نگاهي بر افراط و تفريط هاي فرهنگي حمله به شفافيت/موسي نجفي
از جمله مواردي كه ميتواند ثبات يك جامعه را به هم بزند، بر هم خوردن ثبات فرهنگي آن جامعه است. بهعبارت ديگر، وقتي «وحدت فرهنگي جامعه» به خطر ميافتد و مردم در باورهاي فرهنگيشان شك ميكنند، طبيعتا حقيقت ديده نميشود؛ مثل گرد و غباري كه بلند ميشود و همه همديگر را گم ميكنند، دوست و دشمن قاطي ميشود؛ در فضاي غيرشفاف فرهنگي هم چنين اتفاقي ميافتد.
فرصتطلبان فضاي فرهنگي را مخدوش ميكنند تا كمكم فضاي فرهنگي كنار رود و به فضاي سياسي - امنيتي و افراطي كه مناسب براي پيشبرد اهداف آنهاست تبديل شود، چراكه در صحنه نبرد رو در روي فرهنگي آنها توان مقابله با فرهنگ و تمدن ايراني را ندارند و مجبورند فضا را در جهتي سوق دهند كه تفوقشان بيشتر باشد.
آنها ميخواهند فضاي سياسي امنيتي حاكم شود حرفهاي سياسي و امنيتي خودشان را مطرح كنند و حرفشان جواب نداشته باشد.
البته با توجه به ماهيت فرهنگي انقلاب اسلامي در ايران، نظام سياسي بهدنبال فضاي سياسي و امنيتي نيست و بيشتر بهدنبال حاكم شدن فضاي سالم فرهنگي است تا بسط و توسعه خود را از راه فرهنگي به انجام رساند.
اما در طرف مقابل دشمن بهدنبال يك فضاي غير شفاف فرهنگي است تا توليدات فرهنگي خود را بهعنوان فرهنگ ايراني به جامعه بقبولاند و آنان را در سردرگمي قرار دهد، بلكه كمكم فضا براي حضور گفتمان سياسي- امنيتي كه مدنظرش است، فراهم شود.
تهاجم ماهوارهها و مطبوعات براي همين است كه اين شفافيت فرهنگي مخدوش شود. آنها در پي سلب اعتماد عمومي هستند و ميخواهند اين را القا كنند كه به اين باورهاي فرهنگي نبايد اعتماد كرد، چون اينها دروغگو هستند.
اتفاقا در همين اغتشاشات پس از انتخابات هم خيليها دوست داشتند كه اين گرد و غبار بلند شود تا هر كسي بتواند هركسي را هدف قرار دهد. وقتي غبار فرو مينشيند، ميبينيد كه سياست رنگ ميبازد و فرصتطلبان نميتوانند حرفهاي تندشان را به كرسي بنشانند؛ از اين رو آنها براي رسيدن به اهدافشان اول بايد فضاي فرهنگي را از بين ببرند تا بتوانند حرفهاي افراطي خودشان را القا كنند.
اما وقتي فرهنگ اصيل كه پشتش عقلانيت است وجود داشته باشد، باعث ميشود كه افراط و تفريطها و غرض ومرضها خودشان را نشان دهند.
البته در تاريخ هم نمونههايي از اين نوع تهاجم براي از بين بردن شفافيت فرهنگي را سراغ داريم.
خود پهلوي اصلا يكي از كارهايش تغيير فرهنگي جامعه بود؛ مثلا كشف حجاب؛ پيش از آن در دوره مشروطه هم ما نمونهاي از اين تلاشها را ميبينيم تا فرهنگ اصيل ايراني – اسلامي را با فرهنگ غربي جايگزين كنند.
نمونههاي زيادي از افراط و تفريطهاي فرهنگي را هم سراغ داريم كه به ايران و فرهنگ ايراني ضربه زده است. مثلا نادر در سياست فرهنگي به حدي افراط كرد كه ميخواست تشيع را در ايران از بين ببرد. در اسناد هست كه نادر خيلي از صفويان انتقاد ميكرده و مثلا ميگفت كه صفويان باعث جدايي ايران از جهان اسلام شدهاند. او دنبال يك ماليخولياي قدرت بود.
در مقابل، آقامحمدخان اولين كاري كه كرد اين بود كه سياستهاي نادر را محكوم كرد. يعني با اينكه نسبت به نادر بيلياقتتر بود، اما نسبت به فرهنگ حاكم بر جامعه نگاه ويژهاي داشت. همين فهم آقامحمدخان باعث بيشتر ماندن قاجاريه از افشاريه شد.
آقامحمدخان ميگفت كه تشيع بايد در ايران ثابت بماند و تشيع ايران را دوباره استحكام بخشيد. براي اينكه ميفهميد كه اين تشيع چيزي نيست كه بخواهد آلت دست قرار بگيرد.
نادر فكر ميكرد كه فرهنگ بخشنامهاي از بالاست. مثلا ميخواست سكههاي دوازده امامي را چهار خليفه كند و دورهاي هم اين كار را كرد، ولي موفق نبود. با اينكه نادر يكي از سه نظامي نابغه جهان مثل ناپلئون بود، اما از نظر سياست فرهنگي يك آدم عامي بود. همين هم كار دستش داد و باعث شد بين دو سلسله بزرگ صفويه و قاجاريه قرار بگيرد و نتوانست سياست فرهنگي درستي داشته باشد.
در اين بين، براي مقابله با اين عدم شفافيت فرهنگي، فرهنگسازي بيشترين نقش را دارد. خود امام بزرگترين حركتي كه سال چهلويك انجام دادند، فرهنگسازي بود، و از همين رو به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشتند. معتقد بودند كه فرهنگسازي است كه حرف اول و آخر را ميزند؛ برخلاف گروههاي سياسي كه بيشتر مبارزه مسلحانه ميكردند؛ چون فكر ميكردند با مبارزه مسلحانه ميتوانند كاري انجام دهند.
«امام» قهرمان فرهنگسازي است. در مورد رهبر معظم انقلاب هم همينطور است. آقا هم به نظر من مهمترين كار را در يك جامعه فرهنگسازي ميدانند. نقدهايي هم كه به دولت فعلي داشتند در دوره چهار سال اول بيشتر نقدهاي فرهنگي بود كه فرهنگ در اين دولت مظلوم است.
چندين بار ايشان اين را عنوان كردند. اتفاقا بيشترين نقدي هم كه ايشان به دولتهاي قبلي داشتند و زاويه نقدشان بيشتر به مقوله فرهنگي بود تا مسايل سياسي.
مرحوم شهيد مطهري يك تعبيري دارند - من از ايشان ميگويم چون فكر ايشان در تفسير امام و انقلاب، اصيلترين فكر است - كه اگر استقلال اقتصادي و سياسي يك جامعه آسيب ببيند، خب بد است، اما آنكه استقلال فرهنگيش آسيب ببيند، همهچيزش نابود ميشود. يعني حتي اگر آنها آسيب ببينند، ولي استقلال فرهنگي باقي بماند، آنجا هم ميتوان مقاومت كرد، اما اگر استقلال فرهنگي جامعه دست بخورد همه چيز از دست ميرود. بنابراين اصل قضيه استقلال فرهنگي