هفته نامه خبري تحليلي پنجره - مرداد دوم - 52
شماره مجله 52
  پر امتیازترین مطالب
5 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
5 آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟  
5 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
4 آژيرها به صدا در مي آيند  
4 مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله  
  پر بیننده ترین مطالب
166 عكس احمدي‎نژاد و سيمون بوليوار در اتاق مارادونا  
118 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
108 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
64 اعزام دانشجو با كدام معيار؟  
63 ذكر صالحان رحمت خدا را نازل مي كند  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 369

ديروز : 2979

كاربران فعال : 30

  امتياز : 59  
نيمرخ دانشجويي انقلاب 1979
تذبذب بين شرق و غرب/رضا نساجي زواره


انقلاب اسلامي 1979 ايران از اين رو در چارچوب نظريات و تحليل‎‎هاي گذشته نمي‎گنجد كه برخلاف انتظار، نه ساختار طبقاتي و نگره‎‎هاي مورد انتظار ماركسيست‎ها را داشت و نه انگيزه‎‎ها و انديشه‎‎هاي غربي امثال «تدا اسكاچپول».
«اسكاچپول» كه در سال 1979 جايزه‎اي براي تحليل خود بر انقلاب‎‎هاي آمريكا، فرانسه و روسيه دريافت كرده بود، در همان سال با انقلابي روبه‎رو شد كه صحت نظرياتش را زير سئوال برد و يك علامت تعجب بزرگ روبه‎روي خيل عظيم نظريات بلوك شرق و يك علامت سئوال بزرگ‎تر در مقابل انديشه‎‎هاي ليبرال غربي گذاشت.
اما آن‎چه در اين مجال به آن خواهيم پرداخت، بررسي ابعاد جنبش‎‎هاي دانشجويي و كاركرد آن در قبل و كمي بعد از انقلاب اسلامي ايران است.
جنبش دانشجويي در ايران در عين پويايي و تحرك همواره از سردرگمي رنج برده است. تعدد تشكيلات و عدم انسجام دروني چه قبل و چه بعد از انقلاب، اگر نه مهمترين اما از جمله مشكلات اين جنبش بوده است. اين سردرگمي از آن روست كه همواره سر در انديشه ديگران داشته و بيش از خويش، از كيش ديگران بهره برده است و اين سئوال در ذهن سركردگانش بوده كه «از كه رنج مي‎بريم؟» و درنهايت چاره را در شكلي نو و قالبي جديد يافته، اما در بيشتر موارد از يكي بريده و به ديگري پيوسته است.
در پاسخ به اين سئوال كه «از كه رنج مي‎بريم؟» سئوالي ديگر بايد، كه «از كجا آمديم؟» و اين دومي ما را به سال‎هاي نخستين دهه بيست نه، بلكه به دوران پهلوي اول مي‎برد. جايي‎كه نخستين تحركات دانشجويي را در دانشگاه تهران و در جريان اعتصاب دانشجويان در اعتراض به فساد مالي مسئولين دانشگاه، در هنگام تدارك براي ورود وليعهد به دانشگاه مي‎بينيم، اما جاي تأمل و در عين حال تأسف دارد كه فعاليت اين گروه موسوم به پنجاه‎وسه نفر، به رهبري «تقي اراني» كه بيشتر حول مطالعه آثار ماركسيسم و نيز فعاليت‎‎هاي صنفي بود، بستري شد براي تشكيل حزب توده؛ حزبي كه بعدها در جريان ملي شدن صنعت نفت در امتداد سياست‎‎هاي امپرياليستي شوروي، راه خيانت به ملت را پيمود و دانشجوياني را كه اولين تشكل منسجم دانشجويي در ايران را به نام «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» به هواداري از حزب توده تشكيل داده بودند، واداشت تا در مخالفت با جبهه ملي و ملي شدن نفت تظاهرات و راهپيمايي كنند.
اين تنها ضربه دانشجويي به جنبش دانشجويان ايران نبود كه بعدها و پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم ماركسيست‎‎هاي توده‎اي و چريك‎‎هاي مسلح، جبهه مخالف مردم انقلابي و دانشجويان مسلمان را تشكيل دادند. اما حزب توده پس از خيانت به ملت و نيز مشي سياسي و حزبي وابسته به شوروي خود، ديگر نتوانست وجهه دانشجويي بيابد و دانشجويان معتقد به مرام ماركسيستي كه به دليل روحيات انقلابي خاص دوران دانشجويي، حزب توده را برنمي‎تابيدند با تأسي از جنبش‎‎هاي چپ مسلح كوبا و ويتنام، اين بار در قالب چريك‎‎هاي فدايي خلق ظاهر شدند كه طيفي به رهبري «بيژن جزني» (دانشجوي دانشگاه تهران) و «عباس سوركي» در اولين اقدام در سال 1346 فروپاشيد و طيف ديگر به رهبري «مسعود احمدزاده» و «اميرحسين پويان» در دهه پنجاه سركوب شد، اما همين دو طيف در زندان‎‎هاي شاه مهمترين هسته ايدئولوژيك را تشكيل دادند.
ماركسيسم دانشجويي در ايران در حالي پا گرفت كه اولين مدعيان آن افرادي برخاسته از طبقات متمول جامعه بودند (در آن زمان شرايط آموزش رايگان وجود نداشت) و درواقع بورژوازاده‎هايي چون «ايرج اسكندري» (عضو گروه پنجاه‎و‎سه نفر كه بعدها رهبر حزب توده شد)، نمي‎توانستند انعكاسي از پرولتاريا و طبقات محروم جامعه باشند و از مردم بگويند، بلكه «غرب‎ديده‎‎هاي شرق‎زده»‎اي بودند كه هرگز درصدد انقلاب برنيامدند، بلكه خواهان رفورم سياسي بر مبناي ايدئولوژي ماركسيستي بودند. از سوي ديگر، جريان‎‎هاي ليبرال نيز در قالب جبهه ملي در دانشگاه شكل گرفته بودند، گرچه از انسجام دروني همانند «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» برخوردار نبودند، اما اين طيف نيز به تأسي از مصدق چه قبل از بيست‎وهشتم مرداد و چه بعد از كودتا با عنوان «نهضت مقاومت ملي ايران» هرگز انقلابي نبودند، چراكه خود مصدق انقلابي نبود و بيشتر يك رفورميست و اصلاح‎طلب بود تا يك رهبر انقلابي و دوران بيست‎وهشت ماهه قدرت وي نشان داد، دولت برآمده از جبهه ملي بيشتر در قالب يك نظام و اقتدار بوروكراتيك مي‎گنجد تا يك اقتدار كاريزماتيك و متكي بر رهبري توده‎‎هاي مردم.
همان‎گونه كه انسداد فكري و شكست‎‎هاي مداوم جبهه ملي در برخورد با شاه، امثال مهندس بازرگان را به تشكيل نهضت آزادي با روحيه «انقلابي‎تر و مذهبي‎تر» واداشت، دانشجوياني كه نيم‎نگاهي به اين جريان داشتند نيز به‎دنبال احساس ضعف ايدئولوژيك و كم كاري‎ها در زمينه‎‎هاي فكري و نيز انفعال سياسي نهضت و خلا اقدام عملي در مبارزه با شاه در پي ايجاد تشكلي جديد با نام «سازمان مجاهدين خلق ايران» برآمدند، چراكه نهضتي‎ها «مسلمان، ايراني، مصدقي و معتقد به قانون اساسي شاه» بودند و نمي‎توانستند امثال حنيف‎نژاد كه «مسلمان، انقلابي و ايدئولوژيك» بودند و در بيست‎وهشتم مرداد از جريان مصدق و نيز قانون اساسي شاه نااميد شده بودند را راضي كند.
اما اين جريان جديد ريشه در انجمن‎‎هاي اسلامي دانشجويان داشت، چراكه انجمني‎ها فعاليت خود را در خارج از دانشگاه در جريانات جبهه ملي و نهضت آزادي دنبال مي‎كردند و به عنوان مثال «حنيف‎نژاد» كه اولين دبير انجمن‎‎هاي اسلامي دانشگاه‎‎هاي تهران بود، مسئوليت سه جريان جبهه ملي، نهضت آزادي و انجمن اسلامي را در دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران برعهده داشت.
انجمن‎‎هاي اسلامي در آغاز دهه بيست تأسيس و كمي بعد در تشكيل نهضت آزادي سهيم شدند، سپس در همكاري با آن به بن‎بست رسيدند و در نتيجه اين بن‎بست در قالب نامه‎اي نه صفحه‎اي كه نه نفر از جمله «محمد حنيف‎نژاد» و «سعيد محسن» به نهضت نوشتند، از آن بريدند؛ اما ارتباط خود را با امثال «بازرگان» حفظ كردند و بازرگان هم با تعبيرات خاص خود به دفاع از ايشان پرداخت.
اين وابستگي فكري به‎نحوي بود كه كتاب‎هايي چون «راه طي شده» از وي سرآغاز كار ايدئولوژيك عظيم مجاهدين بود؛ كاري كه با افكار بازرگان شروع شد، با انديشه «آيت‎ا... طالقاني» و «علامه جعفري» پيوند خورد و اما وقتي در كنار چهارده جلد «شرح مثنوي» و «تفسير نهج‎البلاغه» (علامه جعفري) و «تفسير نوين» (آيت‎ا... طالقاني)، كتاب‎هايي چون «چه بايد كرد» (لنين)- «پيدايش حيات» (اپارين) - «مقاله فلسفي» (مائو) - «ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخي» (استالين) و آثار «ماركس» همراه شد و «مسعود رجوي» و «تقي شهرام» انديشه التقاطي خود را به ايدئولوژي ماركسيستي «بيژن جزني» و «مسعود احمدزاده» نماياندند، وجه ماركسيستي فداييان بر سبقه مذهبي مجاهدين غلبه كرد و در غياب «حنيف‎نژاد»، «سعيد محسن» و «اصغر بديع‎زادگان» كه در سال پنجاه‎ويك اعدام شدند، نسل دوم مجاهدين از نسل اول عبور كرد و به صف چريك‎‎هاي ماركسيست پيوست.
اين‎گونه بود كه مجاهدين خلق از دل «انجمن‎‎هاي اسلامي» برخاست، با «نهضت آزادي» نشست، با «حزب‎ا...» ادغام شد و سرانجام در «فداييان خلق» گم شد و پشت به انجمن‎‎هاي اسلامي و پدران فكري خود چون «آيت‎ا... طالقاني» و «مهندس بازرگان» كرد و سپس «مجيد شريف واقفي»، «مرتضي صمديه لباف» و ديگر مسلمان‎‎هاي خود را فداي تفكر «تقي شهرام»، «بهرام آرام» و «بهمن بازرگاني» كرده، در قالب «سازمان پيكار در راه آزادي خلق» بيش از آن‎كه با شاه پيكار كند با خلق و نيز با خويش در افتاد.
به‎نحوي كه بعد از پيروزي انقلاب در حالي‎كه دانشكده فني تهران در چنگ مجاهدين و دانشكده علوم مملو از فداييان خلق بود، ماركسيست‎ها هر چه در توان داشتند در مقابل ملت و دولت به‎كار گرفتند و سرانجام درگيري‎‎هاي دانشگاه تبريز بود كه انجمن‎‎هاي اسلامي را واداشت تا دست به انقلاب فرهنگي بزنند و خواستار پاكسازي دانشگاه از چريك‎‎هاي مسلحي شوند كه دانشگاه را به ميدان جنگ بدل كرده بودند.
اما انجمن‎‎هاي اسلامي دانشجويان هم مانند مجاهدين سرنوشتي پرفراز و نشيب داشتند، از دامان «آيت‎ا... طالقاني» برخاستند و با «بازرگان» در نهضت آزادي درآميختند و از انديشه شريعتي سرشار شدند و در پي پس زدن استحمار و رنگ روزمرگي برآمدند و انقلابي ساختند از جنس تشيع علوي به‎گونه‎اي كه در عبور از تشيع صفوي و روشنفكران، با بازرگان چنان اصطكاكي پيدا كردند كه سرانجام در سيزدهم آبان‎ماه سال 1358 گرچه مي‎دانستند تصرف سفارت آمريكا پايان دولت موقت خواهد بود، اما در انقلابي ديگر «بازرگان» را كنار زدند تا انجمن‎‎هاي اسلامي مهمترين ركن ثبات انقلاب اسلامي در سال‎‎هاي نخستين انقلاب شوند؛ چراكه به تعبير«يرواند آبراهاميان»، «اين پيروان «شريعتي» بودند كه در اقدامي كه به كفر مي‎مانست «آيت‎ا... خميني» را امام ناميدند.» (يرواند آبراهاميان - ايران بين دو انقلاب)اما اين پايان كار جنبش دانشجويي نيست، كه هم‎اكنون همچنان خرده جرياني هست كه سه چهار دهه دير به دنيا آمده و آن‎چه را كه انجمن‎‎هاي اسلامي دانشجويان در سال‎‎هاي پايان طاغوت از آن عبور كرده‎اند بار ديگر جست‎وجو مي‎كند، به اميد اين‎كه شايد گم شده خويش را در امثال جبهه ملي و جريانات روشنفكري امتحان پس داده آن زمان بيابد.اگرچه اين جريان از پيش باخته جديد يك قدم از اسلاف خويش جلوترند، چراكه اگر آنان ملي مذهبي و روشنفكر ديني‎اند، اينان از دين نيز گذشته‎اند، كما اين‎كه در ملي‎گرايي ايشان نيز جاي شك هست؛ زيرا «علي افشاري» و «اكبر عطري» به عنوان چهره‎‎هاي شاخص اين جريان، ملت را هم به دشمنان ملت فروخته‎اند.
ولي بايد تأكيد كرد كه امروز نيز جنبش دانشجويي مسلمان پس از طي كردن فراز و نشيب‎‎هاي فروان در سه دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، همچنان در مسير دانشجوياني است كه خود را «پيرو خط امام» ناميدند و قطعا انجمن‎‎هاي اسلامي دانشجويان به عنوان مهمترين جايگاه حضور استراتژيك چنين دانشجوياني از اهميت والايي برخوردار است
4.9/5 ستاره ها (12)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
شاگرد قريب(وي‍ژه نامه شماره 49)
همه قربانيان عالي‎جناب(ويژه نامه شماره 48)
پيوندها
پاتوق كتاب