هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 58
شماره مجله 58
  پر امتیازترین مطالب
5 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
5 شاگرد مدرسه جلال  
4.8 نعمت بزرگي به نام جلال  
4.6 مشكل آل احمد را من حل كردم  
4 من اين‎كاره نبودم!  
  پر بیننده ترین مطالب
125 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
110 نعمت بزرگي به نام جلال  
107 شاگرد مدرسه جلال  
93 مشكل آل احمد را من حل كردم  
80 مردم‎شناسي تاريخي 28 مرداد  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1721

ديروز : 2563

كاربران فعال : 78

  امتياز :  
آن‎چه هست و آن‎چه بايد باشد/اميرحسين مصباح


وقتي به تاريخ 2هزار و 500 ساله ايران نگاه مي‎اندازيم، امپراتوري‎هايي را در اين سرزمين مي‎بينيم كه جدا از ظالم بودن يا نبودن، داراي قدرت و ثروت بي‎همتايي بودند.
از حكومت كورش و هخامنشيان كه نيمي از دنيا را تحت تصرف خود داشتند تا سامانيان و اشكانيان و... قدرت اين حكومت‎ها تا قرن پانزده ميلادي كه تقريبا مصادف با حكومت صفويه است، همواره با نوساناتي همراه بوده كه دليل اين بالا و پايين شدن‎ها، اختلافات داخلي و قدرت‎طلبي‎هاي اطرافيان شاه و دربار بوده است كه براي برهه‎اي ايران را در برابر حملات بيگانگان دچار مشكل مي‎ساخت.
البته اين معضل معمولا با تغيير امپراتوري از ميان رفته و ايران به قدرت سابق خود باز مي‎گشت. اما بعد از قرن پانزده ميلادي و پس از حكومت پر شكوه صفوي، دوراني را شاهد هستيم كه قدرت ايران در سراشيبي تندي رو به سقوط مي‎گذارد. تا حدي كه وقتي به حكومت قاجار مي‎رسيم، كشور ايران جايي در معادلات جهاني نداشته و اصلا به حساب نمي‎آيد. اما در اين‎ بازه زماني افول قدرت نه به دلايل داخلي، بلكه تحت تأثير عوامل صددرصد خارجي اتفاق افتاده است.
در قرن پانزده ميلادي با وقوع رنسانس و انقلاب صنعتي، غرب عقب‎افتاده متحول شده و با توليد سلاح‎هاي مخرب و جنگ‎افزار‎هاي پيشرفته، دست به تسخير دنيا مي‎زند و ملت‎هاي جهان را تحت سلطه و استعمار خود در مي‎آورد. ايران نيز از اين سلطه‎طلبي‎ها در امان نمي‎ماند و با اين‎كه روزي ادعاي حكومت بر سراسر دنيا را داشت، از اولين كشورهايي است كه تحت استعمار غرب درمي‎آيد.
همين رويه استكباري غرب كه با سلطه و ظلم در سرزمين‎هاي مستعمره تمام منابع و فرهنگ ملت‎ها را از آنان مي‎گيرد، باعث شد تا ملت ايران به مدد حكام وامانده و بي‎تدبير و خيانت روشنفكرنمايان، خود خفت و ذلتي را در دوران قاجار و پهلوي تجربه كند كه در تاريخ ايران به اين مدت و وسعت مشاهده نشده است. حتي وقتي مغول‎ها به ايران يورش آورده و اين كشور را تحت تصرف خود در آوردند، اين مغول‎ها بودند كه پس از مدتي تحت تأثير فرهنگ ايراني در آمده و مجبور به احترام به مردم اين سرزمين شدند. اما در دوران معاصر يك ستوان آمريكايي، به سرلشگر ما مانند سگ خانه‎اش نيز احترام نمي‎گذاشت كه ذكر مصاديق آن در اين مجال نمي‎گنجد.
باري، در اين دوران كه باعث عقب‎ماندگي شديد ملت ايران شده و با انفعال احمقانه حاكمان و روشنفكران غرب‎زده همراه بود، تنها قشري كه در برابر بيگانه و مستكبر ايستاد، قشر دانشجو و جوان فهميده، البته با پشتوانه روحانيت، بود.
تا وقتي‎كه دانشگاه هنوز در ايران وجود نداشت، اين جوانان در حوزه‎هاي علميه متمركز بودند، اما پس از تأسيس دانشگاه در سده اخير، فضاي ضد استكبار و بيگانه‎ستيزي به دانشگاه‎ها هم كشيده و به فضاي غالب تبديل شد.
شهادت سه تن در شانزدهم آذر سال 1332 از بارزترين نمونه‎هايي است كه به‎روشني در تاريخ دانشگاه و دانشجو به‎عنوان نماد مبارزه با آمريكا مي‎درخشد.
اين رويه تا انقلاب اسلامي نيز ادامه يافت، به‎نحوي كه اساتيدي مانند دكتر شريعتي در دانشگاه‎ها سخنراني‎هاي متعددي در نفي دخالت بيگانگان و ترويج فرهنگ غرب توسط روشنفكران غرب‎زده مي‎كردند و دانشجويان نيز پا به پاي مردم و پشت روحانيت در مقابل حكومت سر تا پا وابسته پهلوي ايستادگي كردند. شور اين غرب‎ستيزي به حدي بود كه بسياري از دانشجويان دچار افراط شده و در دام كمونيسم و ماركسيسم افتادند كه حتي باعث انحراف عميقي در عقايد اسلاميشان نيز شد.اما پس از انقلاب اسلامي، قدرت‎هاي مستكبر تصميم ديگري براي دانشگاه‎ها گرفتند. مصادره روز شانزدهم آذر به نفع جريان ليبرال آمريكايي در دانشگاه‎ها و همچنين ترويج غرب‎زدگي و غرب‎باوري در ميان اساتيد از بارزترين اين تلاش‎هاست.
هدف اين استراتژي، ترويج فرهنگ غرب‎باوري در ميان اساتيدي است كه به جاي آن‎كه روحيه اميد و اعتماد به نفس را به دانشجو منتقل سازند، روحيه عقب‎ماندگي و غرب‎پرستي را به ايشان القا مي‎كنند كه نتيجه‎اي جز مهاجرت عده زيادي به خارج از كشور و عدم پيشرفت علمي و پژوهشي در ميان دانشجويان را به‎همراه ندارد.
بنابراين بايد انتظار داشت كه روحيه استكبارستيزي ابتدا در اساتيد مستحكم گردد تا ايشان بتوانند اين حس را به دانشجويان نيز منتقل سازند؛ زيرا علت غرب‎باوري برخي كه امروزه منابع موثق خبريشان BBC انگليس و VOA آمريكاست و آرزويي جز مهاجرت به غرب ندارند، چيزي جز القاي حس غرب‎پرستي و يا عدم القاي حس اعتماد به نفس از سوي اساتيد نيست.
بنابراين، مي‎توان گفت دانشگاه كه روزي مظهر مبارزه با ظلم و استكبار بوده است امروزه به‎دليل ضعف بصيرت و تفكر اساتيد و دانشجويان رفته‎رفته به غرب‎زدگي روي مي‎آورد كه گزينش اساتيد صرفا براساس درجه علمي و نه اعتماد به نفس ملي و اسلامي در دهه‎هاي گذشته، قطعا ريشه اين پيامد‎هاست
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب