هفته نامه خبري تحليلي پنجره - بهمن اول - 30
شماره مجله 30
  پر امتیازترین مطالب
5 امروز؛ نوبت ماست  
4.9 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
4.8 اول راهيم  
4.5 هرمنوتيك عاشورا  
4.5 تا مبارزه هست، ما هستيم  
  پر بیننده ترین مطالب
361 مردم ايران آيت‎الله را مي‎خواهند  
273 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
246 تا مبارزه هست، ما هستيم  
195 اول راهيم  
193 امروز؛ نوبت ماست  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1152

ديروز : 2555

كاربران فعال : 64

  امتياز : 138  
مطبوعات را چه كساني مي‎خوانند؟
مخاطب ترسناك نيست؛ باور كنيد

محمد حسين بدري


يك پيشنهاد: به كجا مربوط مي‎شود؟ در اختيار چه كسي است كه به اين پيشنهاد لااقل فكر كند. همين كه بتوانيم سازمان و نهادي پيدا كنيم كه متولي بررسي پيشنهادها درباره «مديريت مطبوعات» و بقيه رسانه‎ها باشد، هنر كرده‎ايم.مي‎شود از جماعت ريز و درشت مشغول و معطل در مطبوعات هم رأي گرفت و نظرشان را درباره اين پيشنهاد دانست. كاش جايي مثل« اداره كل رزومه‎نويسي و سابقه‎يابي مديران كشور»، لطف كند و اداره كردن يا رييس يك روزنامه و نشريه بودن را از «سوابق مديريتي» رزومه‎هايي كه براي صعود به مديريت‎هاي بزرگ‎تر و مهمتر نوشته مي‎شوند، حذف كند. يا مثلا بخشنامه‎اي صادر شود و در آن اعلام كنند تولي‎گري يك رسانه، از «سوابق مديريتي قبلي» آقاي مدير به حساب نمي‎آيد. بلكه جماعت مديران حرفه‎اي يقه اين شي عجيب را رها كنند و اداره مطبوعات را به اهلش بسپارند.
ممنون مي‎شويم.
اي جذابيت!
درباره شاخص‎هاي جذابيت در مطبوعات حرف‎هاي مختلفي مي‎زنند. ولي انگار ناچاريم خيلي از تعريف‎هاي موجود و پذيرفته شده را مثل بقيه مفاهيم مشهوري كه به اهالي نظر در حوزه رسانه وحي شده، كنار بگذاريم و بر مبناي واقعيت‎هاي اجتماعي موجود به موضوع نگاه كنيم.
اشكال اين‎جاست كه اساسا نمي‎دانيم دليل پرفروش بودن فلان مجله يا روزنامه چيست و بدون اين‎كه به جواب درستي درباره آن برسيم، براي بقيه مطبوعات برنامه‎ريزي مي‎كنيم. حتي نمي‎دانيم فلان نامزد رياست‎جمهوري در سال 1376 يا 1384، چرا رأي مردم را به سوي خود جذب كرده و تا به ارزيابي سالمي در اين‎باره نرسيم، برنامه‎ريزي‎هاي تبليغاتي براي هر نظرسنجي و انتخابات ديگر به نتيجه درست و درماني نمي‎رسد. مثال بزنيم؟وقتي گمان مشاوران تبليغاتي درباره دليل پيروزي سيد محمد خاتمي با آن چه كه در انتخابات رياست جمهوري هفتم و هشتم واقعا رخ داده فاصله دارد؛ پيراهن صورتي تن مصطفي معين مي‎كنند و بنده خدا را اين‎طرف و آن‎طرف مي‎برند و از او مي‎خواهند حرف‎هايي بزند كه جذابيت داشته باشد و خب، در جامعه پرتعداد و نسبتا متنوعي مثل ايران، پر كردن يك سالن آمفي‎تئاتر يا ورزشي از آدم‎هاي مشتاقي كه براي هر كانديدايي سر و دست بشكنند، زياد هم سخت نيست. مشاوران تبليغاتي فاكتورهاي جذابيت و ايجاد توجه در مخاطب را به‎خوبي نشناخته بودند. اگر نه بايد طراحي‎هايشان در برنامه تبليغاتي معين و ساختن شعارهايي كه او و ستادش درباره آن‎ها حرف مي‎زدند، جواب مي‎داد و لااقل دولت نهم را دوستان و اطرافيان او تشكيل مي‎دادند. آيا اين‎طور شد؟

اشتباه كرده‎ايد
كار ساده‎اي نيست كه كسي قبول كند حاصل ده بيست سال يا بيشتر، چهل پنجاه سال فكر و فعاليت و سابقه او غلط از آب درآمده. يعني اگر كسي با دك و پز سال‎ها كار سياسي و مشاوره تبليغاتي و مهندسي مخاطب و از اين‎جور چيزها، نشست و به‎دليل ناكامي طراحي‎هايش فكر كرد و فهميد اشتباه از اوست و مخاطب را نشناخته، خيلي مرد است و بايد دستش را بوسيد. اما غالبا اين اتفاق نمي‎افتد.
فلان مجله كه جماعت جوان‎ها را هدف گرفته، هر هفته عكس دختركي را روي جلد مي‎زند كه مشغول انجام كار عجيب و غريبي است، يا بازيگري كه عمليات ژانگولر انجام مي‎دهد در تيتر اول روي جلد مي‎نويسد «بكش و خوشگلم كن» يا مثلا «بعضي‎ها داغش رو دوست دارند» يا «...» و مجله را به قيمت كمتر از يك بسته سيگار ارزان‎قيمت مي‎فروشد، اما در جامعه جواني كه لااقل 10-20 ميليون نفرشان مي‎توانند شأن و سن خريدن و خواندن چنين مجله‎اي را داشته باشند، فقط چند هزار نسخه مي‎فروشد.بعضي‎ها زود مي‎فهمند و روش و رويه‎اي ديگر را در فرصت‎هاي بعدي به‎كار مي‎گيرند، اما عده‎اي هم تقصير را گردن چاپخانه و شبكه توزيع و فهم و شعور جوان‎ها و سطح سواد و فرهنگ در جامعه و دست‎هايي مي اندازند كه دركارند، و دوباره به كارشان ادامه مي‎دهند. نفروختن فيلمفارسي‎هايي كه پشت سر هم روي پرده سينما مي‎روند و بازيگرهاي خوشگل و اسم‎هاي – مطابق مفاهيم مشهور – جذاب دارند، يعني اگرچه جمعي از مخاطبان براي سرگرمي به سينما مي‎روند، اما چنين نيست كه هر فيلمي گلزار و نيكي و مهتاب و مهناز و بهناز و از اين‎جور چيزها داشته باشد، توجه فراگير مخاطب را به خود جلب مي‎كند. اگر نه به جاي چنين فيلمي، مي‎شود فلان درست و درمان را حتي براي بار چندم از محل همين سي‎دي‎ها و دي‎وي‎دي‎هايي كه در دسترس خيلي از مردم است، تماشا كرد. حالا چرا اسم‎هاي معروف و طرح‎جلدهاي كذا و چهره‎هاي عجيب و غريب جلد مطبوعات، نمي‎تواند آن‎ها را به تيراژ مناسب و قابل دفاعي برساند؛ يعني هر مجله و روزنامه‎اي كه براي جوان‎ها منتشر شد يا صفحه‎اي براي جوان‎ها علم كرد و توي صفحه‎اش از كلمه‎هاي خفن و قيژ و جوات و... استفاده كرد، تعداد قابل‎توجهي را جذب مي‎كند؟ اين‎طور نيست. به خدا، به دين، به پيغمبر اين‎طور نيست. اگرنه فلان مجله و بهمان روزنامه بايد در بدترين حالت كه شبكه توزيع خراب باشد و جوان‎ها همه معتاد باشند و سواد و فرهنگ مردم به اندازه گوسفند هم نباشد و دست‎هاي استكبار هم بچه‎هاي ما را به سمت كارهاي ديگري غير از خواندن مجله و روزنامه ببرند، نبايد از 5 ميليون، 10 ميليون كمتر باشد. اما از يك‎هزارم اين رقم هم كمتر است. باور كنيد كمتر است.

غريبي با مخاطب فراگير
فرمود: «الناس اعداء ما جهلوا». روزنامه‎نگاراني كه مخاطب را نمي‎شناسند، نمي‎توانند با او همراه شوند و بيشتر با او غريبي مي‎كنند. اما چون اصل بر جذب مخاطب و فروش و تيراژ و به تبع آن آگهي و پول و اين‎طور چيزهاست، هيچ‎كس غريبگي خود با مخاطب را با صداي بلند نمي‎گويد. كسي كه اقتصاد و شأن چاپ فلان بازيگر را در همه طراحي‎هاي منجر به انتشار نشريه‎اي در نظر گرفته، از مخاطب، مخاطبي كه فكر مي‎كند به اين‎طور چيزها واكنش مثبت نشان مي‎دهد، مي‎ترسد. ترس از مخاطب، بلايي سر آدم مي‎آورد كه بيشتر مطبوعات گرفتار آنند. روزنامه‎ها و مجله‎هايي مخاطب را نمي‎شناسند و خواست او را فقط حدس مي‎زنند. مثل مشاوران تبليغاتي كانديداهايي كه پيراهن صورتي تنشان مي‎كنند و حرف‎هاي شيك يادشان مي‎دهند و طبيعي است كه در يك جامعه پرتعداد و متنوع، جمعي را به‎سوي او جذب مي‎كنند. اما در كسب مخاطب فراگير درمي‎مانند. مخاطبي كه هر روز از جلو دكه روزنامه‎فروشي‎ها رد مي‎شود و صدها روزنامه و مجله را مي‎بيند كه تلاش مي‎كنند جذابيت بيشتري از خود بروز بدهند، اما از كنارشان مي‎گذرد و بهايي بيشتر از قيمت آن‎ها را به يك بسته سيگار ارزان قيمت يا يك پاكت چيپس يا هزار مصرف ريز و درشت ديگر مي‎دهد، چون نياز خود را در ميان عكس‎هاي رنگارنگي كه روزنامه‎ها و مجله‎هاي ترسيده روي جلدشان چاپ مي‎كنند، نيافته است
4.1/5 ستاره ها (34)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

ميراث متفكران ماندگار(پرونده شماره 31)
براي غزه(پرونده شماره 30)
مصيبت نامه(پرونده شماره 29)
بحران هاي بي پايان(پرونده شماره 28)
برداشتي بديع از حيات علامه طباطبايي(پرونده شماره27)
هشدارهاي سه گانه رهبري(پرونده شماره ٢٦)
پيوندها
پاتوق كتاب