هفته نامه خبري تحليلي پنجره - مرداد دوم - 52
شماره مجله 52
  پر امتیازترین مطالب
5 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
5 آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟  
5 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
4 آژيرها به صدا در مي آيند  
4 مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله  
  پر بیننده ترین مطالب
166 عكس احمدي‎نژاد و سيمون بوليوار در اتاق مارادونا  
118 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
108 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
64 اعزام دانشجو با كدام معيار؟  
63 ذكر صالحان رحمت خدا را نازل مي كند  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 339

ديروز : 2979

كاربران فعال : 29

 وحدت روحانيت و روشنفكران ديني(گفت‎و‎گو با دكتر تقي آزاد ارمكي)   
  -   1388/10/03
خلاصه  :  محمد آقاسي / دكتر تقي آزاد ارمكي مدرك دكتراي خود در رشته جامعه‎شناسي از دانشگاه مريلند آمريكا (1371) اخذ كرده و تحقيقات فراواني راجع به جامعه ايراني داشته كه در قالب كتاب، مقاله و طرح پژوهشي به جامعه علمي كشور ارايه شده است. او در آثار و گفتارش مي‎كوشد جهان مدرن را شناخته و ياري‎گر ادامه حيات ايراني در دنياي مدرن باشد. به همين جهت، وحدت حوزه و دانشگاه را نيز از همين پنجره مي‎نگرد و معتقد است در اين جامعه ديني، بايد به‎دنبال وحدت روحانيت و روشنفكران ديني باشيم كه محصول دو نهاد هستند.

دكتر تقي آزاد ارمكي مدرك دكتراي خود در رشته جامعه‎شناسي از دانشگاه مريلند آمريكا (1371) اخذ كرده و تحقيقات فراواني راجع به جامعه ايراني داشته كه در قالب كتاب، مقاله و طرح پژوهشي به جامعه علمي كشور ارايه شده است. او در آثار و گفتارش مي‎كوشد جهان مدرن را شناخته و ياري‎گر ادامه حيات ايراني در دنياي مدرن باشد. به همين جهت، وحدت حوزه و دانشگاه را نيز از همين پنجره مي‎نگرد و معتقد است در اين جامعه ديني، بايد به‎دنبال وحدت روحانيت و روشنفكران ديني باشيم كه محصول دو نهاد هستند.
با توجه به گذشت سي سال از انقلاب اسلامي، آيا شعار وحدت حوزه و دانشگاه قديمي شده است و بايد آن را فراموش كنيم يا هنوز مي‎توانيم به اين شعار فكر كرده و با ابعاد جدي‎تر و جديدتري آن را مطرح كنيم؟
براي درك اين مسئله بايد ديد، دليل مطرح شدن آن چه بوده است؟ چه مشكلي در آن زمان وجود داشت و چه ضرورتي ايجاب مي‎كرد كه وحدت حوزه و دانشگاه لازم به نظر مي‎رسيد. آيا مسئله مرتفع شده يا اين‎كه اصلا مشكلي وجود نداشته و تنها توهمي بوده و نهايتا ضرورت توهمي در باب وحدت حوزه و دانشگاه به‎وجود آمده است.
براي پاسخ‎گويي و دانستن اين‎كه بدانيم آيا اين مسئله وجود داشته يا خير، لازم است بدانيم جامعه ما چگونه جامعه‎اي است؟ جامعه ما، جامعه ايراني چه جامعه‎اي است و حوزه دينداري در آن چقدر اهميت دارد؟ جامعه امروز ايران (من فعلا توجهي به جامعه ديروز ايران ندارم)، جدا از مسايل سياسي جامعه‎اي ديندار است، به هر صورت كه از دينداري مي‎توان تعبير كرد: دين مناسكي، دين اعتقادي، دين پيامدي يا... . بالاخره جامعه خود را ديندار مي‎شناسند. براي مثال اگر به فردي در جامعه بگوييد ديندار نيستي، شما را نمي‎بخشد، اما اگر تهمت دروغگويي به او زده شود، راحت‎تر مي‎بخشد. به اين جامعه حساس و خودداور مي‎توانيم بگوييم جامعه ديني. همچنين اگر به فردي كه در اين كشور حكومت مي‎كند يا مدير است بگوييم ديندار نيستي، جامعه عكس‎العمل نشان خواهد داد كه چرا در جامعه ديني كسي وجود دارد كه ديندار نيست، يا حداقل به دين توجه ندارد.
وقتي جامعه ديني است، سازمان‎هاي ديني و مدافعان ديني داراي اهميت مي‎شوند. سازمان‎ها و مدافعان ديني مثل مسجد، مدرسه و حوزه هستند. مراكز ديني ديگري هم مثل امامزاده وجود دارد و حتي به شوخي مي‎گويند جايي كه تا ديروز امامزاده نداشته، مردم براي خودشان امامزاده دست و پا كردند؛ از وجه ديگر مي‎بينيم كه جامعه خود را به جايي مي‎برد كه امامزاده برايشان ملجا و پناهگاهي باشد. پس مراكز، مكان‎ها و آدم‎ها كه داعيه دينداري دارند، براي جامعه مهم‎اند. از ميان دو نيروي ديني موجود در جامعه يكي روحانيت و ديگري نيروي روشنفكري ديني است. روحانيت كارش بهطور مستقيم ديني و حرفه‎اش صيانت از دين است. روحانيت به شكل‎هاي مختلف از مجتهد تا روضه‎خوان محله و پيشنماز مسجد كه همه مدافعان ديني هستند؛ هم منافعشان از دين است و هم رسالت‎شان. گروه ديگر تحت عنوان روشنفكري ديني در جامعه وجود دارند. روشنفكران ديني نوع رابطه‎اي كه با حوزه علميه و روحانيت دارند، با حوزه دين متفاوت است. روشنفكران افرادي عادي مانند مهندسان، اديبان، پزشكان و... هستند كه دغدغه ديني دارند و كارشان نقد دين است. در جامعه‎اي كه اين دو نيرو قرار دارند، بعضي جاها مي‎توانند در مقابل هم قرار بگيرند. به‎نظر من اكنون ضرورت وحدت بين روشنفكران ديني با روحانيون بيشتر از ضرورت وحدت بين دانشگاه و حوزه است. ممكن است شما بگوييد روشنفكران ديني و روحانيت زياد متفاوت نيستند. نمي‎توانند زياد با هم اتحاد پيدا كنند، اما به نظر من ضرورت اتحاد اين‎ها بيشتر است تا با افراد مغاير. به‎گمان من، شعار وحدت بين دانشگاه و حوزه، وحدت بين روحانيون و روشنفكران ديني بود. به اين دليل كه راهكار هر دو شكننده است. در شرايط خاص روحانيون و روشنفكران به وحدتي به‎نام وحدت انقلاب اسلامي رسيدند. ولي در گذشته اين وحدت نشان داد كه لغزنده است، به اين دليل كه روحانيون مي‎توانند در وجه سنتي دين چرخش كنند، اما روشنفكران در وجه مدرن جامعه در حال چرخش هستند. پس نزاعي بين اين دو حوزه به‎وجود مي‎آيد كه به‎معناي نابودي فرهنگ حوزه ديني جامعه خواهد بود. پس به همين ضرورت، اين دو گروه در آن دوره به وحدت رسيدند و در جامعه امروزي بيشترين نياز به وحدت اين دو نيرو را داريم. تجارب گذشته مانند بيست و هشتم مرداد و انقلاب مشروطه - عمد يا غيرعمد - نشان داده وقتي كه اين دو حوزه رو‎به‎روي هم قرار گرفتند، جامعه ايران دچار آفت شد و اين عامل ضرورتي براي وحدت بين حوزه و دانشگاه بود. دليل بيان نكردن وحدت بين روحانيون و روشنفكران اين بود كه ما نياز به يك مكان سازماني داشتيم. دليل ارتباط سازماني اين بود كه بعد از انقلاب جامعه، جامعه‎اي ديني است پس هم حوزه هم دانشگاه در اختيار روحانيون و روشنفكران ديني هستند. فرض در اختيار داشتن حوزه براي روحانيون و در اختيار داشتن دانشگاه براي روشنفكران وجود داشت. ما در چند سال گذشته ديديم برادراني كه عقايد سنتي داشتند، مخالف كامل جريان روشنفكري بودند و تلاش مي‎كردند آن را حذف نمايند. از ديگر سو، روشنفكران سكولار مخالف روحانيون بودند و بر اين عقيده پافشاري مي‎كردند. ديگر چيزي باقي نمي‎ماند بهجز يك جامعه عام‎تر و يك جامعه خاص‎تر. جامعه عام‎تر مردمند و جامعه خاص‎تر روحانيون هستند كه اين رابطه، رابطه تقليد و مقلد است. در اين تز وحدت حوزوي و دانشگاهي منتفي است، تابعيت دانشگاه از حوزه است. ظاهر اين بود كه سنتي‎ها فكر مي‎كردند كه ايجاد مشكلات در روشنفكري ديني است و راه‎حل آن هم در حذف اين گروه است؛ اكنون اتفاقا وارد يك چالش بزرگتري شدند و حوزه را در مقابل جريان بزرگتري به نام دانشگاه قرار دادند. اين بدترين نتيجه‎اي بود كه برادران سنت‎گراي ما در ايران با ايجاد حمله به روشنفكران ديني ايجاد كردند. نيروهاي سكولار هم در حمله روشنفكران ديني، خود را مقابل روحانيون قرار دادند. پس با توجه به اين موضوع مهم، اتحاد بين روحانيون مدرن و روشنفكران ديندار مهم است، كه از دو جهت متفاوت به دين نگاه مي‎كنند.

با فرض پذيرش اين ضرورت، وحدت چگونه و طي چه فرآيندي ممكن مي‎شود؟
وحدت به اين معناست كه دو انديشه متفاوت در كنار يكديگر باشند، نه دو انديشه شبيه به هم. بعضي‎ها مي‎گويند دانش علوم انساني را كه از غرب آمده بايد عوض كرد و دانشي كه از حوزه و دين بيايد را توصيه مي‎كنند. با اين كار، وحدت حوزه و دانشگاه منتفي است. اين راه ديگري است و يعني ديگران را شبيه خود كردن. در مقابل بعضي از دانشگاهيان هم معتقدند كه نبايد از حوزه چيزي وارد دانشگاه شود و تا بهقدري دانشگاه قوي شود كه نظام سياسي از دانشگاه تبعيت كند. با اين كار به چهل - پنجاه سال پيش برمي‎گرديم. پس وحدت در دانش و يا روحيات شبيه نيست. وحدت يعني دانشگاه و حوزه، روحاني و دانشمند هركدام سر جاي خودشان باشند و وظايف خودشان را انجام دهند و در حل مسايل كشور با هم وحدت داشته باشند. پس وحدت درباره موضوعات غير از خودشان است. در دانشگاه امام صادق عليه‎السلام علوم انساني را در كنار معارف ديني تدريس مي‎كنند و فكر مي‎كنند وحدت حوزه و دانشگاه ايجاد كردند؛ يا معارف اسلامي و تاريخ اسلام در دانشگاه مي‎گذارند و تصور مي‎كنند وحدت حوزه و دانشگاه ايجاد كردند. با تغيير دانش، لباس و فضا وحدت حوزه و دانشگاه ايجاد نمي‎شود. بايد مسايل مشترك را به‎طور جمعي بررسي كرد.
مسئله جديد و اساسي اين است كه دينداران در ساختن جهان مدرن موثر واقع شوند. به همين دليل، روشنفكران و روحانيون بايد وحدت داشته باشند تا سهل‎تر در جهان مدرن موثر واقع شوند. وقتي اين موضوع منتفي مي‎شود، وحدت حوزه و دانشگاه چه معنايي دارد؟ فراموش كرديم كه ما در جهان ايراني و جهان مدرن موثر هستيم. هنگامي كه اين مسايل فراموش شده، چه وحدت حوزه و دانشگاهي؟
در حقيقت در سال‎هايي كه گذشت، دو حمله اتفاق افتاد: اول حمله مخفيانه نيروي سكولار حزب توده كه به‎دليل مخالفت با روشنفكري ديني و روحاني، با سنت‎گرايان به وحدت رسيد. دسته دوم هم سنت‎گراياني بودند كه معتقد بودند مدرنيته با دين‎سازگاري ندارد، دين و مدرنيته معنا ندارد. اين حرف‎ها و شعار‎ها ضديتي با روشنفكري ديني بود و هر دو به سركوب روشنفكري ديني در ايران كمك كردند. اين برخورد مقدمه‎اي شد كه هم روشنفكري ديني در ايران ضعيف شود و هم محكوم شود. روشنفكران ديني ايراني پراكنده شده و معارض با نظام سياسي شوند. از طرف ديگر، زمينه خروج روحانيت از حوزه سياسي و اجتماعي فراهم شد. پس خطا را سكولارها، كمونيست‎ها، بي‎دين‎ها، مخالفين حوزه دين در اجتماع و سنتي‎هاي جامعه ايراني كه ملبس به لباس دينداري بودند و بسيار خود را ديندار مي‎دانستند، كردند. حاصل آن شد كه ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه و مشاركت روشنفكران ديني و روحانيون در ساختن جهان مدرن، منتفي شد. آن چيزهايي كه بهظاهر مي‎گويند، معني ندارد. حضور روحانيون در دانشگاه، بهجز ضرر دانشگاه و دين نبوده است. آموزش‎هاي درسي اسلامي را نگاه كنيد كه ثمره‎اي جز شكست نداشته است. اما مي‎گويند روشنفكران ديني جز ايجاد مناقشه در باب روحانيت و حوزه رسمي دين، كار ديگري نكردند.

وظيفه روشنفكران ديني يا دانشگاهيان در رفتن به‎سمت وحدت حوزه و دانشگاه چيست؟
وظيفه بسيار زياد و عمده‎اي دارند، اما بايد ديد قدرت دست چه كسي است؟ چه كسي مانع است؟ مانع اساسي بين وحدت حوزه و دانشگاه، روحانيون هستند تا روشنفكران.

اين سئوال را از اين جهت كه شما در اين حوزه هستيد مطرح كردم. به اين بحث هم در جاي خود خواهيم پرداخت.
روشنفكران كار قديم خود را انجام مي‎دهند، مانند نقد جامعه، نقد نظام، نقد سياست و نقد قدرت؛ اگر اين كار را نكنند كار ديگري ندارند. روحانيون مي‎گويند به روشنفكر ديني چه ارتباطي دارد كه نقد دين مي‎كند؟ در صورتي‎كه روشنفكر ديني براي اين كار ساخته شده و تا زماني‎كه اين را در حوزه رسمي مي‎گويند، روشنفكري ديني تعطيل است؛ وقتي هم تعطيل است، تمام وظايف و تعهدات به عهده روحانيت قرار مي‎گيرد. برخلاف اين‎كه مي‎گوييم روشنفكران ديني چه بكنند، چون قدرت در ايران به‎دست روحانيون است، آن‎ها بايد كار اصلي را انجام دهند. روحانيون مي‎خواهند روشنفكر ديني را از عرصه خارج يا تابع كنند و هر دو غلط است، هم بيرون كردن و هم تابع كردنش. به‎نظر من سنت روشنفكري ديني در ايران كار خود را بايد ادامه دهد. روشنفكر ديني به نقد حوزه دينداري و به اصطلاح تحجر، آفات و مشكلاتي كه در جامعه ايران اتفاق افتاده و نابهساماني در حوزه دينداري ادامه دهد. اگر اين كار را انجام دهد بستر مناسبي در ارتباط با جريان روحانيت فراهم مي‎كند و در اين راستا بايد از دعوا بپرهيزد. ما اتفاقا شرايط‎مان شرايط بحراني است. اگر چنان‎چه دعواي بزرگي بلند شود ممكن است قشري‎گرايي شكل بگيرد. اين حرفي كه بعضي از مراجع محترم گفتند كه در دانشگاه‎ها فساد اخلاقي وجود دارد، يعني دانشگاه تعطيل. اتفاقا روشنفكران مي‎توانند با اخلاق، هوش و تواناييشان در جهت جلب اعتماد با روحانيت عمل كنند و سعي كنند از برخورد تند روحانيون و بخش سنتي، با دانشگاه جلوگيري كنند. حالا اين امر چگونه ممكن است؟ علم و اخلاق عامل اين امر هستند. يعني روشنفكر ديني ما از جامعه اخلاقي، جامعه‎اي كه در آن اخلاق حاكم است، دفاع كند. همچنين جامعه‎اي كه در آن علم حاكم باشد. وقتي در جامعه‎اي عقل و اخلاق حاكم باشد، مسلما در آن دين وجود دارد. اما اگر در جامعه‎اي اخلاق نباشد، دين هم نيست. در جامعه‎اي كه تحجر است دين هم نيست. پس چه كار مهمي روشنفكران مي‎توانند بكنند؟ جامعه علمي جامعه‎اي است كه دانشمندان در آن حاكمند و عقلاني است و تصميم‎هاي نابخردانه در آن صورت نمي‎گيرد، تندروي و افراط‎گرايي در آن نيست و در اين جامعه دين و دينداري هست و روحانيت و دينداران راحت هستند.

كارنامه روشنفكران ديني را در اين وحدت چگونه مي‎بينيد؟
چند اتفاق براي روشنفكر ديني قبل از انقلاب اسلامي افتاد كه توانست در دهه پنجاه جان بگيرد. اول با شكست عمده حزب توده در ايران تبديل به نيروي متحير شد و اين موجب شد زمينه‎هاي بازگشت روشنفكران و دانشمندان حوزه علم به دين را فراهم كند، مانند دكتر شريعتي. دوم كار كردن در حوزه فرهنگ بود. حوزه فرهنگ در دوره پهلوي دوم و بعد از كودتا در ايران به نظر خيلي مهم شد. خيلي‎ها فكر كردند حوزه سياسي بسته است و در حوزه فرهنگ، عقل و خرد، نقد و ارزيابي مي‎شد و جمعيت اين افراد زياد مي‎شد، مثلا خيلي از مساجد در دست روشنفكران بود. فضاي ديني را هم تحت تاثير قرار دادند. افتخار خيلي از افرادي كه امروز افراد بزرگي هستند، دوستي و رفاقت با روشنفكران ديني دوره قبل از انقلاب است و شايد امروز نگويند.

البته گاهي از روشنفكران ديني حرف‎هايي مي‎شنويم كه به گمانم روحانيون با آن حرف‎ها مشكل دارند، مانند تفاسير ماركسيستي از دين يا بحث‎هاي اين‎چنيني. آيا شما فكر نمي‎كنيد چنين بحث‎هايي عامل فاصله اين دو از هم شده؟
روشنفكر ديني قرار نيست كار اجتهاد بكند. يا همه روحانيون به همه نگاه‎هاي ديني و فلسفي پايبندند؟ براي مثال كدام يك از روحانيون سنت صدرايي را انجام مي‎دهند؟! همه روشنفكران ديني كه مقلد ماركسيسم نيستند، ماركسيست‎ها خودشان در ايران مدافع دارند و آن‎هايي كه مي‎خواستند ماركسيست باشند، ديگر با دينداري كاري نداشتند و روشنفكر ضدديني مي‎شوند. يك سنت قديمي است و روشنفكر ديني نسبت به گروه‎هاي ديگر در به‎وجود آمدن انقلاب اسلامي بيشتر نقش داشت. روحانيت نيازمند به يك ناظر دلسوز است و هيچ ناظري بهتر و دلسوزتر از روشنفكر ديني نيست. روشنفكر ديني سئوالات و مناقشه‎هاي بنيادي بيان مي‎كند. وقتي روحانيت منتقد دوست هوشمند، قدرتمند، ناظر و حاضر خود را از دست مي‎دهد، دشمن ضددين زمان سوءاستفاده پيدا مي‎كند. اين افراد اشكال را نمي‎گويند، پس ما سقوط مي‎كنيم و در نتيجه اين كار اشتباه آقايان سنتي است و امروز را نمي‎ديدند و گفتند در دانشگاه بي‎ديني است، چون در دانشگاه فلاني و فلان شخصيت دين‎دار به‎نام سكولار در دانشگاه‎ها نفوذ دارد؛ بعد آن را حذف كرديد دينداري هم بدتر شد و جمعيتي كه به اين مسايل توجه نمي‎كنند، باقي ماندند كه اصلا شما را نمي‎بينند.

شما تجربه تدريس در دانشگاه امام خميني(ره) يا باقرالعلوم(عليه‎السلام) و دانشگاه‎هاي اين‎چنين را داشته‎ايد، يك دوره ده ساله‎اي هم رييس دانشكده بوده‎ايد؛ عملكرد اين دانشگاه‎ها چطور بوده است؟
من موافق ادامه مسير اين دانشگاه‎ها هستم زيرا آن‎جا قرار است تربيت صورت گيرد و فضا ديني است؛ اما درنهايت باز هم جامعهشناس توليد مي‎شود. پس وقتي از آن دانشگاه خارج مي‎شود، هيچ‎فرقي با جامعهشناس نمي‎كند. دانش و دين به اين معنا به هم ربطي ندارند، اما مي‎توانند در كاهش يا تقويت همديگر موثر باشند. ولي اين نيست كه اين دانشگاه‎ها را معيار دانشگاه‎هاي اسلامي قرار دهيم و دانشگاه‎هاي ديگر را غيراسلامي بدانيم. محصولات اين دانشگاه‎ها با دانشگاه‎هاي ديگر متفاوت نيستند. البته افرادي هستند كه در اين فضاها مي‎خواهند حوزوي بمانند و اين اطلاعات را كسب نمايند، براي اين‎كه حوزوي بودنشان را ثابت، و دشمني‎شان را به دانشگاه‎هاي ديگر اثبات كنند كه توجه به اين افراد اهميتي ندارد.

چشم‎انداز وحدت حوزه و دانشگاه را چگونه مي‎بينيد؟
من اعتقاد دارم، اگر آشتي بين دو نيروي اصلي كه بحث كردم (روحانيون و روشنفكران ديني كه مي‎خواستند از دين دفاع كنند و جهان مدرن را بسازند و ديندار بمانند)، اتفاق بيفتد، انتظار خروج روحانيت را نداريم و حتي اين حضور كمرنگ نخواهد شد. در حال حاضر، روحانيت با خودش وحدت دارد. اگر سركوب روشنفكري داشته باشيم، چون روحانيت اساسا نمي‎خواهد كه با بي‎دين‎ها وحدت ايجاد كند و چيزي كه با خودش متفاوت است، ولي وقتي با موضوعاتي كه مشابه بود، وحدت ايجاد كرد، وقتي آن را حذف كرد، طبيعي است همه نيروها را عليه خودش بسيج مي‎كند و بايد انتظار برخورد با خودش را داشته باشد و منتظر بيكار شدن خود نيز باشد
3.5/5 ستاره ها (6)
نظرات
نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
شاگرد قريب(وي‍ژه نامه شماره 49)
همه قربانيان عالي‎جناب(ويژه نامه شماره 48)
پيوندها
پاتوق كتاب