شهادت هنر مردان خداست. حالا كه در چهارمين سالگرد شهادت احمد كاظمي، چهلمين روز شهادت سردار نورعلي شوشتري و رجب محمدزاده و يارانشان را به سوگ نشستهايم. بيش از پيش به اين باور ميرسم كه شهادت هنر مردان خداست، حالا بيش از پيش به اين نتيجه ميرسم كه مردان مرد، همانهايي كه عزت و شرف و ناموس ايران و ايراني مرهون فداكاريهايشان است، همانهايي كه در روزگار دفاع حق عليه باطل، خود را به هميشه تاريخ متصل كردند تا باشد و بماند يادگاريهاي گرانبهايي از هشت سال تلاش و مبارزه، همانهايي كه آنروز در مقابل توپ و تانك دشمن قد علم كردند تا سربلندي امروز براي ايران و ايراني را ايجاد كنند، چه كارهايي كه كردند و حالا ما، امروز در شرايطي كه غرق در روزمرگيهايمان شدهايم چطور بايد يادشان را گرامي بداريم.
تمام آنهايي كه رفتند نامي بلندآوازه را براي خود به يادگار گذاشتند و داغي را براي هميشه تاريخ، در دل آنهايي گذاشتند كه از غافله عاشقان بازماندند و رسيدن به عرش را از دست دادند، آنها آن روز رفتند. بينام و بينشان؛ اما يارانشان ماندند تا به پاسداشت ياد و نامشان از هيچ كوششي فروگذار نباشند.
آن روز همتها و كاوهها و باكريها جان بر كف نهادند تا از اسلام و ياران دفاع كنند و اين روزها هم ياران ديرينشان، همانهايي كه شهداي زنده نام گرفتند، اما از هيچ كوششي براي داشتن ايراني آباد فروگذاري نكردند، خرقه تهي كردند تا به مقامي نايل آيند كه هميشه آرزويش ميكردند. آن روزها آنها بودند و اين روزها كاظميها، شوشتريها، آنهايي كه به پاسداري از اين مملكت، به پاسداري از خون ياران ديرينشان هيچوقت جامه جنگ و جهاد را از تن بيرون نكردند تا بر همه ثابت كنند كه تنها براي يك چيز نفس ميكشند.
آزادي و آبادي آنهايي كه يادگار دوران سفيد جنگ و جهاد بودند، روزگاري را ماندند و سرانجام، دوري را تاب نياوردند سردار شوشتري نمونه بارزشان است. اويي كه شهادت را آرزو كرده بود. اويي كه مدام تا آخرين لحظات زندگيش پاسداري از اين نظام و اين كشور را وظيفه دانست و حتي براي يك لحظه هم از اين كوشش پا پس نكشيد. اويي كه سرانجام به آرزويش رسيد. در جايي كه خود پيشبيني كرده بود به جمع ياراني پيوست كه هميشه دوستشان ميداشت.
همانهايي كه معناي واقعي دوست داشتن را بهدرستي نشان دادند. حالا در زماني كه چهل روز از دوري سردار شوشتري ميگذرد بيشتر از هرچيز به اين فكر ميكنم كه ما كجاييم.
مايي كه هميشه خودمان را مديون تمام آنهايي ميدانيم كه براي امروز ما، تمام زندگيشان را فدا كردند؛ بايد چه كنيم؟
بايد چه كنيم تا از امروز به ديروز برسيم و آرمانهاي آن زمان را كه به ناحق از دست داديمشان دوباره بهدست آوريم. به عهد و پيمانهايي بينديشيم كه روزگاري برايش از جان ميگذشتيم.
به هر آنچه شوشتريها و محمدزادهها برايش جان دادند و پيروز شدند تا باشد و بماند روزگاري كه يادشان را هميشه زنده نگاه ميدارد