| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
گفتوگو با هارون یشایایی تهیهکننده کلیمی سینمای ایران
اسلامستیزی امروز از جنس یهودستیزی دیروز است/ محمد صابری
اگر همین الان قصد کنید فهرستی از 10 فیلم برتر تاریخ سینمای ایران را در ذهن خود مجسم کنید، بعید است حداقل یکی از فیلمهایی که هارون یشایایی تهیهکنندگی آن را برعهده داشته، در این فهرست نباشد؛ «ناخداخورشید»، «اجارهنشینها»، «هامون»، «ای ایران» و «کیمیا» بخشی از حاصل کار این تهیهکننده طی سه دهه فعالیت در سینمای ایران است؛ کارنامهای که سبب شد او در سال 87، از سوی منتقدان عنوان بهترین تهیهکننده سینمای ایران را از آن خود کند. در کنار این کارنامه سینمایی اما، بهانه دیگری هم برای گفتوگو با این تهیهکننده 76 ساله درباره پروژه اسلامهراسی در سینمای غرب داشتیم. هارون یشایایی عضو جامعه کلیمیان ايران است. با مطالعه گفتوگوی حاضر شاید شما هم بهانه ما را تصدیق کنید؛ بررسی «اسلامهراسی» از منظر یک سینماگر غیرمسلمان نه فقط کنجکاویبرانگیز بود که مطمئن بودیم خروجیای متفاوت از بحثهای کلیشهای در این زمینه خواهد داشت.
جناب یشایایی تحلیل شما بهعنوان یک سینماگر کلیمی، از جریان «اسلامهراسی» در سینمای غرب چیست؟
اسلامستیزی را نمیتوان تنها در حوزه سینما مورد تحلیل قرار داد. اتفاقی که در سینمای غرب در حال وقوع است، بخشی از جریانی است که بهویژه پس از 11 سپتامبر در دستور کار کشورهای غربی قرار گرفته. بحران اقتصادی در غرب همواره به بهانههای مختلف بروز پیدا کرده و هربار هم سران غرب تمام تلاش خود را معطوف به کنترل این بحران کردهاند، حال به هر وسیلهای؛ جنگافروزی، شدت بخشیدن به تبعیضات نژادی و یا موارد دیگری از این دست. در هر صورت غرب میخواهد بحران اقتصادی را به سلامت پشتسر بگذارد. بحران کنونی غرب هم تأکید دارم که بحران اقتصادی است، نه بحران فرهنگی، نظامی و یا هر چیز دیگر، اگر در حوزههای دیگر هم شاهد بروز بحران هستیم، ناشی از همان بحرانهای اقتصادی است. در سالهای اخیر هم غرب همواره بهدنبال دشمنتراشی برای توجیه بحرانهای خود بوده است. جریانهایی را که خود بهوجود آورده بودند هم در اولویت قرار دادند؛ جریانهایی مانند القاعده و طالبان که غرب بهوجود آورد، کمکم به ضد خودشان تبدیل شد. جدای از این موارد معتقدم «اسلامستیزی» ریشهای هم در تبعیض و خارجیستیزی کشورهاي غربی دارد. مهاجرانی که مخصوصا در سالهای اخیر به این کشورها وارد شده بودهاند، بدنه اجتماعی این کشورها را تحتتأثیر قرار داده و از همین منظر بخشی از مهاجرستیزی این کشورها، در قالب اسلامستیزی نمود یافته است، چراکه در میان مهاجران، مهاجران مسلمان حضور شاخصتری داشتهاند و نسبت به دیگران میشد روی آنها انگشت گذاشت. در مجموع معتقدم آنچه امروز بهعنوان «اسلامستیزی» مطرح است، صرفا بهانهای است برای گذار غرب از بحرانها. حتی میخواهم بگویم که این اسلامستیزی از نظر ماهوی چندان تفاوتی با یهودیستیزی غرب در سالهای پیش از جنگ جهانی ندارد. قدرتهای استکباری به خصوص آلمان در آن سالها با بحرانهای جدی اقتصادی مواجه بودند که برای مواجهه با آن، یهودیستیزی را در دستور کار قرار دادند. اتفاقا جریان قویای هم در آن سالها برضد یهود به راه انداختند. همه اینها اما بهانهای برای مواجهه با بحران بود. بهعنوان مثال اگر امریکا وارد منطقه میشود و صدام حسین را از بین میبرد، این حاصل دلسوزی برای مسلمانان عراق و یا حتی احیای دموکراسی نیست، آنها در پی منافع خود بودهاند. حضور در افعانستان و یا حتی فعال شدن ناتو در حوادث لیبی هم هیچکدام بهواسطه دلسوزی برای مردم منطقه نبوده است. در تمام اینها منافع اقتصادی در رأس اهداف قرار داشته است.
تحلیل شما درباره شکلگیری پروژه «اسلامهراسی» در غرب، بیشتر ناظر بر سویه اقتصادی بود. بهواقع هیچ پشتوانه ایدئولوژیکی برای این جریان قائل نیستید؟
اعتقاد من این است که تمام آنچه درباره سیطره فکری یک جریان و یا یک ایدئولوژی در رسانهها و مراکز قدرت در جهان مطرح میشود، تاحدودی درست است اما همین سیطره و تأثیرگذاری هم نتیجه مدیریت بحرانهای اقتصادی در مقاطع مختلف است. آنچه امروز غرب را دچار بحران کرده است قطعا هجوم فرهنگی و یا نظامی نیست، بلکه این بحرانهای اقتصادی است که آنها را در معرض واکنش قرار داده و به واقع از اینکه این بحران دامنگیرش شود هراس دارد. ایدئولوژی غرب اساسا در چنین بستر اقتصادیای تعریف شده است. هراسی هم که از ایدئولوژی اسلام وجود دارد، تأثیر آن بر تهیدستان و محرومان جوامع است. اگر تهیدستان آگاه شوند و بخواهند خود را از مهلکه اقتصادیای که در آن گرفتار شدهاند نجات دهند، قطعا حکام آنها نسبت به آن واکنش نشان میدهند. در مجموع تلاشهای غرب بیشتر معطوف به پررنگکردن اختلافات است تا به دغدغههای خود رنگ و بوی ایدئولوژیک بدهند، در حالیکه در پس تمام این سیاستها جدال فرادستان و فرودستان جوامع را مدنظر دارند.
یعنی معتقدید غرب برای رسیدن به سودهای اقتصادی و عبور از بحرانهای این میدان، روی اختلاف ادیان حساب بازکرده است؟
شما اگر همین امروز اصول اساسی ادیان ابراهیمی را در یک قیاس کلی مرور کنید، هیچ تضادی میان آنها نمیبینید. تفاوت هست اما هیچ تضادی وجود ندارد. اما شاهدیم یهودیت رادیکالی که امروز در رژیم صهیونیستی قدرت را در دست دارد، حتی از مسیحیت صهیونیست هم عبور کرده و با افکار سیاسی تند و تیز خود، مدام در پی کشت و کشتار است. جالب است مثلا شما میبینید که نتانیاهو اعلام کرده که حاضر به مذاکره با فلسطینیهاست، اما پیش از آن اعلام میکند که حاضر به عقبنشینی از مرزهای 1984 نیستند؛ فلسطینیها را به اردوگاههای خود راه نمیدهیم با حماس هم مذاکره نمیکنیم! یکی نیست به این آقا بگوید، دیگر درباره چه میخواهی صحبت کنی؟ در مجموع معتقدم برخورد ایدئولوژیک با هر دینی، چه یهودت، چه مسیحیت و چه اسلام، پررنگ کردن اختلافاتی است که در عالم واقع وجود خارجی ندارد. کما اینکه در طول تاریخ همزیستی تمام ادیان را داشتهایم. در صدر اسلام هم همواره بهرغم برخی اختلافات جزیی مصالحه برقرار بوده و هیچگاه برخورد ایدئولوژیک میان ادیان نداشتهایم. غرب هم با مطرح کردن مسائل ایدئولوژیک قصد خلط مبحث دارد و در واقع در پی همان منافع اقتصادی است.
جناب یشایایی بحث بهجای خوبی رسید و دوستدارم از شما بهعنوان یک یهودی این سؤال را بپرسم که مطابق با تحلیلی که درباره غرب ارائه کردید، سیاستها و برنامههای رژیم صهیونیستی را چهطور تحلیل ميكنيد؟ بهعبارت سادهتر بهنظر شما اینها تا چه حد در طرح دغدغههای مذهبی صداقت دارند؟
متون مذهبی غالبا بهگونهای است که به هر فردی این اجازه را میدهد که تفسیر خود را در برابر تفاسیر دیگران مطرح کند. تفاسیر مذهبیان افراطی یهود از متون مذهبی هم غالبا تفاسیری اساطیری است و بر همین اساس مثلا میگویند خدا به ما فرمان داده که از نیل تا فرات از آن شماست! اگر بخواهیم چنین برداشت اساطیری را ملاک قرار دهیم، خوب فرد دیگری میآید و مدعی میشود که خدا از من خواسته که اصلا شما نباشید! برهمین اساس اینگونه تفاسیر را نمیتوان ملاک دانست و این همان سرانجامی است که افراطگرایان مسیحی هم به آن دچار شدند. افراطگرایی همواره یک سرانجام دارد که اگر قدرتی پیدا کند، برای رسیدن به این سرانجام، تودههای مردم را هم زیر پای خود له میکند.
به تعبیری حتی تهیدستان هممسلک خود را هم در صورت اعتراض به تضییع حقوق، از صحنه حذف میکنند...
اتفاقا حذف نمیکنند، بلکه آنها را بهسمتی سوق میدهند که از حقوقشان محروم باشند. چراکه اگر تهیدستان از صحنه حذف شوند، دیگر قدرت و نفوذ آنها فایدهای ندارد. تهیدستان باید باشند و با همان تبعیض و فقر زندگی کنند تا این سردمداران قدرت خود را اعمال کنند. در مجموع فکر میکنم جریان راست مسحیت و جریان راست صهیونیسم که امروز در تئوریهایی مانند آرماگدون هم مسیر شدهاند، جریانی فاشیستی هستند و اگر حتی در گذر زمان روزگاری در میان مسلمانان هم جریانی فاشیستی شکل بگیرد، با این جریان هم مسیر خواهد شد. تندروی همواره سرانجامی واحد دارد.
برسیم به بحث سینما؛ در این میدانی که تندروها فعلا در آن در حال ترکتازی هستند، سینما و سینماگر چه باید بکند تا تبدیل به ابزار صرف در دست جریانهای تندرو نشود؟
زبان سینما زبان گفتاری بسیار قویای است. مخاطب همواره با آن همذاتپنداری ميكند و از همین منظر هم تأثیرپذیری بیشتری از آن دارد. برهمین مبنا هم همواره جریانهای مختلف بهدنبال بهرهگیری از این ابزار بودهاند و در کنار نفوذی که در رسانههای دیگر و حتی مکتوبات داشتهاند، همواره بهدنبال نفوذ بیشتر در سینما بودهاند. مثال این نفوذ هم فعالیتهای لابی یهودیان در امریکاست که تا به امروز توانسته در هالیوود قدرتنمایی داشته باشد. البته این به این معنا نیست که تمام سینمای هالیوود و غرب تحتتأثیر این جریان بوده است؛ اتفاقا این گذارهایست که خود صهیونیستها برای قدرتنمایی آن را تبلیغ میکنند. شما حتی اگر میبینید کارگردانی مثل اسپیلبرگ فیلم فهرست شیندلر را کارگردانی میکند، همین کارگردان فیلم دیگری دارد درباره حواشی المپیک مونیخ که اتفاقا تحریم کردند و به این فیلم اجازه توزیع مناسب ندادند. اسپیلبرگ با نگاه بسیار منتقدانهای کشتار برخی فلسطینیان در حاشیه اینرویداد توسط صهیونستها را بهعنوان یک جنایت به تصویر میکشد. حتی صحنههایی در فیلم وجود دارد که فلسطینیان در خانه خود در حالیکه در آغوش خانواده در خواب هستند، ترور میشوند. پس اینطور نیست که کارگردانی مانند اسپیلبرگ بهطور کامل تحت هدایت راهبری این لابی فعالیت داشته باشد.
