گفتگو با دكترغلامرضا خواجه سروي، درباره مفهوم ثبات سياسي عبور از بحرانهاي بزرگ نشان از قدرت نظام دارد/حامد اروندي
يكي از معدود كتابهايي كه در زمينه جريانشناسي گروهها و دستجات سياسي در جمهوري اسلامي نگاشته شده، كتاب «رقابت سياسي و ثبات سياسي در جمهوري اسلامي ايران» نوشته دكتر غلامرضا خواجه سروي است. او يكي از بهترين افرادي بود كه ميتوانست معناي واژه «ثبات سياسي» را كه مقام معظم رهبري همواره بهعنوان يكي از مسايلي كه بايد در رقابتهاي سياسي مورد توجه قرار بگيرد، برايمان بشكافد. به همينخاطر هم براي انجام مصاحبه در آغازين روزهايي كه در سمت معاون فرهنگي وزارت علوم فعاليت ميكرد، تقاضاي مصاحبه ما را پذيرفت.
ثبات سياسي در علوم سياسي به چه معناست و چه كاربردي دارد؟
اگر بخواهم خيلي خلاصه بهمعناي واژه ثبات سياسي كه در علوم سياسي بهكار برده ميشود، اشاره كنيم ثبات سياسي عبارت است از اينكه ماهيت نظام سياسي عليرغم وجود نوسانها و گذر از بحرانهاي مختلف، ثابت باقي بماند. البته اين تعريفي است كه غربيها از ثبات سياسي دارند؛ در دنياي غرب ميگويند اگر دموكراسي يك نظام دموكراتيك استمرار پيدا كرده باشد، آن نظام با ثبات است؛ مثلا با ملاكهايي كه آنها داشتند، مي گفتند كه اگر يك دهه شما يك كشور را زير نظر بگيريد و ملاكهاي دموكراسي را در آن بسنجيد و به اين نتيجه برسيد كه دموكراسي وجود داشته، آن كشور، يك كشور باثبات است.
اما بهنظر مي رسد اصل قضيه در تعريف ثبات سياسي برميگردد به اينكه ماهيت آن نظام سياسي چگونه باشد؟ ثابت مانده و يا دست خوش تغيير شده باشد؟ معنياش اين است كه اتفاقات زيادي ممكن است در جامعهاي بيفتد، يعني نسل ها نو شود، خواستهها عوض شود و بحران پيش بيايد، اما آن جامعه با ثبات باشد. بهعبارت ديگر، اين ثبات سياسي بهمعناي آرام بودن يك جامعه نيست. اين اشتباه است كه ما بگوييم ثبات سياسي يعني اينكه مثلا آب از آب تكان نخورد؛ معني آن، اين است كه جامعه نسلش دارد عوض ميشود، خواستهها جديد ميشود و اين نظام سياسي بايد سطح توقعات و انتظارات را پاسخگو باشد.بنابراين ثبات سياسي هميشه مقارن پويايي است. يعني ثبات سياسي كه ما ميگوييم بهاصطلاح لاتين آن يك پديده «ديناميك» است؛ پوياست و نه ايستا. از همينرو هم براي نظامهاي اقتدارگرا يا نظامهاي استبدادي يك نوع ثبات سياسي بهعنوان ثبات سياسي گورستاني يا قبرستاني هم داريم. وجه تشابهشان هم اين است كه قبرستان ساكت و آرام است و ما چنين ثباتي را هم در اين جوامع ميبينيم كه حاكم است.همانطور كه گفتيم، در تعريف غربيها، در نظام سياسي دموكراتيك يا نظام ليبرال دموكراتيك، بنابر تعريفهايي كه آنها دارند، اصل اين است كه آن ماهيت حفظ بشود. مثلا «ليبست» كه زياد هم روي اين زمينهها كار كرده، معتقد است كه اصل بر استمرار دموكراسي است. او هنگامي كه كشورهاي مختلف را مطالعه مي كند، مثلا ميگويد در اين ده كشور، در طول بيست سال گذشته دموكراسي استمرار پيدا كرده، پس اينها كشورهاي باثباتي هستند.
ما وقتيكه در معناي ثبات سياسي در جامعه خودمان بحث ميكنيم، به اين نكته ميرسيم كه يك نظام باثبات بايد توان تطبيقش در شرايط مختلف توان بالايي باشد يا به بيان ديگر، توان هاضمه نظام سياسي بايد خيلي قوي باشد كه بتواند بحران ها و فراز و فرودهاي مختلف را هضم كند و در برابرش از پا در نيايد. اگر ما به نظام جمهوري اسلامي هم نگاه كنيم و به ماهيت نظام جمهوري اسلامي كه نه يك كلمه كم است و نه يك كلمه زياد – به فرموده حضرت امام – توجه كنيم، به اين نكته ميرسيم كه در طول سي سال گذشته اين نظام، نظام باثباتي بوده؛ علي رغم اينكه جامعه ايران، جامعه ساكت و آرام بهمعناي قبرستانياش نبوده و بالاخره اتفاقات مختلف و بحرانهاي ريز و درشتي را پشت سر گذاشته، اما نظام توانسته خود را با شرايط مختلف تطبيق دهد.
اين تطبيق، هم در مورد غايلههاي بزرگ مثل حوادث سالهاي اول انقلاب و حركتهاي مسلحانه و تروريستي بر ضد نظام نوپاي اسلامي بوده و هم در مورد چيزهاي خرد، مثل بحث كمآبي در شهرهاي آبادان و خرمشهر كه با كمك سيستمهاي آبرساني با تانكر تا حدودي مرتفع شد. مرحوم شهيد بهشتي يك صحبتي در زمان گروگانگيري داشتند - در آن شرايط بحراني با ايشان مصاحبهاي شد – و گفتند كه نه، اينها توي دنياي سياست يك اتفاقهايي است كه ميافتد، اين هم يك مسئلهاي است مثل ساير مسايل و بالاخره بايد نشست و راهحلي براي آن پيدا كرد. اينگونه طرز تفكر از سوي يك مسئول طراز اول، نشاندهنده اين است كه ما با يك نظام باثبات روبهرو هستيم.
با اين اوصاف، حالا ما اگر همان ملاك غربيها را هم در نظر بگيريم، نظام جمهوري اسلامي بنابر ماهيتي كه داشته، بارها توانسته ثبات سياسيش را اثبات كند. البته بايد توجه داشت اين ثبات سياسي هم داراي نوسان است؛ يعني اگر شما خواستيد درجهاش را بيان كنيد، ممكن است درجهاش يكوقت صد باشد، يكوقتي بيايد تا سي، اين هميشه نوسان دارد؛ بهعبارت ديگر، مبتني بر اينكه در شرايط مختلف پايههاي هويتي نظام و تهديدات آن را چه چيزهايي شكل ميدهند، نظام سياسي هم بالاخره ميتواند كه خيلي محكمتر پيش برود يا لرزان شود.
چه چيزي به ثبات سياسي كشور ضربه ميزند؟ بهعبارت بهتر، عوامل تهديدكننده ثبات سياسي جمهوري اسلامي چه چيزهايي است؟
در ادبيات سياسي غربي البته براي اين ملاك را هم گذاشتهاند. حالا نميخواهيم وارد اين بحث ها بشويم. اما اگر بخواهيم خود آن ملاكي كه غربيها هم ميگيرند، در نظر بگيريم، آنچيزي كه ميتواند به ثبات جمهوري اسلامي صدمه بزند، به نظرم ميرسد يك بخشي از آن «عقيدتي» است؛ يعني يك نسلي كه ميآيند آنگونه كه شايسته است، تربيت نشوند. بهعبارت ديگر، منويات اسلام كه لايه تشكيلدهنده فرهنگ جامعه اسلامي است، درست به آن نسل منتقل نشود؛ فرهنگ تشيع در ذهن نسل بعد شكل نگيرد؛ مسايلي از اين دست كه اينگونه معنا ميشود، بهعنوان مسايل عقيدتي و آموزههاي ديني ميتواند تهديدكننده ثبات نظام باشد.
نكته ديگري كه ميتواند ضربه بزند، بحث بهاصطلاح جامعهپذيري فرهنگي و جامعهپذيري سياسي است؛ يعني اينكه تربيت عمومي ما براساس اين شاخصهاي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي نباشد؛ اين خودش يكي از عوامل بزرگ مضر به ثبات سياسي است.
سطح رقابتهاي سياسي يا مثلا بهعبارت بهتر، عدم رعايت خط قرمزها در رقابتهاي سياسي چطور؟
ببينيد، رقابتهاي سياسي آنجا ميتواند به ثبات سياسي ضربه بزند كه اين رقابت به رقابت هويتي يا رقابت بر سر بنيادهاي نظام سياسي تبديل شود؛ در آن صورت، اين رقابت مضر است و اينگونه رقابتها معمولا رقابت خونين است؛ رقابت هزينهدار است.
نمونهاي از اين نوع رقابت در تاريخ جمهوري اسلامي سراغ داريد؟
در رقابت ما دو سطح داريم؛ يك سطح آن رقابت بر سر مسايل اجتماعي و اقتصادي است كه اينها ميشود رقابت بر سر رونماها، بر سر برنامهها و رقابت براي خدمتگذاري. اگر ما در فرهنگ جمهوري اسلامي به رقابتي، رقابت خطرناك ميگوييم، بحث ما اين نوع رقابتها نيست. رقابت خطرناك زماني است كه شما برسر بنيادها و اصول نظام سياسي رقابت كنيد. در طول اين سي سال، شايد مثلا هشتاد يا نود درصد رقابتها، رقابت خطرناك و هويتي نبوده است. البته در انتخابات مختلف اين متفاوت است، مثلا در انتخابات مجلس بيشتر بر برنامهها تأكيد ميشود و اينكه من چه كار بايد بكنم و در همين چارچوب هم قرار است كار بكنند. اما مثلا در انتخابات رياستجمهوري اخير، كساني كه بهعنوان نامزد معرفي شدند، در ابتدا آمدند از اين چارچوب به بعد صحبت كردند؛ يعني آن را رعايت نكردند. ولي جاهايي هم بوده كه اين برگشت خورده؛ يعني داشته ميرفته جلو و به مباني برگشته است. البته ما كلا در تاريخ جمهوري اسلامي رقابت هويتي كم داريم.
در مورد رقابتهاي هويتي و خارج از خطوط قرمز، اگر مثال خيلي روشنش را بخواهيد، رقابتهايي كه در سال 1357 يا 1360 رخ داده، رقابت هويتي است؛ رقابت بر سر اصول است كه اتفاقا درگيري هم در آن زياد بود. خسارت زيادي هم براي كشور بهوجود آورد. بعد از آن ما رقابت هويتي به آن معنا خيلي نداريم. نه اينكه نداشته باشيم، اما كم بوده است. حالا نمونهاش هم توي همين انتخابات دهم ديديم؛ البته دقيقا ميشود مطالعه كرد و آن هم شاخص دارد؛ شما اگر گفتي من جمهوري اسلامي ميخواهم، ولي بگويي نه آن چيزي كه امام گفته و يكچيز ديگر، اين يك حالت رقابت هويتي پيدا ميكند.
در دوران دوم خرداد مثلا بعضي از بحرانها بهوجود آمد و شعارهاي راديكالي داده شد، اين ها رقابت هويتي نبود؟
عرض كردم اين ها هست. ببينيد مثلا شعار رفراندومي كه آنها ميدادند و يا اينكه ميخواستند در يك حوزهاي فعاليت كنند تا در راه استحاله شدن، نظام را حركت دهند و يا بحرانهاي امنيتي كه بهوجود آوردند، همه و همه نمونههايي از رقابت هويتي و خارج از خطوط قرمز نظام است. البته قبل از دوم خرداد هم بوده؛ زمان جنگ هم ما عدهاي داشتيم كه ميخواستند كارهايي كنند كه اصول هويتي نظام را زير سئوال ببرند؛ مثلا حضرت امام ميگفتند جنگ در رأس امور است و اينها يك چيز ديگر ميگفتند. يا آن كاري كه طيف مهدي هاشمي و امثال آنها ميكردند؛ كساني كه داشتند با بنيادهاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي مبارزه ميكردند. نظام بعضي وقتها با شدت و بعضي وقتها با صبر و حوصله جلوي اين رقابتها را سد كرده و به مقابله با آنها برآمده است. چون تشخيص داده اين رقابت، رقابت پرهزينهاي است و به ثبات سياسي نظام ضربه ميزند با آنها برخورد كرده است؛ چيزي كه معمولا در همه كشورها و نظام هاي سياسي رخ ميدهد. اما به هر حال، نظام جمهوري اسلامي از ابتدا با ابزارهاي مختلف جلوي رقابتهايي را كه به هويتش ضربه ميزند، گرفته و اجازه نداده رقابتهاي سياسي به رقابتهايي خارج از خطوط قرمز و صدمه زننده به هويتش تبديل شوند