|
78
79
|
| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
نحوه شکلگیری ستاد جنگهای نامنظم توسط شهید چمران و مقام معظم رهبري در گفتوگو با مهندس سيداحمد كاوياني
از کاخ سعد آباد تا سوسنگرد
مهندس سیداحمد کاویانی در کسوت مسئول دفتر شهید به واکاوی و بررسی رابطه شهید دکتر مصطفی چمران با نهضت آزادی و جبهه ملی میپردازد و روزهای سخت نبرد چریک مبارز در سرزمین تفدیده جنوب را در قامت معاون ستاد جنگهای نامنظم روایت میکند.
ستاد جنگهای نامنظم چگونه بهوجود آمد؟
دکتر شهید چمران وقتی در سال 57، بعد از پیروزی انقلاب وارد ایران شدند، با کسب اجازه از حضرت امام خمینی رحمتاللهعلیه بهدنبال تشکیلاتی با ساختار نظامی بودند. بعد شدند معاون نخستوزیر در امور انقلاب، تا اینکه واقعه تسخیر لانه جاسوسی رخ داد و دولت مهندس بازرگان استعفا داد، در واقع انقلاب را رها کردند و رفتند.
ما در نخستوزیری مستقر بودیم و صبح روز چهاردهم آبان که در دفتر حاضر شدیم، دستور دولت موقت را دیدیم که گفته بودند همه افراد کارها را رها کنند و بروند، چون دولت استعفا داده است. دکتر آمد و ما خبر را به ایشان دادیم. دکتر گفت: «خب شما هم بساطتان را جمع کنید و بروید.»
ما شروع کردیم به جمعآوری وسایلمان و دفتر، دکتر هم رفت. حدود ساعت ۴ یا ۵ عصر بود که دکتر برگشت. من رفتم گزارش جمعآوری وسایل و دفتر را به دکتر بدهم که ایشان به بنده فرمود: «عزیز، نمیخواهد ادامه بدهید.»
پرسیدم: «موضوع چیست؟ »
دکتر چمران این کلام تاریخی را بر زبان آوردند که «من امام را تنها نمیگذارم» بنابراین ما همانجا ماندیم و به کار ادامه دادیم. اینکه نهضت آزادیها میگویند شهید چمران از ما بود یک دروغ است. من یادم هست، نهضت آزادی یک دفتری در خیابان شهید مطهری داشتند که زنگ میزدند و دکتر را دعوت میکردند. شهید چمران هم یک، دو بار به جلساتشان رفتند، اما هر دو بار که از جلسه بر میگشتند خیلی ناراحت بودند تا اینکه به من گفتند که هر وقت از دفتر نهضت آزادی تماس گرفتند، دعوتشان را قبول نکنید. شهید چمران تا قبل از انقلاب بهخاطر مباحث مبارزاتی، گاهی با نهضت آزادی همکاری میکردند، اما وقتی که وارد ایران شدند صراحتا گفتند که راه من از بازرگان جداست. خاطره دیگرم از نحوه برخورد ایشان با عناصر نهضت آزادی برمیگردد به قصه پاوه، وقتی درگیریهای کردستان شروع شد از دفتر مهندس بازرگان مکرر با من تماس میگرفتند که به دکتر چمران بگویید از پاوه برگردد. چون آن زمان میخواستند غائله کردستان را از طریق سیاسی و گفتوگو حل کنند، به همینخاطر هیأت حسن نیت از طرف دولت موقت مأمور انجام گفتوگوها شد. یادم هست روزی که آیتالله طالقانی رحمتالله علیه را در بهشت زهرا (سلام الله علیها) غسل میدادند، دکتر چمران خودش را با هلی کوپتر رساند بهشت زهرا. ایشان با همان لباس رزم پلنگی که بر تن داشتند آمدند وارد غسالخانه شدند. مهندس بازرگان هم بود همان جا روی تخت غسالخانه یک بحثی مهندس بازرگان با دکتر چمران کردند. مهندس بازرگان به دکتر چمران میگفت: اینقدر دارم بهت میگم برگرد! چرا برنمیگردی؟ ایشان هم به بازرگان میگفتند: آخه مهندس! من دارم قضیه کردستان را تمام میکنم، آن وقت شما میگویید برگرد بگذارید غائله کردستان را با روش خودمان تمام کنیم، اما بازرگان زیر بار نمیرفت و میگفت: شما نباید بجنگید و باید برگردید. شهید چمران معتقد بود که جواب جنگ را باید با جنگ داد.
دلیل تشکیل ستاد جنگهای نامنظم با چنین ساختاری نظامی چه بود؟
خود شهید چمران به شخص بنده گفتند: نهضت ملی را با آن سابقه، شعبان بیمخ و طرفدارانش، ساقط کردند و اگر کسانیکه در دولت ملی بودند، ساختاری هرچند کوچک هم داشتند و میتوانستند مردم را جمع کنند، دولت مصدق سقوط نمیکرد و کودتای 28 مرداد رخ نمیداد.
شهید چمران میگفت ما انقلاب کردهایم، اما الان هیچ تشکیلاتی که متعلق به انقلاب باشد، وجود ندارد، بنابراین من با حضرت امام صحبت کردهام و درخواست کردهام و ایشان هم به من اجازه دادند که چنین ساختاری بهوجود بیاید. این ساختار مشابه همان تشکیلات کمیته انقلاب اسلامی و سپاه و بسیج بود.
بنابراین در اولین اقدام شروع به جذب نیرو کردند و اولین داوطلبها را در کاخ سعدآباد آموزش نظامی دادند.
و وقتی اولین مشکلات امنیتی مانند غائله خلق عرب در خرمشهر، غائله کردستان، گنبد در ایران رخ داد، همین جوانهای آموزش دیده توسط شهید چمران به مناطق درگیری اعزام شدند.
مدل و الگوی شهید چمران برای بهوجود آوردن چنین ساختاری برگرفته ازکجا بود؟ آیا نشأت گرفته از حضور و تجربه ایشان در لبنان بود یا برگرفته از ساختار ارتش یا سپاه و بسیج؟
برگرفته از هیچ جا نبود. مدل شهید چمران مدل یک سازمان چریکی بود. تمام آموزشهایی که ایشان تعلیم میداد، آموزشهای چریکی بود یا همان جنگ نامنظم چریکی. چون در آن زمان نیروی نظامی قابلاعتمادی به آن صورت وجود نداشت.
این نامنظم بودن به معنی این است که از هیچ قانون و نظمی تبعیت نمیکنند؟
نه، بلکه باید دارای منظمترین ساختار و افراد باشند، چراکه بتواند مأموریتهای ویژه را به خوبی انجام دهند. اما از ساختار ارتشهای کلاسیک دنیا تبعیت نمیکنند. جنگهای نامنظم، در واقع یک نوع جنگ منظمی است که از ساختارهای بزرگ و منظم مانند آنچه در ارتشهای کلاسیک دیده میشود، تبعیت نمیکند. جنگهای پارتیزانی و چریکی را تحت عنوان جنگهای نامنظم میگویند. از این نوع ساختار مواقعی استفاده میشود که یک ارتش بزرگ و قدرتمند در مقابل شما باشد و شما، سازماندهی درستی هم نداشته باشید در این مواقع تنها از جنگ نامنظم استفاده میشود. در ستاد جنگهای نامنظم از روز اولی که ارتش عراق وارد ایران شد، دو نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع از امام مأموریت گرفتند و عازم اهواز شدند.
چرا اهواز و سوسنگرد را انتخاب کردید و چرا به خرمشهر نرفتید؟
اهواز مرکز بود و ما تمام جبهه خوزستان را پوشش میدادیم به خرمشهر و آبادان هم نیرو اعزام میکردیم. از جبهه غرب و شرق تا جنوب اهواز، اما نیروهای ستاد جنگهای نامنظم در سوسنگرد از دیگر مناطق خوزستان بیشتر حضور داشتند و اینکه ستاد جنگهای نامنظم فقط در جبهه بستان - سوسنگرد حضور داشت درست نیست.
اولین مقر ستاد جنگهای نامنظم در دانشگاه جندی شاپور مستقر شد، اما بهعلت کم بودن فضا از دانشگاه به استانداری اهواز انتقال داده شد.
قبل از شروع جنگ عراق با ایران شهید چمران و نیروهایش تحت عنوان ستاد جنگهای نامنظم فعالیت نمیکردند، بلکه اسم نیروهای ویژه نخستوزیری مطرح میشد.
این افراد چگونه انتخاب میشدند؟
بیشتر بچههای انقلابی و نیروهای مردمی بودند که جذب میشدند.
غیراز شهید چمران چهکسانی نیروها را آموزش میدادند؟
اولین مربیان آموزشهای نظامی نیروهای تحت امر شهید چمران، بچههای لبنان بودند که با شهید چمران به ایران آمده بودند، اما کمکم خود بچهها و بعضا ارتشیها هم آموزش میدادند.
ساختار ستاد جنگهای نامنظم به چه صورت بود؟
خدمات پرسنلی و اداری یا رکن 1، اطلاعات یا رکن 2، عملیات یا رکن 3، پشتیبانی و لجستیک یا رکن 4 که هرکدام از اینها زیر مجموعه مخصوص به خود را داشتند.
این ساختار که شبیه ساختار ارتش است؟
چون میخواستیم ساختار بدهیم و ارتش هم دارای چنین ساختاری بود، از همین ساختار ارتش استفاده کردیم. روابط عمومی را هم مقام معظم رهبری دستور دادند و به ساختار ستاد جنگهای نامنظم اضافه شد.
هزینههای ستاد از کجا تأمین میشد؟
ما یک ریال هم از دولت نگرفتیم. هزینههای ستاد از کمکهای مردمی و بازار تأمین میشد، تنها چیزی که از دولت گرفتیم، اسحله بود که آن را نمیشد از جای دیگری تأمین کرد. یادم هست عید سال 59 بود که مقام معظم رهبری مبلغ 3 میلیون تومان که از شهید آیتالله صدوقی گرفته بودند، برای ستاد آوردند که ما هم از آن پول، نفری 2 هزار و 500 تومان به بچهها عیدی دادیم که البته برخی هم قبول نکردند.
ستاد جنگهای نامنظم تا چه زمان در جنگ حضور داشت؟
بعد از شهادت شهید چمران، آذرماه سال 60 ، قبل از عملیات طریقالقدس، ستاد جنگهای نامنظم در سپاه ادغام شد و نیروهای تحت امر شهید مصطفی چمران، دیماه سال 1360 از ستاد تسویه کردند.
چرا بنیصدر خائن بود؟
خیانت آگاهانه بنيصدر/ سردار سیدمحمد باقرزاده - رییس بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس
بنده در پاسخ به آن دستهای که هنوز در خائن بودن بنیصدر تردید دارند، میگویم؛ خیانت کردن از عناوین قصدیه نیست یعنی چهبسا فرد بدون قصد قبلی، عملی را انجام دهد که خروجی آن خیانت باشد. بهعنوان مثال در خیانت آگاهانه بنیصدر، همین بس که ایشان معتقد بود ما در خوزستان باید حداقل 120 کیلومتر از شهر اهواز عقبنشینی کنیم و بیاییم در کوههای بهبهان مستقر شویم و بعد به روش جنگ و گریز اشکانیان، خوزستان را از دشمن پس بگیریم! شما تصور کنید کسی که مدعی است با مسائل نظامی آشنایی دارد، چگونه چنین حرفی زده است و اگر حمل به صحت کنیم باید بگوییم جاهل بوده است ولی دقیقا روشن است، در شرایطی که رزمندگان در خرمشهر، وجب به وجب و کوچه به کوچه از شهر دفاع میکردند تا دشمن یک قدم جلوتر نیاید و اگر تا پل خرمشهر آمد، نتواند از پل عبور کند و به سمت آبادان تعرض کند؛ ایشان در پی این بود که نیروها را به کوههای بهبهان که در حقیقت دروازه شرقی استان خوزستان است، گسیل بدارد و عملا زمینه شکست کامل و تجزیه کامل استان خوزستان را فراهم کند. این یک نشانه و قرینهای است از خیانت این عنصر پلید.
اینها چیزهایی است که باید در عرصههای مختلف از زبان متخصصین و محققین و پژوهشگران ما بیان شود تا در تاریخ مکتوم نماند. اگرچه که گفته شده و بیان شده و نوشته شده است ولی من همینجا به سهم خودم وظیفه داشتم یک اشاره دوبارهای کنم تا آنهایی که نمیدانند بنیصدر کیست و چه افکاری داشت، حداقل از همین یک مورد متوجه بشوند.
و یا نمونه دیگر مربوط است به آزادسازی سوسنگرد که طی آن با هدایت و تقاضای مقام معظم رهبری که آنموقع نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع بودند و همچنین شهید چمران، مقرر شد تا یکی از تیپهای برجسته ارتش جمهوری اسلامی ایران از دزفول برای عملیات آزادسازی بهسمت سوسنگرد برود که البته این تیپ آمد و در کنترل عملیاتی قرار گرفت و توانست عملیات آزادسازی سوسنگرد را با کمک نیروهای بسیج و سپاه به انجام برساند، اما آقای بنیصدر این تیپ را نهی کرده بود تا در کنترل عملیاتی قرار بگیرد و فرماندهان آن را مورد بازخواست قرار داده بود که چرا شما به سمت سوسنگرد رفتید. واقعا ایشان آن پیام و خواسته امام را نادیده گرفته بود و در چنین شرایط حساسی سعی میکرد قوا را تجزیه کند.
البته در مورد رد خیانت بنیصدر، ممکن است عدهای با این ادعا که چون سه عنصر مادی، معنوی و قانونی تحقق جرم در بحث خیانت بنیصدر جمع نشده است، هرگونه خیانت این عنصر را منکر شوند و به اصطلاح، مدعی عدم ادله کافی در این زمینه شوند، اما در پاسخ به این ادعا میگوییم: از منظر برخی بزرگان نظیر مرحوم آیتالله عمید زنجانی (ره) و به استناد نامه معروف امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) به اشعث بن قیس (عامل آذربایجان) که طی آن فرمودند:
«وَ إنَّ عَمَلَکَ لَیسَ لَکَ بِطُعمَهٍ وَ لکِنّهُ فی عُنقِکَ اَمانَهُ»
یعنی حکمرانی برای تو طعمه نیست، بلکه امانتی است بر عهده تو؛ دایره امانت از محدوده امانتهای مرسوم در جامعه فراتر میرود و عملا مناصب حکومتی بهعنوان امانت شناخته میشود. طبعا هرگونه افراط و تفریط نسبت به چنین امانتی از مصادیق خیانت خواهد بود؛ ولو آنکه فردی که در منصب حکومتی قرار گرفته است، به ظاهر قصد خیانت نداشته باشد؛ ولی با چنین تعدی یعنی افراط و تفریطی که صورت داده است، عملا امانت را تضییع کرده و خائن شناخته میشود. بنابراین چون جناب آقای بنیصدر بهدلیل فرمانهای غیرکارشناسی خود در مقام فرماندهی کل قوا، این حق را تضییع کرده، خائن شناخته میشود. حتی اگر جهل او منشأ باشد، این جهل عامل آن تضییع و افراط و تفریط شده که چنین افراط و تفریطهایی منجر به آن خیانتهای بزرگ شده است.