| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
نگاهي به چنگاندازی انگلستان بر جان و مال و خاک ایرانیان
نسلکشی انگلستان در ایران/ مسلم تهوری
چه آغاز روابط ایران و بریتانیا را از زمان سلطنت ایلخانیان و شاه ادوارد اول در بریتانیا بدانیم و یا حضور آنتونی جنکینسون (تاجر بریتانیایی در قرن شانزدهم) به همراه 26 نفر در قزوین و دیدار با شاه طهماسب را اولین مراوده تجاری میان ما و آنها برشماریم، ناگزیریم با بررسی سیر حضور انگلیسیها در ایران و عملکردی که نشأت گرفته از سیاست هویچ و چماق بوده، اذعان کنیم که حضور انگلوساکسونها در این سرزمین بر مبنای همزیستی مسالمتآمیز و سیاست برد - برد نبوده، بلکه چون زالوصفتانی بودند که از ضعف و سستی پادشاهان بیکفایت قاجار و پهلوی بهره گرفتند و جان و مال مردمان ایران زمین را به یغما بردند.
حال و روز تمدن ایران اسلامی چون بیمار رو به احتضاری میمانست که آنان گستاخانه به خود اجازه دادند ایرانیان را از اقوام پست در میان ملل دنیا بهشمار آورند. کما اینکه یکی از سفرای مختار انگلیس در ایران به صراحت میگوید:
«ایران آخرین مملکت کره زمین و ملت متوقفه در آن از پستترین ملل هستند.» و اینچنین بود که بریتانیا نقش دایه مهربانتر از مادر به خود گرفت و بر تمام مقدرات ایران چنگ انداخت تا حریت را به میهنمان ارزانی کند و از تمامیت ارضی در مقابل روسها دفاع کند و کار تا بدانجا پیش رفت که منورالفکران ایرانی عمله و اکره استعمار انگلیس شدند و به قول مرحوم شریعتی روشنفکر امروز باید بهعنوان یک اصل مسلم بپذیرد و بدان اعتراف کند که آنچه را تاکنون اندیشیدهایم و بهگونهای که دیدهایم، درست همان بوده است که استعمار میخواسته و کوشیده است اینچنین بیندیشیم و اینچنین ببینیم.
میراث ماندگار استعمار انگلیس، به گواهی صفحات تاریخ جز تاریکی و پلشتی چیزی عایدمان نساخت و از آنجمله است:
جداسازی هرات و بحرین از ایران، دست داشتن در قراردادهای ننگین و خفتبار ترکمانچای و گلستان، امتیاز انحصاری تولید، فروش و صادرات تنباکو به مدت 50 سال به یک افسر انگلیسی به نام ماژور جرالد تالبوت، حق احداث خطوط آهن، تأسیس بانک، وصول حقوق و عوارض گمرکی، حق انحصاری استخراج معادن، راهاندازی تراموا، و تأسیسات آبرسانی، احداث کانالهای آبیاری و قطع درخت به علاوه برخورداری از اختیار راهاندازی خدمات عمومی، تأسیس دفاتر پست و سایر بنگاهها که همگی به بارون ژولیوس دورویتر در سال 1872 واگذار شد، باعث تعجب دوست و دشمن شد چنانکه لرد کرزن در توصیف این امتیازات بینظیر و بیسابقه چنین گفته است:
«کاملترین و اعجابانگیزترین تسلیم کلیه منابع صنعتی یک پادشاهی به اجانب که حتی تصور آن نیز در تاریخ نمیرفته است، چه رسد به نایل شدن به آن.»
درباره کودتای 1299 و نقش امپراتوری انگلیس آیرون ساید در 23 فوریه در دفتر یادداشت خود (ضمن اذعان بدان) چنین نوشت:
«رضاخان در تهران کودتا کرده است، ولی به قولی که به من داد وفادار مانده و نسبت به شاه اعلام وفاداری کرده است... تصور میکنم که همه مردم چنین میاندیشند که من کودتا را طرح و رهبری کردم. گمان میکنم که اگر در معنای سخن دقیق شویم، واقعا من این کار را کردهام.»
اسمایث نیز خود را عامل کودتا میداند و خطاب به یکی از دوستانش گفت:
«کودتای قزاقان در تهران را او سازمان داده بود... و سفارت بریتانیا در تهران از این امر مطلع بود.»
کودتای 28 مرداد 1332 نیز که بهواسطه طرح و نقشه انگلیس و اجرای آمریکاییها منجر به سقوط دولت ملی مصدق شد، امری است اظهر منالشمس و اینهمه بحر طویلی است که اگر بخواهیم بدانها بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود، کما اینکه تاکنون کتابها و مقالههای زیادی از سوی موافقان و مخالفان بریتانیاییها، پیرامون آن نگاشته شده است. از این روی در این مجلمل تنها سه مورد از مداخله انگلیسیها در مقدسات ایران را مورد بررسی و کنکاش قرار میدهیم.
حضور نظامی انگلیس در جزیره هنگام و بندر باسعیدو
جزیره هنگام در دو کیلومتری جنوب شرقی جزیره قشم بوده و نه کیلومتر طول و شش کیلومتر عرض دارد. این جزیره بهواسطه موقعیت جغرافیایی مهمی که دارد و قرار گرفتن در میانه خلیج فارس و نزدیکی تنگه هرمز و جزیره قشم، از اهمیت راهبردی و نظامی شایانی برخوردار بوده و بهدلیل موقعیت استراتژیکی جزیره، همواره مدنظر اشغالگران پرتغالی و انگلیسی قرار داشته و سلطان مسقط نیز چشم طمع به این جزیره دوخته و تلاش میکرد بر هنگام تسلط پیدا کند.
در سال 1323 قمری، سلطان مسقط به هنگام میآید و با همکاری شیخ هنگام به کارکنان اداره گمرک ایران در هنگام یورش برده و به بیرق ایران بیاحترامی میکند. سلطان مسقط همچنین به میرزا کریمخان، مدیر گمرک هنگام ابراز میدارد: «شما در اینجا چه میکنید و این بیرق اینجا چیست؟ این جزیره مال ایران نیست و متعلق به انگلیس است.»
تعدادی عرب مسلح که حمایت شیخ هنگام را بهدنبال داشتهاند، با پشتیبانی نیروهای انگلیسی مانع ساخت عمارت گمرک میشوند؛ متعاقب این رویداد رییس گمرک بندرعباس نظامیانی را به هنگام میفرستند تا از تأسیس عمارت گمرک حمایت نمایند؛ در این اثنا انگلیس که همواره به حاکمیت ایران بر جزیره اذعان داشته، آن روی سکه را نشان میدهد و ضمن ممانعت از ورود نظامیان ایرانی به هنگام، به آنها ابراز میدارد: «جزیره هنگام متعلق است به شیخ مسقط و شیخ مزبور هم در تحت حمایت دولت فخیمه انگلیس است.»
نظامیان انگلیسی که به حضورشان در جزیره هنگام ادامه دادند، دست به یکسری عملیات خودسرانه در این جزیره زدند و حتی کشف حوضچههای نفتی در هنگام و استخراج نفت از این حوضچهها را در دستور کارشان قرار دادند.
این وضعیت تا سال 1307 شمسی ادامه یافت تا اینکه در اردیبهشت ماه 1307، دولت ایران در صدد اعمال حاکمیت بر جزیره هنگام میافتد.
حضور نیروهای نظامی ایران با ممانعت فرمانده انگلیسی مواجه شد، اما ایرانیان به اظهارات بریتانیاییها وقعی ننهادند و در جزیره هنگام مستقر شدند. در مقابل انگلیسیها خواستار تعهد کتبی شدند که قشون ایران حفظ اتباع و املاک انگلیس را متعهد شود. فرمانده ایران نیز در پاسخ اظهار داشت: «شما ملکی در اینجا نداشته و چنین تعهدی را نخواهم کرد، زیرا هنگام نیز با سایر نقاط ایران یکسان و هرکجا دولت بخواهد ساخلو مستقر دارد، مختار و ملزم به دادن تعهد نیست، البته خود دولت حفظ منافع خارجی را خواهد نمود.»
ورود نظامیان ایرانی به جزیره هنگام بهمعنای پایان تسلط نظامی انگلیس بر این جزیره مهم و با موقعیت کمنظیر استراتژیک بهشمار میرفت، هرچند دولت انگلیس از طرق مختلف سعی کرد به حضور نظامی در این جزیره ادامه دهد که البته ره به جایی نبرد.
بندر باسعیدو که در انتهای شمال باختری جزیره قشم قرار دارد با مجوز ایران در اختیار دولت انگلیس قرار گرفت. حضور طولانیمدت نیروهای انگلسیی در این بندر، منتج به اقامه دعاوی مالکانه از سوی بریتانیاییها شد. آنهنگام که مدیر مالیه قشم برای اخذ مالیات از اهالی بندر باسعیدو اقدام کرد، با اعتراض انگلیسیها مواجه شد. این رویکرد دولت انگلیس بهمعنای ادعای ضمنی در مورد مالکیت بر سرزمینی بود که در ایرانی بودن آن هیچگونه شک و تردیدی وجود نداشت و حضور انگلیسیها در آن نیز بنا به مجوز دولت ایران بود. فرمانده نیروی دریایی ایران «یاور بایندر» از ارکان حرب کل قشون درخواست کرد تا از طریق وزارت امور خارجه، موضوع منع استعمال پرچم انگلیس در باسعیدو مورد توجه قرار بگیرد. بر اساس این درخواست بود که ارکان حرب کل قشون نیز از وزارت خارجه خواست، موضوع منع استعمال پرچم انگلیس در باسعیدو پیگیری شود.
البته یاور بایندر به پیگیریهای دیپلماتیک برای ممنوعیت استعمال پرچم انگلیس در باسعیدو اکتفا نکرد و به ناو پلنگ دستور دارد به بندر باسعیدو رفته و پرچم انگلیس را از فراز این بندر پایین آورده و پرچم ایران را به اهتزاز در بیاورد. امری که با اعتراض شدید سفارت انگلیس در تهران مواجه شد و مدعی گردیدند به پرچم بریتانیا بیحرمتی شده است.
رضاخان نسبت به تصمیمهای یاور بایندر روی خوش نشان نمیدهد و ضمن سرزنش بایندر تصریح میکند:
«چون اختلافات و مناقشاتی که با انگلیس در خلیجفارس داریم قریبا مطرح مذاکره واقع خواهدشد و امیدواریم در حل اختلافات مزبور توافق نظر حاصل شود. لهذا شما در نقاطی که انگلیسیها، ابنیه و علائمی دارند مداخله ننموده و وضعیت تعرضی اتخاذ نکنید.» ادعای مطرح شده در دستورالعمل در مورد همکاری آتی بین نیروهای دریایی ایران و انگلیس آشکارا بیپایه بود، زیرا در شرایطی که انگلیسیها افزون بر باسعیدو، مناطق دیگری از خلیجفارس بهویژه جزیره بحرین را دراشغال داشتند، همکاری بین نیروهای دریایی ایران و انگلیس غیرممکن بود. دولت انگلیس، هیچگاه حضوری نیروی دریایی ایران در خلیجفارس را تحمل نکرده بود و رویدادهای سالهای بعد نیز نشان داد، نهتنها همکاریای میان نیروهای دریایی ایران و انگلیس صورت نمیگیرد، بلکه انگلیسیها از فرصت جنگ جهانی دوم استفاده کرده و نیروی دریایی ایران را نابود کرده و فرمانده ضدانگلیسی آن یعنی «بایندر» را در هنگام دفاع از آب و خاک ایران میکشند.
سرانجام پس از مناقشات بسیار و رد و بدل شدن نامهها و یادداشتهای اعتراضی، میان وزارت خارجه ایران و دستگاه دیپلمات انگلستان در مورد اشغال باسعیدو و بهوسیله انگلستان موضوع به دیوان داوری بینالمللی لاهه ارجاع شده و رأی دیوان نیز بهنفع ایران صادر میشود. نظامیان انگلیسی در آذرماه 1312، با تمکین به رأی دیوان لاهه، بندر باسعیدو را ترک میکنند و بدینترتیب حاکمیت دولت ایران بر باسعیدو بهطور کامل اعمال میشود.
قرارداد سری میان انگلیس و روسیه
انگلستان که با اشغال شبهقاره هندوستان همیشه خطر حضور روسیه در شبهقاره را احساس میکرد، سعی وافر داشت تا زنجیرهای برگرداگرد روسیه بکشد تا از چنگاندازی روسیه بر شبهقاره هند ممانعت بهعمل آورد، از این روی یک سلسله رژیمهای نظامی با ارتش و تسلیحات مدرن و امروزی و ایدئولوژی ضد کمونیستی بهوجود آورد بدینسان ژنرال مانرهایم در فنلاند، ژنرال پیلسو دسکی در لهستان، ژنرال دید زسی میگلی در رومانی، ژنرال مصطفی کمال پاشا در ترکیه، سردار سپه رضاخان در ایران، ژنرال امان اشهخان در افغانستان و ژنرال چان کای چک در چین بر سر کار آمدند. در این میان ایران بهعلت موقعیت ممتاز و ویژهای که داشت از جایگاه خاصی در تفکر استعماری انگلیس برخوردار شد. وجود حوضچههای نفتی نیز بر اهمیت ایران در نزد امپراتوری انگلستان افزود. در این راستا کمپانی هند شرقی به بهانه تجارت و دادوستد با ایران، پای بریتانیاییها را بیش از پیش به ایران باز کرد؛ و از آنجا که پادشاهان خوشگذران و بیلیاقت قجری وجود روسیه را خطری دمادم برای ایران میانگاشتند، دست یاری بهسوی انگلیس دراز کردند.
سر دنیس رایت فرستاده رسمی بریتانیا به تهران در کتاب انگلیسیها در میان ایرانیان میگوید: «علاقه شاه صرفا در پول و مادیات خلاصه نمیشد. او و صدراعظمش نگران تهدید استقلال ایران از ناحیه روسها بودند. آنها بر این باور بودند - یا امید داشتند - که با بذل و بخشش امتیازات اقتصادی کلان و گشادهدستانه به بریتانیاییها، بتوانند آنان را نسبت به دفاع از استقلال ایران در برابر روسها متعهد سازند.» اما زهی خیال باطل که امپراطوریهای روس و انگلیس در خفا بر سر تقسیم ایران به دو منطقه تحت نفوذ و یک منطقه بیطرف به توافق رسیدند.
تقسیم ایران به سه حوزه در مذاکرات سر آرتور نیکلسون (سفیر بریتانیا) و الکساندر ایزو ولسکی (وزیر امور خارجه روسیه) در سال 1907 میلادی کلید خورد. بر اساس این قرارداد ایران را بین خود تقسیم کردند. مطالعات و بررسیهای بسیار در این زمینه نهایتا به قرارداد 1915 انجامید که طی این قرارداد ابعاد تاخت و تاز دو قدرت امپریالیستی روشن شد. برابر این قرارداد، ایران به دو منطقه نفوذ و یک منطقه بیطرف تقسیم شد. اول منطقه نفوذ روسیه واقع در شمال که از قصر شیرین، اصفهان، یزد و خواف میگذشت و به محل تلاقی مرزهای ایران و روسیه و افغانستان منتهی شد. دوم منطقه بریتانیا که عبارت بود از جنوب شرقی ایران در شمال خط واصل بین بندرعباس و کرمان و بیرجند به مرز افغانستان، سوم منطقه بیطرف که مشتمل بر بقیه خاک ایران بود و هر یک از دو دولت متعهد بودند که در منطقه نفوذ دیگری تحصیل امتیاز نکنند؛ ولی از اینکه اتباع دولت دیگر در منطقه بیطرف تحصیل امتیاز کنند ممانعت نکنند.
سرانجام با روی کار آمدن لنین در 16 دسامبر 1917، برابر 15 آذر 1299 منت بر سر ایرانیان گذاشت و گفت:
«رفقا، برادران، وقایع عمدهای در خاک روسیه در جریان است، خاتمه جنگ و محاربات خونینی که از برای تقسیم کردن ممالک دیگران شروع شده بود نزدیک میشود. سلطنت وحشیانه درندگانی که عالم را بنده خود قرار داده بودند مقهور گردید، عمارت کهنه و پوسیده استبدادی و بندگی در زیر ضربات انقلاب روس خراب میشود. حکومت مملکت در دست مردم است. در این مقصود روسیه تنها است. ما اعلام میداریم که عهدنامه سری راجع به تقسیم ایران محو و پاره گردیده است.» بدینترتیب انگلیس خود را یکه و تنها دید و به ترکتازی در ایران پرداخت و تا آنجا که امکان داشت چنگال خود را بر شریانهای حیاتی ایران فرو برد.
قحطی بزرگ و نسلکشی در ایران
عنوان فوق برگرفته از کتاب دکتر محمدقلی مجد است وی دست به تحقیق گسترده و عمیقی طی سالهای 1917 تا 1919 زده است و میگوید:
«بیتردید قحطی بزرگ 1917 تا 1919 بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و فراتر از تمامی وقایع پیش از آن است. در این پژوهش نشان میدهیم که چگونه نزدیک به 40 درصد از جمعیت ایران به سبب گرسنگی و سوءتغذیه و بیماریهای ناشی از آن، مردند. بیشک ایران بزرگترین قربانی جنگ اول جهانی است. هیچ کشوری خسارتی در این ابعاد را در نگاه مطلق یا نسبی تحمل نکرده است. با اینکه قحطی بزرگ ایران از بزرگترین قحطیهای دوران معاصر و از بزرگترین نسلکشیهای قرن بیستم است؛ اما ناشناخته باقی مانده است... قطعا برجستهترین واقعیتها درباره نسلکشی ایرانیان طی این سالها پنهان مانده است؛ واقعیتی که میتوان دربارهاش کتابها نوشت.»
والاس اس مورای، شارژ وافر آمرکیا در ایران معتقد است در سال 1918 - 1917 به سبب خشکسالی و نابودی زراعاتش بهدست ارتشیهای اشغالگر ایران دچار قحطی شد و طبق برآوردها، یک سوم جمعیتش از میان رفت.
اما با بررسی دقیقتر به این واقعیت تلخ میرسیم که عمق فاجعه فراتر از آنی بوده است که والاس اس مورای بیان کرده است. دکتر محمدقلی مجد میگوید:
«با کمال تأسف دریافتم که نوشته آقای مورای مبنی بر اینکه یکسوم جمعیت ایران از بین رفتهاند، با اغماض و کمتر از واقع بوده است. واقعیت بسیار بدتر از آن بوده است و آمارش حقیقتا تکان دهنده است. همانطور که در گزارش دیپلماتیک آمریکاییان آمده، شمار جمعیت ایران در 1914 حدود 20 میلیون نفر بوده است. با یک روند طبیعی، این شمار باید در 1919 دستکم به 21 میلیون نفر میرسید. اما شمار واقعی در 1919، 11 میلیون نفر بوده است که نشان میدهد دست کم 10 میلیون نفر بر اثر این قحطی و بیماری در ابعادی فاجعهآمیز از بین رفتهاند.»
در مجموع تا 1956 شمار جمعیت ایران به 20 میلیون نفر، یعنی میزان جمعیت ایران در 1914 نرسید. این اعداد بهشدت تکاندهنده است و زوایای کاملا متفاوتی از تاریخ ایران و منطقه را روشن میکند. از آنجا که این قحطی در ابتدا با جنگ و اشغال ایران توسط روسیه و انگلستان بهوجود آمد و سپس با سیاستهای انگلستان اوضاع بدتر و قحطی طولانیتر شد، تلفات وارده به کشور بر اثر قحطی، خسارات ناشی از جنگ اول جهانی بهشمار میآید. تلفات ایرانیان به روشنی بسیار فراتر از تلفات ارامنه در ترکیه و حتی بسیار فراتر از نسلکشی یهودیان توسط نازیهاست.
ایرانیها که در جنگ جهانی اعلام بیطرفی کردند اما بهناگاه کشور را در زیر چکمههای ارتش روس و انگلیس یافتند. انقلاب روسیه موجب شد ارتش این کشور از هم بپاشد و ایران را تخلیه کند. اما انگلیسیها بر حضور در ایران ادامه دادند و تمام خاک ایران را به تصرف درآوردند و این حضور تا سالیان درازی ادامه یافت. در دوره قحطی انگلیسیها نهتنها برای کاستن از شدت قحطی کار خاصی صورت ندادند، بلکه با خرید گسترده غله و مواد غذایی در ایران، وارد نکردن غذا از هند و بینالنهرین، ممانعت از ورود غذا از ایالات متحده آمریکا و اتخاذ سیاستهای مالی، از جمله نپرداختن درآمدهای نفتی به ایران - قحطی را شدت بخشیدند. در نتیجه، تعداد بیشتری از مردم ایران با سیاستهای انگلیسیها از بین رفتند. این اقدامات را میتوان با اطمینان مصداق عینی جنایت علیه بشریت تلقی کرد.
باتوجه به فاجعه انسانی رخ داده در ایران و آنچه در طول سالیان دراز حضور استعمار انگلیس در ایران بر سر ملت ایران آمد، تنها یک انگلیسی گستاخ میتواند مدعی شود که ما شما را از انهدام کامل بهدست همسایگانتان نجات دادیم، ما این دریاها را به روی کشتیهای همه ملتها گشودیم و این امکان را فراهم ساختیم تا پرچمهایشان را در امنیت و آرامش به اهتزاز درآورند، ما سرزمین دشمن را تصرف نکردهایم و نهتنها استقلالتان را از بین نبردهایم، بلکه از آن صیانت نیز نمودهایم