هفته نامه خبري تحليلي پنجره - مرداد دوم - 52
شماره مجله 52
  پر امتیازترین مطالب
5 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
5 آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟  
5 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
4 آژيرها به صدا در مي آيند  
4 مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله  
  پر بیننده ترین مطالب
166 عكس احمدي‎نژاد و سيمون بوليوار در اتاق مارادونا  
118 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
108 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
64 اعزام دانشجو با كدام معيار؟  
63 ذكر صالحان رحمت خدا را نازل مي كند  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 319

ديروز : 2979

كاربران فعال : 30

  امتياز : 76  
نظام دانشگاهي و القاي توهم

ابوالفضل اقبالي


مدرنيته به‎عنوان يك عهد بشري و يا يك روح جمعي در جامعه انساني داراي ويژگي‎ها و مشخصاتي است كه در ادامه به چند نمونه از آن‎ها اشاره خواهيم كرد:
الف) توهم بشر: شايد يكي از مهمترين ويژگي‎ها و وجه تمايز‎هاي مدرنيته از ساير عهدها و دوره‎هاي تاريخي زندگي بشر، كه اتفاقا جزو علل زايش مدرنيته در غرب محسوب مي‎شود، توهم انسان در تشخيص و تعيين جايگاه و شان و منزلت خويش در عرصه اجتماع و نيز در تعريف فرديت خود است. انسان مدرن با توهم ناشي از درك نادرست و غيرواقع از محيط خود و دست زدن به تعيين جايگاه و بازتعريف رسالت و فلسفه وجودي خويش باعث رقم خوردن عهدي جديد و تمدني نو براي بشريت شد. انسان خسته و سرخورده از خداي كليسا ترجيح مي‎دهد به‎جاي بحث و جست‎وجو پيرامون خدايي لايق‎تر و شايسته‎تر براي پرستش، خود بر جاي خدا تكيه زده و پرستش خويش را رويه خود سازد، زيرا «خود خدا انگاري» هم عاقلانه‎تر و قابل اعتمادتر بود و هم به صرفه‎تر!
ب) تقدس‎زدايي از امور: شايد ترجمان «جدا انگاري دين از سياست» براي مفهوم «سكولاريسم» از اين جهت كه اين مفهوم را از حد يك نظريه اجتماعي به يك نگرش و رويه ارتقا مي‎بخشد، ترجمه دقيقي باشد. جدا‎انگاري دين از سياست يك نظريه اجتماعي و يا يك قانون طبيعي در زندگي بشر نيست كه در قالب مفهوم «سكولاريسم» تئوريزه شده باشد، بلكه نگرشي است كه در ادامه روند تقدس‎زدايي بشر از عرصه زندگي فردي و ساحت تفكر و شناخت، براي او اتفاق افتاده و تبديل به يك رويه و اصل در زندگي اجتماعي او‎ شده است. بشر متوهم نسبت به شأن و جايگاه خود، ترجيح مي‎دهد به‎جاي به‎كار‎گرفتن گزاره‎ها و آموزه‎هايي تحت عنوان «امر مقدس» در امور عيني و ملموس سياست و تدبير جامعه، فهم و سليقه خود را در اداره امور و معاش خود و جامعه دخيل سازد. بالاخره بشري كه شايستگي و لياقت پرستيده شدن دارد، قطعا و بالضروره صلاحيت تدبير جامعه را نيز به‎غايت دارد!
ج) معرفت‎شناسي اعتمادمحور: بشر مدرن بنا به تجربه و دركي كه از محيط خود دارد، لزوما نمي‎تواند امري را فراتر از عقل و تجربه خود و در قاموس «امر مقدس» يا «فرابشري» بپذيرد. بشر مدرن با خود عهد كرده است كه تنها آن‎چه را كه مي‎بيند و درك مي‎كند و يا مي‎فهمد و تحليل مي‎كند بپذيرد و گزاره‎هاي تجربه‎ناشدني و غيرقابل اندازه‎گيري يا گزاره‎هاي غير‎قابل تحليل عقلاني را برنتابد. زيرا تا قبل از اين، هر بلايي كه بر سرش آمده بود از همان دريچه حرف‎ها و گزاره‎هاي غيرقابل تجربه و به‎اصطلاح «غيرعلمي» بود و از آن‎جا كه مارگزيده از ريسمان مي‎ترسد، انسان مدرن هم ترجيح مي‎دهد چارچوب امني را براي تعريف و تحديد گزاره‎هاي خود تعيين كند و نام «علم» را بر روي آن قرار دهد و عجب از اين انسان تقدس‎زدا كه تا جايي پيش مي‎رود كه علم در ناخودآگاه ذهن او تقدس مي‎يابد!
د) ارزشمندي كميت: وقتي علم به‎عنوان يكي از منابع شناخت قابل‎اعتماد در زندگي بشر مدرن جاي خود را باز كرد، لاجرم ميزان برخورداري فرد از اين ابزار اعتمادآور نيز باعث افزايش اعتبار و قابليت اعتماد‎سازي توسط وي در جامعه مدرن مي‎گردد و هر كه علمش بيش فهمش بيشتر!
مدرنيته با اين خصوصيات و ويژگي‎ها در غرب محدود نماند و خود را به ساير نقاط جهان سرايت داد. ورود مدرنيته به ساير كشورهاي جهان با ابزارهاي معين و مشخصي رخ داد كه يكي از آن ابزارها نظام آموزشي غرب و مقوله دانشگاه بود. كشور ما نيز يكي از آن كشورهايي بود كه با ورود نظام آموزشي غرب و محور اصلي آن يعني «دانشگاه» دچار اين روح جمعي و مغلوب گفتمان مدرنيته‎گرديد. دانشگاه به‎مثابه رويه آموزشي جديد داراي چند ويژگي و خصوصيت بارز است كه آن را از ديگر نظام‎هاي آموزشي متمايز مي‎سازد. در ادامه به تعدادي از اين وجه تمايزات اشاره مي‎كنيم:
الف) توهم دانشجو: نظام دانشگاهي به دليل ماهيت زودبازده خود باعث مي‎شود افرادي كه در اين سيستم آموزشي تحصيل كرده‎اند، دچار اين توهم‎ شوند كه با گذراندن اين دوره آموزشي كوتاه‎مدت (چهار سال)، كاسب و صاحب بسياري از فضايل علمي و معارف بشري مي‎شده و با برون‎رفت و به اصطلاح فارغ‎التحصيل شدن از اين نظام آموزشي، قابليت اظهارنظر كارشناسي و نقد و تحليل در زمينه‎هاي مختلف را دارا هستند. اين توهم نسبت به داشته‎هاي خويشتن، زماني افزايش مي‎يابد كه فرد به مقاطع تحصيلي بالاتر مانند مقطع ارشد و يا دكتري برسد كه در اين حالت « تز»هاي اين فرد داراي ارزش و قابليت به‎كار‎گيري براي حل مشكلات بنيادي كشور را خواهد داشت! اين تصور در حالي است كه در يك نظام آموزشي متفاوت مانند نظام حوزوي، يك محصل در بهترين حالت حدود ده سال طول مي‎كشد كه خود را در مقام اظهارنظر در حدي محدود و آن هم در يك حوزه مشخص و معين بداند.
البته اين خصوصيت نظام دانشگاهي به ماهيت و خاستگاه اصلي آن يعني روح مدرنيته باز مي‎گردد و دانشجو تقصيري ندارد!
ب) آموزه‎هاي مدرن: واضح است كه نظام آموزشي دانشگاهي بر اساس يك احساس نياز بومي، براي انتقال بهتر و صحيح‎تر معارف سنتي و ديني و مرتبط با جامعه ايراني شكل نگرفت، بلكه انتقال و دروني‎سازي معارف و ارزش‎هاي جامعه مدرن نيازمند سيستم آموزشي متناسب با خود را طلب مي‎كرد و دانشگاه براي اين منظور وارد كشورهاي جهان سوم از جمله كشور ايران شده است. به‎عبارت ديگر، هدف سيستم دانشگاهي انتقال مفاهيم و آموزه‎هاي بومي جوامع در قالب بهتر و مفيدتر نبود و تنها براي فراگير ساختن آموزه‎هاي مدرنيته به كشورهاي جهان از جمله ايران هديه شد.
نظام دانشگاهي در جامعه ايران عاري از هرگونه نماد و نشانه ديني و سنتي بوده و مفاد درسي آن را مجموعه‎اي از گزاره‎هاي غير بومي و نامرتبط با فضاي جامعه ما تشكيل مي‎دهد، چراكه از اول قرار بود دانشگاه كاركرد انتقال ارزش‎هاي گفتمان مدرن را ايفا كند. به‎طور مثال، يكي از ارزش‎هايي كه در سيستم آموزشي دانشگاه در جامعه ما به دانشجو القا مي‎شود، تأكيد بر عقلانيت و استقلال فكري به‎عنوان مهمترين ابزار كسب معرفت و رشد و نفي هرگونه وابستگي ذهني به پيش‎فرض‎هاي ديني و سنتي است. اين تأكيد به اين نتيجه ختم مي‎شود كه دانشجوي تربيت‎يافته در اين نظام آموزشي، فردي خودراي و در عين‎حال محدود به دانسته‎ها و داشته‎هاي ‎اندك خود بار مي‎آيد و در مقابل هر آن‎چه بر خلاف راي و نظر وي باشد، دست به اتخاذ موضع سفت و سخت مي‎زند.
نظام دانشگاهي با انتقال ارزش‎ها و اصول جامعه مدرن به تربيت نسلي با ويژگي‎ها و خصوصيات اين جامعه مي‎پردازد و اين مؤثرترين و بي‎دغدغه‎ترين راهكار براي تثبيت گفتمان مدرنيته در هر جامعه‎اي است. گفتماني كه با القاي توهم در تشخيص حدود و جايگاه‎ها منجر به اتخاذ تصميم‎ها و بروز رفتارهاي غيرواقع‎بينانه در پرورش يافتگان خود مي‎شود
4.8/5 ستاره ها (16)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
شاگرد قريب(وي‍ژه نامه شماره 49)
همه قربانيان عالي‎جناب(ويژه نامه شماره 48)
پيوندها
پاتوق كتاب