هفته نامه خبري تحليلي پنجره - مرداد دوم - 52
شماره مجله 52
  پر امتیازترین مطالب
5 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
5 آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟  
5 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
4 آژيرها به صدا در مي آيند  
4 مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله  
  پر بیننده ترین مطالب
166 عكس احمدي‎نژاد و سيمون بوليوار در اتاق مارادونا  
118 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
108 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
64 اعزام دانشجو با كدام معيار؟  
63 ذكر صالحان رحمت خدا را نازل مي كند  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 370

ديروز : 2979

كاربران فعال : 30

  امتياز :  
يادي از يك نقطه عطف : آينه هاي ناگهان
خاموش چو فانوس كه در خويش خميده است

عليرضا بهرامي


حالا دو سال گذشته است؛ از روز غوغاي پرواز روح شاعر. دو سال است قيصر امين پور را در كنارمان نداريم و گاهي حسرت مي خوريم و آه مي كشيم. اما واقعيت انگار اين است كه خوشبختانه اين يكي تمام و كمال به نفع هيچ گروه و جريان خاصي مصادره به مطلوب نشد. البته تلاش ها بسيار بوده، اما شايد همين بسياري موجب شده است سرنوشتي كه پس از مرگ، مثلا براي طاهره صفارزاده رخ داد، براي شاعر «آينه هاي ناگهان» محقق نشود. آن ها كه محضر طاهره صفارزاده را به‎ويژه در سال هاي آخر عمر درك كرده بودند، مي دانستند كه روح راستي جوي او به هرگونه زورمداري و عدالت گريزي از جانب هر شخص و مقامي، معترض بود و چه اعتراضي با چاشني صراحت! كه دامنگير بسياري از مسئولان فرهنگي و حكومتي هم مي شد. ولي تصويري كه پس از مرگ در بيشتر رسانه ها و از تريبون هاي رسمي از او ارايه شد، اصلا بيان گر اين حقايق نبود. خوش به حال قيصر امين پور كه آن گونه زيست و مرگ جسماني اش نيز رفتني شكوهمند بود؛ و بدا به حال ما كه مانده ايم با اين حال و روز بد و خبرهاي بد و بدتري كه همواره از اقصي نقاط جهان، از همين خيابان هاي نزديك تا خاوران دور به گوش مي رسند. و گاهي خبرهاي دل چروك كني از جنس اين كه: «يادداشت هاي شخصي قيصر امين پور به چاپ مي رسند». شايد خيلي از شيفتگان يا مخاطبان شعردوست، از شنيدن يا خواندن چنين خبري بسيار خشنود هم بشوند؛ اما هستند كساني كه از چنين خبري نگران مي شوند كه: واقعا يعني چه؟! امين پور درباره رفيق همگونش در شعر انقلاب، معتقد بود، چگونه مي شود آن نكته بيني، حاضرجوابي و طنزپردازي سيدحسن حسيني را در كتاب هايش جست وجو كرد؟! حال همين پرسش را درباره خود او نيز مي توان پرسيد. چراكه هنوز يادمان نرفته است در برخوردها و محفل هاي دوستانه غير عام، زباني بس صريح، حتي درباره درجه ادبي افراد بنام داشت كه به هر دليل - كه نجابت يا نوعي تشخيص مصلحت مي توانست باشد – معمولا به بيان عمومي او نمي رسيد. پس اين نگراني واقعا مترتب است كه اگر اين نوشته هاي شخصي، آن‎گونه صراحت بيان را به‎همراه دارد، آيا صاحب آن ها به عمومي شدنش رضايت داشته و چنين كاري دست‎كم به‎گذر زمان بيشتري نياز ندارد؟ يا اگر به هر دليل، آن صراحت ها و ديدگاه هاي فردي شاعر را در خود ندارد، چگونه مي تواند نمود كاملي از ذهن او باشد و تنها به اثري فانتزي و احيانا پرفروش نينجامد؟!
البته اين‎كه مي گويم شاعر ما ديدگاه هاي منتقدانه اش را درباره خيلي چيزها - از دور و بر خودش گرفته تا دورترها - به بيان ساده عموم نمي رساند، به اين منزله نيست كه رفتارش از روي نوعي رياكاري يا دوگانگي بوده باشد؛ بلكه روش فردي او ايجاب كرده بود كه اولا با حضور نيافتن در خيلي از رويدادها و حركات، ناهمراهي خود را با آن ها اعلام كرده و به فعليت رسانده باشد، و ديگر اين‎كه انتقادها و اعتراض هاي خويش را با زبان زيباي شعري آن‎چنان بيان كند كه هم به‎واسطه زيبايي، ماندگاري بيشتري بيابد و هم حرف آن‎چنان گفته شده باشد كه آنان كه بايد، دريافته باشندش و همانان نيز احيانا بگويند: به به از اين حرف! اين همان نقطه اي است كه نوشتار حاضر در پي مقدمه گذشته، مي خواهد به آن برسد؛ «شاعر معترض شريف»؛ يعني نه صرفا شاعر، نه صرفا معترض و البته نه صرفا سخنور.

اعتراض در شعر قيصر امين پور
مجموعه شعر «آينه هاي ناگهان» را اگر به عنوان اثر ميانه دوران شاعري قيصر امين پور از نظر زماني در نظر بگيريم كه اتفاقا به بخش قابل‎توجهي از دوره شكوفايي بلوغ و اوج گيري شعر او در آخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد مربوط مي شود، تقريبا نماينده كاملي است از آن‎چه كه حتي به عنوان روحيات و ديدگاه هاي شاعر در نظر داريم. امين پور از نظر فني در اين مجموعه، شاعري است كه در سنت ها ريشه دارد و در عين حال به افق هاي نو و موردپسند مردمان روزگار، به‎ويژه از نظر زباني در دو قالب وزني شعر نيمايي و غزل دست يازيده است. اما آن‎چه كه توفيق اين مجموعه و اقبال خاص و عام را بدان موجب شد، قطعا در اين مهم خلاصه نمي شود؛ بلكه مفاهيمي است كه در اين شعرها موج مي زند و به رغم آن كه همچنان گاه گداري دست و پا بسته برخي عادات و محدوديت هاي ذهني است، روح سركش و معترضي را به منصه ظهور رسانده كه در پي حقيقت جويي خود، حالا به بياني اعتراضي رسيده است؛ از اعتراض به برخي معادلات نامعادله عالم و هستي تا اعتراض به رفتار برخي دوستان قديم و آن‎چه كه قرار بود بشود و سرنوشت ديگري يافت. از اين منظر، مي توان گفت برخي شعرهاي مجموعه «آينه هاي ناگهان» چنانند كه اگر نام شاعر به‎نام نسل انقلاب بر تارك آن ها نمي نشست، احتمالا فرصت انتشار – دست كم در آن ظرف زماني - نمي يافتند. سطرهايي از اين دست كه:
حنجره ها روزه سكوت گرفتند
پنجره ها تار عنكبوت گرفتند
آواز عاشقانه ما در گلو شكست
حق با سكوت بود صدا در گلو شكست
شاخه ها تن به تقاضاي شكسته دادند
برگ ها يك به يك از شاخه به خاك افتادند و...
قيصر امين پور، از نسل جواناني است كه از ديوار سفارت وقت آمريكا در تهران بالا رفتند و در همسايگي اش اقدام به تأسيس حوزه هنر و انديشه اسلامي كردند. به بركت انقلابي مردمي، شاعري شان اوج گرفت، مالك صفحه هاي شعر روزنامه ها شدند و در بيست وچند سالگي براي شعر كشور تصميم گرفتند! اما حالا 15 - 10 سال از آن روزگار گذشته و خيلي از حركت ها و تحول ها انگار نتوانسته است آرمان آنان را چندان تأمين كند. پس به بياني يأس آلود مي رسند و زبان به شكوه مي گشايند؛ اما در دل خود، هنوز نوعي اميدواري دارند كه خواهان وضع موجود در عالم پيراموني نيست و همچنان در پي مطلوب موعودي است كه روزي خواهد آمد و ما را تمام و كمال رهايي خواهد بخشيد. اين حس از همان شعر آغازين مجموعه كه با بياني اميدوار آغاز مي شود، در ميانه به‎نوعي ياس ناشي از سرخوردگي مي رسد و در پايان نيز در عين‎حالي كه بياني اميدوارانه دارد، نمود مي يابد. اين تضاد خواستني، تا انتهاي دفتر نخست كتاب تداوم مي يابد و اگر در صفحه قبل مي خوانيم كه: در سايه اين سقف ترك خورده نشستيم/ بي حوصله و خسته و افسرده نشستيم/ خاموش چو فانوس كه در خويش خميده است/ پيچيده به خود با تن تاخورده نشستيم... در صفحه بعد با اين عبارات مواجه مي شويم كه: طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني/ ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني...گاهي حس مي كني برخي مفهوم هاي به كار رفته در شعرهاي «آينه هاي ناگهان» چنانند كه ديگر چيزي براي شاعران ديگر نمانده است كه در اين زمينه ها بپردازند؛ براي نمونه، آن‎جاها كه مي گويد: «كسي مرا صدا مي كند»، «دردهاي من...»، «وقتي تو نيستي...» يا «رفتار من عادي است»، انگار به يك زبان مشترك بشري رسيده است كه گاه از مرزهاي شرقي مي گويد و به عرصه هاي گسترده فكر مي كند، گاه فطرت خدا را در قالب پيرمردي مي بيند كه روي روزنامه در خيابان مي خوابد. وقتي مي گويد «مردمي كه... جلد كه نه شناسنامه هايشان درد مي كند»، حس مي كني تمام دردهاي ريشه دار تو از اعماق وجودت، متراكم مي شوند و از حنجره بيرون مي جهند؛ تا هر چند شاعر خود بر اين اعتقاد است كه دردهايش نعره نيستند تا ز ناي جان برآورد، اتفاقا صداي فرياد اعتراض نياكانت را هم به گوش تمام زورمداران و زرسالاران تاريخ برساند.در اين مسير، شاعر به خيل دوستان و همرزمان سابقش هم اعتراض دارد؛ از دوستاني گله مي كند كه يا در راه ماندند، يا از پشت خنجر زدند. براي دوست مظلومش شعر مي گويد، از بوي نان دادن ترانه تبري مي جويد، نااميدي اش را بيان مي كند و اين‎كه در نهايت، تنها مي توانسته درددل كند اما حتي همين هم دست نداده است! مي گويد «ما را به حال خود بگذاريد و بگذريد»؛ شايد به همان دوستاني مي گويد كه دردهاي مردمشان را شعر كردند و شدند شاعران شعر اعتراض، اما طرفه اين‎كه همين شعرهاي معترض، معيشتشان را در آينده اي ادامه دار، تضمين كرد! بله، تاريخ اخير ما نشان داده كه مي توان شعر اعتراض گفت و در عين حال، با ابراز ارادت هايي ظريف و گاه تعجب آور به خيلي چيزها، حتي تقدس بخشيدن به برخي مفاهيم عيني غيرجاندار، نه تنها در عمل خود را به نوعي از مفهوم اعتراض بري كرد، بلكه مطلوب مورد اعتراض قرار گرفته ها هم واقع شد؛ و صدالبته كه قيصر امين پور چنين نبود و اگر اين گونه بود، نمي شد قيصر مُلك شعر انقلاب
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
شاگرد قريب(وي‍ژه نامه شماره 49)
همه قربانيان عالي‎جناب(ويژه نامه شماره 48)
پيوندها
پاتوق كتاب