هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 58
شماره مجله 58
  پر امتیازترین مطالب
5 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
5 شاگرد مدرسه جلال  
4.8 نعمت بزرگي به نام جلال  
4.6 مشكل آل احمد را من حل كردم  
4 من اين‎كاره نبودم!  
  پر بیننده ترین مطالب
125 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
110 نعمت بزرگي به نام جلال  
107 شاگرد مدرسه جلال  
93 مشكل آل احمد را من حل كردم  
80 مردم‎شناسي تاريخي 28 مرداد  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1648

ديروز : 2563

كاربران فعال : 57

  امتياز :  
مروري بر جنبش هاي دانشجويي
جنبش دانشجويي اصيل

ياسر جلالي


هفتادوپنج سال از عمر دانشگاه و نزديك شش دهه از نقطه عطف و مقطع شناخته شده آن‎چه كه اصطلاحا جنبش دانشجويي ناميده مي شود، يعني شانزدهم آذر ماه 1332 مي گذرد. در طول اين مدت، جنبش دانشجويي فراز و نشيب هاي فراواني را پشت سر گذاشته است. تأسيس شاخه دانشجويي حزب توده (1322)، واقعه شانزدهم آذر 1332، تسخير سفارت آمريكا در تهران از سوي دانشجويان پيرو خط امام (1358)، انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه ها (1359)، دوم خرداد (1376)، حادثه كوي دانشگاه (1378)، انتخابات دهم رياست جمهوري (1388)، و ده ها حادثه تاريخي ديگر، نشانگر اهميت نقش دانشگاه در تحولات جامعه ايران است و شايد اگر كمي در تاريخ جنبش دانشجويي در ايران تأمل كنيم، ويژگي هاي بارزي را مشاهده كنيم.
جنبش دانشجويي در كشور ما و در تاريخ ثبت شده و شناخته شده‏ خود، شاخصه هايي دارد. جنبش دانشجويي هميشه ضد استكبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و به‎شدت عدالت خواه بوده است. اين ها ويژگي هاي جنبش دانشجويي در ايران از آغاز تا امروز است.
اما وضعيت فعلي جنبش دانشجويي در ايران؛ با نگرشي كوتاه در تحركات دانشجويي كنوني در دانشگاه ها كه به اسم جنبش دانشجويي انجام مي گيرد، درمي يابيم كه متأسفانه ديگر نمي توان نام جنبش دانشجويي را بر اين حركت ها نهاد؛ چراكه نمي شود مدعي جنبش دانشجويي بود، اما از شاخصه هاي آن كه مانند تار و پود به هم تنيده و فشرده هستند، فاصله گرفت و حتي آن ها را انكار كرد. به نظر مي رسد، عامل جدي كه موجب ايجاد چنين توهمي مي شود، خلا «بصيرت سياسي» به‎عنوان معيار تشخيص است. البته اين بصيرت سياسي خود معلول عامل ديگري است و آن فضاي رخوت و بي تفاوتي موجود در محيط دانشجويي و نوعي سياست گريزي است كه به ديانت گريزي منجر مي شود. اين فضا اجازه نمي دهد دانشجو به‎دنبال كسب بصيرت و فهم مسايل برود.
بايد گفت كه عملكرد راديكال و انحصارطلبانه برخي از گروه هاي دانشجويي، عاملي مؤثر در سياست گريزي و ايجاد رخوت در دانشجويان است. بسياري از دانشجويان به‎دليل تبعات و هزينه هايي كه اقدامات راديكال اين گروه ها در پي داشته، حاضر به فعاليت و ايفاي نقش نيستند. تغيير مرام تشكل هاي شاخص، گرايش شديد برخي جريان ها به غرب و اسلام ستيزي آنان از عوامل مؤثر در ايجاد اين فضا بوده است.
