| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
وقایع اختلافیه/امید مهدینژاد
طنز آماده
معاون اول رییسجمهوری کشورمان از اینکه اسناد همکاریهای ایران و اکوادور به زبان انگلیسی تنظیم شده بود، ابراز گله کرد و گفت: «چرا به زبان انگلیسی؟ ما هرچه میکشیم از دست انگلیس است.» وی افزود: «ایران و اکوادور زبانهای خود را دارند و بهتر است به همان زبانها نیز اسناد تنظیم شوند.» این موضوع باعث تعجب همراه با خنده معاون اول رییسجمهوری اکوادور و دیگر مسئولان این کشور شد و آنان گفتند طبعا این کار بعدا انجام خواهد شد.
[با تشکر ویژه از ایرنا برای انتشار این طنز آماده]
در حاشیه طنز آماده
البته ما خودمان معتقدیم که - لااقل بخشی از - هرچه میکشیم از دست انگلیس است (بخش دیگرش هم چهبسا از دست آمریکا باشد و حتی این احتمال وجود دارد که به مصداق «از ماست که بر ماست»، بخشی از هرچه میکشیم هم از خودمان بکشیم). با در نظر گرفتن این پیشفرض، فرض میکنیم معاون اول رییسجمهوری کشورمان، با حفظ همین عرق غلیظ پرچرب ملی، در برج مراقبت فرودگاهِ سابقا بینالمللی مهرآباد کار میکند. استخراج دیالوگ زیر از جعبه سیاه یک هواپیمای خارجی هیچ استبعادی ندارد:
- آلفا بتا چارلی دلتا اکو گلف فرام اکوادور، آلفا بتا چارلی دلتا اکو گلف فرام اکوادور، ریدی تو تیکآف...
- از برج مراقبت به هواپیمای ایبیسیدیایجی، لطفا فارسی حرف بزنید...
- مهرآباد تاور؟ مهرآباد تاور؟ ریدی تو تیک آف...
- برادر اکوادوریام، ما زبانهای خودمان را داریم، چرا به زبانهای خودمان حرف نزنیم؟
- ریدی تو تیکآف، رانوی زیرو تو، اور زیرو وان، ریدی تو تیکآف، مهرآباد تاور...
- خلبان عزیز! ما هرچه میکشیم از دست انگلیس میکشیم، بیایید انگلیسی حرف نزنیم.
- کلیر فور تیکآف، دونت راجر؟ کلیر فور تیکآف...
- بسی رنج بردم در این سالِ سی، عجم زنده کردم بدین پارسی...
- ریپیت پلیز، ورک اسپلینگ نویگیشن کامونیکیشن پلیز...
- بنیآدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش ز یک گوهرند، دال بده...
- داون... آیم گوینگ داون... ریدی تو تیکآف پلیز...
- یاران چه غریبانه رفتند از این خانه...
- هیت، آیم هیت... تیکینگ دمیج...
- هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه...
[بووووووومممم... ]
واقعا اتفاق افتاد
داشتم کامنتهای وبلاگ شعرهایم را مرور میکردم، که چشمم به یک کامنت جالبانگیز افتاد:
«انشاالله ایران نابود بگردد و ما مردم سوریه از دست این کفار راحت بگردیم. پاسدار ایرانی با تفنگ ایرانی هزارها در سوریه کشتند. ما متعجب چرا عربی صحبت نکردند بعد فهمیدیم ایرانی هستند مرگ بر ایران این اسلام ایران اسلام نیست این جنایتکار هست. ببخشید اگر فارسی خوب نه.»
همانطور که ملاحظه فرمودید، نویسنده کامنت خود را یک عرب سوری معرفی کرده و با فارسی دست و پا شکسته دارد پیام خود را که همانا آرزوی نابودی ایران باشد، به اینجانب میرساند. لابد من نیز باید این تصویر را در ذهنم پویانمایی میکردم که فرد مذکور خسته و زخمی از اعتراضات خیابانی در حالیکه غرقه در خون خویش است، خود را به کامپیوتر رسانده و صفحه وبلاگ شعرهای مرا باز کرده و دارد با خون خویش آخرین کلماتش را تایپ میکند. ساعتی بعد نیز سرش روی کیبورد میافتد و جان بهجانآفرین میسپارد، در حالیکه صفحه کامنتهای وبلاگ شعرهای امید مهدینژاد پیش رویش باز مانده است. تجسم این تصویر آنقدر دلم را به درد آورد که فیالفور با عربی دست و پا شکستهای که بلد بودم، پاسخی به دوست نادیدهام نوشتم و زیر کامنتش درج کردم. ضمن ابراز همراهی با بهار عربی و اظهار بیزاری از کلیه دیکتاتورهای عالم، این پاسخ به شرح زیر بود:
الپاسخ:
ایها الأخ السوری و رحمتالله و برکاته. انتم مظلومون جدا و انا ابکی کثیرا بحالکم الخراب. انی ارجو ان ینبسط الدیمقراطیه فی کل العالم، و الموت لدیقتاتوریه. و ارجو بشده أن السوریه یتغلت فی الدیمقراطیه و الحریه. و انی اتعجب و انغرس فی رأسی البوقین من تکلمک باللغه الفارسیه و أضحک کثیرا. یتخشخش بازاء کل آحاد الشعب الایرانی ثلاث الباسدار للقلع و القمع الشباب الایرانی یدخلون الزجاجات فیهم فی الکهریزک (هو واحد محبس بغیر الاستاندارد الواقع فی جنوب الطهران) و الگشت الارشاد ان یتجلب کل بنات هن حجابهن غیرکامل و أخذ منهن الغرامه الکثیره. و الله لایحب المتشرشرین. إنشاءالله تعالی کما تحب و ترضی یدخل الاسراییل العزیز الرحمن الرحیم الرؤوف بالعباد فی بلدکم و یفتح الغل و الزنجیر من یدکم و قدمکم فی هذه الساعه، الآن الآن الآن، العجل العجل العجل. و أنی أیضا بإعتذار من تکلم العربیه، مکسوره الید و القدم.
توضیحات:
ینبسط الدیمقراطیه: شیوع دموکراسی از طریق قبض و بسط تئوریک شریعت
دیقتاتوریه: به طرز تابلویی یعنی دیکتاتوری
یتغلت: غلت بزند
البوق: شاخ/ البوقین: دوتا شاخ
الباسدار: پاسدار
مکسوره الید و القدم: دست و پا شکسته
مسابقه درک متن
پروین احمدینژاد، خواهر محمود احمدینژاد گفت «احمدینژاد در کودکی بازیگوش بودند، اما خیلی باهوش بودند. یکبار پدرم برای شکایت به مدرسه رفت که بگوید فرزندم درس نمیخواند. برادرم بیشتر اوقاتش را در بچگی به فوتبال اختصاص میداد. بهنظر پدرم آمده بود که او ممکن است با مشکل مواجه شود و به همینخاطر به مدرسه میرود. اما مسئولان مدرسه در پاسخ به ایشان میگویند: اگر همه دانشآموزهای ما اینطور بودند، غمی نداشتیم.»
با توجه به متن فوق، کدام احتمال به واقع نزدیکتر است؟
- همه دانشآموزهای مدرسه درس میخواندند و هیچکدام فوتبال بازی نمیکردند [کارشناسان ورزشی یکی از دلایل عدم پیشرفت فوتبال ایران را همین امر میدانند]. مسئولان مدرسه آرزو داشتند همه دانشآموزهای مدرسه فوتبال بازی کنند و هیچکدام درس نخوانند. آنجا یک مدرسه فوتبال بوده است.
- آنجا یک مدرسه معمولی بوده است. دانشآموزهای مدرسه سه دسته بودند. یک دسته که فوتبال بازی میکردند و باهوش نبودند و یک دسته که باهوش بودند و فوتبال بازی نمیکردند. در دسته سوم که شامل دانشآموزهایی میشد که هم فوتبال بازی میکردند و هم باهوش بودند، تنها دانشآموزی به نام محمود احمدینژاد حضور داشت.