اما همین واقعیت که امروز فیلم «فهرست شیندلر» فیلم معروفتري در کارنامه اسپیلبرگ (به نسبت آن فیلم دیگر) است، خود نمودی از اعمال نفوذ این لابی نیست؟
بله اینقدرت نفوذ را دارند، اما اینگونه نیست که تمام رویدادهای سینمای غرب و حتی هالیوود تحت برنامهریزی و خواست آنها پیش برود. در همین سینمای هالیوود فیلم بهشدت ضدصهیونیستی «مصائب مسیح» تولید و اکران شد. اینکه ما به شیوه برخی دوستان و صاحبنظران بگوییم هر اتفاقی که در سینمای غرب رخ میدهد نشانهای از فعالیت لابی یهود است، چندان منطقی نیست. البته حضور و تأثیر این گروه غیرقابلانکار است.
پروژه اسلامهراسی در این اواخر صورت ایرانهراسی هم به خود گرفته است؛ نقش سینماگر ایرانی را در این میدان چگونه ارزیابی میکنید؟
من فکر میکنم فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی دیگر قابلتفکیک نیستند و معتقدم در حال حاضر وزن مخصوص این تفکر و فرهنگ در دنیا بالاتر از دیگر فرهنگها قرار دارد. برهمين اساس هم کمتر ایرانیای را میبینید که از زاویه مسلمان نبودن با حاکمیت دربیفتد و نقش اپوزسیون به خود بگیرد. ایرانیان مسلمان در حال حاضر حضور پررنگی در دنیا دارند. روزگاری این برتری از آن مصریها بود، در مقطعی الجزایر این امتیاز را داشت، اما امروز این برتری از آن ایران است. به تعبیری امروز پرچم دست ایرانیان است و برای همین هم مورد هجمه قرار میگیرند. در چنین جغرافیایی نکتهای که به ما بازمیگردد این است که محدودیتها در مسیر تولید فیلم در داخل، کاملا به زیان این برتری است. حالا فیلمسازی حرفی میزند و اعتراضی هم به دولت میکند، اتفاقی نمیافتد که بخواهیم برای او محدودیت قائل شوم. فیلمساز و هنرمند اگر اعتراض نکند، میمیرد! من از کودکی با سینمای ایران آشنا هستم و خیلی زیاد آن را میشناسم؛ بر اساس همین شناخت هم معتقدم سینمای ایران سینمایی بهشدت بزرگ، نجیب و قدرتمند است. برهمین اساس هم حیف است که این عظمت را به برخی سلیقهها محدود کنیم.
اگر درست متوجه شده باشم شما مقدمه حضور مؤثر سینمای ایران در سطح بینالمللی را سعهصدر بیشتر و فرصت دادن به سینماگران در داخل میدانید؟
دقیقا. جمهوری اسلای ایران امروز در جایگاهی است که با این قبیل اعتراضات داخلی خدشهای به آن وارد نمیشود.
بهعنوان سؤال آخر بفرمایید تحلیل شما از آینده جریان «اسلامهراسی» در سینمای غرب چیست؟
قاعدتا این جریان باید ناکام بماند، البته اگر ما درست عمل کنیم و بتوانیم نیروهای بالقوهای را که بهخصوص در نسل جوان سینماگران ما وجود دارد، با تفکری ایرانی - اسلامی وارد میدان کنیم. اگر این اتفاق رخ دهد دیگر کاری از دست آنها برنمیآید. معتقدم اگر مسلمانان و بهخصوص ایرانیان بتوانند چهرهای از اسلام که اهل مصالحه و گفتوگو است و تا امروز توانسته است یک میلیارد و نیم انسان در کره زمین را بهسمت خود جلب کند ارائه دهند، قطعا این قبیل پروژهها به سرانجامی نخواهد رسید