جنبش دانشجويي، چالشها و آسيبها چرا چنين شديم؟/رضا نساجي
آن روز كه رژيم شاه از درخواست مهندس بازرگان براي احداث مسجد در دانشكده فني دانشگاه تهران استقبال كرد تا به خيال خود با تقويت دانشجويان مذهبي، نفوذ تودهايها را در دانشگاه محدود كند، نميدانست آنچه كه موجبات سقوطش را فراهم خواهد كرد، نه تودهايها بلكه همين دانشجويان مسلمان هستند كه تودهايها هربار كه در معرض آزمون انقلابي قرار گرفتند، چه در ملي شدن صنعت نفت كه نفوذ و قدرتي داشتند و چه در انقلاب اسلامي كه ديگر رمقي نداشتند و وابستگي شان بيشتر و بيشتر آشكار شده بود، ناتواني و ناشايستگي خود را ثابت كرده بودند.اما دانشجويان و جريانات سياسي آنان قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فراز و نشيبهاي بسياري را پشت سر نهادهاند كه از اين ميان سرنوشت انجمنهاي اسلامي و بالطبع دفتر تحكيم وحدت با توجه به سابقه تاريخي شصت و هفت ساله حضور در دانشگاه و نيز نفوذ در توده دانشجويان و جايگاه اجتماعي و سياسي خاص خود، اهميت بيشتري دارد كه در اينجا بدان خواهيم پرداخت.
اركان فعاليتهاي دانشجويي
دو ركن اساسي در حفظ مشروعيت و مقبوليت دانشجويي تشكلهاي دانشجويي وجود دارد كه ريشه در كاركردهاي اصلي آنان دارند و در حكم دو بال براي اين تشكلها بوده و غفلت از آن دو ميتواند به تهي شدن از درون و مضمحل شدنشان بينجامد. اين دو عبارتند از:
1- حفظ كرسيهاي روشنفكري در تشكلهاي دانشجويي بهعنوان پايگاه عمده فكري دانشجويان؛
2- دفاع از حقوق اجتماعي دانشجويان و بهويژه حقوق صنفي آنان؛
در اينباره دو ديدگاه افراطي و تفريطي وجود دارد كه اولي هر دو را بهانهاي براي ترقي سياسي خود و يا سوءاستفاده در مسير مصارف شخصي و حزبي خود ميسازد و ديگري ديدگاهي منفعلانه در مقابل اين جريان سودجوست كه از ترس سوءاستفاده و يا افتادن به مسير تندروي از هر دو وظيفه خود شانه خالي ميكند و عملا فضا را براي جريان افراطي فراهم ميسازد. اما جريان اعتدالي معتقد است كه بسط روشنفكري و فعاليتهاي صنفي نه تنها شرط كافي، بلكه لازم براي تشكلهاي دانشجويي هستند كه صرفنظر از آنان به مرگ تشكل منجر خواهد شد. در واقع زيست اجتماعي در فضاي بريده از دانشجويان و بيتوجه به حقوق آنان و نيز تنفس در خلاء روشنفكري، سرنوشت تشكل را به باكتريهاي بيهوازي بدل ميسازد كه در محيط خود و در غياب اكسيژن زيست ميكنند و با ازدياد كمي خود و رشد حبابوار، توليد الكل و ديگر فراوردههاي غيرمتعارف خود را كه محصول زيست بيهوازي است ادامه ميدهند، اما ازدياد الكل و ديگر محصولات چنين زيستي در نهايت يقه خودشان را گرفته و به عامل مرگشان تبديل خواهد شد؛ بهگونهاي كه سرانجام جمعيتشان سقوط و باز به همان تعداد اندك باز خواهند گشت.
بهعنوان مثال در اعتراضات دانشجويي در برخي دانشگاهها به سوءمديريتها كه بيشتر حول مسايل صنفي و مشكلات خوابگاهي است، اگر تشكلهاي سياسي با طرح اين موضوع كه حوزه كاريشان در امور صنفي نيست يا اينكه حضورشان به تأييد جريانات تندرو ميانجامد، عملا فضا را براي تندروها و سوءاستفادهكنندگان بازميگذارند؛ در حاليكه بايد با حضور پررنگ در هدايت و مديريت مسئولانه چنين جرياناتي كوشيد تا به نتيجه موردنظر منجر و به مسيرهاي غيرقانوني و غيرمتعارف يا بهانههاي سياسي و دستاويز ديگران بدل نشود.
چرا تحكيم چنين شد؟
تقدير انجمنهاي اسلامي بر اين بود كه انجمن اسلامي دانشگاه علامه طباطبايي كه طيف علامه عنوان خود را از او وام گرفته بود، جزيي از پيشگامان جريان بازگشت به مبادي مرامنامه موسوم به طيف شيراز شود و انجمن شيراز خود انجمني پيشگام در طيفي از انجمنهاي مستقل.با تشكيل بسيج دانشجويي و انشقاق جامعه اسلامي از تحكيم، آرايش سياسي دانشگاههاي كشور بهسمتي رفت كه جريان چپ مذهبي در انجمنهاي اسلامي در يك قطب و جريان صرفا مذهبي و گاه مؤيد دولت موجود در قطب ديگر در دفاتر بسيج دانشجويي و جوامع اسلامي در رويارويي مستقيم قرار گيرند. بهمرور زمان هر دو جريان كاملا يكدست شد، در حاليكه نخست بايد توجه كرد كه بضاعت سياسي دانشگاهها بهمرور و پس از پايان جنگ رو به افول بود و همين تعداد اندك دانشجويان فعال سياسي نميتوانستند جريانات متعدد و پويا و متكثري را رقم بزنند و در نهايت اين امر منجر به يكدستي كامل هر دو قطب و شدتگيري روياروييها در عين تضعيف كمي و كيفي هر دو شد. اين تضعيف ادامه داشت تا با ظهور دوم خرداد، آبشخورهاي سياسي جديدي ايجاد و بر فعاليتهاي دانشجويي افزوده شد در مقابل بسيج و جامعه به بازسازي خود در شرايط محدود اقليتي در دوران اصلاحات پرداختند. دوم آنكه در حاليكه جريان چپ مذهبي به جريان ليبرال بدل شده بود، از دل تحكيم دو انشقاق ديگر رخ داد و يكي (انجمنهاي مستقل) شديدترين روياروييها را با جريان ليبرال حاكم و اكثريت داشت، بهنحوي كه در دوران اصلاحات انجمنهاي ليبرال گاه تنها با بسيج و گاه هم با انجمن اسلامي مستقل و هم با جامعه اسلامي در حوزه آوانگارد در ستيز بودند. از اين ميان، جريان طيف موسوم به شيراز تحكيم موضع اعتدالي در تقابل و تعامل با همه اين گروهها را در پيش گرفت.
كلاف سر در گم طيف علامه
آنچه در اسفند 1380 بر سر دفتر تحكيم وحدت آمد، در نگاه شاهدان به مسايل جنبش دانشجويي چندان بعيد نمينمود، كه پيش از اين هم در سيزدهم آبان 1378 انشعابي رخ داده بود. تجزيه تحكيم به دو طيف شيراز و علامه از قبل قابل پيشبيني بود كه نزاع دو شاخه سنتي و مدرن مدتها بود به مرز انفجار نزديك ميشد. اما آنچه در اين مقاله بر آن نگاهي ميافكنيم، فرايندي است كه از سالهاي 1376 تا 1380 شدت گرفت، اختلافاتي كه حسي نوستالژيك در تشكيلات دانشجويي - نظامي پيش از انقلاب دارد.اگر نظري به سازمانهاي نظامي - ايدئولوژيك مبارز در دهه 1340 و 1350 كه ريشه در دانشگاه داشتند بيفكنيم، دو سازمان فداييان خلق و مجاهدين خلق مهمتر مينمايند. از اين دو فداييان خلق از همان بدو تأسيس (1342) ايدئولوژي ماركسيستي داشت و با رويكرد كاملا نظامي از حزب توده و كمونيسم شوروي انتقاد ميكردند، بنابراين تا پس از پيروزي انقلاب دچار دوگانگي نشدند (گرچه از آغاز دو هسته جداگانه، اما همفكر بودند). پس از پيروزي انقلاب، فداييان به دو شاخه اقليت و اكثريت تبديل شد كه اقليت راه عناد رو در رو با نظام را در پيش گرفت. اما سرنوشت دوستان تحكيمي ما بيش از اين به مجاهدين ميماند. مجاهدين هم مانند انجمنيها، فكر خود را از مرحوم بازرگان گرفتند و سپس از وي بريدند.تحكيم وحدت شايد از آغاز همچون مجاهدين التقاط نداشت، اما در سرنوشت مانند او شد. زمانيكه شاخه سنتي تحكيم به رهبري سيد مهدي طباطبايي در اقليت قرار گرفت و تندروها به رهبري علي افشاري از دبير تشكيلات آن زمان عبور كردند، بهسرعت همان اتفاقي كه براي نسل دوم مجاهدين خلق افتاد را شاهد بوديم، عبور نسل دوم به رهبري تقي شهرام و نظريات امثال بهرام آرام و بهمن بازرگاني از نسل اول كه افرادي چون حنيفنژاد، محسن بديعزادگان جزو مؤسسين و تئوريسينهاي مجاهدين و در عينحال بسيار معتقد و مسلمان بودند. شهادت حنيفنژاد و محسن و خلاء تئوريك در مجاهدين همان كاري را كرد كه حذف سيدمهدي طباطبايي و جناح معتقد و ارزشي انجمنهاي اسلامي از شوراي مركزي تحكيم. بنابراين اگر هماكنون اكبر عطري و علي افشاري را در آمريكا و كنگره ميبينيم كه عليه ايران درخواست تحريم ميكنند نبايد تعجب كرد كه تقي شهرام هم پس از انقلاب پرچم مبارزه برافراشت و پيش از اين هم جناح معتقد و مسلمان مجاهدين را بهنفع ماركسيستها حذف كرده بود.رويكرد جناح ماركسيست مجاهدين از سال 1354 به بعد نسبت به جناح مسلمان (نظير مجيد شريف واقفي و مرتضي صمديه لباف)، ابتدا گفتمانانگاري بود بهنحوي كه آنان را مرتجع، خرده بورژوا و بهخصوص اپورتونيست چپنماي راست ميناميدند. سپس با قوت گرفتن جناح ماركسيست رويكرد اخلاقي آغاز شد، شريف و صمديه به قتل رسيدند، برخي بهنحوي لو رفتند كه بهدست ساواك بيفتند و برخي به جنگ ظفار در عمان فرستاده شدند تا در آنجا ضمن جهاد(!!) با امپرياليسم سر به نيست شوند.
در مقابل در تحكيم وحدت طيف علامه ابتدا پس از ارايه تز عبور از خاتمي توسط افشاري و مقاومت طباطبايي و جناح ارزشي بر سر اين مسئله، اين جناح متهم به وابستگي به جناح راست سياسي (محافظهكاران) شدند و پس از آنكه در انتخابات تلاش افشاري براي رد صلاحيت طباطبايي ناكام ماند با عدم شركت در نشست دانشگاه شيراز و تحريم انتخابات، شاخه جديدي از دل تحكيم بر آمد به نام علامه. همانگونه كه تقي شهرام سازمان پيكار در راه آزادي طبقه كارگر را تأسيس كرد كه بدل به تندروترين سازمان چپ ايران شد، شاخه مدرن طيف علامه نيز بدل به تندروترين جناح دانشجويي در ايران شد. طيف علامه از آغاز تاكنون با مشكلات ساختاري بهويژه در حوزه عمل روبهرو بوده است كه بخشي از اين مشكلات ريشه در مشكلات تعريفي همه جريانات مولد و مولود دوم خرداد دارد. جرياناتي كه هنوز هم نميدانند در نظام جمهوري اسلامياند يا بر آن.
نسبت علامه با مرامنامه تحكيم
جريان افراطي مدعي تحكيم دهه سوم در امتداد تحكيم دهه هفتاد آنگونه كه خود ميگويند مولود عدم حضور تشكلهاي چپ (چپ ماركسيستي) و راست (ليبرال) در دانشگاه است. اينان ميان خود و مرامنامه تحكيم و اساسنامه انجمنهاي اسلامي نسبتي تعريف نميكنند و ميگويند اگر تشكلهاي مناسب براي فعاليتشان وجود داشت، به انجمنهايي كه سبقه فعاليت مذهبي و انقلابي آن به 1321 بازميگردد و ركن اساسي انقلاب اسلامي بوده است، مراجعه نميكردند. در اين باب چند مورد قابلتذكر است:
1- هر حزب و تشكلي در چارچوب قانون اساسي كشور در درجه اول و مرامنامه و اساسنامه خود در درجه دوم قابل تعريف است.
2- هركسي ميتواند انديشه خود را در چارچوب قانون مطرح كند، اما اينكه تشكلي مناسب براي طرح آن ندارد به قانون اساسي بر ميگردد و تا زمانيكه محاربه با نظام و مخالفت با مباني آن نباشد، چنين تشكلي ميتواند فعاليت كند.
3- اگر به هر دليلي چنين تشكلي در جامعه و يا دانشگاه وجود نداشت، دليلي ندارد كه انجمنهاي اسلامي جوابگوي آن باشند، چراكه قانون و شرايط خود را دارند.
4- فقط افرادي ميتوانند عضو انجمن اسلامي دانشجويان باشند كه مرامنامه را پذيرفته و به آن عمل كنند. بر اين اساس، ماركسيستها و ليبرالها و بهطور كلي كساني كه ولايت فقيه و قانون اساسي را نپذيرفتهاند، حق عضويت ندارند.
نسبت علامه با جريان روشنفكري و شريعتي
اين طيف از يكسو مدعي ميراثداري روشنفكري و بهخصوص ميراث شريعتي است و از سوي ديگر او را به دموكراسيستيزي و ايدئولوژيسازي از دين متهم ميسازد و در واقع از او عبور كرده است. اما آنچه كه از انديشههاي دكتر شريعتي دستاويز اينان شده و بهكارشان ميآيد، جملاتي بريده و كلماتي است كه نخواستهاند آن را بفهمند يا تشريح كنند. جملاتي چون «تز اسلام منهاي روحانيت» بهمثابه «تز اقتصاد بدون نفت» مصدق همواره استفاده ميشوند، بيآنكه در كنار آن بگويند كه شريعتي ميان مفهوم دانشمند ديني (عالم) و روحاني (بهمعناي مهذب و كروبي و مقدس) تفاوت قايل ميشد و كلمه آخوند را درباره روحاني درباري بهكار ميبرد كه منشا تشيع صفوي است نه آن روحاني مبلغ تشيع علوي و انقلابي. بيآنكه شعر معروف «روح خدا» شريعتي در مدح امام در تبعيد را آنجا كه ميگويد: «بي تو از خمين گذشتم/ تاريك بود و سرد» را نقل كنند و يا از مقالهاي كه براي نشريه كنفدراسيون دانشجويان و محصلين ايراني در پاريس با عنوان «مصدق رهبر ملي، خميني رهبر مذهبي» نوشت يادي كنند، مقالهاي كه وابستگان به جبهه ملي در كنفدراسيون چاپ نكردند و باعث جدايي شريعتي از آنان شد.اينها همه مواردي از دروغ، مدعاها و تضادهاي فكري درون طيف علامه است. چراكه از شريعتي دم ميزنند كه مسلمان بود و هيچگاه از دموكراسي در آثارش دفاع نكرد و از عدالت گفت و حكومت عدل علي و انديشه سياسي شيعه. لذا انديشه سروش كه عكس تفكرات شريعتي است، بهكار اينان ميآيد و نه انديشه دكتر علي شريعتي(ره).يكي از بارزترين مصاديق اين تضادها در تقابل و تأمل اعضاي فعال انجمنهاي مذكور با اساتيد و مسئولين همسو بهويژه در دوران حاكميت اصلاحات است. در حاليكه جريان اساتيد و بهويژه انجمنهاي اسلامي اساتيد و مدرسين دانشگاهها كه نسل انجمنهاي اسلامي دانشجويان دهههاي پيش هستند، ريشههاي فكري خود را با انديشههاي شريعتي، بازرگان و طالقاني قطع نكرده، اما انجمنهاي كنوني از شريعتي و بازرگان و امثالهم سالهاست كه گذشت و حتي انديشه سروش را هم پيتزاي قورمهسبزي ميخواند و اين تعارضي حل ناشدني است.
نسبت فكري و عملي با مليگرايي
اين طيف از آغاز با جايگزيني خواست آزادي بهجاي عدالتخواهي و دموكراسي بهجاي ارزشها و آرمانهاي پيشين انقلابي تحكيم و نيز مدعاي مليگرايي و وطنپرستي ميكوشيد تا اسلامگرايي را تضعيف كند. جايگزيني سرود اي ايران بهجاي سرود ملي جمهوري اسلامي ايران و يا حذف آرم ا... از پرچم مقدس جمهوري اسلامي و يا طرح تقويت دعواي قديمي طرفداران مصدق با حاميان آيتا... كاشاني برخي از مصاديق چنين سياستهاي نخنما شده هستند.
برخي مواضع رسانهاي و يا نشريات غالب انجمنهاي اين گروه نشان ميدهد كه سياهنماييها و سوژهسازي اينان عملا بر ضدمنافع ملي است كه چنين مواردي قاعدتا در قاموس وطنپرستان و مليگرايان نبايد جايي داشته باشد. مواردي چون كوچكنمايي دستاوردهاي علمي ايران در بحث هستهاي بهنحوي كه بررسي نشريات دانشجويي وابسته به اين طيف نشان ميدهد:
1- تلاش دارند سمت و سوي فعاليتهاي ايران را نظامي و تهديدي براي بشريت نشان دهند.
2- فرآوردههاي علمي را وارداتي و حاصل معاملات سري ايران با دانشمندان پاكستاني و هندي نشان دهند.
3- انرژي هستهاي را كلا بيارزش و مضر جلوه دهند.
4- قطعنامههاي شوراي حكام و شوراي امنيت را در بوق و كرنا كنند.
5- در مواضع جديدترشان دستاورد تيم سابق هستهاي را موجه و تيم جديد را ضعيف ميخوانند.
يا در بحث نتايج علمي ايران در عرصه فضايي آن را شكستخورده جلوه ميدهند.
اين در حالي است كه اگر ديگر كشورها موفقتر از ايران هستند، بهخاطر سابقه هفتادساله در اين عرصه است و اگر ماهواره اول يا دوم ايران ناموفق از آب درآمده است، امري طبيعي در يك آزمايش علمي است (كه هنوز كه هنوز است گاه يك ماهواره يا موشك اروپايي يا آمريكايي منفجر و حتي سرنشينانش كشته ميشوند).
نسبت با خط امام
همينطور استفاده از عنوان دهه شصت دانشجويان انقلابي در شرايطي كه به مقتضاي شرايط روز كه خط امام و رهبري مطرح است و واژهسازي «خط امام» بيآنكه حدود و مباني آن تبيين شود (البته اين امر در واقع متوجه جبهه اصلاحطلبان بهطور عام است و طيف علامه و بهويژه شاخه روشنگري بهطور خاص). هرچند كه شاخه روشنگري تا حدودي براي تبيين حدود فكري خود و انتقاداتش بر جريان مدرن طيف علامه كوشش كرده و هرچند كه اين شاخه در حوزه فكري با تندروي در ستيز است، اما در حوزه عمل برخي مواضع و يا ورود به برخي حوزهها عملا بهنفع جريان تندرو بوده و گاه بيش از آنكه در مقابل تندروي عكسالعمل نشان دهد، همصدا با آنان - خواسته يا ناخواسته - به جريان معتدل لطمه زده است.
نسبت با حقوق بشر
طيف علامه امروز از موضوع دفاع از حقوق صنفي دانشجويان فراتر رفته و موضوع رعايت حقوق بشر بهطور عام و حقوق زنان را به طور خاص در دستور كار قرار داده است. اما چنان در اين موضوع افراط كرده و پروژه سوژهسازي و از كاه كوه ساختن را به كمال رسانده كه حتي موضوع مشكل رواني يك پرستار زن در زنجان و اقدام وي به آزار چند كودك را به عدم رعايت حقوق بشر در ايران احيانا مباني خشونت در جمهوري اسلامي و حتي اسلام نسبت ميدهد. اين مواضع ثابت ميكند حيات اين طيف در قبل اتخاذ مواضع اپوزيسيون و جبههگيري در مقابل همه است. اينجا سئوالي كه مطرح ميشود اين است كه اگر روزي به فرض اصلاحطلبان و جرياني كه مواضع نزديك به اين طيف داشته باشد بر سر كار آيد، طيف علامه چه خواهد كرد؟ آيا خواهد توانست خود را با شرايط جديد و موضع نزديك به اپوزيسيون وفق دهد يا نه، در محظور تمايز ميان حاكميت (نظام) و حكومت (دولت و نهادهاي اجرايي) گير خواهد كرد؟ آيا باز هم چنين سوژهسازيهايي را ادامه خواهد داد يا نه، ترجيح ميدهد كه به دولت حاكم در تكميل پروژه اصلاحاتي كه مدعي آنند ياري رساند.واقعيت امر اين است كه اين طيف به غرولند سياسي و موضع تخريبي و انكارگرايانه (نفي بهجاي نقد) عادت كرده و بهسختي ميتوان پذيرفت كه بتواند بهموضع اعتدالي بازگردد، هرچند كه اتخاذ تصميم مبني بر شركت در انتخابات رياستجمهوري دهم (برخلاف انتخابات قبل كه از سوي ادوار تحكيم و طيف علامه تحريم شد)، تلاش محدودي براي بازگرداندن آب رفته به جوي و درس آموختن از اشتباهات گذشته را نشان ميدهد. اما بعيد است كه براي اينان زيست در فضاي اعتدالي و عقلاني ميسر باشد؛ بهگونهاي كه حتي جريانات همسوي سياسي نيز از اين دو جريان نااميد شده و در مقابل از يكسو ادوار تحكيم مدتي است كه خود را از جرگه گروههاي دهگانه اصلاحات خارج كرده و طيف علامه نيز ترجيح ميدهد با چهرههاي ملي مذهبي و نهضت آزادي و برخي چهرههاي دانشگاهي نشست و برخاست كند تا سران مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي. اما در كل آنچه كه از اينان به چشم ميآيد، دفتر تحريم است نه تحكيم و نه انجمن اسلامي
* دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان (1358) و فعال دفتر تحكيم وحدت