- هر دو مورد
- هیچکدام
افزایش قیمت جهانی زرشک
دیک چنی (از سیاستمدارهای محافظهکار دولت جورج دبلیو بوش) در مصاحبهای که به مناسبت دهمین سالگرد واقعه تروریستی 11 سپتامبر انجام شد، در پاسخ به سؤالی درباره احتمال حمله اسراییل به ایران، گفت: «ایران، تهدیدی برای موجودیت اسراییل است و اسراییلیها هر کاری برای تضمین امنیت و موجودیتشان انجام میدهند. به گمان من آنها این کار را خواهند کرد.»
در پی این اظهارنظر قیمت جهانی زرشک با رشد بیسابقهای به بالاترین میزان خود در 60 سال اخیر رسید. امروز در بازار جهانی زرشک: هر اونس زرشک اسپانیا، به قیمت هزار و 200 یورو و هر سیر زرشک خراسان به قیمت 3 هزار و 600 یورو به فروش رفت. کارشناسان اقتصادی پیشبینی کردند در صورتیکه مقامات اسراییلی بهسرعت اظهارات چنی را تکذیب نکنند، کار بحران قیمت زرشک بهجاهای باریکتر نیز خواهد کشید.
فال هفته
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانهپرور ما از که کمتر است
ای نازنین پسر! تو چه مذهب گرفتهای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کردهایم و مداوا مقرر است
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
حافظ چه طرفه شاخ نباتی است کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و گوهر است
شرح و تفسیر:
ای صاحب فال! بدان و آگاه باش که با کار و تلاش بسیار و سالها خوردن خون دل و مشاهده تحولات بازار، باغچه کوچکی در مناطق خوش آب و هوای شیراز خریدهای تا در ایام بازنشستگی در آنجا به انتظار اجل بنشینی. اما باید بدانی که باغ تو آنقدر وسعت ندارد که بتوانی در آن از درختهای سرو و صنوبر استفاده کنی. پس از شمشاد استفاده کن که جای کمتری میگیرد و از هر جهت برایت بهتر است. پسر نازنینت که در نظر داشتی بهعنوان عصای دست از او استفاده کنی تو را رها کرده و کت تو را برداشته و بهسراغ زندگی خود رفته است. صبر پیشه کن و از مادرش نخواه که شیرش را حرام اعلام کند. از غم و اندوه دوری کن که برایت سم است. بر اثر اندوه زیاد به پزشک مراجعه میکنی. پزشک مشکل تو را افزایش غم تشخیص میدهد و برای مداوا مصرف شراب را توصیه میکند. بدان و آگاه باش که اگرچه شراب خواص دارویی هم دارد، اما دکتر غلط میکند چنین کاری بکند. ممکن است بر اثر غم و اندوه دلبسته دختر صاحب باغچه بغلی بشوی. برای همین از این به بعد از باغچه خارج نشو و هرکس از تو پرسید چندتا بچه داری؟ به او بگو «به تو چه». ناگهان یکی از خانمهای همسایه که بدون تجویز پزشک شراب مصرف کرده است، به تو وعده وصل میدهد. بدان و آگاه باش که این قبیل وعدهها اعتباری ندارد. پس پنجره را ببند و به مطالعه مشغول شو. شیراز شهر خوبی است و اگرچه امروزه آب رکنی و باد خوش نسیم چندانی ندارد، اما به هر حال از هفت کشورِ کانادا، استرالیا، سوئد، ترکیه، آلمان، بلغارستان و حتی آمریکا بهتر است. اگر فقیر شدی قناعت پیشه کن و آبروی خودت را نبر. این نکته را به پادشاه هم بگو چون برایش مفید است. در نهایت دیوان حافظ را باز کن و خودت برای خودت فال بگیر و برای تفسیر فالت، بیت اول فال را از طریق ایمیل یا پیامک کوتاه برای اینجانب ارسال کن تا در اسرع وقت جهت شرح و تفسیر آن اقدام نمایم. برقرار باشید