آدمهايي كه در مطبوعات ايران كار ميكنند، دو دستهاند. آنها كه روزنامهنگارند و آنها كه روزنامهنگار نيستند. اين موضوع اختصاصي به روزنامههاي يك جريان سياسي خاص ندارد. اين اتفاق تقريبا در بيشتر مطبوعات ايران افتاده است.
در بيشتر روزنامهها، غير از كساني كه در بخشهاي اداري و مالي، پشتيباني و فني، ليتوگرافي، چاپخانه، توزيع و... كار ميكنند و طبيعي است كه روزنامهنگار نباشند، آدمهايي هم پيدا ميشوند كه در تحريريه راه ميروند، پشت ميزها مينشينند، تلفن ميزنند و گاهي وقتها به طرز بامزهاي چيزهايي روي كاغذ مينويسند.
اما كاري كه ميكنند، روزنامهنگاري نيست و بيشتر به كار كارمندان بخشهاي بايگاني ادارههايي مثل ثبت احوال و دادگستري شباهت دارد. كاري كه كارمندان بايگاني انجام ميدهند، اگرچه لازم است و نميتوان از نظم و نثري گذشت كه همين اشخاص بهوجود ميآورند.
اما هرچه هست، «روزنامهنگاري» نيست. همكاران مطبوعاتي حتما تصديق ميكنند كه معمولا بار اصلي كارهاي مختلف يك مجموعه خبري – مطبوعاتي برعهده تعدادي از كاركنان اين مجموعههاست، نه همه آنها و البته كه گاهي سالها ميگذرد و همين وضعيت ادامه پيدا ميكند و آب از آب تكان نميخورد.
براي دانستن اينكه گاهي چه اتفاقهاي بانمكي در روزنامههاي ايراني ميافتد، حتما هم لازم نيست در يكي از آنها كار كنيد. از ورق زدن خيلي از اين محصولات فرهنگي و توجه به محتواي صفحههاي مختلف آنها هم ميتوان ظرافتهاي پنهان و پيداي اين قصه را دريافت. در خيلي از روزنامههاي ايراني، صفحههايي هست كه محتواي آنها مثلا از چندسال پيش تا به حال تغيير ويژهاي نكرده است. فقط گاهي تغييري در ساختمان صفحهها اتفاق ميافتد و اندازه كادرها و عكسها كوچك و بزرگ ميشود. اما چيزهايي كه داخل صفحه و كادرها نوشته ميشوند و روش و منشي كه براي طبع آنها به كار رفته، غالبا بر همان مهر و نشان است كه هست.
وقت نداريم
نيازي به ذكر نام صفحهها يا روزنامهها نيست و البته اين ماجراي عجيب براي بعضي صفحهها كه آهنگ نسبتا ثابتي دارند، مشكلي ايجاد نميكند. بسياري از دوستان و همكاران مطبوعاتي ما با افتخار ميگويند مثلا هشت سال است هيچ كتابي نخواندهاند و بعد براي اين ماجرا دليلهايي ميآورند در رديف اينكه فرصت ندارند و از كله سحر تا بوق سگ كار ميكنند و هزار جور گرفتاري دارند و.... اما نشانههاي تماشاي ساعتهاي متوالي تلويزيون – همين تلويزيون خوبي كه دوست ماست – در نوشتههاي بيشتر آنها به چشم ميآيد. اثر تماشاي مسابقههاي تلفني، توجه به ادبيات ويژه مجري هريك از آنها، ديدن سريالهاي كرهاي فوقالعادهاي كه پشت سرهم از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش ميشود و تأثير قرار گرفتن در پست مخاطب آن بخش از برنامههاي كودك تلويزيون كه «خاله»اي چيزي با جملههاي طلايي مثالزدني اداره آن را بهعهده دارد، در نوشتههاي خيليها هست و جاي انكار نيست كه «روزنامهنگاران» پرمشغلهاي كه فرصت سرخاراندن ندارند، هر روز – يا هر شب – چند ساعت از فرصت خود را جلو جعبه جادو ميگذارند. بسياري از روزنامهنگاران كه براي حشر و نشر با مردم بهعنوان مخاطب وقت ندارند، براي كتابخواندن وقت ندارند و براي روزنامه خواندن و فكر كردن و حتي كار جدي و اورژينال كردن وقت ندارند، اما فرصت ميكنند حتي برنامههاي خانواده تلويزيون را هم با دقت ببينند و براي صفحههايي كه به آنها سپردهاند، موضوع و دغدغه پيدا كنند.
كتابخواندن ضروري نيست
بعضي همكاران مطبوعات حتي فكر ميكنند كتاب خواندن – حتي اگر براي روزنامهنگاري ضروري باشد – به صفهها و گروههايي مربوط است كه كارشان به ادبيات و شعر و سينما و انديشه و اينجور چيزهاي سطحي مربوط ميشود. براي عدهاي از ما، روزنامهنگاري بيشتر از آن كه يك «كار» باشد، يك «شغل» است با همه شرايطي كه معمولا با شنيدن اين كلمه بر ذهن هركسي ميرسد و اهميت همه چيز آن، اصل كاري كه بايد انجام شود، بيشتر است. غرض، خودزني نيست. اما لااقل اهالي مطبوعات و آنها كه دغدغههايي در اين كار دارند، همه اين حرفها و بيشتر و بدتر از اينها را ميدانند. اوضاع نشريهها و روزنامههاي ايراني همين است.
يك كاريكاتور جالب در مطبوعات ايران
بعضي دوستان اينجور حرف زدن را نميپسندند و ميگويند آدمهاي مطبوعاتي همينها هستند كه كار ميكنند؛ كساني كه روزنامهنگارند و كساني كه روزنامهنگار نيستند. اما اين همه موضوع نيست. اصل قصه اين است كه روزنامهها و نشريههايي كه در ايران چاپ ميشوند، نماينده درست و كاملي از همه استعدادهاي خبري و نويسندگي مطبوعاتي بهحساب نميآيند و بهكاريكاتوري شبيهند كه از بيتناسبي اجزاي خود در عذاب است. لنگيهاي اداري و سازماني مطبوعات ايران كه بخش عمده آن كمتوجهي به محور «سازمان» در كنار پيام، رسانه و مخاطب است، ارزاني نظام بوروكراتيك اداري ايراني كه در بخشهاي ديگر هم حال و روزي بهتر از اين ندارد.
اما رسانههايي كه سعي ميكنند يا لااقل دوست دارند حرفي در پارادايم انقلاب اسلامي بزنند، آنها چطور؟ چرا رسانههايي كه سابقه طولاني الفت با نظام اداري فرسايشي كشور را ندارند، به همان روشي عمل ميكنند كه سازمانهاي عريض و طويل رسانههاي قديمي با آنها درگير و دست به گريبانند؟...
آيا ميشود راهي پيدا كرد كه سازوكار «سازمان» بر رسانههاي گفتمان انقلاب اسلامي غلبه نكند و تسلط محتواي قابل دفاع را در نظام كارمند – سازماني از ميان نبرد؟