هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.3 استراتژي وحدت  
3.2 سلام نامه  
3.2 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  پر بیننده ترین مطالب
534 سفياني مدرن  
470 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
464 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
309 روزگار فضل الله  
234 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1627

ديروز : 2828

كاربران فعال : 58

  امتياز :  
نگاهي بر افراط و تفريط هاي فرهنگي
حمله به شفافيت/موسي نجفي


از جمله مواردي كه مي‎‎تواند ثبات يك جامعه را به هم بزند، بر هم خوردن ثبات فرهنگي آن جامعه است. به‎عبارت ديگر، وقتي «وحدت فرهنگي جامعه» به خطر مي‎‎افتد و مردم در باور‎هاي فرهنگي‎شان شك مي‎‎كنند، طبيعتا حقيقت ديده نمي‎شود؛ مثل گرد و غباري كه بلند مي‎شود و همه همديگر را گم مي‎‎‎كنند، دوست و دشمن قاطي مي‎‎شود؛ در فضاي غيرشفاف فرهنگي هم چنين اتفاقي مي‎‎افتد.
فرصت‎طلبان فضاي فرهنگي را مخدوش مي‎‎كنند تا كم‎كم فضاي فرهنگي كنار رود و به فضاي سياسي - امنيتي و افراطي كه مناسب براي پيش‎برد اهداف آن‎هاست تبديل شود، چراكه در صحنه نبرد رو در روي فرهنگي آن‎ها توان مقابله با فرهنگ و تمدن ايراني را ندارند و مجبورند فضا را در جهتي سوق دهند كه تفوقشان بيشتر باشد.
آن‎ها مي‎خواهند فضاي سياسي امنيتي حاكم شود حرف‎هاي سياسي و امنيتي خودشان را مطرح كنند و حرفشان جواب نداشته باشد.
البته با توجه به ماهيت فرهنگي انقلاب اسلامي در ايران، نظام سياسي به‎دنبال فضاي سياسي و امنيتي نيست و بيشتر به‎دنبال حاكم شدن فضاي سالم فرهنگي است تا بسط و توسعه خود را از راه فرهنگي به انجام رساند.
اما در طرف مقابل دشمن به‎دنبال يك فضاي غير شفاف فرهنگي است تا توليدات فرهنگي خود را به‎عنوان فرهنگ ايراني به جامعه بقبولاند و آنان را در سردرگمي قرار دهد، بلكه كم‎كم فضا براي حضور گفتمان سياسي- امنيتي كه مدنظرش است، فراهم شود.
تهاجم ماهواره‎ها و مطبوعات براي همين است كه اين شفافيت فرهنگي مخدوش شود. آن‎ها در پي سلب اعتماد عمومي هستند و مي‎خواهند اين را القا كنند كه به اين باور‎هاي فرهنگي نبايد اعتماد كرد، چون اين‎ها دروغگو هستند.
اتفاقا در همين اغتشاشات پس از انتخابات هم خيلي‎ها دوست داشتند كه اين گرد و غبار بلند شود تا هر كسي بتواند هركسي را هدف قرار دهد. وقتي غبار فرو مي‎‎نشيند، مي‎‎بينيد كه سياست رنگ مي‎‎بازد و فرصت‎طلبان نمي‎‎توانند حرف‎هاي تندشان را به كرسي بنشانند؛ از اين رو آن‎ها براي رسيدن به اهدافشان اول بايد فضاي فرهنگي را از بين ببرند تا بتوانند حرف‎هاي افراطي خودشان را القا كنند.
اما وقتي فرهنگ اصيل كه پشتش عقلانيت است وجود داشته باشد، باعث مي‎شود كه افراط و تفريط‎ها و غرض ومرض‎ها خودشان را نشان دهند.
البته در تاريخ هم نمونه‎هايي از اين نوع تهاجم براي از بين بردن شفافيت فرهنگي را سراغ داريم.
خود پهلوي اصلا يكي از كارهايش تغيير فرهنگي جامعه بود؛ مثلا كشف حجاب؛ پيش از آن در دوره مشروطه هم ما نمونه‎اي از اين تلاش‎ها را مي‎‎بينيم تا فرهنگ اصيل ايراني – اسلامي را با فرهنگ غربي جايگزين كنند.
نمونه‎‎هاي زيادي از افراط و تفريط‎‎هاي فرهنگي را هم سراغ داريم كه به ايران و فرهنگ ايراني ضربه زده است. مثلا نادر در سياست فرهنگي به حدي افراط كرد كه مي‎خواست تشيع را در ايران از بين ببرد. در اسناد هست كه نادر خيلي از صفويان انتقاد مي‎كرده و مثلا مي‎گفت كه صفويان باعث جدايي ايران از جهان اسلام شده‎اند. او دنبال يك ماليخولياي قدرت بود.
در مقابل، آقامحمدخان اولين كاري كه كرد اين بود كه سياست‎هاي نادر را محكوم كرد. يعني با اين‎كه نسبت به نادر بي‎لياقت‎تر بود، اما نسبت به فرهنگ حاكم بر جامعه نگاه ويژه‎اي داشت. همين فهم آقامحمدخان باعث بيشتر ماندن قاجاريه از افشاريه شد.
آقامحمدخان مي‎گفت كه تشيع بايد در ايران ثابت بماند و تشيع ايران را دوباره استحكام بخشيد. براي اين‎كه مي‎فهميد كه اين تشيع چيزي نيست كه بخواهد آلت دست قرار بگيرد.
نادر فكر مي‎كرد كه فرهنگ بخشنامه‎اي از بالاست. مثلا مي‎خواست سكه‎‎هاي دوازده امامي را چهار خليفه كند و دوره‎اي هم اين كار را كرد، ولي موفق نبود. با اين‎كه نادر يكي از سه نظامي نابغه جهان مثل ناپلئون بود، اما از نظر سياست فرهنگي يك آدم عامي بود. همين هم كار دستش داد و باعث شد بين دو سلسله بزرگ صفويه و قاجاريه قرار بگيرد و نتوانست سياست فرهنگي درستي داشته باشد.
در اين بين، براي مقابله با اين عدم شفافيت فرهنگي، فرهنگ‎سازي بيشترين نقش را دارد. خود امام بزرگترين حركتي كه سال چهل‎ويك انجام دادند، فرهنگ‎سازي بود، و از همين رو به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشتند. معتقد بودند كه فرهنگ‎سازي است كه حرف اول و آخر را مي‎زند؛ برخلاف گروه‎هاي سياسي كه بيشتر مبارزه مسلحانه مي‎كردند؛ چون فكر مي‎كردند با مبارزه مسلحانه مي‎توانند كاري انجام دهند.
«امام» قهرمان فرهنگ‎سازي است. در مورد رهبر معظم انقلاب هم همين‎طور است. آقا هم به نظر من مهمترين كار را در يك جامعه فرهنگ‎سازي مي‎‎دانند. نقدهايي هم كه به دولت فعلي داشتند در دوره چهار سال اول بيشتر نقد‎هاي فرهنگي بود كه فرهنگ در اين دولت مظلوم است.
چندين بار ايشان اين را عنوان كردند. اتفاقا بيشترين نقدي هم كه ايشان به دولت‎هاي قبلي داشتند و زاويه نقدشان بيشتر به مقوله فرهنگي بود تا مسايل سياسي.
مرحوم شهيد مطهري يك تعبيري دارند - من از ايشان مي‎گويم چون فكر ايشان در تفسير امام و انقلاب، اصيل‎ترين فكر است - كه اگر استقلال اقتصادي و سياسي يك جامعه آسيب ببيند، خب بد است، اما آن‎كه استقلال فرهنگيش آسيب ببيند، همه‎چيزش نابود مي‎شود. يعني حتي اگر آن‎ها آسيب ببينند، ولي استقلال فرهنگي باقي بماند، آن‎جا هم مي‎توان مقاومت كرد، اما اگر استقلال فرهنگي جامعه دست بخورد همه چيز از دست مي‎‎رود. بنابراين اصل قضيه استقلال فرهنگي
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب