هفته نامه خبري تحليلي پنجره - مرداد دوم - 52
شماره مجله 52
  پر امتیازترین مطالب
5 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
5 آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟  
5 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
4 آژيرها به صدا در مي آيند  
4 مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله  
  پر بیننده ترین مطالب
166 عكس احمدي‎نژاد و سيمون بوليوار در اتاق مارادونا  
118 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
108 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
64 اعزام دانشجو با كدام معيار؟  
63 ذكر صالحان رحمت خدا را نازل مي كند  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 304

ديروز : 2979

كاربران فعال : 31

  امتياز : 9  
ميز گردي با اميد مهدي نژاد و محمد مهدي سيار
شعراعتراض ازحرف تا عمل


چندي پيش يك ناشر خصوصي در مشهد به نام «سپيده باوران» كتابي را تحت عنوان «دادخواست» منتشر كرد. «دادخواست» در بردارنده صد شعر اعتراض است كه توسط اميد مهدي‎نژاد و مهدي سيار گزينش شده و محمدكاظم كاظمي نيز بر آن مقدمه نگاشته است. صرف‎نظر از كم و كيف اين كتاب، اولين بودن آن حايز اهميت است. اين نخستين‎بار است كه كتابي مستقلا به شعر اعتراض اختصاص مي‎يابد. به بهانه‎ اين كتاب، پرونده‎اي براي شعر اعتراض تدارك ديديم. صد البته مقصود از شعر اعتراض در اين پرونده، جرياني درميان شعر شاعران انقلاب اسلامي است نه اعتراض به مفهوم عام آن كه اگر اين‎گونه مي‎بود، مي‎بايست حجمي چند‎برابر به اين موضوع، اختصاص مي‎داديم. شايد در آينده نزديك، با عناوين ديگري مثلا «فمينيسم در ادبيات معاصر»، جريان‎هاي ديگر ادبيات اعتراض را بررسي كنيم. در پرونده‎اي كه امروز تقديم مي‎شود، علاوه بر گفت‎وگويي مفصل با اين دو شاعر جوان و خوش آتيه، دو تك‎نگاري درباره «اصل» و « اصالت» جريان اعتراض در شعر انقلاب اسلامي و تعيين حدود و ثغور آن خواهيد خواند به ضميمه يادكرد هايي از سيدحسن حسيني و قيصر امين‎پوراز نسل دوم شعر اعتراض نيز، حميد رضا شكار سري، مفصل به قزوه پرداخته است كه نوعي پيشاهنگي و تاثير گذاري بر نسل دوم و سوم شعر اعتراض بايد برايش در نظر گرفت. در كنار اين چند تك‎نگاري‎، يادداشتي از علي‎محمد مؤدب درباره مرحوم محمدرضا آغاسي مي‎خوانيم كه از زاويه‎اي ديگرگون به كارنامه شعري آن مرحوم نگريسته است.پيشاپيش اعتراف مي‎كنيم كه تك‎نگاري‎ها شامل همه چهره‎هاي سرشناس شعر اعتراض نشده است، هم به دليل ضيق وقت، هم به‎خاطر كمبود فضا، مثلا دوست داشتيم كه درباره مصطفي علي‎پور، قادر طهماسبي(فريد) ، سلمان هراتي و عبد الرضا رضايي نيا نيز سخن بگوييم كه نشد و كار به فرصت ديگري افتاد. همچنين از نام يوسفعلي ميرشكاك و سيد ضياءالدين شفيعي فعلا صرف‎نظر كرديم، زيرا در شماره هاي بعد به تفصيل درباره اين شاعران، سخن خواهيم گفت؛ البته نه زير تابلوي شعر اعتراض كه به بهانه‎هاي ديگر.و سرانجام نام برخي از پيش‎كسوتان شعر معترض در جريان مذهبي مثل طاهره صفارزاده يا سيدعلي موسوي گرمارودي را نيز تعمدا نياورديم، زيرا براي آن زمينه يعني شعر سياسي مذهبي در دهه‎هاي پيش از انقلاب، پرونده‎اي در آينده نه‎چندان دور تقديم خواهيم كرد. اين پرونده، طرح موضوع و فتح باب براي يك بحث ادبي است و شايد تلنگري به وجدان‎هاي بيدار كه رسالت شعر و موقف خطير قلم در اين وانفسا، آخر چه خواهد شد؟
توكلي: كتابي كه شما گردآوري كرده‎ايد، گلچيني از شعرهاي اعتراض است. در اين كتاب متأسفانه حتي يك خط هم از جانب شما درتعريف شعر اعتراض نيامده و مسئوليت تعريف به عهده محمدكاظم كاظمي گذاشته شده است. اين سئوال من جبران و استدراكي است براي اين نقص كتاب. از ديد شما شعر اعتراض چيست؟ آيا آن‎چه را در اين كتاب جمع كرده‎ايد، نموداري كامل از شعر اعتراض مي‎دانيد يا طيفي از شعر اعتراض را كه قبول نداريد ،نياورده‎ايد؟

مهدي‎نژاد: اين مجموعه يك كار دنباله‎دار است. قرار است كه تعدادي گزيده موضوعي از شعر سي سال اخير تهيه شود و اين كتاب، اولين شماره از آن مجموعه است. نقص‎ها‎يي در كتاب هست كه به‎خاطر نخستين بودن آن – ان‎شاءا... – عذرش پذيرفته شود. همين كه ملاك انتخاب كننده در انتخاب شعرها چيست؟

توكلي: مثلا چه موضوعات ديگري قرار است كه محور گزينش شعر در كتاب‎هاي بعدي شود؟

مهدي‎نژاد: شعر مقاومت، شعر عاشقانه، شعر جنگ، شعر طنز، شعر ميهني و حتي مثلا شعر حماسي.

توكلي: حالا برسيم به تعريف شعر اعتراض.
مهدي‎نژاد: اينجا باز بايد يك پيش‎زمينه را بازگو كنم. نطفه اوليه اين مجموعه در تحقيقي بسته شده كه آقاي سيار درباره جريان شعر اعتراض تدوين و تأليف كرده است و اين كتاب، نسبت به آن پژوهش، يك كار فرعي بوده است.

سيار: يك كاري را براي بخش ادبيات مركز اسناد انقلاب اسلامي دارم سر و سامان مي‎دهم كه تقريبا تمام شده و تحويل داده‎ام. خلأ يك مجموعه شعر با عنوان اعتراض يا مثلا عدالت احساس مي‎شد. بيست سال است كه از شكل‎گيري اين جريان مي‎گذرد و اكنون به اوجش رسيده اما نمايه‎اي جامع از شعرهاي اين جريان تهيه نشده است.
آقاي كاظمي هم در مقدمه آورده‎اند كه اصلا اين جريان را سياست‎گذاران فرهنگي كشور تا سال‎ها به رسميت نمي‎شناختند. شاعرهايي كه در اين طيف بودند نيز خيلي ابزارهاي رسانه‎اي و انتشاراتي مثل طيف روشنفكري نداشتند. در كنار اين همه كنگره شعر، ما هيچ كنگره‎اي براي شعر اعتراض يا شعر عدالت‎خواهانه نداشته‎ايم، جز يكي دو كنگره كه آن را هم سال 1382 و 1383 جنبش عدالتخواه دانشجويي برگزار كرده است. به نظر ما چندين كتاب و مجموعه مي‎بايد هر چند سال يك بار چاپ مي‎شده كه نشده است و ما خواسته‎ايم كمي اين خلأ را براي مخاطب عام پر كنيم. اين تحقيقي هم كه براي مركز اسناد كار كرده‎ام، دو تا ويژگي دارد، مقدمه‎اي مفصل دارد كه البته بيشتر تحليلي است تا پژوهشي، ولي حداقل براي اين‎كه فضا توصيف شود و تا حدودي مؤلفه‎هاي محتوايي شعر اعتراض روشن شود، قدمي برداشته شده است. به انضمام اين مقدمه، سه مصاحبه با سه شاعر از سه نسل صورت گرفته است: آقايان قزوه، كاظمي و مؤدب. مصاحبه‎ها هم ابتدائا به قصد وقايع‎نگاري اين جريان بوده است. يك ويژگي ديگري كه اين كتاب خواهد داشت، اين است كه ترتيب تاريخي در آن لحاظ شده است؛ برعكس كتاب حاضر كه رويكردش، مخاطب عام بوده و شعر شاعران به ترتيب الفبايي نام آن‎ها آمده است.

توكلي: به‎نظر شما شعر اعتراض همان شعر انقلاب نيست؟ شعري كه نسبت به وضع موجود، از سال‎ها پيش از انقلاب معترض بوده است و بعد از پيروزي انقلاب، اگرچه جابه‎جايي‎هايي صورت گرفته است ، تا رسيدن به آن افق آرماني، هنوز فاصله بعيدي وجود دارد، كاستي‎ها، خطاها و احيانا خيانت‎ها هست و بنابراين، زمينه اعتراض همچنان موجود. پس شعر انقلاب خصيصه بنياديني دارد به‎نام اعتراض. به نظر شما مي‎توانيم اين‎گونه مفهوم‎سازي كنيم ؟
مهدي‎نژاد: البته شعر انقلاب در ادامه به چند جريان منشعب مي‎شود: شعر جنگ، شعر رسمي، شعر اعتراض و حتي آن وجهي از شعر آييني كه با هويتي كه انقلاب تعريف مي‎كند، نسبت دارد: كنش‎مندي، روحيه تهاجمي و مشخصات ديگري كه انقلاب به شعر آييني اضافه كرد. به‎نظر من شعر اعتراض، شاخه منتقدانه شعر انقلاب است كه با پذيرفتن چهارچوب، نسبت به اتفاقاتي كه بعد از انقلاب براي نظام افتاده، رويكرد انتقادي دارد. البته مي‎توانيم بگوييم كه در مقايسه با ديگر شاخه‎هاي شعر انقلاب، شعر اعتراض، استمرار شعر جنگ است. در شعر جنگ شاعران نسل اول، بين مجاهدين و قاعدين تفكيك قايل مي‎شوند و به قاعدين مي‎تازند. قاعدين، بعد از جنگ تبديل به مترفين و مسرفين مي‎شوند و شاعر، بازهم در جبهه مقابل آن‎ها مي‎ايستد.
سيار: سئوالتان به نظرم دقيق نبود. شما به ملاحظه معني لغوي انقلاب كه شورش و اعتراض در آن مندرج است، نتيجه گرفته‎ايد كه شعر انقلاب يعني شعر معترض. اگر منظورتان انقلاب ايران است، لازمه هويت شعر انقلاب بعد از پيروزي آن، ادامه اعتراض نبوده است؛ اتفاقا برعكس، لازمه‎اش اين بوده كه شاعران انقلاب در كنار حكومت جديد بايستند و از آن دفاع كنند، همان‎طور كه مدت يك دهه اين اتفاق افتاد و ما شعر اعتراضي به آن صورت نمي‎بينيم. اگر هم اعتراضي هست، به كساني است كه با انقلاب و با مردم همراه نشده‎اند.
مهدي‎نژاد: لااقل يك جريان نيست.
سيار: بله، جريان نيست؛ پس اعتراض، ذاتي شعر انقلاب نيست، ولي اگر حكومت به مسيري برود كه با اهداف و آرمان‎هاي انقلاب در تناقض قرار بگيرد، اعتراض متولد مي‎شود.

توكلي: ما روحيه‎اي به نام روحيه انقلابي مي شناسيم. آن روحيه، اراده براي تغيير وضع موجود است. كسي كه چنين اراده‎اي دارد، علي‎القاعده بايد تفسيري از وضع موجود داشته باشد، در مرتبه دوم افقي آرماني براي خودش ترسيم كند و در مرتبه سوم برنامه‎اي براي رسيدن به آن افق تعريف كند. پس، انقلاب سه ضلع دارد: 1- تفسير وضع موجود؛ 2- افق آرماني؛ 3- برنامه حركت. اما اين هر سه ضلع، براساس جهان‎بيني شخص، حجم پيدا مي‎كنند و از ذهنيت به بعد زمان مي‎آيند. ما قبل از انقلاب، انواع شعر انقلاب داريم؛ چرا؟ چون جهان‎بيني‎ها متفاوت است‎‎. يك‎دسته از انقلابيون، ملي‎گرا هستند، يك دسته ماركسيست هستند، يك دسته چپ مذهبي هستند و نهايتا دسته‎اي كه مذهبي هستند اما نگاه چپ بر آن‎ها غلبه ندارد، اگرچه آن‎ها هم گهگاه دچار گفتمان چپ مي‎شوند. پس از پيروزي، دسته بزرگي از شاعران انقلابي، حكومت برآمده از انقلاب را نمي‎پذيرند و لاجرم همچنان در شعرشان ساز مخالف مي‎زنند. در مقابل، دسته‎اي ديگر از شاعران انقلابي كه حكومت برآمده از انقلاب را قبول دارند ، تا تثبيت شدن نظام، موقتا آن خط اعتراض را به شكل صريح درشعرشان دنبال نمي كنند. اما باز هم روحيه شعر، همان روحيه انقلابي است. يك مثال مي‎زنم. اگر در ايران، انقلاب نشده بود و در همان حكومت پهلوي، يك دشمن خارجي با همين حجم سنگين به كشور تجاوز كرده بود، با توجه به روحيه‎اي كه در سلمان هراتي، قيصر امين‎پور، حسن حسيني ، يوسفعلي ميرشكاك و همه هم‎نسلانشان سراغ داريم، آيا آن‎ها باز هم شعر جنگ نمي‎گفتند؟ من فكر مي‎كنم كه باز هم آن‎ها شعر جنگ مي‎گفتند اما در آن شعر جنگ، ديگر فلش‎هايي كه شعر دارد به سمت آرمان و راه نشان مي‎دهد ، وجود نمي‎داشت، هم چنين ديگر اين صداي قاطع و پيشرو كه اكنون در شعر دهه شصت مي بينيم، حضور نمي‎داشت زيرا آن‎ها با اميدي عجيب به آينده، براي جنگ شعر گفته‎اند. در آن شكل فرضي از شعر جنگ، دغدغه‎ شاعران اسلام‎گرا مثل سلمان و قيصر و...، دفاع از وطن و حفظ قبطه شيعيان مي‎شد، نه حراست از آينده‎اي كه پيش روي انقلاب بود؛ مدينه فاضله‎اي كه آن نسل به دنبالش بودند. قيصر امين‎پور را مي‎بينيم كه در همان شعر جنگش مي‎آيد مثلا به روشنفكرها اعتراض مي‎كند:
آيا رواست مرده بماني در بند
آن‎كه زنده بماني؟
ديوار!
ديوار سرد سنگي سيار!
در «تنفس صبح» به توده مردم رو مي‎كند:
مي‎رسد از دور بوي روستا
بازمي‎گرديم سوي روستا
و با توجه به گرايش‎هاي چپ مذهبي، به روستا و طبقه دهقان اقبال نشان‎ مي‎دهد:
فصل، فصل خيش و فصل گندم است
عاشقان! اين فصل، فصل چندم است
طبيعتا در جوف اين حرف‎ها، نقشه‎اي براي تغيير وضع موجود دارد نمايانده مي‎شود.
يا سلمان هراتي در زمينه تحريك عواطف،تهييج احساسات و تبليغ فكر دفاع، مدام در حال تردد است بين جناح‎هاي مختلف فكري و سياسي جامعه و مرتبا اعلام موضع مي‎كند. اتفاقا به‎نظر من، شعر جنگ يك امر عرضي بود؛ شاعران، موقتا براي حفظ اصل و انقلاب، موضوع اصلي شعرشان به جنگ بدل شد اما در همان دوره در شعر سلمان، قيصر حتي در شعر علي معلم مي‎بينيد كه حواسشان خوب جمع است، به اين‎كه ما چه آرمان‎هايي داريم و اين جنگ براي آن است كه آرمان‎ها حفظ شود. جنگ تمام مي‎شود و طبيعتا دوباره همان آرمان‎ها به متن شعر برمي‎گردند. در ميان شاعراني كه معتقد به انقلاب با پسوند اسلامي هستند، پس از جنگ، «آينه‎هاي ناگهان» مهمترين دفتر شعر اعتراض است:
حنجره‎ها روزه سكوت گرفتند
پنجره‎ها تار عنكبوت گرفتند
يا اين شعر:
آواز عاشقانه ما در گلو شكست
حق با سكوت بود صدا در گلو شكست
يا اين شعر:
بغض‎هاي كال من چرا چنين
گريه‎هاي لال من چرا چنين
جزر و مد يال آبي‎ام چه شد
اهتزاز بال من چرا چنين
سال و ماه و روز تو چرا چنان
روز و ماه و سال من چرا چنين
نسل اعتراض انقراض يافت
حيف شد زوال من چرا چنين
اين‎جا كه قيصر مي‎گويد« نسل اعتراض انقراض يافت» ، مقصودش نسل انقلاب است و دارد نسبت به پس زده شدن نسل آرمان‎خواه، سربزرگ، مستقل و معترض انقلاب و جنگ و به حاشيه رفتن آن‎ها اشاره مي‎كند. چرا به‎جاي نسل انقلاب گفته نسل اعتراض؟ او هوشمندانه دارد براي پديده انقلاب، مفهوم‎سازي مي‎كند: انقلاب يعني اعتراض.
من نظر آقاي مهدي‎نژاد را قبول دارم. البته با اين بيان خاص كه انقلاب اسلامي، اضلاعي دارد: نگاه ديني، دغدغه‎ عدالت اجتماعي، ستيز با قدرت‎هاي استكباري، رويكرد به توده مردم و... وقتي جنگ شروع مي‎شود، همه اين‎ها در ذيل مسئله دفاع از وطن و پاسداشت كيان كشور قرار مي‎گيرند اما بعد از جنگ، هركدام از اين اضلاع، در جريان‎هاي شعري جداگانه‎اي كه همه از دل همان نسل دهه شصت برآمده‎اند، برجسته مي‎شود و شاخه‎هاي مختلفي مثل شعر اهل‎بيت، شعر معنويت‎گرا و عرفاني، شعر اعتراض و حتي شعر عاشقانه‎اي با جهان‎بيني خاص اين نسل، پديد مي‎آيد.
كليت حرفم اين است كه اعتراض، عنصر بنيادين است. شعر انقلابي را نمي‎توانيد بدون اعتراض پيدا كنيد. من تأكيد مي‎كنم بر تركيب شعر انقلابي؛ زيرا بعد از مدتي، انقلاب نهادمند مي‎شود. نهادها مفاهيم سيال و پويا را منجمد مي‎كنند تا بشود آن‎ها را مصرف كرد. تا وقتي يك ايده، سيال و پويا باشد، نمي‎توانيد آن را به‎نفع قدرت مصادره كنيد، بايد آن را منجمد كرد تا توي دست بيايد. به‎نظر من، آرام آرام مفهوم شعر انقلاب منجمد شد و تبديل شد به شعري با موضوعات خاص، در حالي‎كه هويت شعر انقلاب، به اين موضوعات نيست به اراده تغيير وضع موجود است، ممكن است در گذر زمان موضوعات جديد اضافه شود و ممكن است بعضي موضوعات كنار گذاشته شوند. اصل كار، آن روحيه است كه نمي‎خواهد وضع موجود را بپذيرد و نمي‎خواهد از آرمان دست بكشد. اگر با اين سنجه، شعرهاي اين سي سال را بسنجيم، شعرهاي دكتر شفيعي كدكني در زمره انقلابي‎ترين شعرهاست. بعد از انقلاب هيچ شاعري به‎اندازه ايشان با جهان‎بيني و بدون شعارزدگي، دردهاي تاريخي ما مثل تحجر، رياكاري و تاريكي پيچيده قدرت را نقد نكرده است و مهم اين است كه بنيان‎هاي شعر شفيعي كدكني، تا حدود زيادي عرفاني و اسلامي است، حتي در برخي از شعرهاي او جهان‎بيني شيعي ژرفي ديده مي‎شود. اين فقط يك مثال بود. باز هم هستند، شاعراني كه ظاهر شعرشان به اعتراض نمي‎آيد اما چون شاعر جهان‎بيني دارد و علاوه بر آن، وضع موجود را بر نمي‎تابد، ناچار موضع مي‎گيرد. اين علي معلم است كه مي‎گويد:
بگذار آتش از تب توفان برآورم
دود از تبارنامه انسان برآورم
زخمي زنم كه ميخ امان را برآورد
سيلي شوم كه بيخ جهان را درآورد
اي خلق! تار و پود شما دلق ژنده‎اي است
سنجيده‎ام خداي شما نيز بنده‎اي است
او بنده باره‎ايست شما بنده‎واره‎ايد
در چنبريد هر دو ولي هيچ‎كاره‎ايد
تا آن‎جايي كه:
سوگند مي‎خورم كه خدا نيست در زمين
غير از شما و رنج شما نيست در زمين

مهدي‎نژاد: بالاخره براي طبقه‎بندي موضوعي و فراهم آوردن زمينه پژوهش، جريان شعر اعتراض را بايد از شعر جنگ جدا كنيم. برداشت من اين است كه در ضمن وحدتي كه شعر شاعران انقلاب دارد، كثرتي هم در ذيل اين وحدت وجود دارد.
علاوه‎براين، ما يك مقدار موضوع را جزيي‎تر ديديم. صرف‎نظر از روحيه انقلابي كه روحيه عام شعر انقلاب است، بايد پرسيد كه هسته مركزي خواسته شاعر چيست؟ ما بر آن دسته از شعرها كه هسته اعتراض در آن‎ها، عدالت اجتماعي است، متمركز شده‎ايم.

سيار: شعر انقلاب، به شعر جنگ رسيد. با پايان جنگ، طبيعتا حماسه از داخل آن محو مي‎شد، زيرا ديگر دشمن خارجي مستقيمي در كار نبود. از آن پس اگر شعر انقلاب مي‎خواست استمرار پيدا كند، بايد حماسه‎اي دوباره به آن تزريق مي‎شد و اي‎كاش آن‎قدر انقلاب سالم مي‎ماند كه لازم نبود اين حماسه از درون به آن تزريق شود و در تقابل چند طيف از درون انقلاب، آن لحن حماسي شكل بگيرد. متأسفانه كار به اين‎جا ختم شد و به‎خاطر دور شدن از آرمان‎ها، تقابلي دوباره به‎وجود آمد كه شاعران توانستند بر طبل حماسه بزنند از درون. والا اگر بخواهيم شعر اعتراض را تبارشناسي كنيم، دقيقا تمام مؤلفه‎هايش از قبل از انقلاب ديده مي‎شود تا شعر جنگ و تمام دهه شصت.

توكلي: به‎نظر مي‎رسد كه اين كتاب، بيشتر براي معرفي نسل تازه‎اي از شاعران متعهد به انقلاب اسلامي تدوين شده است.

سيار: بله، اين كتاب در واقع كتاب شعر انقلاب است در دهه هفتاد و هشتاد.
البته بايد سير تاريخي‎اش مشخص شود كه چگونه اين نسل جديد اضافه شد به آن‎ها.
آرمان‎خواهي و اعتراض به‎وضع موجود، در شعر جنگ، خيلي خوب نمود پيدا مي‎كند؛ شاعراني مثل سلمان هراتي و عبدالملكيان با همين زباني ما امروز داريم شعر اعتراض مي‎گوييم، در همان روزها شعر سروده‎اند، منتها آن‎چه آن‎ها به آن اعتراض مي‎كنند، از متن جامعه است حال يا روشنفكران يا سرمايه‎سالاران و هنوز افراد و اجزاي حاكميت در آن دايره نمي‎آيد. تا پيش از پايان جنگ، اعتراض، متوجه اشرافيت است، مثلا به حاجي‎بازاري‎ها مي‎تازند كه نماد اشرافيت اقتصادي بوده‎اند يا به روشنفكران كه از مردم فاصله داشتند و تنفر و نخوت روشنفكرانه آن‎ها را نماد اشرفيت فكري و فرهنگي قرار داده بود. در سال‎هاي انتهايي جنگ، اين لايه‎هاي اشرافيت گسترده مي‎شود و آرام آرام به بخشي از متدينين سرايت پيدا مي‎كند و اين، زور شعر را بيشتر مي‎كند؛ از اين به بعد هم اضافه مي‎شود و ضرباهنگ حماسي شعر قوي‎تر مي‎شود، مثل «مولا ويلا نداشت» قزوه.

توكلي: نظرتان راجع به «نوش‎داروي طرح ژنريك» چيست؟ آن‎جا حسن حسيني لايه هاي ديگري را هم اضافه مي‎كند، مثلا او غير از تاجران، به زاهدان هم يورش مي‎برد و تحجر را مورد حمله قرار مي‎دهد.

سيار: در واقع اين گسترده كردن همان دايره اشرافيت است. با برآمدن لايه‎اي از متحجران در طبقات بالاي حكومت...كه هم دينشان دين اشرافي است و هم زندگي‎شان. به فرهنگ و ادبيات و هنر كه مي‎رسند، شديدا مسلمان مي‎شوند و به اشرافيت و تجمل‎گرايي... كه مي‎رسند، كاملا ليبرال‎اند.

توكلي: با اين تفاسير، نسل دهه هشتادي شعر اعتراض از نظر شمول مصاديق معترض‎عليه يعني آن‎كه دارند به او اعتراض مي‎كنند، در ذيل شعر اعتراض دهه هفتاد مي‎گنجد.

سيار: بله، اما تفكيكي بايد صورت بگيرد. اولا اين‎ها نسلي هستند كه جنگ را نديده‎اند و شعر دفاع مقدسي هم سروده‎اند، بيشتر به تبعات دفاع مقدس مي‎پردازند تا خود جنگ يعني برادري خودشان را مثل شاعران نسل قبل اثبات نكرده‎اند. خيلي از اين‎ها اصلا زبانشان با اعتراض باز شده است. اين‎ها برادري‎شان بيشتر در شعر آييني اثبات شده است يا حتي نوع زندگي فردي‎شان و بعد مي‎پيوندند به اعتراض.
يك اتفاق جالبي هم اين‎جا افتاده است. از اواخر دهه هفتاد با اتفاق سياسي دوم خرداد 1376، شاعران حزب‎اللهي هم مي‎آيند پشت علم اعتراض، يعني راهي كه شاعراني مثل سيدحسن حسيني، قزوه، سلمان و... سال‎ها قبل كوبيده و هموار كرده بودند، از اين به بعد مورد توجه سياست‎مداران راست و بدنه مذهبي‎ها واقع مي‎شود و البته اين، بعد از يك تأخير ده ساله به وقوع مي‎پيوندد. آقاي خاتمي، رييس‎جمهور مي‎شود و طيفي از مذهبي‎ها احساس مي‎كنند كه مي‎شود اپوزيسيون بود و حرف از عدالت زد و اين اتفاقا شبهه سوپاپ اطمينان بودن را درباره جريان اعتراض درست مي‎كند و اين انگ را به اين جريان مي‎شود زد.
البته اين را اضافه كنم كه باز هم همان قشر متحجر مديران، شعر اعتراض را به رسميت نمي‎شناسند با اين‎كه مي‎دانند اين شاعران، خودي هستند. در اين سي سال از صدا و سيما، يك شعر اعتراض پخش نشده است. فقط يك‎بار در يك گفت‎وگوي تلويزيوني، قزوه چند سطر از «مولا ويلا نداشت» را خواند. يك‎بار ديگر هم فرزاد حسني، قزوه را دعوت كرده بود و آخر گفت‎وگو ، از او خواست كه شعر بخواند و او شروع كرد اين غزل را خواندن كه:
سخت گمناميد اما اي شقايق سيرتان
كيسه مي‎دوزند با نام شما شيادها
مجري و شايد تهيه كننده هم دست و پايشان را گم كرده بودند كه چه بود كه اين يك مرتبه روي آنتن رفت. خود من هم يك‎بار در يكي از شب‎هاي شعر ويژه دفاع مقدس در دانشگاه، به‎عنوان شاعر دعوت شده بودم. آن مراسم، پخش زنده داشت با دو تا مجري. من شعر دفاع مقدس در حافظه نداشتم اما شعر اعتراضي را كه به دفاع مقدس هم ربط داشت، خواندم، البته با كلي عذرخواهي قبلي كه زبانش تلخ است و شما پيشاپيش ببخشيد و از اين قبيل... شعر را كه خواندم، مجري با لحني كه ناراحت هم نشوم، گله كرد كه: بله، شعرتان خيلي خوب بود ولي فوق‎العاده غيرقابل پخش بود. ولي چون روي آنتن رفته بود، كاري از دستشان برنمي‎آمد.

مهدي‎نژاد: حتي امثال من و سيار، در محضر رهبر انقلاب، شعر آييني مي‎خوانيم با اين‎كه هردوي ما شاعر اعتراض هستيم. برخي از شاعران در حضور ايشان شعرهاي اعتراض خوانده‎اند و اتفاقي هم نيفتاده و حتي ايشان با حسن قبول برخورد كرده‎اند اما با همه اين‎ها آن‎قدر فضاهاي مديران فرهنگي بر ذهن ما سايه انداخته كه ما وقتي به محضر ايشان هم مي‎رويم، ناخودآگاه احساس مي‎كنيم كه شعر اعتراض نبايد بخوانيم، چون عادت كرده‎ايم به اين‎كه اگر پخش عمومي باشد و قرار باشد مردم بشنوند، نبايد شعر اعتراض خواند.

توكلي: من خودم به اين نتيجه رسيده‎ام كه شعر يك امر شخصي است. شاعر اگر هم به اجتماع و سياست مي‎پردازد، شعر بايد از يك فيلتري رد ‎شود كه همان نياز دروني شاعر و دغدغه‎هاي شخصي او باشد. در طول تاريخ، بيشينه شعرهايي كه اهل ذوق، في‎الجمله اجماعي روي خوب بودن آن‎ها دارند، عموما شعر اجتماعي و سياسي نيست. حتي در اين روزگار كه شعر يكي از ابزارهاي نقد مي‎تواند باشد، و اساسا پديده جديدي به اسم نقد وارد تمدن بشري شده است، باز هم بيشينه شعرهاي خوب، شعرهايي است كه ذاتا به اجتماع و سياست نمي‎پردازد و اجتماعيات در آن‎ها عرضي است نه ذاتي. حالا مي‎خواهم بدانم كه شما براي شعر اعتراض، اصالت ادبي و استقلال هنري و زيباشناختي قايل هستيد كه كتاب درباره آن گرد آورده‎ايد يا اين‎ كار را بايد ايفاي نقش و يك جور كنش‎گر سياسي از جانب شما ارزيابي كرد؟

مهدي‎نژاد: شعر موقعي شعر مي‎شود كه برانگيخته از نفس شاعر باشد اما لزومي هم ندارد كه اين دغدغه‎هاي شخصي، منطبق با احوال شخصي او باشد بلكه ممكن است شاعر دغدغه شخصي‎اش را نسبت به‎وضع اجتماع در شعر ابراز كند، مثلا حافظ در بسياري از شعرهايي كه گفته است، نظر به احوال اجتماعي داشته است، حتي برخي از غزل‎هاي حافظ، يكسره شعر اجتماعي است. منتها حافظ با رندي همه اين‎ها را در يك درهم جوشي ارايه مي‎دهد از انگيزه‎هاي شخصي، دغدغه‎هاي معنوي و نگره‎هاي اجتماعي. اما سيف فرغاني را هم داريم كه كه شعرهايش ديگر رسما شعر اجتماعي است يا مثلا ناصرخسرو...

سيار: به نظر من در تعريف شعر، اصلا موضوع نمي‎گنجد. شعر يك كار خلاقانه است كه با زيبايي و تخيل سر و كار دارد. حالا اين‎كه موضوع شعر چه باشد و چه كسي مي‎تواند به چه موضوعي بپردازد، بستگي به سرشت آن شاعر دارد. البته بعضي موضوع‎ها مشخصا شاعرانه نيستند و بعضي از موضوع‎ها آن‎قدر عميق هستند كه عاطفه تزريق مي‎كنند به شعر مثل عشق اما اين نافي اين نيست كه موضوعات ديگري هم مي‎توانند همان حد از عاطفه را برانگيزند.

توكلي: به‎نظر مي‎رسد كه موضوعاتي مثل توحيد، مرگ يا عشق، نسبت سرراست‎تري با شعر دارند تا اجتماعيات و سياست

سيار: بعضي از دغدغه‎هاي اجتماعي در همان حد عشق و حتي بيشتر، با عاطفه شاعر نسبت دارند. به نظر من عدالت و عشق، نسبتشان با شعر يكسان است.

توكلي: شما فلسفه خوانده‎ايد و مي‎دانيد كه عشق يك امر وجداني است اما عدالت يك امر وجداني نيست و بسيار محل اختلاف است.

مهدي‎نژاد: از عشق هم هركس تعريفي دارد. ضمن اين‎كه اگر بخواهيم عشق را اين‎قدر كلي ببينيم، عدالت هم يكي از مظاهر عشق است. من عدالت را جزو خواسته‎هاي فطري انسان مي‎دانم.

توكلي: از زماني‎كه چيزي به اسم ادبيات در تمدن بشري به‎وجود آمده، موضوعاتي مثل عشق، ترس از مرگ پرسش از هستي جهان، انتقام و... بستر خلق شاهكارهاي ادبي بوده؛ اين است كه ادعا مي‎كنم لااقل در ساحت ادبيات، مسايلي از قبيل عشق، در حد وجدانيات هستند اما عدالت اين‎مايه بسيط نيست. درست است كه عشق، امري است قايل به تشكيك اما ادراك بسيطي از عشق نزد همه ابناي بشر وجود دارد.

سيار: چند درصد بشر، عشق را به معنايي كه در شعر مي‎آيد، تجربه كرده‎اند؟

توكلي: اصل تجربه عشق را اكثر آدم‎ها دارند، منتها شعر سطوح متعالي‎ترش را ارايه مي‎دهد . چون ادراك اوليه‎اش نزد همه بشر وجود دارد، شعر عاشقانه، عام و شامل است. شهادت تاريخ هم همين را مي‎گويد. بيشينه شعرهاي ماندگار تاريخ در زمينه همين مفاهيم ازلي و ابدي سروده شده است، اما مفهوم عدالت آن هم عدالت اجتماعي، آن هم با تعريفي كه شماها از عدالت اجتماعي داريد، نمي‎تواند اين شمول را ايجاد كند.

سيار: تعريفي كه ما داريم در همان حد پرسش‎هاي هستي‎شناختي، عاطفه‎برانگيز است. ما داريم عدالت را ذيل توحيد مي‎بريم يعني مهمترين و اساسي‎ترين پرسش بشر. عدالتي كه ماركسيست‎ها مي‎گفتند آن‎قدرها عاطفه‎انگيز و شاعرانه نبوده؛ نسبتش با شعر خيلي دورتر بود از عدالتي كه يك مسلمان مي‎گويد، چون ماركسيست‎ها توحيد و اساسا متافيزيك را از عدالت گرفته‎اند. و آن را به يك امر كاملا زميني بدل كرده‎اند. من بچه شيعه وقتي خطبه‎هاي اجتماعي امام علي را مي‎خوانم، همان‎قدر مي‎لرزم كه خطبه‎هاي توحيدي‎اش را مي‎خوانم. عدالتي كه حضرت علي مي‎گويد: «در جزء جزئش خدا هست». به نظر من اگر دايره اين وجدانيات را روي فرديت انسان نبنديم، عدالت هم يكي از همان تمناهاي حقيقي آدمي است.

توكلي: به نظر مي رسد كه اكثر آدم‎ها از خواندن شعر به‎دنبال تسكين مي‎گردند و نيز به‎دنبال چيزي كه پرسشي را برايشان به پاسخ بدل كند يا به پرسش بزرگتر.

مهدي‎نژاد: اگر با اين نيت به‎سراغ شعر برويم، شايد شعرهاي انقلابي هم شعرهاي مطلوبي نباشد.

توكلي: بله، همين‎طور است؛ اصولا نه فقط شعر انقلاب بلكه هر نوع شعر اجتماعي، شعر درجه دو به حساب مي‎آيد؛ مگر آن كه شاعر، خودش را از سطح مسايل روزمره و كنش‎ پذيري اجتماعي ارتقاء بدهد و به يك سطح هستي‎شناختي برساند.
معمولا شاعر اجتماعي بيش از آن‎كه با پرسش‎هاي هستي‎شناختي درگير باشد، به‎دنبال كاركرد شعر، يعني تأثيرگذاري اجتماعي است، اگر شاعر شعر اجتماعي، به‎دنبال تأثيرگذاري نباشد، اصولا شعر سرودنش كار لغوي است. چه كنيم كه مسايل اجتماعي و سياسي، مي‎آيند و مي‎روند و به همين سبب ماندگاري شعر اجتماعي، در معرض خطر است.

مهدي‎نژاد: من اين را قبول ندارم. لااقل دو شاعر را قدر مي‎شناسيم كه عمده شعرهايشان موضوعات اجتماعي دارد و ماندگار هم هستند و خواهند ماند؛ يكي اخوان ثالث، يكي هم علي معلم. اخوان البته شعر عاشقانه هم دارد ولي شايد در شعر معلم هيچ نشانه‎اي از فرديتش را نيابيم. در ادبيات جهان كه نمونه‎هايش خيلي بيشتر است؛ الان اكثر شاعران معروف اين عصر، اجتماعي‎سرا هستند.
قطعا اقبال به شعري كه موضوع اجتماعي دارد كمتر از شعري است كه موضوع شخصي دارد ولي اين، ارزش شعر را تعيين نمي‎كند.

سيار: ما شعرهاي عاشقانه‎ سطحي، بسيار فراوان ديده‎ايم اما شما وقتي مي‎خواهيد نمونه بياوريد از شعر عاشقانه، نمونه‎هاي متعالي‎اش را مي‎آوريد. شما چرا نمونه‎هاي عالي شعر اجتماعي را به ياد نمي‎آوريد؟

توكلي: به‎خاطر آن‎كه در ساحت اجتماعيات، شعر خوب ديرتر به دست مي‎آيد.

مهدي‎نژاد: بله، شعر اجتماعي عميق گفتن، سخت‎تر از شعر عاشقانه عميق گفتن است. براي سرودن از عشق اولا الگوهاي تجربه شده داريم، ثانيا عاطفه در اوج خودش است و شعر گفتن آسان‎تر است.

توكلي: و راه از عشق به سمت پرسش وجودي نزديك‎تر است.

سيار: بله، عشق لطافتي دارد كه لاجرم ذهن را شديدا درگير خود مي‎كند. البته اين‎جا به ياد حرف نادر ابراهيمي هم مي‎افتم كه گفته بود: «عشق، گرفتاري عاشقان است و گفتار شاعران.» واقعا شاعران اكثرا گرفتاري‎شان عشق نيست، گرفتاريشان همان بحث‎هاي زيبايي‎شناختي است اما چون الگوهاي استتيك خوب در عشق ديده‎اند، خود به خود به اين سمت رفته‎اند. اگر جريان شعر اجتماعي هم از همان صدر اول شعر فارسي تاكنون استمرار پيدا كرده بود، شايد براي شعر اجتماعي هم الگوهاي خوبي مثل شعرهاي عاشقانه يا عرفاني داشتيم.

توكلي: من پرانتزي باز كنم و در مثال با آقاي مهدي‎نژاد مناقشه كنم؛ اولا برعكس نظر شما، من معتقدم كه اخوان بالذات شاعر اجتماعي نيست، او شاعري است شديدا عاطفي و از دريچه حسرت‎ها و نفرت‎هايش به اجتماع نگاه مي‎كند و حتي جهان‎بيني شعري‎اش هم در پيوست با حساسيت‎هاي شاعرانه‎اش ساخته شده است و سرانجام اين‎كه او شديدا از ابراز عاطفه صريح در زبان خراساني شعر، مايه مي‎گيرد.

مهدي‎نژاد: من هم گفتم كه شعر تا دغدغه دروني شاعر نشود، به كمال نمي‎رسد. در شعر اخوان، دغدغه اجتماعي براي شاعر دروني شده است، مثلا به يأسي مي‎رسد كه ناشي از اوضاع اجتماعي است اما اين يأس دريافت حسي عميق اوست.

توكلي: علي معلم هم در ساحت تفلسف شعر مي‎گويد و اصلا شاعر اجتماعي‎ نيست. به اجتماعيات ممكن است بپردازد ولي قصه او و خويش كاري او ترسيم نقشه‎اي براساس تاريخ قدسي براي اتفاقات روزگار ما بوده است.

مهدي‎نژاد: نظر من در مورد شعر ايده‎آل اجتماعي دقيقا همين است، اين‎كه شاعر، در ذيل جهان‎بيني، موضع خودش را پيدا بكند، علي معلم در معاصران اين‎ دقيقا اين‎طور است.

سيار: اين، خيلي بالاتر از مثلا شعرهاي اجتماعي ماركسيستي يا شعرهاي اجتماعي آزادي‎خواهانه است. حتي در شعرهاي همين كتاب هم ادعا نمي‎كنيم كه همه شعرها به اين كمال نزديك شده‎اند. اين كتاب صرفا آيينه اين جريان شعري است كه الان نمايندگان و چهره‎هايي هم دارد.

مهدي‎نژاد: من مي‎خواهم نكته‎اي را درباره امكان نزديك شدن شاعر اعتراض به ساحت فرديت بگويم. شعر اعتراض از نظر مخاطب سه قسم دارد: گاهي مخاطبان شعر، ارباب قدرت هستند و روي اعتراض شاعر با آن‎هاست؛ شعر كساني مثل قزوه و تا حدودي كاظمي اين‎گونه است. يك دسته ديگر شعرهايي است كه مخاطبش مردم هستند و شاعر دارد آن‎چه هست و نبايد باشد و آن‎چه نيست و بايد باشد را با مردم در ميان مي‎گذارد؛ مثلا «نوشداري طرح ژنريك» از اين قسم است.اما قسم سوم كه به نظر من بسيار مهم است و كمتر به آن به‎عنوان شعر اعتراض توجه شده، شعري است كه راوي رنجي است كه خود شاعر آن را مي‎كشد و توصيف‎گر تبعيضي كه تبعيض بر خود او يا مثلا نزديكانش روا داشته شده است. اين قسم سوم، راهش قطعا از فرديت شاعر آغاز مي‎شود و امكان انطباق كامل دغدغه‎هاي شخصي و اجتماعي در آن وجود دارد؛ مثلا بخشي از شعرهاي بيژن ارژن اين‎گونه است.
اين گونه سوم از شعر اعتراض، وجه انساني و عاطفي بسيار تأثيرگذاري دارد. برخي از شعرهاي سلمان هراتي كه از زبان يك روستايي، رنج‎هاي روستاييان را توصيف مي‎كند، در همين قسم جاي مي‎گيرد.

توكلي: آقاي سيار! اگر بخواهيد شما هم مثل آقاي مهدي‎نژاد مصاديقي از شعر اعتراض را نشان دهيد كه توانسته باشند به ژرفا برسند و در سيري از اعتراض به آرمان و سرانجام جهان‎بيني، چشم‎اندازي را براي ما طرح بيفكنند، روي كدام شعرها و شاعران به‎خصوصي دست مي‎گذاريد؟

سيار: به‎نظر من به‎طور ناخودآگاه در شاعراني كه در ذيل تربيت معنوي امام خميني قرار گرفته‎اند، اين گذار از سطح به عمق وجود دارد. امام مي‎خواست دقيقا از مبارزه با بي‎عدالتي پل بزند به كرانه‎اي وسيع‎تر. متأسفانه به‎تدريج در تاريخ ما، جريان عرفاني از جريان جهاد و عدالت‎خواهي، فاصله گرفته است. دقيقا آن‎چه محل بحث ماست، در قرآن در سوره شعرا، ديده مي‎شود و قرآن بعد از آن «الا» كه براي شاعران مي‎آورد، چيزهاي به ظاهر متضاد را به يك اندازه وزن مي‎نهد. اول مي‎فرمايد: «والشعراء يتبعهم الغاون. الم تر انهم في كل واد يهيمون و انهم يقولون ما لا يفعلون» تا اين‎جا در نكوهش شعرايي است كه خود را در وادي وهم و خيال رها كرده‎اند اما بعد از آن «الا» مي‎آورد و استثنا مي‎كند: «الا الذين آمنوا» يعني ايمان كه با ژرف‎ترين لايه وجودي انسان سر و كار دارد. «و عملو الصالحات» حالا يك‎خرده مي‎آيد پايين‎تر و بحث پايبندي و در نتيجه صدق را طرح مي‎كند «و ذكروا... كثيرا» و اما شرط چهارم: «و انتصروا من بعد ما ظلموا» يعني در كنار ايمان، عمل صالح و ذكر كثير كه به نظر قرآن، از شروط يك شاعر است، كاركرد شعر به‎عنوان مبارزه با ظلم هم به تأييد رسيده و حتي شايد بشود گفت طبق ظاهر آيه، هم‎وزن آن سه شرط اول است.

توكلي: يعني همان جمع بين جهاد و عدالت از يك طرف و توحيد و معنويت از طرف ديگر؛ براي چنين جامعيتي نمونه‎اي هم سراغ مي‎شود گرفت؟

سيار: در شعر قيصر امين‎پور مي‎شود دقيق اين يگانگي نگاه اجتماعي و معنوي را نشان داد. يك مثال واضح و شگفت اين است:
روزي كه فطرت خدا
بر روي روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبيند
دقت كنيد: اين، شعر انتظار و يكي از معروف‎ترين شعرهاي قيصر امين‎پور است. همان شعري كه اين‎گونه شروع مي‎شود:
اين روزها كه مي‎گذرد هر روز
احساس مي‎كنم كه كسي در باد
نام مرا
فرياد مي‎زند
خب چرا نمي‎گويد: «روزي كه انسان بر روي روزنامه بخوابد» يا نمي‎گويد: «آدم» يا نمي‎گويد: «هم‎نوع» و چرا دقيقا وسط يك مثال از فقر و تبعيض و بي‎عدالتي و اعتراض به آن، به‎جاي انسان يا آدم يا همنوع، مي‎گويد: «فطرت خدا» براي اين‎كه اصلا دغدغه امام و فرزندان نسل امام، معرفي «انسان تراز شيعي» بود و تمام آن بحث‎هاي ديگر از جمله عدالت، ذيل همان «بازگشت به فطرت» مي‎گنجد.

توكلي: فكر مي كنيد شما و دوستانتان كه شعر عدالت‎خوا‎هانه مي‎گوييد، توانسته‎ايد از سوءاستفاده يك جريان سياسي خاص مصون بمانيد؟

مهدي‎نژاد: من خودم احساس مي‎كنم كه تا حدودي اين اتفاق افتاده است، لااقل از بعضي از شعرهاي من تلقي حمايت از بعضي از جريان‎هاي سياسي شده است، در حالي‎كه ‎منظور من در اين شعرها، لااقل اين‎قدر جزيي و اين‎قدر سياسي نبوده است. البته اين اتفاقا، تا حدودي طبيعي است و شعر عدالت‎خواه بايد خودش خودش را مرتب به‎روز كند، مثال مي‎زنم؛ الان جريان اصول‎گرا بر سر كار است؛ شاعر عدالت‎خواه بايد حمايت كند از اين جريان يا نه، باز هم بايد از يك موضع ديگري نقد وارد كند؟
به نظر من شاعران اين جريان، ضمن حفظ آرمان‎هايشان، بايد همواره موضع انتقادي خود را حفظ كنند و در خطر حمايت از يك جريان سياسي خاص قرار نگيرند. البته هر جرياني در عالم سياست، تا آن‎جايي كه به آن آرمان‎ها وفادار باشد، ممكن است شعر آرمان‎گرايانه به‎نفع او تفسير شود؛ اين امري است ناگزير ولي به هر حال شاعر بايد از تشبث تقرب به نهادهاي قدرت، فاصله بگيرد و به‎خصوص شاعر عدالت‎خواه يا معترض، اگر اين كار را نكند، هويت خودش را نقض كرده است.

سيار: ضمنا اگر منظورتان از سوءاستفاده، كاركرد اجتماعي پيدا كردن يك شعر است اين، اصلا هدف شعر اجتماعي است يعني كشاندن مردم به سمت اين دغدغه‎ها و در مرحله بعد، اگر جريان سياسي‎اي هم بيايد پشت اين شعرها قرار بگيرد و از ادبياتي كه توليد شده استفاده كند، همان‎طوري كه از ادبيات ديني هم چنين استفاده‎هايي مي‎شود و شده است، اين به ضعف اين جريان شعري برنمي‎گردد بلكه قوت آن را نشان مي‎دهد. البته برخي از شاعران، اگر ببينند كه شعرشان دارد به اين شكل صريح، مصداق پيدا مي‎كند، موضع مي‎گيرند، زيرا بيش از مصاديق روزمره سياسي، شعر را براي آرمانشان گفته‎اند
3/5 ستاره ها (3)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
شاگرد قريب(وي‍ژه نامه شماره 49)
همه قربانيان عالي‎جناب(ويژه نامه شماره 48)
پيوندها
پاتوق كتاب