يكي از بحث هاي داغ حوزه كتاب و نشر، پرفروش ترين ها و احصاي تعداد و ارقام آن هاست. گوشه و كنار صفحات مطبوعات مي توان مقالات غث و سمين بسياري را حول همين موضوع يافت. آمارهايي نظير اينكه پرفروش ترين كتاب امسال «كافه پيانو» بوده است و چرا؟ يا آيا «چراغ ها را من خاموش مي كنم» هنوز پرفروش است يا خير؟ يا حتي صحبت درباره آخرين چاپ پديده امسال حوزه نشر، يعني «دا» يا حتي اخبار تأسف برانگيزي از صدرنشيني بلامنازع رماني مثل «بامداد خمار»، يك نكته جالب در بين همه اين آمارها و تحليل ها اين است كه نبض بازار كتاب در دستان باكفايت ادبيات است. در صدر همه اخبار مرتبط با فروش هاي خيره كننده و چاپ هاي ركورددار، نام با صلابت كتاب هاي ادبي و رمان قرار گرفته است. حتي شنيده ام در آخرين آمارگيري اي كه از ميان دانشجويان كشور بهعمل آمد، پرخواننده ترين كتاب، «كوير» دكتر شريعتي معرفي شد كه آن هم يك كتاب ادبي است. بگذريم. سر از كجا درآوردم؟! اصل بحثم چيز ديگري بود و قصد فروش فخر در ميدان ادبيات را نداشتم. مي خواستم چيز ديگري بگويم؛ چيزي درباره يك حاشيه كه گاهي بر متن هم تأثير مي گذارد. تا كنون به حاشيه خيابان انقلاب توجه كرده ايد و بساط كتاب فروشي هاي پياده رويي را ديده ايد؟ همان فروشندگاني كه مجموعه اي از كتاب هاي ممنوع و ناياب را كنار خيابان پهن مي كنند و نانشان را از قِبَل ولعِ خوانندگانِ حريص علي ما مُنِعَ درمي آورند. چند وقتي است اين حوزه از بازار نشر و توزيع به كلي حواسم را به خودش جلب كرده است. وجود برخي نكات قابل تأمل در ميان بساط اين قشر شريف باعث مي شود كه بهكار آن ها توجه بيشتري شود. سه تا از آن ها را مي شمارم:
يك. در ميان بيشتر اين كتاب ها تعداد چشمگيري عنوان يكسان وجود دارد.دو. در بين كتاب هاي ممنوع النشري كه براي فروش گذاشته شده است، آثاري ديده مي شود كه از چاپشان چند روزي بيشتر نمي گذرد. سه. در ميان كتاب هاي تازه چاپ شده ممنوع، كتاب هايي با حروف چيني و طراحيِ جلد و صفحه پيش از انقلاب به چشم مي خورد. خلاصه با وضوحي بيش از سپيدي روز، روشن است كه چاپ و توزيع اين حوزه دست جريان قدرتمند و باپشتكاري است كه هدفمند و با انگيزه دارد براي بازار كتاب تصميم مي گيرد. نمي خواهم زود نتيجه گيري كنم و بگويم دست استعمار از آستين ايادي معلوم الحالِ مجهول الهويه درآمده است كه فلان كند تا بهمان شود. ولي اين مسئله جاي تأمل بيشتري دارد. به سراغ فروشندگان اين فروشگاه هاي سيار، بسيار رفته ام. هدف همه شان يك چيز است؛ فروش كتاب و زدن پولي چند به جيب. اين حس من بود. اين حس هم از مشاهده رفتار اين قشر به من دست داد، وقتي كه كتاب هاي كمياب آويني را كنار آثار هدايت گذاشته بودند؛ يا زمانيكه داروخانه معنوي را همراه با آثار احمد كسروي مي فروختند. به نظرم يك چيز بديهي آمد. اينكه براي آن ها فقط فروش مهم است. حتي خيلي هايشان اطلاعي از آنچه مي فروشند، ندارند. هر كتابي را كه خريدار بيشتري دارد در صدر مي گذارند و هركدام را هم كه خواننده نداشته باشد، حذف مي كنند. خُب اين تا اينجاي قضيه. اما چيزهاي ديگري هم هست. چند عنوان ثابت در بيشتر مواقع تكرار مي شود. در بين بساط بيشتر اين فروشندهها اين كتاب ها را مي توان يافت: آثار هدايت، آثار جلال، آثار شريعتي، آثار ذبيح الله منصوري، آثار جمالزاده، آثار كسروي، آثار زرين كوب، ديوان ايرج و فروغ و ميرزاده و كارو، ماشاءا... خان در دربار هارون الرشيد، علوم غريبه، كشكول شيخ بهايي، تسخير روحانيات، كتاب مقدس، بوبول (ايرج پزشكزاد). شكر تلخ، خاطرات دباغ، دايي جان ناپلئون، همسايه ها (احمد محمود)، صد سال تنهايي، همه دلبركان غمگين من (ماركز)، بانوي جنگل (فهيمه رحيمي)، شكست سكوت، شگفتي هاي علم، شاهدبازي (سيروس شميسا) و... بسياري از اين كتاب ها مانند آثار هدايت و كسروي و زرين كوب و ايرج ميرزا با يك چاپ مشابه و تعمدا دست نخورده عرضه مي شوند. حتي ورقهاي اين كتابها به همان صورت نامرغوب و بيكيفيت چاپ اول است. اگر فرصت كرديد يك بار «ديوان ايرج» را در دست بگيريد و با اين نگاه تورقي بكنيد. واضح است كه مركز تكثير همه شان يكجاست و به عمد براي تكثير آن ها از همان حروف چيني و طراحي قديمي استفاده شده است. سادگي است اگر گمان كنيم، دليل اين امر فقط سهولت چاپ است. بايد در ميان دليل هايي همچون القاي حس اعتماد به مخاطب و حفظ اصالت و دست نخوردگي آثار بهدنبال علت بود. در اين مجال از عهده اين پرسش برنمي آيم كه بگويم گزينش آثار تكثير شده چقدر هدفمند و از روي برنامه ريزي بوده است. اما به جد جاي تأمل دارد.در پايان مي خواهم يك نكته ديگر را هم مطرح كنم. چه كسي مي تواند حتي دقيق هم نه و حداقل نسبي بگويد فلان اثر هدايت يا زرين كوب چاپ چندم خود را پشت سر مي گذارد؟ دو قرن سكوتي كه چندي پيش از ميان همين كتاب ها تهيه كردم چندمين دو قرن سكوتي بود كه فروخته مي شد؟ آيا با نگاهي سرسري به اين حوزه از بازار توزيع باز هم مي توان با قطعيت درباره پرفروش بودن فلان كتاب حرف زد؟ واقعا چه كسي مي تواند ادعا كند كه از ركورد فروش كتاب ها با وجود اين مراكز توزيع باخبر است؟ جواب اين سؤال ها روشن نيست. تنها چيزي كه روشن است اين است كه اين حوزه در بازار توزيع كتاب جايگاه بسيار مهم و تعيين كننده اي دارد كه از چشم همگان پنهان مانده است و هيچ دقتي به آن نمي شود. براي بررسي هاي دقيق تر وضعيت نشر و توزيع كتاب، بايد به اين حوزه توجه جدي تري نشان داد و با تأمل بيشتري به آن نگريست