دليل ديگر ايجاد چنين فضايي، غلبه «احساسات» بر «عقلانيت» در فعاليت هاي سياسي و اجتماعي دانشجويان بوده كه نتيجه اين جايگزيني، بروز رفتارهاي غيرعقلاني و عصبي و تند است. جو كنوني چنان تحت تأثير احساسات و هيجانات كاذب قرار گرفته است كه عملا محيط دانشگاه ها به جولان گاه احزاب و جريان هاي سياسي تبديل شده و تنش ناشي از اين جو به‎شدت كاركرد دانشگاه را به‎عنوان محيطي براي شنيده شدن نظريات مختلف و تبيين و نقد آن ها، زير سوال برده است.
البته اين مسئله پس از دوم خرداد 1376 به‎وجود آمد. زماني‎كه برخي جريانات سياسي در جهت چانه زني هاي سياسي شان، نيازمند فشار از پايين بودند و به‎دليل عدم وجود پايگاه اجتماعي- مردمي، دانشگاه را به محلي براي تاخت و تاز تبديل كردند و راهبرد تبديل دانشگاه به كلوپ احزاب به‎شدت از سوي برخي جريانات سياسي دنبال مي شد؛ هرچند كه اين راهبرد نتيجه اي جز ركود علمي و خمودگي سياسي دانشگاه ها نداشت و جرياناتي كه روزي دانشجويان را پياده‎نظام لشكر خود مي دانستند، امروزه ويرانه اي علمي و حتي سياسي با نام دانشگاه را به يادگار گذاشته اند كه سال ها تلاش مستمر براي ساختن اين ويرانه لازم است. بايد توجه كرد كه احزاب و سازمان هاي سياسي در دنيا، براي رسيدن به قدرت به‎وجود مي آيند. به‎عبارتي، مجموعه‏هايي تشكيل مي شوند تا قدرت سياسي را در جامعه در دست گيرند و اين متفاوت با هدف جنبش دانشجويي است. سازمان ها و تشكل‏هاي دانشجويي براي به‎دست آوردن قدرت تشكيل نمي شوند. بلكه براي رسيدن به آرمان ها به‎وجود مي‏آيند كه فراتر از مسئله قدرت سياسي و حكومت است.
تحت تأثير چنين وضعيتي كه ترسيم شد، امروز جريان دانشجويي نشانه حيات و اوج موفقيت خود را در التهاب و ايجاد دوقطبي هاي كاذب مي داند. اين سياست به اين دليل از سوي افراطيون سازماندهي مي شود كه فضاي دوقطبي بهترين زمينه براي فعاليت راديكال هاست. اين است كه ديگر جنبش دانشجويي و دانشگاه نمي تواند آغازگر و مبدا تحولات باشد و عملا به جايگاهي براي اتلاف انرژي و سرمايه كشور و اصطكاك تبديل مي شود.
«پوشيده نيست كه دانشجو نقش‏آفرين است؛ هم در زمان حال و هم نسبت به دوران آينده و فرداي كشور كه دانشگاه، مهمترين زيرساخت پيشرفت و توسعه كشور است؛ يعني هيچ يك از زيرساخت هاي گوناگون كشور اهميت و نقش دانشگاه را ندارد؛ چون دانشگاه نيروي انساني را تربيت مي كند كه مهمترين سرمايه كشور نيروي انساني است. از دانشگاه هميشه و در همه جا اين انتظار مي‎رود كه محل جوشش و اوج دو جريان حياتي در كشور باشد: اول، جريان علم و تحقيق؛ دوم، جريان آرمان‏گرايي‏ها و آرمان‏خواهي‏ها و هدف گذاري‏هاي سياسي و اجتماعي.»
عدم ايفاي نقش جنبش دانشجويي در تحولات كشور، خسارات جبران‎ناپذيري را بر كشور تحميل مي كند. چنان‎چه مروري بر حوادث و اتفاقات چند سال اخير نشان مي دهد، بدنه دانشجويي و جنبش دانشجويي نتوانسته است به جايگاه حقيقي خود برسد و پيشرو و پيشگام در پي‎گيري مطالبات مردم و عامل حركت و پيشرفت كشور باشد.
از تعريف فوق برمي آيد كه جنبش دانشجويي، يك جنبش اجتماعي است؛ پس مطرح كردن مطالب و دغدغه هاي عمده اجتماعي از وظايف آن است و اين مقدمه و زمينه انتقاد، اصلاح انقلاب را فراهم مي‎آورد. اما آن‎چه اكنون شاهديم، اختلاف و تفاوت بارز و ملموس حركت ها و فعاليت هاي دانشجويي با انتظارات توده مردم است. اين اختلاف و تفاوت ها را به‎وضوح از ظاهر تا عمق و بطن دغدغه ها و احساسات و مطالبات اين طيف مي‎توان مشاهده كرد.
براي يافتن دليل و عامل اين شكاف عميق بايد به بستر اوليه و خاستگاه اين جنبش و محيط رشد آن رجوع كرد. تأسيس دانشگاه در ايران به اين صورتي‎كه فعلا وجود دارد، توسط غرب و با هدف تكميل سيطره و تسلط همه‎جانبه صورت گرفت. دانشگاه محلي شد براي تربيت انسان غربي و دستگاهي براي تكثير و نشر تفكر غرب در راستاي پيشبرد اهداف و افزايش دايره قدرت و نفوذش. نتيجه آن شد كه تفكر غرب، روز به روز استيلاي خود بر مرجع فكري و مبدا تحولات يعني دانشگاه را گسترش داد. تفكري كه واژگاني همچون انقلاب فرهنگي - كه از حد يك عبارت فراتر نرفت - نيز نتوانست از سرعت آن بكاهد، چه آن‎كه مانع از نفوذ و تكثير آن شود. البته بايد اين نكته را نيز ذكر كرد كه دانشگاه -كه خاستگاه روشنفكران است- همچون صاحبان و مؤسسانش بيمار متولد شد. بيماري كه اوضاعش هر روز به وخامت گراييد و نه تعطيلي موقتش مانع از واگيري بيماري مسري آن شد و نه مرهم انقلاب فرهنگي و واحدهاي معارف و چه و چه! دانشگاه امروزي ما، ترجمه اي است از مدل غربي اش كه با تاريخ و فرهنگ و نيازهاي اجتماعي ما تطابقي ندارد و تلاش جدي و مؤثري هم براي تطبيق آن صورت نگرفت.
اين‎گونه بود كه جنبش دانشجويي هم به‎سمت جدايي از جامعه و رها كردن آرمان ها و ارزش ها و همچنين فاصله گرفتن از اصول اوليه شكل گيري، ترغيب و تشويق و حتي تربيت شد و در برهه هايي به‎دلايل مذكور به‎ابزاري براي پي‎گيري پياده شدن تفكر غرب درآمد.
تاريخ نشان مي دهد كه جنبش دانشجويي در ايران، هر وقت به اصالت خود بازگشته است، مانند آن‎چه در سال هاي نهضت انقلابي امام(ره) در داخل و خارج از كشور رخ داد، سرمنشا بركات عظيم براي ملت ايران بوده است. و هر وقت از اين اصول بنيادي‎اش فاصله گرفته است، كارآيي خود را از دست داده و فقط اسم جنبش دانشجويي را يدك كشيده است نه ماهيت و محتواي آن را، و چه بسيار كه خلاف خواست و صلاح مردم و كشور عمل كرده است. بنابراين، نكته حايز اهميت در سير جنبش دانشجويي، حراست از اصالت جنبش دانشجويي در تاريخ معاصر ايران است.
«تشكل‏هاي دانشجويي مواظب باشند هدف هايشان را گم نكنند. هدف هاي اصلي تشكل‏هاي دانشجويي همان چيزهايي است كه بر روي طاق بلند جنبش دانشجويي نوشته شده: ضديت با استكبار، كمك به پيشرفت كشور، كمك به اتحاد ملي، كمك به پيشرفت علم، حضور و شركت در مبارزه و پيكار همگانيِ ملت ايران براي غالب آمدن بر توطئه‏ها و بر دشمني‏ها؛ اين ها هدف اصلي است؛ اين را بايد فراموش نكنند.»
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب