هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.3 استراتژي وحدت  
3.2 سلام نامه  
3.2 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  پر بیننده ترین مطالب
534 سفياني مدرن  
470 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
464 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
309 روزگار فضل الله  
234 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1638

ديروز : 2828

كاربران فعال : 55

  امتياز :  
پيشينه علوم اجتماعي

حميد پارسانيا


1. تفكرات پيشامدرن
غلبه حس گرايي و آمپرسيسم در قرن نوزدهم، به‎تدريج به روشنگري مدرن خصلت جديدي بخشيد. معرفت روشنگر، دانشي شد كه از مسير شناخت تجربي به‎دست مي آمد و اين امر موجب شد تا شناخت علمي به شناخت تجربي و آزمون‎پذير محدود و مقيد شود و براساس اين ديدگاه ، شناخت هايي كه از ابزارهاي معرفتي غيرحسي و غيرتجربي استفاده مي كردند، يا هويت معرفتي آن‎ها به‎طور مطلق انكار شد و يا معرفتي غيرعلمي خوانده شدند.
تمايز بين علم – seience - و معرفت ـ knowledge ـ به‎معناي تمايز بين آگاهي آزمون‎پذير و غير آن، تمايزي است كه در اثر غلبه جريان فوق پديد آمد. براساس اين تمايز، علم دانشي است كه از طريق تجربه به‎دست مي آيد و معرفت هر نوع آگاهي غيرتجربي را شامل مي شود. اعم از اين‎كه معرفتي ديني، عقلي، فلسفي، ايدئولوژيك، اساطيري و يا غير آن باشد. غلبه آمپرسيسم، كلمه علم را به‎سوي مصاديق تجربي آن منحرف ساخت و اين امر به نوبه خود علوم اجتماعي را به بخشي از آن، كه تجربي و آزمون پذير بود محدود ساخت.
جامعه شناسي به‎عنوان يك علم تجربي و ديگر علوم هم‎افق با آن نظير مردم‎شناسي، اقتصاد و سياست، براساس روش شناسي جديد، يكي پس از ديگري تجديد سازمان پيدا كردند. در حالي‎كه جامعه علمي تحت سيطره رويكرد تجربي به علم، از استعمال لفظ علم نسبت به علومي كه پيش از آن با روش‎هايي گسترده‎تر از روش تجربي نسبت به موضوعات اجتماعي شكل گرفته بودند، خودداري ورزيد و همه آن دانش ها به‎دليل مقيد نبودن به روش تجربي، غيرعلمي خوانده شد. اين مجموعه‎هايي كه پيرامون مسايل و موضوعات اجتماعي بشر شكل گرفته بودند با عنوان انديشه ها و تفكرات اجتماعي‎اي شناخته شدند كه پيش از پيدايش تفكر علمي وجود داشته اند.

2. انديشه هاي پسامدرن
جامعه شناسي پوزيتيويستي همان‎گونه كه مي دانيد در طي دو سده نوزدهم و بيستم به تبع تحولاتي كه در رويكرد پوزيتيويستي به علم به‎وجود آمد، تغييراتي را پذيرفت.
با روشن شدن محدوديت هاي شناخت تجربي در آغاز قرن بيستم، «جامعه شناسي تفهمي» پديد آمد. جامعه شناسي تفهمي تلاش كرد تا از راه ادراك مفاهيم و معاني ذهني به درك موضوعات اجتماعي نايل شود و اين معاني را از طريق شاخص هاي آزمون پذير، به‎گونه اي سازمان دهد كه با روش هاي پوزيتيويستي علم سازگار باشد.
در طي مباحثي كه در نيمه دوم قرن بيستم در حوزه فلسفه علم به‎وجود آمد، رويكرد پوزيتيويستي به علم و معاني تجربي علم به‎عنوان يك حوزه مستقل معرفتي درهم فرو ريخت و اين تحول، زمينه پديد آمدن نظريات هنجاري و انتقادي را در دانش و علوم اجتماعي به‎وجود آورد.محدود كردن تاريخ علوم اجتماعي به تاريخ دويست سال اخير تنها از منظر تعريف پوزيتيويستي علم ممكن است. اگر از اين افق به علوم اجتماعي نگاه شود، دانش اجتماعي پديده اي است كه در نيمه دوم قرن نوزدهم پس از غلبه نگاه پوزيتيويستي به علم به‎وجود آمد و در پايان قرن بيستم با حضور تبيين هاي هرمنوتيكي و رويكرد پسامدرن به علم و افول انگاره هاي پوزيتويستي ، راه زوال و نيستي را پيمود.

3. مرگ و يا استمرار جامعه شناسي
مرگ جامعه شناسي به‎عنوان يك علم، پديده اي است كه براساس نگاه تنگ و كوتاه پوزيتيويستي به معرفت علمي، ناگزير قابل‎طرح و پي گيري است.
اما اگر علم به‎معناي تجربي آن محدود نشود، بسياري از تفكرات و انديشه هاي اجتماعي پيشين بشر كه از منظر علم مدرن به‎عنوان انديشه هاي ماقبل تاريخ علم شناخته مي شوند، همچون بخش هاي ارزشمند و تأمل‎برانگيزي از علوم اجتماعي محسوب خواهند شد؛ همان‎گونه كه نظريه هاي انتقادي و هنجاري و يا رويكردهاي پسامدرن در مسير تداوم و استمرار علوم اجتماعي قابل پي گيري هستند.
از اين ديدگاه، معرفت علمي جامعه به جامعه شناسي قرن نوزدهم و بيستم محدود نمي شود و جامعه شناسي اين دو سده، تنها بخشي از علوم اجتماعي است كه در شرايط تاريخي، فرهنگي و اجتماعي خاص خود با همه ضعف ها و مشكلات و بايستگي ها و كاستي هايش به‎وجود آمد، و اينك ناگزير از تغيير و تحول است.اگر علم اجتماعي به تجربي بودن مقيد نشود، همان‎گونه كه ارايه آن را پس از مرگ جامعه‎شناسي پوزيتيويستي مي توان دنبال كرد، پيشينه آن را در قبل از قرن نوزدهم، در دنياي اسلام، در يونان و در بين ديگر فرهنگ‎ها و تمدن هاي بشري به صورت هاي مختلف و با مدل ها و روش هاي متفاوتي مي توان ديد.

4. تقيد يا عدم تقيد به تجربه
بايد توجه داشت كه نفي تقيد جامعه‎شناسي به روش‎هاي تجربي به‎معناي تقيد آن به غيرتجربي بودن نيست. زيرا قبل از قرن نوزدهم يا حتي پس از افول رويكرد غربي به علم، با روش‎هايي از علوم و از جمله علوم اجتماعي مواجه مي شويم كه به‎رغم مقيد نبودن به روش هاي آزمون‎پذير و حسي، در بخش‎هايي از معرفت خود از شيوه هاي تجربي و آزمون هاي حسي نيز استفاده مي كنند.
هرچند كه اين آزمون ها، گسسته از نظام معرفتي مربوط به خود آن‎ها نيست.
در فرآيند آزمون، برخلاف آن‎چه آمپريست ها و حس گرايان مي پندارند، نه مشاهده عريان و گسسته از زمينه هاي معرفتي و ذهني انسان وجود دارد و نه آزمون بدون عقبه هاي معرفتي ديگر ممكن و ميسر است.
به همين دليل، آزمون و تجربه با آن‎كه با واقعيت‎هاي محسوسي سروكار دارد، در همه شرايط نقش و اثري واحد و يكسان نداشته و نمي تواند داشته باشد. مثلا در قرآن كريم حس و شناخت حسي به‎عنوان يكي از مهمترين منابع معرفتي به رسميت شناخته مي‎شود. اما اين شناخت در دانش هاي طبيعي و يا اجتماعي در فرآيند علم و معرفتي به كار گرفته مي شود كه در رويكرد پوزيتيويستي به علم، توان و تحمل آن را ندارد. قرآن كريم بادها را شاهد و نويد بر كاري مي گيرد كه خداوند سبحان در طبيعت، جهت بارور كردن گياهان انجام مي دهد: «و ارسلنا الرياح لواقح (حجر/22)» و نظر به حيوانات را مسير علم به كيفيت خلقت خداوند مي داند: «افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت» و مطالعه تاريخ و جامعه را بستر معرفت به سنن الهي معرفي مي كند، مشاهده ريزش باران سنگ بر قوم لوط را شاهد بر جريان سنت الهي نسبت به مجرمين مي‎داند: «وامطرنا عليهم مطرا فانظر كيف كان عاقبه المجرمين. ما بر آن‎ها باراني از سنگ فرستاديم پس به چگونگي عاقبت مجرمان بنگر.»
گزاره هايي كه در نگاه ديني با معرفت تجربي و حسي تحصيل مي شود، مبتني بر زمينه هاي معرفتي غيرتجربي است و البته بايد دانست استنباط هايي كه علم مدرن از مشاهدات حسي و تجربي مي كند نيز برخلاف آن‎چه كه پوزيتويست‎ها گمان مي بردند، مبتني بر گزاره هاي معرفتي ديگري است كه از طريق حس و تجربه به‎دست نمي آيند
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب