| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
ميزگرد بررسی اتفاقات سفارت انگلیس، نقش جنبش دانشجویی و حرکتهای انقلابی با حضور تسخيركنندگان ديروز و امروز
مطالبه در چارچوب نظام/ علی رجبی - رضا نساجی
اتفاقات چند روزه گذشته در خصوص رابطه میان ایران و انگلیس که منجر به اشغال چند ساعته سفارت بریتانیا در هشتم آذر ماه شد - فارغ از ماهیت و نحوه اجرای آن - ناخودآگاه، اقدام تاریخی 13 آبان 58 را برای هر کسی تداعی میکند. اقدامی که همچون ماجرای اشغال لانه جاسوسی، تحقیر چندباره نظام سلطه را بهدنبال داشت. از دکتر فروز رجاییفر، یکی از دانشجویان پیرو خط امام و از فعالان در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا، دعوت کردیم تا در کنار سه فعال دانشجویی که در اقدام اخیر حضور داشتند، به بررسی این رویداد بپردازیم. سیدایمان میرزاده (نماینده جامعه اسلامی دانشجویان در تجمع روبهروی سفارت)، سیدحسن موسویفرد (دبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی) و محمدمسیح یاراحمدی (فعال دانشجویی و خبرنگار) سه جوانی بودند که در این میزگرد حضور یافتند. دکتر رجاییفر بهعنوان دانشجوی سابق و فعال سیاسی فعلی در مورد این اتفاق حرفهای جالبی داشت. بهطور نمونه، احتساب تمامی اقدامهای انقلابی بعد از 13 آبان بهعنوان تداوم انقلاب دوم، یکی از مهمترین نکاتی بود که وی مطرح کرد. اگرچه در ذهن ما این بود که این جلسه به شباهتها و تفاوتها این دو حرکت بپردازد، اما این جلسه طولانی بهسمتی رفت که توانست نقدهای صریحی بر فعالیتهای انقلابی - دانشجویی و در یک کلام جنبش دانشجویی داشته باشد. نکته مهم دیگر این است که تقریبا همه متفقالقول بودند که جنبش دانشجویی به دور از محافظهکاری و با شور و اشتیاق انقلابی باید در مسیر خود برای نیل به اهداف والای انقلاب گام بردارد. بدون هیچ شرح اضافه دیگر، خلاصهای از این نشست دو ساعته را در ادامه خواهید خواند:
اولین سؤالی که باید در اینجا برای آن پاسخی پیدا کنیم این است که اصولا چرا میان ما و انگلستان عداوت برقرار است و ما انگلیس را در کنار آمریکا و اسراییل جزو دشمنان اصلی انقلاب اسلامی میدانیم.
رجاییفر: مشکل ملت ایران با انگلیس، به 30 سال پس از انقلاب بازنمیگردد و فضای سیاهی که بهصورت تاریخی در رویارویی ما و آنها وجود دارد، عمدتا متعلق به پیش از انقلاب تا کودتای سال 32 است. در 25 سال آخر نظام فاسد پهلوی و دوره پس از انقلاب، انگلیس دیگر آن قدرتی که در تاریخ به یاد داریم نیست؛ بلکه در عرصه بینالملل و تحت تأثیر کاهش قدرت اقتصادی و نظامی انگلیس، ایالات متحده بهصورت رسمی، ایدئولوژیک و با همه ابعاد عملیاتی، بهعنوان دشمن اصلی انقلاب اسلامی ایران مطرح شده است. به همین دلیل هرگونه بررسی این ماجرا باید ذیل این عنوان باشد که آمریکا دشمن اصلی مردم ماست و چنانچه مشکلی هم با انگلیس داریم، بهدلیل همراهی آنان با آمریکاییها در دسیسهچینیها و توطئه بر علیه کشورمان است.
متأسفانه جناحی سیاسی در کشور معتقد است که خطری از جانب نزدیکی به آمریکا ما را تهدید نمیکند؛ بلکه انگلیس خطر اصلی است و با همین دیدگاه هم تا به حال دست به تحرکاتی برای رابطه و حداقل مذاکره با آمریکا زدهاند و بعضی تابوها را هم با نامهنگاری به سران جور و طغیان شکستهاند. در این بستر، بعضی نوشتهاند که فتنه 88 را انگلیس و اروپا برای جلوگیری از اینکه ارتباط ایران و آمریکا عادی شود تدارک دیدند؛ بعضی هم معتقدند که از اول اشغال سفارت آمریکا اشتباه بود و باید سفارت انگلیس را اشغال میکردیم و بعضی هم ضرورت انقلاب سوم را مطرح کردهاند! گویا قائل به یک دشمنشناسی جدید هستند و دیگر آمریکا را دشمن اصلی اسلام و مسلمین و شیطان بزرگ نمیدانند و همه شیطنتهای شیاطین کوچکتر را در چهارچوب خصومت آمریکا با اسلام انقلابی ایران ارزیابی نمیکنند! بنده این منظر را دامی برای افکار عمومی ما و بهویژه جوانان و دانشجویان میبینم.
موسویفر: فضایی که این اتفاق در آن رخ داد بهنظر من نباید با طرح مسائل دیگر مربوط به این اقدام به حاشیه برود. همانطور که خانم رجاییفر متذکر شدند، اگر مروری تاریخی بر رابطه ما و انگلستان کنیم، میبینم که مشکل ما با آنها مشکلی 30 ساله نیست، چراکه آنها یک انقلاب دیگر ما را که همان انقلاب مشروطه بود، سرنگون کردهاند و در تاریخ 100 ساله اخیر از توطئههای متعدد دست برنداشتند. قضایایی همچون داستان فراماسونری، فرقهسازیهایی همچون بابیت و بهائیت و حتی به اعتراف مستر همفر جاسوس انگلیسی پروژههای آخوندسازی، قراردادهای نفتی که از طریق آن نفت ما را به تاراج بردند، کودتای 28 مرداد و بازگردادندن شاه خائن، تلاش برای سرنگونی انقلاب در همان ابتدای کار با تحریک قومیتهای مختلف و پشتیبانی از گروهکهای تروریستی و جداییطلب و بعد از آن هم تأثیر آنها در جنگ تحمیلی هشت ساله و حمایتهای آنها از رژیم بعثی و در آخر هم بحث فتنه 88 و تأثیرگذاری مستقیم آنها در حمایت و هدایت فتنهگران، جملگی از مهمترین مواردی است که باعث شده مردم ما نسبت به انگلستان احساس دشمنی کنند. بهنظر من در کنار سلسه اقدامات خبیثانه دولت انگلیس، تعلل در برخورد با روباه پیر باعث شد تا خشم مردمی لبریز شده و در سالگرد ترور دانشمند هستهای شهید مجید شهریاری این اقدام رخ دهد.
نکته واضح این است که تشکلهای دانشجویی در این اقدام حضوری فعال داشته و در شکل گرفتن این تجمع نقش اصلی را ایفا کردند. حال باید پرسید که چرا اینبار تجمعی که برگزار شد از تجربیات دفعات قبل تندتر بود، بهطوریکه به ورود به سفارت انگلیس هم منجر شد؟
میرزاده: همانطور که در بیانیهها هم اشاره شد، تشکلها اصلا بنا نداشتند اتفاقاتی را که آن روز رخ داد، رقم بزنند. برنامهریزی که از قبل در میان تشکلها انجام شدهبود این بود که تجمعی بهصورت جدی در آنجا برگزار بشود و حداکثر قرار بود بهصورت نمادین از دیوار سفارت بالا برویم و با زدن قفل و زنجیری به در سفارت، اعتراض خود به انگلستان را نشان بدهیم. اتفاقات حاشیهای دیگری که در آنجا افتاد، تماما بدون برنامهریزی و ناشی از احساسات ضداستکباری و ضدانگلیسی دانشجویان بود. ما قطعا از اینکه انگلستان در برابر ملت ایران تحقیر شد و به خاک ذلت نشست استقبال میکنیم، اما در شأن ما نبود که اینطور بدون برنامهریزی عمل کنیم. به همین دلیل ترجیح داده شد که از سفارت خارج شویم.
بهنظر من اشتباهی را که صورت گرفت، نباید در برابر واقعیت بزرگی قرار داد که انگلیس در سالهای اخیر برای ما و سایر ملتهای مظلوم رقم زده است. به همینخاطر ما هنوز هم پای حرف خود ایستادهایم. از سیستم دیپلماسی کشور هم توقع نداریم که از این اقدام دانشجویان حمایت کند، اما وادادگی در سیاست خارجی بهصورتی که دیدیم هم مطلوب نیست.
تفاوت عمده میان این اقدام و 13 آبان 58 در بحث اطلاعرسانی آن است. دانشجویان پیرو خط امام ابتکار رسانهای را خود به دست گرفته بودند و اخبار و اطلاعات از جانب یک کانال خاص منتشر میشد. اما چیزی که در اتفاق اخیر دیدیم آشفتگی در اطلاعرسانی بود.
میرزاده: چون حرکتی در این حد از گستردگی، بدون برنامهریزی صورت گرفت، برای این مسأله هم فکر نشده بود. از طرف دیگر قبل از انجام این عمل رسانهها در محل حضور داشتند و به طبع پوشش رسانهای هم از ابتدا بود.
رجاییفر: در وهله اول باید از صداقت دوستان در نقل چگونگی وقوع ماجرا تشکر کنم. کلید اصلی فضای ابهامات، همین نکتهای است که درباره بدون برنامهریزی بودن حرکت گفته شد.
نکتهای که در ابتدا میخواهم بگویم این است که جریان اشغال لانه جاسوسی در سال 58 را نباید یک جریان دانشجویی ارزیابی کرد. ما در این برهه 444 روزه و 10 هزار و 656 ساعته، شاید بشود ادعا کرد که تنها شش ساعت اول را بر طبق برنامهریزی قبلی پیش رفتیم. بنابراین اگر قرار به مقایسه این دو اتفاق باشد، باید همان شش ساعت با کل ماجرای سفارت انگلیس مقایسه شود. در همان قسمت قابل قیاس هم این انتقاد وارد است که افراد تأثیرگذار در جریان ماجرای هشتم آذر باید بر روی حرکت عملیاتی خود از قبل مطالعه میکردند. به هر صورت حرکتی که انجام شد ناشی از انگیزههای اعتقادی و ضداستکباری است و اگر گفته میشود حرکت هشتم آذر از روی احساس انجام شده، منظور از روی احساساتی است که نسبت به دین، نظام و انقلاب اسلامی ایران وجود داشته.
از همین صحبتهایی که دوستان دانشجو کردهاند بهراحتی قابل برداشت است که برنامه اصلا تسخیر نبوده، بلکه تجمعی اعتراضی بوده که از قبل هم اعلام شده بود. نکتهای که اینجا باید در مقایسه با قضیه تسخیر لانه جاسوسی گفت این است که تشکلهای دانشجویی در این اقدام، فراخوانی تقریبا عمومی کرده بودند که البته برای برگزاری یک تجمع امری عادی است. وقتی این فراخوان عمومی میشود، دیگر مشخص نیست که چه افرادی با چه انگیزههایی در آنجا حضور مییابند. بهنظر من همین اعلام و دعوت عمومی نشان از این دارد که هدف تسخیر نبوده است، چراکه اگر قرار بود تسخیر انجام بشود، اولین اشتباه این بود که اقدام از قبل آشکار شود. در بحث اشغال لانه جاسوسی، اصلا فراخوانی انجام نشد، بلکه اطلاعرسانی بهصورت خصوصی، چهره به چهره و در همان روز عملیات و در محل دانشگاهها انجام شد و تعهد اخلاقی از همه گرفته شد که این ماجرا را برای افراد خارج از مجموعه نقل نکنند. فقط یک تیم خبری داشتیم که آن هم از خود بچهها بود. من یادم هست، فیلمبرداری با دوربین ابتدایی کانون فیلم دانشگاه پلی تکنیک (امیرکبیر) بود و آقای کمال تبریزی آن را انجام داد. چون هدف حرکت هم ایجاد فضای تبلیغاتی برای استرداد شاه مخلوع بود، از پیش برنامهریزی شده بود که هجوم رسانهای را چطور مدیریت کنیم؛ چون قطعا از بعدازظهر همان روز خبرگزاریهای بینالمللی برای تهیه خبر میآمدند و لازم بود برای آنکه مواضع مختلف و شتابزده نباشد از یک کانال رسمی و اصلی بهعنوان سخنگو استفاده شود و مطالبی را که قرار است عنوان کنیم، شورای هماهنگی تهیه و ابلاغ کند. ولی امروز میبینیم که مدیریتی در بحث انجام نشده و از این رهگذر امکان سوءاستفاده هم فراهم شده است. بنده معتقدم دانشجویان ضمن آنکه باید از کلیت اقدام خود در تجمع اعتراضی دفاع کنند، لازم است به آسیبهای این حرکت هم بپردازند تا برای دیگران سوءبرداشت ایجاد نشود و باید بپذیرید که در آن شرایط ممکن است نفوذیهایی هم وارد شده باشند. همانطور که آیتالله مکارم شیرازی نیز در پیام خود فرمودند که از روباه پیر در اینگونه موارد بر میآید که مکارانه افراد نفوذی خود را به میان جوانان بفرستد تا دست به تخریب و اقدامهای اینچنین زده و با مظلومنمایی در سطح جهان بر ضد ما تبلیغات وسیعی راه بیندازند.
درباره ضعفهای اطلاعرسانی صحبت شد. بهسراغ سلسله اتفاقاتی برویم که منجر به ورود به سفارت شد.
یاراحمدی: دلیل آنکه این اتفاقات در موجهای دوم و سوم و چهارم ورود به سفارت رقم خورد و منجر به تخریب بعضی اموال و ورود به ساختمانها شد را باید در دو عامل مؤثر دید؛ یک عامل که به آن اشاره شد، ناشی از عدم برنامهریزی و مدیریت از سوی مجريان بود. دومین عامل برمیگردد به ضعف نیروی انتظامی در مدیریت ماجرا. نیروی انتظامی، موج اول کسانی را که همگی جزو دانشجویان برنامهریز این ماجرا بودند و با تلاش فراوان و پس از درگیری با پلیس وارد سفارت شده بودند، در محوطه نگهبانی سفارت بین دیوار خیابان و دیوار دومی که مربوط به سفارت بود، مجتمع کرده بود. پلیس هم بین این دسته و بقیه کسانی بود که در بیرون ایستاده بودند. پلیس قبل از اذان مغرب اعلام کرد شما عقب بروید تا این افراد که قصد خروج داشتند و اصلا داخل حیاط خود سفارت نشده بودند، آزاد کنیم. اما در عمل، وقتی بچهها عقب رفتند، یگان ویژه بین آنها و سفارت مستقر شد و آن عدهای که داخل بودند آزاد نشدند. حتی جمعیتی که بیرون بود تا بعد از نماز مغرب هم صبر کرد. در همان لحظات شایعه شده بود که افراد داخل دستگیر شدهاند و قرار است از آنجا به بازداشتگاه منتقل شوند. این اقدام تأثیر بدی در میان جمعیتی بیرون داشت که هر لحظه داشت به تعدادشان افزوده میشد. آن چیزیکه من بهعنوان یک خبرنگار در آنجا دیدم این بود که موج دومی که به سفارت حمله کرد، کسانی بودند که میخواستند آن عده موج اول را آزاد کنند. ناجا با تعللی که داشت، منجر شد تا فرایند اقدامات طولانی شود و علاوهبر دانشجویان تشکلهای معترض، هیأتهای مذهبی نزدیک هم به آنجا بپیوندند.
بهنظر من موج دومی که برای آزادی موج اول رفت، بعد از تلاش زیاد و درگیری با پلیس، احساس کرد در یک موقعیت تاریخی قرار دارد. بهنظر من جنبش دانشجویی فعلی ما نسبت به جنبش دانشجویی اول انقلاب که خانم رجاییفر از فعالان آن بودهاند، احساس ضعف و حقارت میکند و خیلی دوست دارد خودش را با مشابهسازی اثبات کند.
نزدیک ساعت هشت بود که دوباره پس از درگیری با پلیس به در سفارت رسیدند و دانشجویان در بین دیوار و یگان ویژه قرار گرفتند. یگان ویژه هم که بهشدت برخورد میکرد. اتفاقی که افتاد این بود که وقتی یگان ویژه بهسمت این عده رفت؛ این عده راه فراری نداشتند، جز اینکه از دیوار سفارت بالا رفته و داخل سفارت شوند، چراکه راه برگشت آنها توسط نیروهای ناجا بسته شده بود.
از طرف دیگر، یکی از افرادی که در همان موج اول داخل رفته بود، حال وخیمی داشت و میخواستند او را از سفارت خارج کنند، اما ناجا اجازه نمیداد که درب سفارت برای خروج وی باز شود. با وخیمتر شدن حال او، دانشجویان دوباره دست بهکار شدند تا با عقب راندن نیروی انتظامی، درب سفارت را باز کرده و فرد مجروح را بیرون بیاورند که در اینجا باز شدن درب سفارت همانا و ورود جمعیت عظیم بیرون سفارت به داخل سفارت همانا.