| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
بررسی دیدگاههای شهید آوینی پیرامون نظام آموزش و پرورش
چند سئوال ساده و یک پیشبینی؛ 25 سال بعد.../ شیما عالی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظامی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مبتنی بر شریعت اسلام، سیدمرتضی آوینی از اولین کسانی بود که در پذیرش بیچون و چرای مظاهر سبک زندگی غربی در این نظام نوین شک کرد و به مطالعه انتقادی مصادیق سبک زندگی غربی بر مبنای دین پرداخت. او در فاصله سالهای 64 تا 66 در سلسله مقالاتی که تحت عنوان «تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب» در ماهنامه جهاد مینوشت، به بررسی مصادیقی از سبک زندگی غربی پرداخت و از جمله، بانک در نظام اقتصادی غربی، رابطه توسعه با نابودی محیطزیست در مدل زندگی غربی، اسراف و تبذیر در تمدن غرب، مفهوم کار و اوقات فراغت در سبک زندگی غربی، و... را با نگاه به مبنای مورد تأیید شریعت در هر یک از این عناوین مورد بررسی اجمالی قرار داد. این مقالات بعدها در کتاب معروف او توسعه و مبانی تمدن غرب یکجا چاپ شد. یکی از مصادیق سبک زندگی غربی که مرتضی آوینی در توسعه و مبانی تمدن غرب طی دو مقاله به بررسی آن میپردازد، نظام آموزشی غربی است. آوینی در دو مقاله «نظام آموزشی و آرمان توسعه یافتگی» و «نظام آموزشی غربی، محصول جدایی علم از دین» رابطه نظام آموزشی غربی و مفهوم «توسعه» را مورد مطالعه قرار میدهد و به بررسی وجوه افتراق نظام آموزشی موجود با نظام آموزشی مطلوب از نظر شریعت اسلام میپردازد. سیدمرتضی آوینی در تمام مقالاتش سؤالات ظاهرا سادهای میپرسید که مسائل ظاهرا بدیهی و کاملا پذیرفته شده را به چالش میکشید. او در مقاله «نظام آموزشی و آرمان توسعهیافتگی» با چند سؤال ساده در مبنای نظام آموزشی غربی، که تا امروز - 25 سال بعد از این مقاله - همچنان تنها مدل پذیرفته شده آموزش در جهان است، شک میکند.
سؤال اول؛ آیا توسعه همان تکامل است؟
آوینی از مفهوم توسعه شروع میکند و بنیان شکلگیری نهادها و نظامات موجود در تمدن غرب با مبنای توسعه اقتصادی را زیر سؤال میبرد: «دنیاگرایی بشر امروز کار جهان را بهسمتی سوق داده که اقتصاد بر سایر وجوه حیات انسانی غلبه یافته است. در تفکر امروزی غرب که متأسفانه مقبولیتی عام یافته و در پهنه زمین اشاعه پیدا کرده است بشر را صرفا از دریچه نیازهای مادی و دنیاییاش مورد مداقه و بررسی قرار میدهند. مهمترین فاجعهای که در این نحوه بررسی اتفاق میافتد این است که ماهیت حقیقی و فطرت الهی بشر مورد غفلت قرار میگیرد و انسان در مجموعهای از غرایز حیوانی خلاصه میشود و وقتی اینچنین شد، لاجرم دیگر تکامل و تعالی بشر در بازگشتن به فطرت الهیاش نیست، در تأمین هرچه بهتر و بیشتر نیازهای مادی و غریزی اوست.»1
هیچکس در لزوم توسعه اقتصادی شک نمیکند، بنابراین در اینکه تمام نهادهای اجتماعی باید برای رسیدن به این هدف عمل کنند نیز جای شکی باقی نمیماند. وقتی توسعه اقتصادی غایت حرکت تکاملی بشر تلقی شود، همه نهادهای سیاسی و اجتماعی برای سوق دادن انسان در این تنها مسیر متصور برای نیل به سعادت طراحی میشود؛ «سیستمهای حکومتی، نهادهای وابسته به دولت، تأسیسات خصوصی، بازارها، کارخانهها، بانکها» و البته «نظام آموزشی». سؤال ساده آوینی این است که «[اما] از کجا معلوم است که تکامل و تعالی انسان حتما در توسعه اقتصادی باشد؟» آوینی ادامه میدهد: «در معتقدات اسلامی ما از آنجا که برای روح مجرد و فطرت الهی قائل به اصالت شدهاند، توسعه و تکامل به یک معنا نیستند. برای ما تکامل و تعالی در رجعت به فطرت الهی یا بازگشت به بهشتی است که از آن هبوط کردهایم - بهشت اعتدال - و با این ترتیب معلوم نیست که توسعه اقتصادی، آنهم با روشهایی که امروزه مرسوم است، در جهت تکامل روحی و بازگشت بشر به فطرت الهیاش باشد.»
سؤال دوم؛ هدف نظام آموزشی غربی چیست؟
آوینی با وسواس همیشگیاش در استفاده درست از کلمات، یادآوری میکند که مفهوم آموزش در تمدن غرب با مفهوم «تعلیم و تربیت» که اساسا تعبیری است قرآنی، بسیار متفاوت است. «تعلیم و تربیت در متون قدیمی ما که دارای مبنایی قرآنی و روایی است، غایتی تکاملی و کاملا اخلاقی دارد و مقصود از آن تتمیم مکارم اخلاق یعنی تخلق به اخلاق الله و اتصاف به صفات الله است. آیا غایت نظام آموزشی غربی نیز همین است؟ اگر اینچنین است، بهکار بردن الفاظ تعلیم و تربیت درباره آن اشکال ندارد، و اگر نه، این الفاظ مسمایی ندارند.» سپس میپرسد: «هدف اصلی نظام آموزشی در غرب چیست؟» و خودش پاسخ میدهد: «توسعه اقتصادی با شیوههای نوینی که بعد از انقلاب صنعتی معمول گشته است.»
سؤال سوم؛ اگر نظامی آموزشی با هدفی متفاوت طراحی کنیم چه اتفاقی میافتد؟
آیا کسی در اینکه نظام آموزشی غربی، نه برای تکامل روحی و رشد فطرت الهی بشر، بلکه صرفا برای تأمین نیازهای توسعه اقتصادی طراحی شده است شک دارد؟ آوینی ادامه میدهد: «ادراک این مطلب... هرچند به ظاهر ساده است، اما معمولا به ذهن کسی خطور نمیکند و آموزش و پرورش مدرسهای و دانشگاهی را به معنای مطلق تعلیم و تربیت فرض میکنند. برای تحقیق بیشتر در این مطلب میتوانیم غایت و هدف دیگری برای آموزش و پرورش فرض کنیم و آنگاه ببینیم نظام آموزشی با آنچه که امروز معمول است تفاوتی پیدا خواهد کرد یا نه. فیالمثل میتوانیم غایت و هدف نظام تعلیم و تربیت را بر اساس معتقدات اسلامی خود بر این فرمایش علوی بنا کنیم که ولیکن... همک فی ما بعد الموت (باید سعی و تلاش تو برای بعد از مرگ باشد؛ نهجالبلاغه، نامه 22). اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد بنا کنیم چه اتفاقی میافتد؟ آیا باز هم مواد اصلی دروس ما همینهاست که اکنون در مدارس و دانشگاهها تدریس میشود؟ یا نه، به نظامی شبیه حوزههای علمیه دست خواهیم یافت؟» و خودش پاسخ میدهد: «جواب روشن است. اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد و برای تتمیم مکارم اخلاق بنا کنیم، نتیجه کار ما با کمی تفاوت همان چیزی خواهد شد که اکنون در حوزههای علمیه عمل میشود، و بالعکس، اگر بخواهیم نظامی آموزشی برای دستیابی به توسعه اقتصادی با روشهای معمول بعد از انقلاب صنعتی بنا کنیم به سیستمی منطبق بر مدارس و دانشگاهها خواهیم رسید.»
سؤال چهارم؛ در شرایط موجود چطور میتوان از مدرکگرایی پرهیز کرد؟
وقتی هدف و غایت نظام آموزشی تغییر کند، علاوهبر دو تحول اصلی، یعنی تحول در مواد درسی و در روش آموزش، که به شکلگیری یک نظام آموزشی کاملا متفاوت منجر میشود، بسیاری از لوازم و اقتضائاتی که نظام آموزشی فعلی به زندگی انسانها تحمیل میکند نیز متحول خواهد شد. از جمله این اقتضائات یکی هم مدرکگرایی است. «مدرکگرایی لازمه این نظام آموزشی است که در غرب پایهگذاری شده است. وقتی شرط تحصیل امتیازات اجتماعی رفتن به مدرسه و تحصیل در دانشگاه باشد، فینفسه مدرکگرایی اشاعه پیدا خواهد کرد، چراکه کسب امتیازات و مناصب اجتماعی، مشروط به داشتن مدرک دانشگاهی است.
در چنین موقعیتی چگونه میتوان از مدرکگرایی پرهیز کرد؟ آنچه که نظام آموزشی کنونی را مقبولیت بخشیده همین است، و اگر این شرط اساسی را از میان برداریم و مدرک آموزشی را لازمه کسب امتیازات اجتماعی ندانیم، بسیاری از این کسانی که در صف طویل کنکورهای گوناگون انتظار میکشند از تحصیلات صرف نظر خواهند کرد...»
سؤال پنجم؛ آیا تکامل حقیقی انسان در بهشت توسعه یافتگی است؟
آوینی با اشارهای بهنظرات ایوان ایلیچ، از روشنفکران غربی معتقد به تئوری «آموزش فارغ از مدرسه»، بار دیگر یادآوری میکند که بشر جدید پذیرفته است تحقق آرمانی رشد و تکامل انسان در کره زمین تنها از طریق توسعه اقتصادی ممکن است. او اضافه میکند علت پذیرش گرایش به توسعه اقتصادی از سوی بشر جدید این است که انسان فطرتا در جستوجوی کمال مطلق است و اگر بشر باور نمیکرد که تکامل او در آرمان توسعه یافتگی است، این گرایش با چنین دامنه گستردهای پذیرفته نمیشد.
به همین دلیل است که نظام آموزشی غربی نیز همچون همه نظامات اجتماعی دیگر، بهعنوان ابزاری برای تأمین نیازهای تخصصی توسعه اقتصادی، برای تربیت نیروی کار متخصص، طراحی شده و تحقق یافته است. آوینی میپرسد اما «آیا تکامل حقیقی بشر در «بهشت توسعه یافتگی» است؟» و ادامه میدهد: «اگر اینچنین باشد دیگر نمیتوان علوم رسمی را از این نظر که مسیر توسعه را هموار میکنند به باد انتقاد گرفت. علوم امروزی دانش تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هستند و در این زمینه میان علوم تجربی و علوم انسانی تفاوتی نیست. با این ترتیب، پر روشن است که دانشآموز باید از همان آغاز ورود اجباری به مدرسه، با ریاضیات که «صورت» علوم امروزی است آشنا شود و بعد، رفتهرفته حساب استدلالی و هندسه تحلیلی و فیزیک و شیمی و آمار و حساب احتمالات بیاموزد و با متدولوژی علوم - که اینروزها به آن فلسفه میگویند - این مواد درسی پراکنده را به یکدیگر پیوند دهد.»
سؤال ششم؛ غایت این دوران طولانی آموزش در سیستم آموزشی فعلی جهان چیست؟
آوینی میپرسد: «آیا انسان بعد از طی مراحل و اخذ مدرک مهندسی یا دکتری صاحب اخلاق حسنه میشود و به بهشت میرود؟» و پاسخ میدهد: «خیر. اصلا این سؤال بسیار مسخره است. همه ما میدانیم که در بهشت دری به نام هندسه یا ریاضیات وجود ندارد. (2) این نظام آموزشی بر محور تعلیم و تربیت مطلق یا تعلیم و تربیت اخلاقی انسانی طراحی نشده است، بلکه هدف اصلی آن آموزش مهارتهای فنی لازم و تأمین کادرهای تخصصی برای دست یافتن به توسعهیافتگی است...
این نظام آموزشی معلول گرایش عام بشریت بهسوی توسعه اقتصادی - با روشهای معمول - است و در آن علومی را تعلیم میدهند که راه این توسعه را با تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هموار میکنند. اگر ما بخواهیم که این روند توسعه اقتصادی را حفظ کنیم به ناچار باید نیازهای آن را برآورده سازیم، و نیاز به متخصص مهمترین علتی است که نظام آموزشی کنونی را بهوجود آورده است. به یاد بیاورید که همیشه در برنامهریزیها سخن از کمبود متخصص به میان میآید: «ما امسال 800 متخصص آب کم داریم و 500 متخصص خاک...» تو گویی مهندس، ماشینی است فاقد تمام تمایزات شخصی و کیفیات روحی. انگار مهندس ماشینی است که او را میتوان در خدمت هر نوع اعتقادی بهکار گماشت...»
آوینی سپس با نقل قولی از ایوان ایلیچ، باز به یادمان میآورد از نظام آموزشی که برنامهاش تولید نیروی کار بر اساس آرمان توسعه اقتصادی در یک نظم پذیرفته شده جهانی است، نمیتوان انتظار داشت انسانی تربیت کند که برآورنده اهداف نظامی «انقلابی» باشد.
و در پایان، یک پیشبینی [هنوز، همچنان، تا کی؟] تحقق نیافته!
آوینی در پایان این مقاله فروتنانه اعلام میکند قصدش این نیست که برای نظام جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کند: «حضرت امام امت(حفظهاللهتعالی) با طرح مسأله وحدت حوزه و دانشگاه، خط مشی آینده نهضت اسلامی را ترسیم فرمودهاند و جای هیچ نگرانی وجود ندارد. از جانب دیگر، وقتی ما جبهههای نبردمان را دانشگاه جبهه میخوانیم و حضرت امام را معلم انقلاب لقب دادهایم، پر روشن است که از آموزش و دانشگاه مفهومی بسیار وسیعتر از آنچه در غرب معمول است دریافت میکنیم. ما انتظار داریم که مدارس و دانشگاههایمان محل تعلیم و تربیت به معنای مطلق کلمه باشد و در آنها انسان تربیت شود و بر همین اساس است که تعهد و تزکیه را همواره بسیار فراتر از تعلیم و تخصص میشماریم.» و در نهایت پیشبینی میکند: «... نهضت اسلامی انشاءالله در آیندهای نزدیک نظامی آموزشی متناسب با معتقدات خویش و آرمانهای الهی انقلاب خواهد یافت و تا آن روز لاجرم باید این نظام آموزشی موروثی را حفظ کنیم و در عینحال آماده باشیم تا در یک فرصت مناسب تحولات لازم را در آن انجام دهیم.»
پینوشت:
1- همه نقل قولها از این منبع است: آوینی، سید مرتضی، توسعه و مبانی تمدن غرب، ساقی، 1386، صفحات 153 تا 164، مقاله «نظام آموزشی و آرمان توسعهیافتگی.»
2- آوینی در مقاله بعدی کتاب، «نظام آموزشی غربی، محصول جدایی علم از دین»، مفصلا به بررسی مفهوم علم در نظام آموزشی دینی میپردازد و تفاوت نقش علوم جدید با نقش و جایگاه علوم در نظام آموزشی دینی را توضیح میدهد.
درباره رمان «آسمان شیشهای نیست» مرتضی انصاری
با هم برویم ته چاه/ حمید درویشی شاهکلائی
سال اول غروب جمعه دلش به هیچ کاری نمیرفت. بعد از مدتی غروب که میشد، دیگر دلش نمیگرفت و از این دل نگرفتن ناراحت میشد و نگران. میرفت به پارک کوچک کنار خوابگاه و سعی میکرد و حتی زور میزد که یک جوری همان حس غریب بهسراغش بیاید. این اواخر هم که دیگر یا اصلا تفاوت روزها را متوجه نمیشد و یا آخر شب یک دفعه به ذهنش میآمد که یک غروب دیگر هم گذشت... .
سبک زندگی هر تمدنی جدای از پیشفرضها و اصول فکری آن تمدن نیست و هر تمدنی هنگام برخود با سایر تمدنها مجموعهای را از خود عرضه میدارد که شامل همهچیز است، از غذایی که پیشنهاد میدهد تا شیوه تربیت فرزندان. در این مجموعه، جایگاه علوم، بهویژه علوم انسانی برجسته است. علوم انسانی هر تمدنی متأثر از نوع نگاه آن به هستی است و در مرحله بعد خود به نگاه افراد به هستی شکل میدهد و چرخه تولید و بازتولید را کامل میکند. در این داستان اختلافات ریشهای سبکهای مختلف زندگی دیده میشود که ارتباط تنگاتنگی با علوم انسانی دارند.
قصه از آنجا آغاز میشود که «حامد» در سرگردانیها غرق است. هرچند اشاره مستقیمی به عامل این وضعیت نمیشود؛ اما با توجه به فضای داستان و زندگی کنونی او میتوان به نقش پررنگ رشته تحصیلیاش رسید. استاد مسن حامد که اتفاقا دارای اعتقادات فردی مذهبیست، به هنگام تدریس و بحث، خدا را کنار میگذارد و میگوید: «باید این فرض را بپذیریم که انسان موجودی مستقل و خودبنیاد است و سرنوشتش بهدست خودش رقم میخورد و نباید چشم بهجای دیگری بدوزد... اینکه برخی از امور توسط نیروهای جدای از انسان صورت میگیرد با روح برنامهریزی سازگار نیست. بهعنوان مثال در جامعهای که اتفاقات را به خدا، جادو یا الههها نسبت میدهند؛ امکان برنامهریزی وجود ندارد.» و تقابل این نوع نگاه با نگاه دینی بههنگام حضور حامد در مسجد بهراحتی قابلمشاهده است: «... رفت عقبتر و تکیه به دیوار مسجد داد. یک صفحه قرآن خواندند و بعد دعا کردند: خدایا به برکت این قرآن موانع ازدواج جوانان را رفع بگردان، توطئههای دشمنان را به خودشان برگردان، همه مریضها را شفا بده. برایش جالب بود که از خدا این همه تأثیر در عالم میخواستند. ذهنش شروع به اشکال گرفتن کرده بود...»
همگان اذعان دارند که هر سبک زندگی مجموعهای از باید و نبایدها را با خود دارد؛ اما نکته مهم آن است که حدود باید و نبایدها را چهچیزی تعیین میکند. ملاک درست و غلط چیست؟ خواست خدا یا خواست بشر؟ دستور خدا یا رضایت طرفین؟ نباید به صرف اشتراک ظاهری بعضی رفتارها حکم به نزدیکی سبکهای زندگی داد. اندیشههای بشر خودبنیاد به او یاد داده بهخاطر خودپرستی گاهی به رفتارهای به ظاهر نیک روی بیاورد. «... با لحنی که انگار دارد تأسف میخورد گفت: «میشه الان با یه ذره کمک، نذاریم این گدا تبدیل به دزد بشه؛ وگرنه اون موقع چند برابر این کمک بهمون ضربه میزنه. حتی میشه به مردم فهموند که این کمک براشون یهجور سوده و آموزششون داد که به این آدمها کمک کنند.» تعجب کرد. بیشتر از تعجبی که تا آن موقع با شنیدن حرفهای سارا و حتی از لبخندهای خودش تجربه کرده بود...» الگوی هر سبک زندگی به واقع جهتدهنده بقیه قسمتها است. داستان پایانی باز دارد و سرگردانی حامد وارد مرحله جدیدی میشود و به نوعی مخاطب را متوجه انتخابهای پیشرویش در زندگی میکند. اما کم نیستند کسانیکه افق سبک زندگی خود را ناآگاهانه انتخاب کردهاند. مانند استاد حامد که حاضر است حتی به ته چاه غرب برود، چون در این کار هم آنها تجربه بیشتری از ما دارند: «استاد انگار که حرفی تکراری شنیده باشد، سریع گفت: اگه اونا خودشون رو انداختن تو چاه، من هم خودم رو میاندازم. میدونین چرا؟ چون اونا 400 سال از ما جلوترن... چون اونا برای همین کارشون هم کلی دلیل و برنامهریزی دارن. اگه اونا الان ته چاهن و ما با این وضعیتمون سر چاهیم، من ترجیح میدم ته چاه باشم. چند نفری خندیدند.»