شنيدهها و اطلاعات اندك ما نسبت به علل پيدايش و ويژگيها و خطمشيهاي انجمن اسلامي دانشجويان در اوايل انقلاب و احساس نسبت به فاصله معنادار اين خط مشي و تغيير در آرمانهاي انجمن اسلامي در دهه اخير، ما را بر آن داشت كه مصاحبهاي را با يكي از دانشجويان فعال آن دوران انجام دهيم تا از ماهيت و علل اين تغيير رويكرد در انجمن اسلامي آگاه شويم. دكتر محمد صادق كوشكي، استاد دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي است كه فضاي حاكم بر فعاليتهاي دانشجويي در دوران اوايل انقلاب را براي ما توصيف ميكند و معتقد است از سال 1369 به بعد با رحلت امام و تغيير در جهتگيري كلي جامعه و...، انجمن اسلامي دانشجويان بهتدريج دچار تغيير در آرمانها و رويكردها ميشود.
اگر ممكن است ضمن بيان تاريخچه مختصري از آرمان انجمنهاي اسلامي بفرماييد براي چه شكل گرفت؟ چه نسبتي با دانشجويان خط امام داشت؟ و زمانيكه دانشجويان خط امام بهعنوان تشكل فعال حضور داشتند، ديگر چه نيازي به شكلگيري انجمنهاي اسلامي بود؟
بحث انجمنهاي اسلامي دانشجويان پديدهاي است كه از قبل از انقلاب، اواسط دهه چهل ما شاهد تأسيس آن بوديم. در واقع اين حركت دانشجويي شكل گرفت تا خلايي كه نيروهاي مذهبي دانشگاهها براي فعاليت داشتند را تا حدودي پر كنند. در دهه چهل نيروهاي چپ ماركسيست در فضاي دانشگاهها غلبه كاملي داشتند و نيروهاي مذهبي اگر ميخواستند فعاليتي بكنند يا در قالب نيروهاي چپ فعاليت ميكردند و يا در بهترين حالت، جذب حركتهاي ملي ميشدند. به همين خاطر، بحث تأسيس انجمنهاي اسلامي تلاشي بود براي اينكه نيروهاي مذهبي در يك تشكل مستقل با ايدئولوژي خاص اسلامي به فعاليت بپردازند. لذا پسزمينه انجمنهاي اسلامي به اواسط دهه چهل برميگردد. بعد از پيروزي انقلاب اين انجمنها هرچند كه بعضا سوابقي در قبل از انقلاب داشتند، اما حضور نيروهاي ارزشي و مذهبي در دانشگاهها مخصوصا از سال 1358 به بعد كه عملا در دانشگاهها فعاليت آموزشي چنداني نداشتند و صحنه رويارويي و برخورد بين گروههاي مختلف شده بودند، بهويژه با توجه به اينكه نيروهاي چپ يا سازمان مجاهدين خلق بخشي از پايگاههاي عمده خود را در دانشگاهها قرار داده و به جذب نيرو ميپرداختند، حتي بعضا مثل دانشگاه تهران، دانشكدهها را به پايگاه نظامي تبديل كرده بودند، لزوم متشكل شدن بچههاي مذهبي كه حامي انقلاب بودند، بيشتر احساس شد.
شايد اولين حركتي كه باعث شد بچهها بعضا در قالب انجمنهاي اسلامي يا تشكلهايي با اسامي مختلف اما با همين محوريت، نماد پيدا كنند، در قالب بحث لانه جاسوسي بود. هرچند كه تشكيل دفتر تحكيم بهعنوان برآيند همه نيروهاي مذهبي دانشگاهها كه بعضا انجمن اسلامي بودند و بعضا تحت عنوان اسامي ديگر فعاليت ميكردند يا حتي نيروهاي دانشجويي كه آزاد فعاليت ميكردند به پيشنهاد حضرت امام صورت گرفت و مقام معظم رهبري آيتا... خامنهاي در آن زمان نماينده امام و رابط بين حضرت امام و دفتر تحكيم شدند. دفتر تحكيم در واقع قرار بود كانوني باشد براي اينكه انجمنهاي اسلامي دانشجويي و ساير تشكلهايي كه وفادار به نظام و انقلاب بودند در آن امكان فعاليت داشته باشند.
بحث تسخير لانه جاسوسي اولين حركتي بود كه باعث شد نيروهايي كه در دفتر تحكيم عضو بودند از دانشگاههاي مختلف در قالب دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در واقع بروز پيدا كنند. البته همه نيروهاي عضو دفتر تحكيم با اين قضيه موافق نبودند. از جمله نيروهايي كه از دانشگاه علم و صنعت بودند. لذا دفتر تحكيم بيشترين سهم را داشت در تشكيل انجمن دانشجويان مسلمان پيرو خط امام.
دفتر تحكيم پس از قضيه تسخير لانه جاسوسي و بعد از اينكه دانشگاهها در قضيه انقلاب فرهنگي نزديك به دو سال تعطيل شدند، بخشي از نيروهايش در بدنه اجرايي كشور حاضر شدند و عملا از دانشگاه فاصله گرفتند. اما بخشي ديگر از نيروها در دانشگاهها ماندند و از سال 1362 با بازگشايي دانشگاهها در قالب انجمنهاي اسلامي كه متشكلتر و سازمانيافتهتر از قبل شده بودند، در اكثر دانشگاهها شروع به فعاليت كردند كه وظيفه پشتيباني از كليت انقلاب و پاسداري از آرمانها و ارزشهايي كه اين گروه (دفتر تحكيم) براي انقلاب در ذهن ميپروراندند را داشتند.
خب با اين تاريخچه و آرماني كه انجمن اسلامي شكل گرفت، وقتي بهوضعيت فعلي انجمن اسلامي نگاه ميكنيم، ميبينيم فضاي انجمن اسلامي و دفتر تحكيم تغيير شگرفي در آرمانهايش بهوجود آمده است. بهطوري كه اساسا نميتوانيم اين را ادامه همان آرمان بدانيم. اين تغيير و تحول از كجا شروع شد؟
ابتدا بايد ببينيم انجمن تا سال 1368 چه خصوصياتي داشت و بعد بهتدريج چه تغييراتي در انجمن شكل گرفت كه قلب ماهيت شد. اگر بخواهيم خصوصيات انجمن اسلامي را در دهه اول انقلاب بررسي كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه اولا اين نيروها عمدتا بهطور اصيل دانشجويي بودند يعني اين نبود كه بگوييم گرايش حزبي دارند يا وابسته به جريان خاصي هستند؛ هرچند كه تفكراتشان به جريان خاصي نزديك بود، اما پياده نظام هيچ حزب و جرياني نبودند و حتي در بعضي مواقع خودشان پيشرو بودند.
نكته بعدي اينكه در حركتهايشان تصميمساز خودشان بودند. حالا ممكن بود در حركتي با يك جريان سياسي همنوايي كنند و يا با يك جريان سياسي مخالفت كنند، اما مكانيسم تصميمسازي در خودشان بود.
سوم اينكه به نظام جمهوري اسلامي، آرمانها، ارزشها و ايدئولوژي آن بهطور جدي پايبند بودند و اين پايبندي باعث ميشد حوزه عمل آنها تعريف شده باشد؛ حتي اهداف، استراتژيها و تاكتيكها در حوزه اين اعتقاد و پايبندي تعريف و تعيين شده بودند.
بحث بعدي اينكه نگاه قدرتطلبانه نداشتند، يعني بهعنوان يك حزب عمل نميكردند، جهتگيري در كسب قدرت نداشتند. هدفشان تحكيم مباني انقلاب و دفاع از ارزشهاي انقلاب بود، البته طبق تعاريفي كه خودشان داشتند.
نكته بعد اينكه اصرار داشتند كه خودشان را با خط امام بهعنوان خط مقياس تنظيم كنند، يعني هر زمانيكه احساس ميكردند، ممكن است انحرافي در ديدگاهشان بهوجود آمده باشد، سعي ميكردند خودشان را با امام تطبيق بدهند.
براي مثال در سال 1366 انجمن تضادي را با رييسجمهور وقت پيدا كرد و حتي كار به اينجا كشيد كه تصميم گرفتند عليه رييسجمهور وقت تظاهراتي را داشته باشند كه اين حركت بهدليل اينكه حضرت امام حمايتشان را از رييسجمهور اعلام ميكنند، اتفاق نميافتد و كلا اين حركت منتفي ميشود.
اما انجمن از سال 1369 به بعد بهتدريج دچار تفاوتهايي ميشود كه من اين شاخصها را ذكر ميكنم:
1- كمكم اعتماد به رهبري نظام و تنظيم رفتارها با ايشان و پذيرش رهبري نظام بهعنوان مقياس كمرنگ و ضعيف ميشود و هرچه فاصله ميگيريم، اين ضعف بيشتر ميشود و بهتدريج به حدي ميرسد كه پذيرش نسبت به رهبري وجود ندارد.
2- حاكميت ايدئولوژي اسلامي و محوريت انقلاب در ذهن نيروهاي وابسته به انجمن كم كم ضعيف شده و با تغيير در نيروها اين ضعف افزايش مييابد تا جاييكه عملا در مقابل انقلاب صفآرايي ميشود.
اين دو نكته يعني كمرنگ شدن ايدئولوژي اسلامي و كمرنگ شدن اعتماد به رهبري نظام و شاخص قرار دادن او باعث ميشود حوزه رفتارها و عمل اين نيروها كاملا متفاوت بشود. و در وهلهاي بهتدريج به بياستانداردي برسد و عملا حوزه اشتباهات و تخلفات گسترده شده و اين اتفاق باعث شود كه:
اولا اين عده حصاري در اطراف خود مشاهده نميكردند و احساس ميكردند به هر مرز و حريمي ميتوانند پا بگذارند. دوما ميل به كسب قدرت و رفتار در قالب يك حزب و جريان سازمانيافته حزبي و تبديل شدن به پياده نظام احزاب و جريانات سياسي و خالي شدن از استقلال عمل باعث شد عملا دفتر تحكيم از سال 1369 دچار تغييرات عميق و بنيادي شود. بهطوري كه در خرداد ماه سال 1379 شاهد انجمن نهتنها اسلامي، بلكه كاملا در يك قالب ضداسلامي و لاييك و حتي دينستيز هستيم.
علت تغيير اين رويكرد و نگرش چيست؟ چطور شد قبل از سال 1369 اعتماد به اين رويكرد انقلابي و اسلامي وجود داشت، ولي بهتدريج اين اعتماد سست شد؟ علت اين تغيير را در كجا بايد جستوجو كرد؟
قاعدتا ما از سال 1368 با رحلت امام شاهد تغيير در رهبري بوديم؛ هرچند كه رهبري به شخص وابسته نيست، بلكه انديشه و خط فكري ملاك است. اما به هر حال، براي برخي از نيروهايي كه در دفتر تحكيم حضور داشتند، ظاهرا شخص ملاك بود نه طرز تفكر و نه انديشه. و عملا اين تغيير در شخص ولي فقيه باعث شده كه آنها اعتماد و پايبنديشان به ولي فقيه كاهش پيدا كند.
يعني آنها اسلام و مفهوم ولايت فقيه را در قاموس امام ميديدند؟
نه. آنها رهبري را تنها در قالب امام ميديدند و فردي را كه بعد از امام آمده بهعنوان تداوم مسير امام و يك شخصيت حقوقي به اسم ولايت فقيه قبول نداشتند.
يعني با شخص مقام معظم رهبري مشكل داشتند؟ بهعبارت ديگر اگر شخص ديگري جاي حضرت آقا جايگزين امام و ولي فقيه ميشد، اين مشكلات بهوجود نميآمد؟
بهنظر ميرسد مقداري از اين بياعتمادي بهواسطه اين بود كه آنها با رييسجمهور وقت مشكل داشتند و اين باعث شد كه وقتي همان فردي كه زماني رييسجمهور بوده بهعنوان رهبري معرفي ميشود با وي دچار مشكل شوند؛ زيرا نگاه آنان به ايشان نگاه رهبري و ولي فقيه نيست، بلكه با ديد همان رييسجمهور سابق به او نگاه ميكردند كه از قضا با او مشكل داشتند و به اين علت اعتمادشان كاهش مييابد. همين امر موجب ميشود حلقه بعدي اتفاق بيفتد؛ يعني محوريت ايدئولوژي اسلامي در بين اينها كمرنگ بشود. و حلقه بعدي ميل اين افراد بهقدرت بيشتر شود.
عامل ديگر بهوجود آمدن اين تغيير اين است كه جهتگيري كلي جامعه تغيير ميكند. از سال 1369 با شروع فاز موسوم به سازندگي كليت جامعه بهسمت فراموشي ارزشهاي اسلامي و كمرنگ شدن ايدئولوژي ديني و حاكميت سرمايهسالاري ميرود. و قاعدتا اين نيروها هم همپاي جامعه دچار اين تغييرات ميشوند.
بحث بعدي در رابطه با نسلي است كه به هرحال در دهه اول حضور نداشتند.
بنابراين خيلي از نيروهاي جديد نه امام را درك كردند و نه جنگ را، و اين نيروها عملا پايبندي و تقيدات نيروهاي قبلي را نداشتند. زيرا اعضاي جديد بدون سابقه وارد انجمن اسلامي شدند و نام انجمن اسلامي را يدك ميكشيدند و ميراثدار بودند. اما هيچ سنخيتي بين خود و ارزشها و ديدگاهها و آن هنجارهاي قبلي مشاهده نميكردند. هر چند كه ما شاهد هستيم كه در سال 1369 - 1370 و 1371 انجمنهاي اسلامي با نگاه خودشان روي ارزشهاي دهه شصت پافشاري ميكنند. در واقع اين آخرين تلاشي بود كه بقاياي دهه هفتاد در خود بروز داده است. از سال 1370 - 1371 به بعد اين حركتها به دلايل قبلي كمرنگ ميشود تا اينكه عملا اعضاي دفتر تحكيم در مسيري قرار ميگيرند كه حامي سرمايهداري ميشوند. جزو همانهايي ميشوند؛ كه از كاخنشيناني حمايت ميكنند كه اصلا نه تنها بر آمريكا نميخروشند، بلكه حامي رابطه با آمريكا ميشوند.
يكي ديگر از محورهايي كه در تغيير مسير انجمن اسلامي مؤثر بود، حضور چهرههايي بود كه تفاسير خيلي خاصي از دين ارايه ميدادند. كساني مثل دكتر سروش كه تفاسيرشان از دين منجر به هتك دين ميشد. از سال 1366 - 1367 بحث كيهان فرهنگي بهطور مدون و كلاسيك با حمايت انجمنهاي اسلامي در دانشگاهها مطرح شد. عملا سيطره بحث حكومت ديني و ولايتفقيه به چالش كشيده شد.
امثال اين نگرشها تغذيهكنندگان فكري دفتر تحكيم بودند. به هر حال، وابستگي دفتر تحكيم بهجناح موسوم به چپ در آنزمان بهحدي زياد شد كه عملا ميان اينها اختلاط ايجاد شد.
اگر اين عدول از آرمانهاي امام و انقلاب را از سال 1369 به بعد در انجمن بهتدريج شاهد بوده باشيم، قطعا همه اين را اذعان دارند كه ديگر از سال 1376 و در دوره اصلاحات شيب تندتري بهخود گرفت؟ علت اين شيب را در چه ميدانيد؟
علت اصلي اين است كه با روي كار آمدن دولت اصلاحات بسياري از عناصر دينستيز و مخالف آرمانهاي نظام در دفتر تحكيم و انجمن اسلامي قدرت را در دست ميگيرند كه بسيار هم تند و افراطي بودند و حتي بهدنبال اين بودند كه دولت اصلاحات را با خود همراه كنند و جالبتر اينكه بحث عبور از خاتمي از طرف اينها مطرح ميشود. اينها احساس ميكنند كه دولت خاتمي همپاي آنان حركت نميكند و دنبال حذف كامل ولايت فقيه از ساختار جمهوري اسلامي بودند. دولت بنا به مقتضياتي اين امكان را نداشت كه خواسته اينها را عملي كند، لذا اينها از سال 1380 به بعد بحث عبور از خاتمي را بهطور جدي مطرح كردند.
آقاي دكتر! اتفاقاتي در دوره آقاي احمدينژاد در بعضي از دانشگاهها مثل دانشگاه علامه طباطبائي و دانشگاه اميركبير روي داد كه در پي آن انتخابات انجمنهاي اسلامي از سوي دانشگاه منحل شد و افرادي بهصورت گزينشي روي كار آمدند كه با دولت همنوايي داشتند. آيا ميشود اين اتفاقات را كه بهحذف يك جريان معترض ميانجامد به فال نيك گرفت؟
اينطور كه فرموديد نيست. در بعضي از دانشكدهها مثل برق اميركبير ما شاهد يك پروسه قانوني بوديم كه طبق اساسنامه خود انجمن، تعدادي از نيروهاي مذهبي نامزد شدند و رأي آوردند. در حاليكه در انجمن اسلامي ساير دانشكدهها كماكان همان دفتر تحكيم هنجارشكن و ضدنظام حضور دارد. ما به غلط و درستي تفكر كاري نداريم.
تفكر ميتواند بدون بنيان و سخيف باشد، اما حذف يك نگرش و تفكر امكانپذير نيست. البته ميتوان تشكلي در اختيار آنها نگذاشت، اما تفكرشان حضور داشته باشد. در ضمن براي فعاليتهاي دانشجويي قوانين و چارچوبي داريم كه هركس طبق آنها فعاليت بكند، آزاد است و حق فعاليت دارد