| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
پنجره ماضيه/ محمد سجاد نجفي
توييت تاریخی
برژینسکی میگوید: «در آبان 57 پیامی از سوی برژنف برای رییسجمهوری آمریکا دریافت کردم که در آن آمریکا به دخالت نظامی در ایران متهم شده بود و اخطار شده بود که این عمل برای اتحاد شوروی از نظر امنیتی نگرانی ایجاد میکند. در حالیکه لحن وزارت خارجه پوزشآمیز بود، به توافق با وزارت دفاع تأکید کردیم که ایالات متحده قصد هیچگونه مداخله در امور ایران را ندارد و آمریکا و شوروی هر دو باید به حاکمیت ایران احترام بگذارند. در پایان نیز متذکر شدیم که شورویها نباید از نسبتهای نادرست خود مبنی بر قصد دخالت ما در امور ایران، برای مداخله خودشان در کشور استفاده کنند.»
مداخله صفتی است که ابرقدرتها آن را انجام داده و کتمان میکنند. مدتی است از سوی آمریکا پیامهایی به ایران میرسد:
«لطفا در امور همه کشورهای خاورمیانه مداخله نکنید. پرچم شیعه مدتها بود روی ابرقدرتی را ندیده بود... .»
بازخوانی تاریخ
بازخوانی مواضع شریعتی در مورد روحانیون انقلابی و غیرانقلابی
دکتر شریعتی قلم محبوب و گزندهای دارد. او یک متفکر مبارز است، به تغلیظ جامعهشناسان سخن میگوید تا ژرفای فلاسفه. برای همین است که مارکسیسم مارکس برایش متد عزیزتری است تا سکوت تقیه. البته دغدغه یک مبارز آنهم از نوع قلم به دستش، قطعا باید وطنی و بومی باشد، اما فقط شوق مبارزه دارد، برای همین است که امام مبارز را اینگونه خطاب میکند:
«اولین درس این قیام، آشکار شدن ماهیت ضدامپریالیستی قشر روحانیت، دامنه نفوذ آن در بین تودههای وسیع مردم ده و شهر و ظرفیت آن در به حرکت در آوردن این تودههاست، ارزش تاریخی روحانیت مترقی به رهبری آیتالله خمینی در این مقطع زمانی درست در این نهفته است که با بهکار بستن محتوای اجتماعی اسلام شرایط لازم جهت اتحاد نیروهای ضدامپریالیستی فراهم آمده است.»
اما زبان شریعتی زبان مدح انقلابیون و اباذرهاست او روحانیون ساکت و نشسته را با زبانی تلخ خطاب میدهد و حتی گاهی قلمش از سودای پروتستانتیسم اسلامی بیبهره نمیماند. سودایی که منجر به پاسخ غیرمستقیم امام در نجف و در وصف نقش روحانیت در بقای اسلام شد. شریعتی روحانیت ساکت در برابر تحولات اجتماعی را اینگونه خطاب میکند: «طلا و تیغ و تسبیح، همسازی همیشگی استبداد و استعمار و هم وصفی چکمه و نعلین «...» این است بهترین ضمانت اجرا و عامل آسودگی خیال برای این گروه. تا مردم را چپاول کنند و یا بر سپاهی فرمان رانند و یا از منبری بالا روند و همان سه قیافه همیشگی... فرعون و قارون و بلعم باعورا. زر و زور و تزویر»
شهید بهشتی، شریعتی و همه این جملات متناقض و یا از منظری شبیه را اینگونه تعبیر میکرد: «جستوجوگری در مسیر شدن...»
کیهان، اواخر آبان 56
خشم مبارزان جهان از صلح سادات با اسراییلیها. اعلام مدت زمان حبس رشوهخواری
وقتی روزنامهای دل خوشی از مصدق نداشته باشد
مينـيمـال
شمشیر از نیام کشیده بود، خشمگین در هوا شمشیر را میتکاند تا صفیرش دل وزیر و وکیل را به لرزه در آورد. نامهخوان، ورق گشوده را جمع نمود و خیره بهدنبال عکسالعمل اعلیحضرت، قدر قدرت و سایه خدای متعال بر روی زمین بود. شاهنشاه گلو را صاف کرد و رسا گفت: اگر این شمشیرِ در نیام فرو برده را دوباره بیرون کشم چه خواهد شد. وزیر و صدراعظم و فراشباشی به پای اعلیحضرت افتادند که اعلیحضرتا شمشیر به غلاف بر که بدا به حال روس بدا به حال روس.
شاهنشاه چشمغرهای رفت، وجناتش رو به دولتین انگلیس و فرانسه شد که اگر شمشیر کشم... . آهن شمشیر را به قاعده بند انگشتی بیرون آورد، دستش بوسیدند و پایش مالیدند تا خشمش فروکش کند، در حالیکه خدم و حشم فریاد میزدند، بدا به حال انگلیس، بدا به حال فرانس... شاه دلش از تمنای رعیت به رحمت آمد و گفت: باشد. بهخاطر رحم بر جمیع دشمنانمان بهخصوص در بلاد کفر، شمشیر در نیام فرو نگه میدارم. عهدنامه را بیاورید. عهدنامه ترکمنچای را برای فتحعلیشاه آوردند و او بهسرعت ایالات شمال شرقی ایران را بهعنوان غرامت مهر و امضا کرد
تاریخ شفاهـی
سالهای اشغال ایران پس از جنگ جهانی دوم
فریدون هویدا در خاطراتش میگوید: «در سپیده دم صبح، آذر 1323، موقعی که قطار به اندیمشک رسید، متوجه حضور صدها مرد و زن و کودک پابرهنه در ایستگاه شدم که با لباسهای مندرسی از شدت سرما میلرزیدند و چشم به ما دوخته بودند. در گوشهای از محوطه ایستگاه، نمایندگان مرکز تدارکات ارتش آمریکا، صبحانه سربازان آمریکایی قطار را بهصورت ساندویچهایی که در کاغذ پیچیده بود، همراه با میوه و فنجانی قهوه بین آنها تقسیم کردند. که این سربازان همان جا، فی المجلس صبحانه رو خوردند و قبل از سوار شدن به قطار، باقی مانده آن را به داخل بشکههایی که در کنار محوطه قرار داشت پرتاب کردند. در این موقع، ناگهان سیل ایرانیهای پابرهنهای که در ایستگاه انتظار میکشیدند، بهسوی بشکهها هجوم آوردند و با جستوجو در میان باقیمانده غذای آمریکاییها، هر کدام تکه نانی یا پرتقال و پوست موزی به دست میآورد و به سرعت در دهان میگذاشت و فرو میداد. در تهران به منزل پسرعموهایم وارد شدم و چون آنها هم جای کافی نداشتند، شبها ناچار، چهار نفرمان با هم در یک اتاق کوچک میخوابیدیم. در سراسر تهران، فقر و بدبختی و مرض بیداد میکرد... . جلوی در ورودی باشگاه تفریحی سربازان متفقین هم اغلب تابلویی دیده میشد که رویش نوشته بود: «ورود ایرانی و سگ قدغن است.»