هفته نامه خبري تحليلي پنجره - بهمن اول - 30
شماره مجله 30
  پر امتیازترین مطالب
5 امروز؛ نوبت ماست  
4.9 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
4.8 اول راهيم  
4.5 هرمنوتيك عاشورا  
4.5 تا مبارزه هست، ما هستيم  
  پر بیننده ترین مطالب
361 مردم ايران آيت‎الله را مي‎خواهند  
273 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
246 تا مبارزه هست، ما هستيم  
195 اول راهيم  
193 امروز؛ نوبت ماست  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1151

ديروز : 2555

كاربران فعال : 64

 پيرمرد زنده است   
  -   1388/07/25
خلاصه  :  محمدرضا زائري، چهره نام‎آشنايي براي اهالي فرهنگ است. او كه مدتي است در لبنان به سر مي‎برد، از اوايل تيرماه گذشته نوشتن در وبلاگ‎اش (نمايندگي مجاز) را متوقف كرد. زائري از اين پس در اين صفحات، ميهمان خوانندگان پنجره خواهد بود. جرج جرداق فوت كرده است! اين خبري بود كه يكي از دوستان از تهران به من داد و يك‎باره مرا در سكوت و نگراني فرو برد. يعني اديب بزرگ لبناني و نويسنده نامدار مسيحي جرج جرداق صاحب كتاب عظيم «امام علي صداي عدالت انساني» را ديگر نخواهيم ديد؟

پيرمرد زنده است

محمدرضا زائري

محمدرضا زائري، چهره نام‎آشنايي براي اهالي فرهنگ است. او كه مدتي است در لبنان به سر مي‎برد، از اوايل تيرماه گذشته نوشتن در وبلاگ‎اش (نمايندگي مجاز) را متوقف كرد. زائري از اين پس در اين صفحات، ميهمان خوانندگان پنجره خواهد بود.
جرج جرداق فوت كرده است! اين خبري بود كه يكي از دوستان از تهران به من داد و يك‎باره مرا در سكوت و نگراني فرو برد. يعني اديب بزرگ لبناني و نويسنده نامدار مسيحي جرج جرداق صاحب كتاب عظيم «امام علي صداي عدالت انساني» را ديگر نخواهيم ديد؟ با ترديد از منبع اين خبر پرسيدم، پاسخ او اينترنت بود... اما خودم را معطل جست‎وجو نكردم و با اضطراب به‎سراغ تلفن رفتم. شماره منزلش را گرفتم. كسي پاسخ نمي‎داد. منتظر بودم كسي از بستگانش بگويد دير كردي... قرار بود چند جلد «الحياه» اثر بي‎نظير استاد علامه محمدرضا حكيمي را به او بدهم و مطلبي را كه قول داده بود براي كتابم بنويسد از او بگيرم. باز تلفن زنگ خورد و كسي پاسخ نداد. با خود مي‎گفتم نكند خبر صحيح باشد كه گوشي را برداشت و با صداي خسته و بيمارش پاسخ داد. شايد هيچ وقت از شنيدن صداي يك پيرمرد غريبه اين‎قدر خوشحال نشده بودم. پيرمرد زنده است! قرار گذاشتيم. مثل هميشه عصر و همان استوديوي راديو نزديك خانه‎اش؛ خانه‎اي كه از در و ديوارش روزنامه و كاغذ مي‎ريزد و جاي نشستن درست و حسابي هم ندارد. طبقه چهارم يك ساختمان قديمي در اشرفيه.
گفت كه مطلب را يك‎بار برايت نوشته‎ام، اما گم شده است و سپس سراغ كتابي را گرفت كه قول داده بودم از ايران برايش بياورم. بعد از «الحياة» و علامه حكيمي صحبت كرديم و صحبت كشيد به اين‎كه كتاب «امام علي...» به زبان آلبانيايي ترجمه شده. و گفتم دوستان بنياد نهج البلاغه براي نامگذاري يك خيابان با شهرداري تهران صحبت كرده‎اند و قرار است مراسم بزرگداشتي هم براي شما در بيروت برگزار شود. گفت كه من بزرگداشت لازم ندارم. بايد اين مراسم را براي كارمند و كارگر جواني كه خوب و سالم خدمت مي‎كند برگزار كنند.
از مسلمانان حرف مي‎زند و بعضي رفتار‎ها و باورهاي خاص و ايران و... حق دارد. او را هم مثل همه از بيرون كه نگاه مي‎كنند، خيلي چيزها را با خبر نيستند و خيلي چيزها را هم جور ديگري مي‎بينند و اين وسط اشتباهات و خطاهاي ما هم كه تمامي ندارد. درددل‎هايش را مي‎شنوم و تا خانه همراهي‎اش مي‎كنم. توي راه هم از او چند تا عكس مي‎گيرم. آهسته و بي‎تكلف قدم برمي‎دارد و عصازنان دو سه تا كوچه را طي مي‎كند. هر لحظه ممكن است يكي از ماشين‎ها او را زير بگيرند. پيرمرد به روي خودش نمي‎آورد كه قلم و كتابش چه آوازه‎اي دارد. به روي خودش نمي‎آورد كه در هجده نوزده سالگي كتابي نوشته (واگنر و زن) كه طه حسين آن را در فهرست كتاب‎هايي قرار داده كه دانشجويان دكتراي ادبيات بايد بخوانند. به روي خودش نمي‎آورد كه در بيست و هشت نه سالگي دايرة‎المعارف امام علي را منتشر كرده (امام علي و حقوق انسان، امام علي و سقراط، امام علي و انقلاب فرانسه، امام علي و روزگارش، امام علي و قومي‎گرايي عربي) كه هنوز عبارات استوار و حماسي‎اش از زبان يك مسيحي در هزاران هزار مسلمان شيعه تأثير مي‎گذارد.
در كشورهاي عربي و لبنان او را بيشتر با شعري مي‎شناسند كه براي يكي از ترانه‎هاي مشهور ‎ام‎كلثوم سروده، «هذه ليلتي و حلم حياتي... بين ماض من الزمان و آت» اما ما در ايران او را به نام امام علي مي‎شناسيم. هنوز هم با شور و حرارت از امام علي حرف مي‎زند. مي‎گويد بزرگتر از امام علي در تاريخ نيامده، انسان به اين عظمت نداشته‎ايم. او از دنيا بي‎خبر نيست و علاوه بر ده‎ها سال مطالعه گسترده و كم‎نظير با مشاهير بسياري در اروپا مأنوس بوده. خاطرات پاريس او خودش ساعت‎ها حرف شنيدني است. شور و حال او در سخن گفتن از اميرالمؤمنين مرا به ياد مقدمه‎اي مي‎اندازد كه ميخاييل نعيمه (اديب بزرگ لبناني و همراه و همكار مشهور جبران خليل جبران) در مقدمه كتاب جورج جرداق نوشته كه با ترسيمي كه اين قلم توانمند از فرزند ابيطالب كرده چاره‎اي نداري جز اين‎كه شهادت‎دهي او بزرگترين شخصيت تاريخ عرب پس از پيامبر اسلام است.
پيرمرد با همه مريضي‎ها و خستگي‎ها هنوز هم مي‎نويسد. در دوره‎اي كه سردبير همشهري بودم مدتي از او يادداشت هفتگي مي‎گرفتيم. نمايشنامه و طنز هم دارد و حالا هم كه ده پانزده سال است يك برنامه راديويي را اداره مي‎كند.
بعدا در اينترنت جست‎وجو مي‎كنم. پرونده‎اي براي مرحوم جرج جرداق! منتشر شده است كه با اين عبارات آغاز مي‎شود: «آن بزرگ به آرامي از ميان ما رفت، ما مردمي هستيم كه بزرگي كسي را تا هست باور نمي‎كنيم و نمي‎دانيم چطور بايد در زمان حياتش از او قدرشناسي كنيم!»

بيروت. مهر 88
4.5/5 ستاره ها (8)
نظرات
نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن
ميراث متفكران ماندگار(پرونده شماره 31)
براي غزه(پرونده شماره 30)
مصيبت نامه(پرونده شماره 29)
بحران هاي بي پايان(پرونده شماره 28)
برداشتي بديع از حيات علامه طباطبايي(پرونده شماره27)
هشدارهاي سه گانه رهبري(پرونده شماره ٢٦)
پيوندها
پاتوق كتاب