| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
وقتی ورزش در مسیری انحرافی میافتد
ابزاری در چنگال جداییطلبان/ تورج عاطف
جملهای است مشهور که میگوید «در تاریخ نمیتوان به عقب بازگشت» این حکایت در دنیای واقعیت میتواند حقیقت داشته باشد، اما باید گفته ویل دورانت مورخ شهیر را بهخاطر سپرد که میگوید: «آنهایی که از تاریخ چیزی نمیدانند مجبور به تکرار آن وقایع هستند» این حکایت دورانت باعث میشود که در مورد بسیاری از مسائل اجتماعی، نگاهی به ریشههای تاریخی آن واقعه بیفکنیم. سالها است که از ورزش سیاسی و یا سیاست ورزشی سخنهای بسیار گفتهاند و معاملات سیاسی باعث شده است که از ورزش بهعنوان ابزاری استفاده شود که گاهی برای این اهداف سیاسی مثبت بوده و ورزش را چون بالهای فرشتگان سعادت در آورده و گاهي هم ورزش چون آتشی ملتی را سوزانده است.
بحث استفاده ابزاری از ورزش در راه سیاست جداییطلبی ریشهای تاریخی دارد. شاید باید گفت نخستینبار گلادیاتورهای روزگار رومیان که تحت عنوان ورزش بهجان هم میافتادند، ناگهان تمامی تمرینها و امکاناتی را که برای ورزش کردن و مبارزه نمایشی آنها تدارک دیده شده بود، در جهت شورشی همهگیر استفاده کرده و نغمه جداییطلبی از اربابان زورگوی خود را زدند. در تاریخ آمده است که گلادیاتورها با قیامی تحت لوای آزادی و جداییطلبی از حکومت روم برای نخستینبار این مسأله را به نمایش گذاشتند و چنین حکایتی بارها در پهنه تاریخ تکرار شد.
شاید بهعنوان نمونه دیگری از این نوع طرز فکر باید به دهههای 20 تا 40 قرن گذشته میلادی در آلمان اشاره داشت، در آن سالها و پس از شکست آلمانیها در جنگ جهانی اول (1914 - 1918) جامعه آلمان آن روزگار، بهشدت متأثر از شکست به جوانکی اتریشیتبار اعتماد کرد که نامی جز آدولف هیتلر نداشت. هیتلر برای آنکه بتواند اعتماد اطرافیانش را جلب کند و موقعیتی در آلمان بهدست آورد، از بازگشت به دوران پرافتخار امپراطوری پروس سخن میگفت. در آن روزگار این حس ناسیونالیستی ظاهری که بعدها به نژادپرستی تبدیل و پایهگذار نازیسم شد، برای بسیاری معنای اوج و شکوه و ثروت داشت. در تاریخ آمده که خیلی راحت در کشور اتریش، پرچمهای آن دیار تبدیل به پرچمهای سرخ با صلیب شکسته شد و آلمان خیلی راحت توانست به اولین فتح خود یعنی اشغال کشور اتریش موفق شود و حمله خود برای اشغال و تصرف کشورهایی چون لهستان و چکسلواکی را آغاز کند و بهراحتی آن سرزمینها را نیز فتح کند. سیاست هیتلر در آن روزگار این بود که نخست تمایلات وطنپرستانه افراطی را گسترش داده و سپس آن را به طرف نژادپرستی سوق میداد.
در بین تصاویر بر جای مانده از بازیهای جام جهانی 1934 که در ایتالیا و در اوج حکومت موسیلینی برگزار شد، تصویری مشهور وجود دارد که در آن بازیکنان تیم ملی فوتبال ایتالیا، با سلام فاشیستی بازیها را شروع کردند و عملا هویت ملی خود را از یاد برده و همانند اربابشان اسیر خواسته ارباب بزرگتر، یعنی هیتلر، شدند. از دیگر وقایع مهم آن سال بازی ردهبندی جام جهانی بود که بین آلمان و اتریش برگزار شد و بسیاری معتقدند که تیم ملی اتریش، بهراحتی مقام سومی را به آلمانیها بخشید. در سال 1938 تبلیغات هیتلر که به اشغال اتریش انجامیده بود، باعث شد که تیم ملی آلمان در فرانسه، با بازیکنان اتریشی وارد بازیها شود و عملا اتریشیها شانس خود را از حضور در آن مسابقات از دست دادند. حکایت پروس بزرگ نهتنها از یاد رفت، بلکه تنها آلمان هیتلری بود که تحت لوای فوتبال، سعی داشت که قدرت خود را دیکته کند؛ اما این حکایت آلمانیها سرانجام خوبی نداشت و منجر به بروز جنگ جهانی دیگر و البته شکست دیگری برای آنها شد.
جام جهانی بعدی (1954) در حالی برگزار شد که نهتنها آلمان بزرگی وجود نداشت، بلکه خود آلمان هم به دو پاره تقسیم شده بود. در دهه 90 میلادی و با فروپاشی دیوار برلین و به قولی دیوار آهنین جنگ سرد و تقسیم کشورهای بزرگی چون چکسلواکی به دو کشور چک و اسلواکی و یا یوگسلاوی به مقدونیه، صربستان، کرواسی، مونتهنگرو و بوسنی و هرزهگوین و یا اتحاد جماهیر شوروی به کشورهای کوچک همتیمیهای یک کشور بزرگ بهراحتی در تیمهای مختلف به مصاف هم رفتند و نشان دادند که تا چه حد تبلیغات جداییطلبی که در طی سالها بر روی اذهان ملل تحت سلطه بلوک شرق توسط جهان غرب صورت میگرفته، بر آنها تأثیرگذار بوده است. تیمهای جدید در کشورهای تازه تأسیس بهراحتی تشکیل شدند و حتی دارای بازیکنان بسیار متعصب به کشورهای خود بودند، اما برخی اوقات این تعصبها خیلی زود رنگ میباخت و آنها به بازیکنان سرگشتهای تبدیل شدند که چندین تیم ملی را تجربه کردند و کار به جایی رسید که فدراسیونهای جهانی ورزشی، برای تغییر ملیت بازیکنان و حضور آنها در تیمهای کشورهای دیگر، قوانین سختی را تصویب کردند.
این نوع فرهنگ جداییطلبی نشان از اندیشههایی داشت که سالها با برنامه صحیح بر روی ملتها انجام میگرفت و صد البته در این میان، منافع بسیاری هم به تشدید این احساسات کمک میکند. هنوز مدت زیادی نیست که مدیر عامل اسبق تیم بارسلونا یعنی لاپورتا، اعلام کرده: «اگر ایالت کاتالان را یک کشور بدانیم، تیم بارسلونا ارتش آن است.» این اظهارنظر سالها است که در اسپانیا وجود دارد که بسیاری از تیمها بهخاطر کشتاری که در زمان ژنرال فرانکو انجام شده، فوتبال را بهعنوان عاملی برای مبارزه دانسته و احساسات جداییطلبی در بین بسیاری از مدیران باشگاهها وجود دارد؛ زیرا میدانهای ورزشی، محلی برای جمع شدن مردمی با هیجانات کاذب بوده و پیروزی و شکست در این میدانها، یک نتیجه یکسان گروهی را دارد. از اینرو شاهد هستیم تیمهایی چون آتلتیکو بیلبائو که از ایالت جداییطلب باسک و یا بارسلونا که از ایالت کاتالان میآیند از فوتبال و یا بسکتبال و هندبال بهعنوان وسیلهای برای ابراز خواستههای جداییطلبانه استفاده میکنند.
در روزهایی که تیم ملی اسپانیا در مسابقات جام ملتهای اروپا 2008 و جام جهانی 2010 و با استفاده از ستارگان بارسلونا به قهرمانی رسید، بسیاری از بازیکنان این تیم با پرچمهای ایالت کاتالان جشن قهرمانی گرفته و حتی بسیاری از افراطیهای آن دیار اعلام کردند که این ایالت کاتالان و نه اسپانیا است که قهرمان این دو جام معتبر جهانی شده است. البته این قصه تنها مربوط به منطقه اروپا نیست. سرزمینهای آسیایی و ایران هم از تهدید حکایتهای جداییطلبانه در امان نیست. باید با کمال شادمانی گفت بعد از بحرین که با بیلیاقتی رژیم پهلوی و فشار استعمار انگلستان از ایران جدا شد، دیگر اقلیمی از این خاک مقدس از ما جدا نشده است؛ اما بهعلت پراکندگی نژاد و زبان و فرهنگهای گوناگون چون فرهنگهای ترک، بلوچ، کرد، لر، عرب و ارامنه و حضور مسالمتآمیز این جمیعتها در کنار یکدیگر در خاک ایران زمین، عاملی بوده که بسیاری به طمع منافع خود، بخواهند با تز پلید «تفرقه بیفکن و حکومت کن» بخشهایی از خاک میهن عزیزمان را جدا سازند.
در سالهای اولیه قرن معاصر خورشیدی و همزمان با حمله قوای روس و انگلیس به ایران، از شمال و جنوب، حکایتهای جداییطلبانه بهشدت در ایران رشد کرد و عناصر دست نشانده انگلیس چون شیخ خزعل در خوزستان و یا عامل سر سپرده روسها چون جعفر پیشهوری در آذربایجان، با بیان مباحث نژادی و جدایی عرب و عجم و جنگ ترک و فارس سعی در جدایی استانهای خوزستان و آذربایجان از ایران داشتند و با بیان اینکه باید با همزبانان و هم نژادهای خود پیوند زنیم و از بیگانگان جدا شویم باعث ریختن خونها و تهدید تمامیت ارضی کشور عزیزمان شدند.
سالها از آن تاریخ گذشت، اما استعمار و افکار پلیدی که درصدد نابود کردن کشورها بوده و هستند، همچنان ادامه دارند. سالها پیش افرادی چون کاندولیسا رایس، وزیر امور خارجه جرج بوش پسر، طرح شوم خاورمیانه بزرگ را کلید زد و ایده آنها این بود که با کوچک کردن کشورهای بزرگ، بسیار راحتتر میتوان آنها را کنترل و از اسراییل محافظت کرد و میتوان دست به همان کاری زد که با کشورهای بلوک شرق در اوایل دهه 90 انجام شد و از دل آن کشورهاي زیاد، اما با وسعت کم بیرون آمدند و در نتیجه در اروپا نمیتوانستند تهدیدی برای منافع غرب باشند.
برای آنکه بتوان این کشورها را کوچک کرد، باید ریشههای محلی را قویتر از ملی ساخته و اختلافات فرهنگی و نژادی و زبانی و مذهبی را گسترش داد تا بتوان زمینههای جداییطلبی را گسترش داد و آمادگی کشورها را برای کوچکتر شدن مهیا کرد. این نوع طرز تفکر همان اندیشهای است که باعث شد اروپا در اوایل سالهای دهه 90 یکی از خونبارترین نبردها را در خاک یوگسلاوی تحمل کند و حکایت کشتار باعث جنگ بین صربها و بوسنیها شده و سرانجام آن کشور بزرگ و متحدی که بزرگ مردی چون مارشال تیتو ساخته بود، تبدیل به چند کشور کوچکتر شود.
تحریک احساسات عمومی راهکارهای گوناگونی دارد که میتواند بهصورتهای مختلف نمود پیدا کند. گاهی چند نفری بهصورت آگاهانه و یا جاهلانه در رسانههایی حضور پیدا کرده و با چاپ مقاله و کاریکاتور بهراحتی قومیتی در یک کشور را متأثر میکنند و یا با استفاده از لهجه برای ایجاد طنز در فیلمها و سریالها و یا ساختن لطیفه برای اقوام، موجب تحریک قشری از یک ملت میشوند و این یکی از ترفندها برای بهوجود آوردن احساسات جداییطلبانه است که متأسفانه در کشور ما نیز وجود داشته و همچنان هم ادامه دارد. حکایتهای زیر نمونههایی از استفاده ابزاری از ورزش برای گسترش جداییطلبی از سوی بیگانگان و بهدلیل نیات شوم آنهاست.
تیم تراکتورسازی تبریز یکی از ریشهدارترین تیمهای این دیار است. سرزمین آذربایجان فرزندان زیادی برای خدمت به ایران معرفی کرده است و بسیاری از قهرمانان و پهلوانان آذریتبار فوتبال ما، از این تیم بسیار محبوب شهر تبریز، به فوتبال ایران معرفی شدهاند. سالها پیش یک مهندس اهل رومانی به نام واسیلی گوجا که قرار بود برای خدمت در قسمتهای فنی کارخانه تراکتورسازی مشغول شود، به ناگهان نقش بزرگی در فوتبال آذربایجان و خصوصا تبریز بازی کرد. تیم تراکتورسازی که نزدیک به 40 سال قدمت دارد و همواره از تیمهای متوسط ایران در جام تخت جمشید بود. پس از انقلاب و با تعطیلی رقابتهای سراسری فوتبال، در قالب منتخب آذربایجان در لیگ قدس آن روزگار، رقابت شانه به شانهای با تیمهای منتخب تهرانی و اصفهانی و خوزستانی داشتند و بروز جنگ تحمیلی باعث شد که قطب بازیکنسازی فوتبال از خوزستان بهسوی آذربایجان و اصفهان برود. همین مسأله باعث شد که این مهندس فوتبال از جوانان آذری چون کریم باقری و برادران خطیبی و اسماعیل حلالی و علی باغمشیه و ستار همدانی و برادران دینمحمدی، بازیکنان بزرگی بسازد.
حتی تراکتورسازی در رقابتهای اولیه باشگاهی توانست به مقام سوم برسد، اما با پایان مأموریت گوجا در تبریز، تیم تراکتورسازی هم افت کرد و حتی به ردههای پایینتر سقوط کرد و سالها در لیگ دستههای پایینتر بازی میکرد. تراکتورسازی چند سالی سعی کرد که به لیگ برتر برسد، اما قوانین بسیار سخت صعود باعث شد که این امر به وقفه بیفتد و سالها تراکتورسازی در انزوا بود و در ورزشگاه باغ شمال بازی میکرد و هیچگاه نیاز نمیشد که این تیم بخواهد در ورزشگاه 100 هزار نفری یادگار امام (رحمتاللهعلیه) بازی کند؛ اما سرانجام سه سال پیش تراکتورسازی به لیگ برتر رسید و این حضور، شور و نشاط را به مردم این خطه داد.
تراکتورسازی پرشور و پرتماشاچی و با استفاده از یک سرمربی رسانهای چون فراز کمالوند، پدیدهای در لیگ ما شد و مردم عاشق تبریز با عشق و شور وصفناپذیری، برای فوتبال در بحران ما تجربه جدیدی از حضور تماشاچی را رقم زدند. سال اول حضور تراکتورسازی، در لیگ هشتم که به پایان رسید، خبر از تغییرات مدیریتی داده شد. تغییر مدیریت مدت زمانی طول کشید و باعث شد که حکایت «شایعه» بار دیگر مؤثر بیفتد، شایعاتی چون سرکوب تراکتورسازی و قوم ترک و عوامل خارجی برای اینکه آذریهای ایران رشد نکنند، باز راه افتاد.
این روزها اما حکایت دیگری در میان است. در روزنامه حریت از کشور ترکیه میخوانیم که «تیم تراکتورسازی سیاسیترین تیم ایران است»؛ این سخن در حالی است که برای بسیاری از ناظرین توجه رسانههای ترکیه به تیمی از ایران، چندان طبیعی نیست. از روزی که تیم تراکتورسازی در لیگ وارد شده و خصوصا اکنون که به لطف تحت پوشش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودن، میتواند بازیکنان سرباز چون احسان حاج صفی را بهعنوان گذراندن دوره خدمت جذب کند و همینطور به مدد پشتوانههای مالی، نهتنها میتواند سرمربی گرانقیمتی چون امیر قلعهنوعی را به خدمت بگیرد و تنی چند از ستارگان بزرگ فوتبال ایران را به تبریز بیاورد، دامنه طرفداری غیراصولی از این تیم را بیشتر میبینیم.
در بسیاری از سایتهای هواداری این تیم شاهدیم که پرچمها و نقشههای مجهولی وجود دارد، حتی شاهدیم در بسیاری از مواقع، بهدلیل نوشتن مقالههایی به زبان فارسی، به نویسنده حمله میشود و به او هشدار میدهند که حق ندارد به زبان غیرترکی از تراکتورسازی بگوید. حتی اظهارنظرهای مضحکی چون تیم ملی آذربایجان جنوبی(!) را درباره تراکتورسازی میخوانیم که چیزی شبیه گفته عجیب لاپورتا در مورد بارسلونا است. سؤال اینجاست که این طرفداری افراطی و با تمایلات جداییطلبانه، به چه علت در زمان حضور تراکتورسازی در لیگ پایینتر وجود نداشت؟ این پرچمهای آذربایجان و ترکیه، به چه علت امروز در ورزشگاهی که یکصد هزار تماشاچی تراکتورسازی حضور دارند، به یکباره نمایان میشوند؟ چه اتفاقی افتاده که از تراکتورسازی و مردم شریف آذربایجان اینگونه میخواهند سوءاستفاده کنند؟ جواب به این سؤالها ساده است؛ سیاستی که جداییطلبی میخواهد، هرگز از عشق بزرگ مردم آذربایجان ایران ما نمیتواند ساده گذر کند، اما چهکار باید کرد:
1- بهنظر میرسد در گام اول باید از خود شروع کنیم و نگذاریم به هیچ عنوان این تصور پیش آید که تفکری وجود دارد که نمیخواهد تراکتورسازی ایران پیشرفت کند. سرمایهگذاری مناسب تراکتورسازی و حضور این تیم در ردههای بالای جدول ردهبندی، نشانی از پیروی از این اندیشه درست است که قهرمانی تراکتورسازی، همانند قهرمانی استقلال و پرسپولیس تهران و سپاهان اصفهان و فولاد اهواز، قهرمانی یک تیم ایرانی است و هیچ فرقی بین تیم تراکتورسازی و دیگر تیمها نیست و نباید باشد.
2- یک کار فرهنگی بزرگ لازم است و باید دلگیریهای هموطنان آذری را رفع کرد. توهین و استهزا در رسانهها باید متوقف شود. باید در فرهنگ عمومی اینگونه برخورد با نژادهای شجاع و خدمتگذار این دیار پایان یابد. باید یاد بگیریم که به همه قومهای ایرانی احترام بگذاریم و زبان و لهجه نباید عاملی برای تفرقه شود.
3- امکانات برای تماشاچی آذربایجان مهیا شود. ورزشگاه یادگار امام تبریز باید درخور پذیرایی مردم نیک آذری باشد. باید مردم با اعصابی راحت بازی را تماشا کنند و پیادهروی طولانی و حضور در مکانی ناراحت جنگ روانی بهوجود میآورد که عاملی برای تحریک شدن برای سر دادن هر شعاری، حتی از نوع پلید جداییطلبانه است.
باید اذعان داشت که در برخی نقاط دیگر کشور مانند شهرهای جنوبی نیز بعضا میتوان شعارهای جداییطلبانه را روی سکوهای ورزشگاهها شنید، اما شدت آن در آذربایجان بهمراتب بیشتر است. امید داریم مردم آذربایجان و دیگر نقاط مرزی ایران که زبان و نژاد متفاوتی نسبت به مرکزنشینان دارند، درک کنند که در تاریخ نمیتوان به عقب بازگشت ولی باید از آن پند گرفت. نگذاریم بار دیگر آن شوماحوالیها نصیب دیار ما شود