| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
میزگرد بررسی رفتار انگلیس با دانشجویان ایرانی با حضور دکتر عماد افروغ و مهندس عباس سلیمینمین
برخورد انگلیسی/ رضا نساجي- مرتضي مهدويراد
سلیمینمین: در هر حال؛ علیرغم همه این عداوتها که البته در شرایط بحرانی میتوان چهره واقعی و عمق دشمنیشان را فهمید، من نمیدانم که چرا هنوز در برخورد رسمی با دولت انگلیس تعلل میشود. البته ما دانشجوها از کینه نظام انگلیس نسبت به انقلاب اسلامی آگاه بودیم. یک روز من از سلولم بیرون آمدم و دیدم که نگهبانهای انگلیسی، روي يك كاغذ، یکسری فحشهای خیلی رکیک به امام نوشته و به دیوار مسیر عبور ما برای خوردن صبحانه چسبانده بودند برای اینکه روحیه ما را ضعیف کنند، در حالیکه شاید اصلا امام را هم نمیشناختند. من وقتی این نفرتشان را مشاهده کردم، نامهای به یک عزیزی نوشتم که «ما با مشاهده نفرت انگلیسیها، درونمان احساسی تقویت میشود که باید زودتر به ایران برویم و ایران را با چنگ و دندان بسازیم تا پاسخی منطقی به کینه اینها باشد و دیگر نتوانند ما را عقبمانده و استعمارزده ببینند.» البته منظور، دولت انگلیس است، چون من شخصا با مردم انگلیس خیلی محشور بودهام و آنها را آدمهای بدی نمیدانم. من تعطیلات آخر هفتهها - شبهای جمعه، شنبه و یکشنبه از ساعت 6 عصر تا 6 صبح - در کنتاکی فرای چیکن کار میکردم تا خرج تحصیلم را دربیاورم. لذا با مردم عادی هم سر و کار داشتم و رفتار دوستانهشان را میدیدم.
اما متأسفانه آنچه که من از مسئولین ایرانی در این سالها دیدم، متناسب با این دشمنیهای نظام انگلیس نبوده تا نتوانند همچنان از ما بهره ببرند. من خیلی روی این قضیه فکر کردهام که ریشه این تساهل و تسامح بیدلیل چیست؟ در تحقیقاتم مشاهده کردم که در اوج خباثتها و کین توزیهای انگلیس، ما فقط سالی 2 میلیارد دلار تجهیزات نفتی بهواسطه شرکت «کالا» در لندن از انگلیس میخریدیم؛ کالاهای معمولیاي که میشد از کشورهای دیگر هم خرید. در نهایت هم این شرکت با اعتراضات وسیع مردمی، تعطیل شد.
من میخواهم عطف به ماجرای اخیر سفارت انگلیس، توجه دانشجویان و مردم را به ابعاد مختلف سیاست انگلیس و مکانیزم تقابل او با انقلاب اسلامی جلب کنم. وگرنه این رفتارهایی که فراتر از مخالفت نمادین انجام شد و به اقدامات فیزیکی انجامید - البته من امیدوارم از سر احساس وظیفه و خلوص انجام شده باشد - هرگز نمیتواند راهگشای ما باشد. امیدوارم که دانشجویان بفهمند که چه کسانی این ماجرا را به افراط سوق دادند و در همراهی و اعتماد به آنها تجدیدنظر کنند. چراکه این کارها هم بهلحاظ سیاسی بهنفع انگلیسیهاست زيرا با آن، تبلیغات منفی علیه ایران میکنند و هم بهلحاظ مالی مضر است. من به صراحت عرض میکنم که در مقابل رفتار پیچیده انگلیسیها، نه تنها رفتار دانشجویان ما پیچیده و حساب شده نبود، که همراه با ساده لوحی و احساسات آنی هم بود. دانشجویان تصور نکنند که خسارات وارده، از جیب انگلیس میرود، نه خیر! انگلیسیها برخلاف ما که خیلی راحت از حق شهدا و مردم خودمان میگذریم و انگلیسیها را میبخشیم، به این راحتیها گذشت نخواهند کرد و چندین برابر، خسارت خواهند گرفت. وگرنه ما در چندین مورد میتوانستیم یقه آنها را بگیریم، در خسارتهای گروگانگیری سفارت ایران در لندن یا در مورد جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی که عوارض ناشی از سلاحهای خریداری شده از انگلیس را تحمل میکنند و میبایست هزینه بسیار گزاف درمان و دارو را خودشان بپردازند و... در حالیکه ما اگر تنها بر اساس همان معاهدههای دیپلماتیک مرسوم و نه بیشتر، علیه انگلیس اقامه دعوی میکردیم، الان آنها اینقدر جسور نبودند.
اما مشکل کار کجاست؟ ما دانشجویان که رفتار انگلیسیها را قبل از انقلاب میدیدیم، متوجه دوگانگی و پیچیدگی سیاستهای آنان در قبال ایران بودیم. همانهایی که به ما فشار میآوردند، از طرف دیگر علاقه مند بودند تا روحانیون و بزرگان ما برای درمان بیماریهایشان به انگلیس سفر کنند. همان پلیسی که ما را وحشیانه کتک میزد، در مقابل شخصیتهای ما - آنهایی که زیاد سیاسی نبودند - سر خم میکرد و در اتومبیلشان را باز میکرد و حتی حسینیه و مسجد را هم در اختیارشان میگذاشت.
بعد از انقلاب هم که پیچیدگی رفتار آنها بیشتر شد. یعنی افرادی را بهکار گرفتند تا شخصیتهای تعیینکننده ما را جلب کنند. مثلا یک فردی از سران انجمن حجتیه که مدتی رییس دخانیات بود و بعد دستگیر و مجددا آزاد شد - البته تبرئه شدن یا نشدنش معلوم نبود - به خدمت علما و بزرگان ما میرسید و آنان را تشویق میکرد که حتی برای بیماریهای ساده شان، با یک سفارش او و بدون اخذ ویزا به انگلیس سفر کنند و چکآپ کامل انجام دهند. از طرف دیگر شايد سیل جذب دانشجو از میان مسئولین ما هستيم تا جاییکه من به شوخی میگویم که ظاهرا آقای جاسبی اینروش دادن مدرک و عضویت در هیأت علمی به مسئولین را از آنها یاد گرفته است! ما یکبار متوجه شدیم که دبیر شورای عالی امنیت ما همزمان با کارش، دانشجوی انگلیس است. دبیر سیاسی شورا هم همینطور! مشخص است که با این مشغلهها نمیتوانستند در کلاس و امتحان هم حاضر شوند و لذا مدرکشان را هم از طریق حمایت سیاسی و نفوذ میگرفتند. خب مشخص است که این طرز تحصیل و مدرک گرفتن، آنها را نمک گیر خواهد کرد. بهنظر شما در یک کشوری که دائم در ستیز با سیاستهای خصمانه انگلیس است، درست است که دبیر شورای عالی امنیتش که قرارست پاسخ شایسته به این خصومتها بدهد، مدیون انگلیسیها باشد؟
انگلیسیها همه جا با خصومت برخورد نمیکنند. با دادن امتیازات فردی به برخی، میکوشند تا امتیازات کلان ملی بگیرند. ما باید این امتیازات فردی را بشناسیم. دانشجوی ما برای ابتر کردن اقدامات انگلیس، باید این مکانیزمها را بشناسد و عقیم بگذارد وگرنه انگلیسیها عقب نشینی نخواهند کرد. نظام انگلیس یک نظام بسیار خبیث و کثیفی است، نباید گول ژست قلدرشان را خورد. همینها اگر ببینند که منافع اقتصادیشان در خطر است، چنان بهدست و پا میافتند که نگو. من مثالی برای شما میزنم. در اسناد تاریخی، نامهای از لورنس- جاسوس انگلیسی در شبه جزیزه عربستان مشهور به لورنس عربستان که قرار بود شیوخ عرب را علیه حکومت عثمانی بشوراند - هست که به لندن نوشته: شیوخ عرب به من نظر سوء دارند و درخواستهای غیراخلاقی میکنند. لندن هم پاسخ میدهد که هر کاری که بتواند به منافع پادشاهی بریتانیا کمک کند، جایز است! انگلیسیها برای تأمین منافع مالی حاضرند به هر خفتی تن بدهند. اما اینکه میبینید هر بلایی ميخواهند سر ما میآورند و نگرانی از لطمات اقتصادی هم ندارند، علتش ضعف خود ماست. باید کشف کرد که این غیرت ملی و انقلابی ما کجا معامله شده است. البته لازم نیست امتیازات داده شده، خیلی سنگین باشد. کما اینکه امروز هم گفته میشود که فرزند فلان مسئول، بورس انگلیس است یا امکانات تحصیلی و مدرک از کجا میگیرد و...
حال با توجه به تجربه شما مبارزه با انگلیس، چه تحلیلی از رخدادهای اخیر دارید؟
افروغ: من نمیدانم علت چیست. ما یا در سیاست «نه شرقی- نه غربی»مان شک پیدا کردهایم و یا اینکه به آن عمل نمیکنیم. غرب که صرفا آمریکا نیست، شرق هم که صرف شوروی نبود، اینهمه دشمنی و خاطره منفی هم که از انگلیس داریم. از کودتای 1299 و کودتای 28 مرداد گرفته تا دشمنیهایشان با انقلاب. پس علت تعلل در مقابل انگلیس چیست؟
آقای سلیمینمین در این بحث دریچه خوبی را باز کردند. سؤال خوبی است که چرا متناسب با رفتار انگلیسیها با آنها برخورد نمیشود؟ گفته میشود که بسیاری از آقازادهها در انگلیس تحصیل میکنند. بسیاری از بورسیهها مربوط به مسئولین است. صراحت و جرأت بیان آقای سلیمی به من هم جسارت داد تا در مورد ماجرای اخیر، انتقادی بحث کنم. انقلابی بودن، با تدبیر کردن و حکیمانه اندیشیدن منافاتی ندارد. انقلاب ما سراسر حکمت و تدبیر بود. فعالیتهای دانشجویی ما هم عموما با اندیشه و تدبیر و دقت نظر همراه بود. فقط مرگ بر... و درود بر... نبود. علاوهبر شور، شعور هم داشت. اما آیا مسأله اخیر سفارت انگلیس، به اندازه شور و هیجانش، با شعور هم همراه بود؟ و آیا اصلا با تسخیر لانه جاسوسی قابلمقایسه است؟ من گذشته از انگیزه خالصانه برخی بچههای دانشجو، نسبت به محرکهای بیرونی برای تحتالشعاع قرار دادن ماجرای اختلاس مشکوکم. نمیخواهم وارد جزییات بشوم، اما بسیار مشکوکم به برخی جریانات محرک.
از طرف دیگر، میبینیم که «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس»های ما هم از سر تدبیر نیست و حتی اصل را زیر سؤال میبرد. من میترسم که اگر نتوانیم بهواسطه برخی اشتباهها و افراطها، با صلابت از آنچه که در مقابل استکبار انجام میدهیم، دفاع کنیم و اصل استکبارستیزی ما خدشهدار شود. و حتی در نتیجه این رفتارهای شتابزده، 13 آبان هم زیر سؤال برود. ضمن اینکه در مقایسه ميان اقدامات امروز و 13 آبان، باید شرایط مکانی و زمانی را هم در نظر گرفت. برای اینکه بفهمیم کجاها تندروی کردهایم، بیایید فرض کنیم که عدهای وارد سفارت ما شوند و همین کارها را با ما بکنند. بهنظر من تجمع اعتراضی در مقابل سفارت انگلیس کاملا بهجاست، اما ورود به سفارت انگلیس و آسیبزدن به آنجا و پایین کشیدن پرچم سفارت و توهین به عکس ملکهشان را نمیتوانم بپذیرم. حال ممکن است عدهای به من تهمت بزنند که دیگر ضدانگلیس نیست، اشکالی ندارد. بهنظر من کارهای محتوایی و مدبرانه، تحتتأثیر کارهای شکلی و هیجانی قرار گرفته است. حال آنکه مقام معظم رهبری در جایی فرموده بودند کاری کنید که دیپلماسی جهانی بهنفع شما باشد. اما من میبینم که دیپلماسی جهانی و اذهان عمومی علیه ما تحریک شده است.
سلیمینمین: حتی خود دستگاه دیپلماسی ما هم عقبنشینی کرد. وزیر امور خارجه عذرخواهی کرد، استاندار هم برای دلجویی به سفارت رفت و... اما نکتهای که در اینجا باید به آن اشاره کرد، اینست که تطبیق ماجرای اخیر با 13 آبان 58 و طرح موضوعاتی از قبیل «انقلاب سوم»، نشاندهنده بینش نازل سیاسی است. تسخیر لانه جاسوسی در شرایطی بود که ما واقعا نظام سیاسی مستقری نداشتیم. ضمن اینکه برایند عملکرد دولت موقت نشان میداد که نهتنها ضدیت در مقابل دشمنان وجود ندارد بلکه برخی افراد با دشمن همکاری دارند. بهخصوص برخی استانداران مرزی که تجزیه طلبان و ضدانقلاب را حمایت میکردند. بهعنوان مثال وقتی فردی که نماینده آقای بازرگان برای مذاکره با گروهک کومله بود، مدتی ناپدید شد؛ همه تصور میکردند که گروگان گرفته شده است، اما معلوم شد که ایشان با آنها همراه شده و حتی مدتی هم با ایشان زندگی کرده است. خب با چنین افرادی نمیشد به جنگ ضدانقلاب رفت. در شرایطی که آریانا در مرز ترکیه، پالبزيان در مرز کردستان، در مرز کویته پاکستان و... نیروهای ضدانقلاب را جمع کرده بودند؛ دانشجویان بهدرستی تشخیص دادند که این شرایط قابل تحمل نیست و البته با آگاهی و هوشمندی هم کاری را صورت دادند. اما در شرایط کنونی اگر ما اسناد و مدارکی درباره باغ قلهک داریم، باید از قوه قضاییه بخواهیم که پیگیری کند. در مورد مسائل دیگر هم باید از کانالهای قانونی پیگیری کرد نه اينكه اقداماتی را انجام دهيد که بهانه خیلی خوبی به دست انگلیسیها میدهد. کما اینکه الان هم بهانه به دست آنها داده شده و در تبلیغاتشان علیه ایران روی این رفتارها مانور میدهند. تظاهرات و اقدامات تبلیغاتی خوب است، البته همراه با ارائه اسناد و مدارک علیه مفاسد قدیم و اخیر انگلیس. آنهم در شرایطی که مجلس اقدام مثبتی انجام داده است
روایت سرکوب رسانهای و پلیسی بريتانيا عليه اعتراض دانشجویان ایرانی در اردیبهشت 59
رسانههاي آمريكايي انگليس/ رضا شهيدي
ماجرای گروگانگیری در سفارت ایران در اردیبهشت 1359، یکی از نقاط عطف فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان ایران در بریتانیاست. چراکه حضور فعال حدودا ۳۰۰ تن از دانشجویان انجمن اسلامی در جلوی سفارت ایران در لندن، نقش مؤثری در پایان دادن به این جریان داشت. از طرف دیگر تجمع این دانشجویان، عرصه مجادله یکطرفه آنان با ضدانقلاب مستقر در انگلیس، نژادپرستهای انگلیسی، آمریکاییهای مقیم لندن و همچنین رسانههای گروهی غربی شد که میخواستند ضمن پوشش یکطرفه ماجرا، غربیها را انسانهایی بزرگ و ایرانیان را مشتی اراذل و اوباش قلمداد کنند.
در طول شش روز گروگانگیری، تظاهرات دانشجویان و ایرانیان در جلوی سفارت و نماز جماعت آن در پیادهرو خیابان به امامت یکی از روحانیان جوان ایرانی مقیم لندن ادامه داشت و دسته جات مختلف ایرانیان مقیم انگلیس، سراسر شب را در اطراف ساختمان سفارت با شعارهایی مانند «مرگ بر کارتر»، ميگذرانند. در مقابل، گروهی از آمریکاییهای مقیم لندن با همراهی طرفداران شاه مخلوع، تظاهرات موازی علیه ایرانیان به راه انداختند که به شلوغی محوطه مقابل سفارت ایران و ابتدای هایدپارک انجامید. این ماجرا کمی بعد با حضور جوانان نژادپرست انگلیسی به خشونت گرایید. در این میان، تظاهرات دانشجویان مسلمان در اطراف سفارت، توسط پلیس سرکوب شده و یک ایرانی و چند پلیس، زخمی و چند ایرانی نیز بازداشت شدند.
تظاهرات دانشجویان مسلمان در مقابل سفارت، بهانه دیگری بهدست داد تا با ایجاد درگیری مصنوعی با دانشجویان، آنان را عدهای هرجومرجطلب معرفی کنند که با بهراه انداختن جنگ خیابانی و مجروح کردن افراد پلیس - حتی برای پلیسی که سعی در آزاد کردن هموطنانشان دارد - مزاحمت ایجاد میکنند. رسانههای انگلیسی همچنین تلاش کردند تا القا کنند که دانشجویان در شعارهایشان به نخستوزیر بریتانیا توهین کردهاند و از این طریق زمینه فکری مردم را برای بیرون راندن دانشجویان ایرانی و بدرفتاری پلیس با آنان فراهم ساختند. تا جاییکه رفتار فاشیستی پلیس با دانشجویان و ضرب و شتم و دستگیری آنان، هیچ عکسالعملی در میان مردم لندن برنیانگیخت.
کارناوال مسخره گروهی از طرفداران شاهپور بختیار و همچنین نشنال فرانتهای انگلیسی (ملیگرایان افراطی و نژادپرستانی که معتقد به برتری سفیدها و مخالف حضور پاکستانیها و سیاهان در بریتانیا هستند) در مقابل تظاهرات ایرانیها و شعارهای رکیک آنان علیه ایران و انقلاب، نمونهای از پیامدهای این جوسازی بود. اینها آنچنان دیوانگانی بودند که در مقابل شعار «مرگ بر CIA» ایرانیها، شعار «درود بر CIA » میدادند! یا هنگامی که یکی از فعالان انجمنهای اسلامی در سخنرانی خود در جمع حضار، شمهای از جنایات شاه و آمریکاییها در ایران را بر میشمرد، نژادپرستها کف و سوت میزدند و شادی میکردند! حتی پس از پایان ماجراها هم گروههایی از مردم به حدی تحریک شده بودند که در شهرهای مختلف بریتانیا، به ایرانیان حمله میکردند، که گاهی بهصورت حمله به منازل آنها و مجروح کردن ایشان درمیآمد!
در حالیکه پلیس مدت 48 ساعت برادران و خواهران دانشجو را در حلقه محاصره خود، از آب و غذا و احتیاجات ضروری محروم کرده بود، هنوز هم رسانههای گروهی، بدرفتاری را از طرف دانشجویان میدانستند و مسأله عدم پذیرش آنان و سختگیری در این زمینه را مورد تأکید قرار میدادند. بدین ترتیب در طول شش روز گروگانگیری، چنان شستوشوی مغزی انجام شده بود که مردم فراموش کرده بودند 19 انسان عموما ایرانی در سفارت ایرانی اسیر شدهاند، بلکه دغدغه مردم انگلیس این شده بود که گروگانهای آمریکایی باید زودتر آزاد شوند. هرچه اشغال سفارت ایران بیشتر به طول میانجامید، کاسه صبر مردم انگلیس هم در آزادی جاسوسهای آمریکایی لبریزتر میشد.
در حین ماجرا، گروههای خبری با تهیه گزارشات پیاپی از احوال گروگانهای انگلیسی درون سفارت و ذکر زندگی آنها و مصاحبه با اقوام و آشنایان آنان سعی میکردند تا احساسات مردم را بیشتر تحریک کنند (نظیر کاری که رسانههای آمریکایی درباره گروگانهای تهران انجام میدادند) همچنین با مقایسه اشغال سفارت در لندن با جریان اشغال لانه جاسوسی، در تلاش بودند تا حس همدردی مردم بریتانیا نسبت به آمریکاییان و خانوادههای گروگانها را برانگیزانند. رسانههای گروهی حاضر در صحنه سفارت لندن، در تمام مدت بهجای تحلیل و بررسی صحیح مسأله، فقط به گزارشهای احساسی میپرداختند، حتی درباره چیزهایی از قبیل نوع غذا برای گروگانها، مبلغ پرداختی آن و... هدف از این کار مشغول داشتن ذهن مردم به ماجرا و نیز بزرگنمایی فعالیتهای پلیس و دولت بریتانیا برای حل مسأله بود.
در مرحله بعدی بازی رسانهای انگلیسیها، شوهر یکی از کارمندان زن سفارت به نام خانم «صناعی» در مصاحبه با تلویزیون BBC گفته بود: «اشغالگران سفارت، خواستار احیای حقوق بشرند!» BBC همچنین عکس عریان این خانم را در کنار ساحل نشان داده بود که تأثیر منفی زیادی در روحیه ایرانیان و مسلمانان بریتانیا داشت. بهطوریکه مسلمانان غیرایرانی بعدها در تماس با کنسولگری ایران، از این ماجرا شکایت کرده بودند.
این مانور رسانهای بر روی زنان طاغوتی حاضر در سفارت، در شرایطی بود که هیچ اشارهای به شجاعت دو تن از خواهران مؤمن و مسلمان حاضر در سفارت نمیشد که در همان ساعات اولیه تسخیر با شجاعت و با وجود دستور ایست و شلیک گلوله از جانب تروریستها، تسلیم نشده و موفق به فرار شدند. اما خبرگزاریها هرگز در اینباره سخن نگفتند و شاید بهنفعشان نبود که زنانی قهرمان با چادر و حجاب را در تلویزیونهایشان تصویر کنند. در حالیکه خانم منشی بیحجاب سفارت را نشان میدادند که از ترس بیهوش شده و در آغوش یکی از افراد پلیس تا آمبولانس حمل میشود.
از طرف دیگر، در شرایطی که خواهران مسلمان حتی با داشتن فرزند شیرخواره مدت 48 در سرمای خیابان بدون آب و غذا مقاومت میکردند، مصاحبهای در تلویزیون انگلیس پخش شد تا روحیه ایرانیان را در هم شکنند؛ مصاحبه با خانم بیحجابی که تروریستها آزادش کرده بودند و او تأسف میخورد که چرا در مقابل آزادیاش از آنها تشکر نکرده است! همزمان عکس لوند یکی دیگر از خانمهای طاغوتی سفارت در روزنامهها بهعنوان «ملکه زیبایی» ضربه شدیدی به مردم ایران و مسلمانان دلبسته به انقلاب اسلامی بود. نهایت بازی سیاسی انگلیسیها در اینباره زمانی بود که دوربینشان سری به سفارت عراق زد و خانم محجبهای را نشان داد که در کنار پرچم کشورش ایستاده است.
کار رسانهها البته به اینجا ختم نشد. بعد از پایان عملیات آزادسازی، روزنامهها با آب و تاب به شرح آن پرداختند تا انگلیسیها تحریک و به ملیت و دولت خود مغرور شوند، همچنانکه تیتر روزنامههای انگلیسی هم این بود: «مغرور باش!» اینگونه بود که انگلیسیها خود را سرور عالم و حتی نجاتدهنده آینده آمریکاییها تصور کردند.
در مقابل، آنان کار توهین به ایران و انقلاب را بهجایی رساندند که حتی از توهین به شهدای سفارت هم دریغ نکردند. روزنامه انگلیسی دیلی میرور، در گزارشی نوشت که عباس لواسانی خودش موجب مرگ خودش شد به این معنا که وقتی تروریستها روی دیوار عبارت توهینآمیزی علیه امام خمینی نوشتند، لواسانی بدون توجه به توصیه گروگانها خاطرنشان کرد که ترجیح میدهد بمیرد و در برابر آنها خاموش نماند. سرانجام هم تروریستها او را به طبقه زیرزمین برده و پس از کشتن، جسدش را به خیابان انداختند.