هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.3 استراتژي وحدت  
3.2 سلام نامه  
3.2 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  پر بیننده ترین مطالب
535 سفياني مدرن  
470 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
466 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
309 روزگار فضل الله  
236 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1866

ديروز : 2828

كاربران فعال : 61

  امتياز :  
غدير ديده بارها تبَسُّم تو را علي!

سيد محمد سادات اخوي


شايد اشكال«دانه» است... شايد عيبي در«خاك» باشد...شايد«زودهنگام» برداشت كرده‎ايم . لازم است دوباره«شيوه‎نامه» زندگي را از كتابخانه مركزي بگيريم و دقيق بخوانيم.
1. (گفته‎اند: ...)- ياعلي!
1- شود تمام هستي‎ام به پاي تو فدا، علي!
اگر چه زندگي من شد از غمت جدا علي!
اگر چه رفته يادت از زمان بي‎وفا علي!
دوباره زير و رو شود ز نغمه‎هاي«ياعلي!»

2- كسي كه دامن عطاي حضرتت رها كند...
تمام روزگار را به رنج مبتلا كند
اگر تمام عمر را بگريد و دعا كند...
دعاي بي‎محبتت، نمي‎شود روا... علي!

3- سكوت غربت تو در گلوي كوفه مانده است
خدا، تو را شبيه«رود»، در زمان دوانده است
سكوت خسته تو را به عاشقان رسانده است
فداي غربت تو اي شكوه روزها، علي!

4- خدا به نطق محكمت، بهانه را گرفته است
بهانه‎هاي حيرت زمانه را گرفته است
ز نسل ما سلام عاشقانه را گرفته است
خدا كند كه بگذرد خداي تو ز ما علي!

5- چرا بهار ياد تو، به اين چمن نمي‎رسد؟
نسيمي از نگاه تو، به مرد و زن نمي‎رسد؟
به جز تو اي پدر، كسي به داد من نمي‎رسد
پدر! عنايتي كن و به عصر ما بيا، علي!

6- خدا، محبت تو را به هر كسي نمي‎دهد
خدا، شكوفه را به هر خار و خَسي نمي‎دهد
خدا، درخت را به خاك نارَسي نمي‎دهد
مگر كه منتَسَب شود به خاك كربلا علي!

2. (گفته‎اند: ...)- زهر
سه‎شنبه- چندم ماه ششمِ يك‎سال پيش
امروز، همه مي‎دانستند كه آقاي«مدير قسمت»، مرا نشانه گرفته و خودم هم مي‎دانستم كه كارم تمام بود.
وقتي دو هفته پيش، در جلسه‎اي كه همه بودند؛ با نيش و كنايه از كارم ايراد گرفته و اسم برادرزاده‎اش را برده بود كه هم‎رشته‎ام بود و كاري نداشت؛ فهميدم كه براي جايگزين كردن برادرزاده‎اش، خيال‎هايي در سر داشت.
چهارشنبه- چندم ماه ششمِ يك سال پيش
امروز، وقتي نامه‎ام را به دستم دادند و مرا در اختيار كارگزيني گذاشتند؛ فهميدم كه آقاي مدير قسمت، كار خودش را كرده بود.
حرفي نگفتم و سر به زير، همه كار‎هاي اداري‎ام را كردم و نامه تصفيه‎ام را هم گرفتم تا مراحلش را بگذرانم.
يكشنبه- چندم ماه هفتم يك سال پيش
خدا به«آقاي مديركل» خير بدهد كه مرا به مجموعه‎اي ديگر منتقل كرد تا مجبور نشوم تصفيه كنم و براي هميشه از اداره مان بروم. اين‎جوري هم در بخش ديگري كار مي‎كنم و چَشمم به جمال آقاي مدير قسمت روشن نمي‎شود و هم نان زن و بچه‎ام قطع نمي‎شود.
فقط خدا نكند اوضاعِ«زين به پشتِ» ما، «پشت به زين» بشود!
پنج‎شنبه- چندمِ ماه ششم امسال
امروز، تقدير خدا عمل كرد و ما هم سوار زين شديم... آن هم چه زين و يَراق شاهانه‎اي!... آقاي مديركل به پاس خدمت صادقانه‎ام در سال گذشته، مرا مدير يكي از قسمت‎ها كرده؛ آن هم به جاي مديري كه سال پيش، اخراجم كرد!
هنوز خود طرف نمي‎داند كه به جايش منصوب شده‎ام. حالا وقت تلافي است.
فردا صبحِ اول وقت، جُل و پَلاسش را مي‎ريزم بيرونِ اتاق تا حالش جابيايد.
براساس سخن حضرت أبا عبدا...‎ الحسين (سلام خدا هديه به او):
- «باگذشت»تر از همه، كسي است كه «بتواند» تلافي كند، اما نكند و از حقش بگذرد.
اَلدُّرَّهُ(تُ) الباهِرَه مِنَ الاَصدافِ الطّاهِره

3. (خوانده‎اند)- درياي كوچك
وقتي«رها» بودم و به هرسويي كه مي‎خواستم مي‎رفتم؛ تصور نمي‎كردم كه روزي برسد و با همه وجودم، سوار بال باد بشوم. خوب يادم است كه روزي از جايي دور، به گوشه حياط اين بزرگ رسيدم و به‎زحمت، تكيه به ديوار دادم. «تكيه» كه نه؛ چون تكيه كردن من و مشابه من، زياد هم جدي نيست. خودمان چه‎ايم كه تكيه كردن‎مان باشد؟!... «خودمان» اسمش را گذاشته‎ايم: تكيه كردن اما زياد هم مهم نيست. فقط براي خودمان مهم است كه«دايم‎السفر»يم و مدام از اين سو به آن سو مي‎رويم.
براي كساني مانند ما تكيه كردن به چيزي يا كسي، مهم است. دست‎كم مي‎توانيم بايستيم و احساس كنيم كه در اين دنياي بزرگ، با همه كوچكي، كاري كرده‎ايم. اين، يعني كه«هستي» و«ديده مي‎شوي».
يعني وجودت به چشم كس يا كساني مي‎آيد و مي‎تواني سرت را بالا بگيري (اين هم از آن حرف‎هاست!... گفتم:«سر»!... من و شبيه من، چه هستيم كه سَر هم داشته باشيم؛ آن هم با اين همه آدم كه سرشان به تنشان نمي‎ارزد و آدم‎هاي كمي كه سرشان بر تنشان سنگيني مي‎كند و اگر رهايشان كنند، سرشان را به دست خنجر مي‎سپرند.)
اين كه خودم را كوچك مي‎كنم؛ بي‎دليل نيست. وقتي شما آدم‎ها مي‎خواهيد كسي را حقير كنيد، مي‎گوييد: «پيش من، ذره‎اي»... خب من هم همانم. منتها من و برادرانم؛ ارزشمندتر از آدم‎هاي بي‎استفاده ‎ايم.
وقتي كسي از راهي دور به اين شهر مي‎رسد تا يكي از«دو حرم» را زيارت كند؛ بايد من يا برادرانم روي شانه‎ها، مو و توشه سفرش نشسته باشيم تا«ادب زيارت» را رعايت كرده باشد... هرچند اسممان ذره‎اي ناچيز و«غبار» سفر باشد.
وقتي اراده كردي حرم جد غريب ما را در كربلا زيارت كني؛ يادت باشد كه غمگين، ژوليده‎مو، غبارآلود، گرسنه و تشنه او را زيارت كني... زيرا او را به اين حالت، شهيد كردند(امام صادق- درود خدا بر او) - بخشي از آداب زيارت‎ سيد الشهدا حسين ‎بن‎علي (سلام خدا نثار تو). برگرفته از كتاب شريف مَفاتيحُ‎الجَنان، تأليف زنده‎ياد شيخ‎عباس قمي
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب