسبت به سهیل محمد منتشر شد، گفت: «دلیل انتقادهای موجود نسبت به سهیل محمد، بیاطلاعی است. آنها وی را به سبب مسلمان بودن مورد انتقاد قرار میدهند.» فرماندار علیرغم تلاشهای افرادی چون «رابرت سپنسر»، «فرانک گافنی» و «اندرو مککارتی» و شرکایشان توانست پیروز شود و سهیل محمد در 26 جولای 2011 سوگند خورد.
همچنین مدیرعامل سابق پیتزای پدرخوانده، «هرمن کین»، زمانی طرفدار شبکه اسلامهراسی بود و هنگامیکه اولین کمپینش برای نامزدی ریاستجمهوری حزب جمهوریخواه را به راه انداخت دیدگاه صریح و بیپردهای نسبت به قانون شریعت اسلامی داشت. وی زمانیکه دارای شور و هیجان پر سر و صدایی بر علیه اسلام بود، گفت: «یک تلاش تدریجی وجود دارد؛ تلاشی برای آسوده کردن ذهن حکومتمان نسبت به قانون شریعت و اعتقادات مسلمانان. در حکومت ما کسی به این ایده تعلق خاطر ندارد... . نقش اسلام در آمریکا برای معتقدان آن، فقط پیاده کردن آن و تنها گذاشتن ماست؛ دقیقا مثل مسیحیت. ما دارای متمم اول قانون اساسی هستیم و من ناراحت میشوم وقتی میبینم مسلمانها در این کشور، تلاش دارند قانون شریعت را بر بقیه ما تحمیل کنند.»
پس از آن زمان، کین از آن افراطگراییاش دست برداشت و وارد فرآیندی شد که شبکه اسلامهراسی را بینهایت آزرده خاطر ساخت. اخیرا وی بعضی از این دیدگاههایش را پس گرفت و علنا عذرخواهی کرد. کین در ماه جولای به مرکز آدامز در ویرجینیای شمالی رفت و در آنجا با امام «محمد ماجد»، مدیر اجرایی مرکز، و دیگر مسلمانان همسفره شد. بعد از این دیدار، وی گفت: «بابت حرفهایی که موجب رنجش مسلمانان آمریکا و دوستانشان شده، متواضعانه نادم و پشیمان است.» بهعلاوه وی اظهار کرد بابت ایجاد این برداشت که وی ضد ضمانت مشروط آزادیهای مذهبی است، «صادقانه، متأسف» است و درباره این دیدار گفت: «ما متوجه شدیم که در ارزشها و فضایل، دارای مشترکات بسیار بیشتری هستیم. من در زندگی خودم بهعنوان یک جوان سیاه پوست که در منطقه مجزای جنوب رشد کردم، احساس سرخوردگی ایشان را نسبت به تصورات قالبی موجود درک میکنم. اینهایی که همراه ما هستند همانند اکثر مسلمانان آمریکا، مسلمانانی صلحطلب و آمریکاییانی میهن دوستاند که غالبا نیت خیرشان تحتالشعاع فعالیتهای شرمآور و شنیع جهادگرایان قرار گرفته است.»
تجربه کین میتواند آموزنده باشد. او از شبکه اسلامهراسی جدا شد و با مسلمانان آمریکایی که بسیاری از برداشتهای غلط و تصورات قالبی او را بههم ریخته بودند، روبهرو شد.
البته شبکه اسلامهراسی، به شکل بسیار گزندهای تلاشهای کین برای توجه به مسلمانان میانهرو را تحقیر میکند. در کنفرانس محافظهکاران غرب در تابستان امسال در دنور، فرانک گافنی ادعا کرد کین در واقع با اعضای اخوانالمسلمین در واشنگتندیسی دیدار داشته است. وی میافزاید: «اگر او در واقع اکنون موضعش را چنانکه گزارش میرسد تغییر داده، مسأله دردسرسازتر از این است که صرفا مدت زمانی را با برادران مسلمان سپری کرده باشد!»