هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.3 استراتژي وحدت  
3.2 سلام نامه  
3.2 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  پر بیننده ترین مطالب
534 سفياني مدرن  
470 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
464 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
309 روزگار فضل الله  
236 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1731

ديروز : 2828

كاربران فعال : 64

  امتياز :  
گفت‎وگو با حسين فدايي
ادبيات پيشگيري همسو با بصيرت رهبري بود/حامد اروندي


حسين فدايي در مصاحبه‎اي گفته بود كه: «رهبري از ده سال پيش در جلسات خصوصي، با تذكرات مكرر براي جذب نيروهاي درون نظام به منظور فعاليت سالم در چارچوب نظام تلاش كرد و تذكر داد.» با مشغله هاي پيش رو، وقتي موضوع پرونده را به وي گفتيم، پذيرفت. نكات جالبي گفت كه برايمان تازگي داشت؛ به‎خصوص وقتي كه از جريان تشكيل جمعيت وفاق بعد از حادثه كوي دانشگاه برايمان گفت، بيشتر به عمق تلاش‎هاي رهبري براي ايجاد وحدت بين گروه‎ها و دسته‎جات سياسي پي برديم.

يكي از ويژگي‎هاي شيوه مديريتي رهبر انقلاب، هشدارهايي است كه ايشان معمولا در مواقع حساس به مردم و مسئولين داده‎اند. به‎نظر شما اين هشدارها چه تأثيري در اداره كشور داشته است؟
از اوايل دوران رهبري، حضرت آقا چند مسئله را هشدار دادند؛ بحث تهاجم فرهنگي، بحث عدالت اجتماعي، بحث طبقه ممتاز، بحث رفاه زدگي، مبارزه با اين ها و هشدارهاي جدي آقا در برنامه دوم توسعه مسايل بسيار مهمي است. منتها در آن مقطع، شايد ذهن كسي را مشغول نكرد. آرام آرام اين بحران‎ها تا چند سال بعد ظهور و بروز جدي پيدا كردند. ادبيات پيشگيري در آن زمان بصيرت رهبري را نمايان مي‎كرد تا سال 1373 يا 1374 كه داستان درگيري‎هاي اسلام شهر و مشهد پيش آمد و آزادسازي نرخ ارز و طرح تعديل اقتصادي مطرح شد، كمتر كسي به هشدارهاي آقا توجه كرد.
سياست تعديل اقتصادي آقاي هاشمي، به‎گونه‎اي شرايط اقتصادي را تغيير داد كه روز به روز و لحظه‎به‎لحظه قيمت كالا بالا مي رفت.
اين بالا رفتن، واقعا ساعتي و دقيقه‎اي بود. يعني اگر الان يك جنسي مي خريدي، ساعت بعد قيمتش فرق مي‎كرد. مي گفتي چرا؟ طرف مي گفت براي اين‎كه دلار گران شده. دلار به حدود 730 تومان رسيد. فراموش نمي‎كنم كه در آن شرايط، روبه‎روي در نهاد رياست ‎جمهوري و ساختمان شهيد بهشتي، آقاي غرضي را ديدم و به او گفتم مي فهميد داريد چه كار مي كنيد؟ چون او هم از وزراي فعال بود. گفت تو هم چپ زده شدي؟! او خودش با آن سابقه چپ، حالا طرفدار اقتصاد آزاد شده بود و من كه انتقاد كردم به من گفت تو هم چپ‎زده شدي! خدا را شكر آيت‎ا... خامنه‎اي وارد شدند و نگذاشتند وضع به آن صورت ادامه پيدا كند.
رسما در هيئت دولت تحليل مي شد كه براي عبور از وضعيت اقتصاد بسته به اقتصاد باز، تنش هاي اجتماعي و شورش هاي اجـتماعي به‎وجود مي آيد. شـورش هاي اجتماعي بايد كنترل شود. براي كنترلش بايــد يــگان هاي ضدشورش تجهيز شوند. اسلحه و مهمات خاص لازم است؛ سپر بايد بخريم. باتوم بخريم. اين نوع چيزها بايد تهيه شود. بعد هم پول دادند و خريدند! اما در همين مقطع، آقا وارد عمل شده و دولت را كنترل كردند و نگذاشتند تا آن سياست ها ادامه پيدا كند.

شرايط و صف‎بندي‎هاي سياسي در آن روزهاي كشور و نسبت آن‎ها با رهبري چطور بود؟ به‎عبارت بهتر، چرا به توصيه‎هاي رهبري از سوي مسئولين عمل نمي‎شد و بدنه اجتماعي هم هيچ‎گاه آن‎ها را بازخواست نمي‎كرد؟
آن روزها اوج تقابل دو انديشه اسلام ناب محمدي با اسلام آلوده و آمريكايي بود. البته اسلام آمريكايي به‎راحتي قابل‎تشخيص نبود. چراكه يك پوشش اسلامي داشت. در ميان گروه‎هاي سياسي آن روزها، جريان چپ، مخالف برنامه‎هاي اقتصادي آقاي‎هاشمي بود ولي در راه استحاله شدن هم گام بر‎مي‎داشت. آن‎ها براي حضور در انتخابات مجلس پنجم، سرمايه گذاري زيادي انجام داده بودند. در دانشگاه‎ها نفوذ كردند و قشر قابل‎توجهي از جوان ها را جذب كردند. نيروهاي حزب اللهي هم مخالفت‎شان با آقاي هاشمي بالا گرفته بود.
به اين علت كه مي‎گفتند: «نظرات حضرت آقا را رعايت نمي كند.» از اين حيث، جامعه روحانيت و آقاي مهدوي كني هم نسبت به دولت هاشمي و همراهي با او مسئله دار به‎حساب مي‎آمدند و به‎خصوص نسبت به سياست‎هاي فرهنگي و اجتماعي دولت، منتقد بودند. صحنه عجيبي در حال شكل‎گيري بود.
كسي هم نبود مديريت و صف نيروهاي حزب اللهي را سازمان‎دهي كند. حزب ا... هم كه در رأسش تاكنون يك جامعه سنتي روحانيت بود، نسبت به هاشمي مسئله‎دار شده و علاوه‎براين فعال نبود و در صحنه، ايده پردازي سياسي نمي‎كرد. به‎علاوه، جريان ديگري هم كه به‎صورت جدي فعال شدند، طرفداران هاشمي بودند كه تحت‎عنوان كارگزاران، از قلب جناح چپ متولد شده و به‎صورت سازمان‎يافته جهت تأثيرگذاري بر فضاي سياسي كشور، تلاش كردند.
بدنه نيروهاي حزب ا... هم رها بود. تنها خطي كه مي گرفتند، خط از رهبري بود ولي كسي آن‎ها را اداره نمي كرد و جهت نمي‎داد.
در انتخابات مجلس آن زمان، ليستي به نام ليست سبز آمد كه تقريبا رأي آورد. اين ليست، ليست جامعه روحانيت نبود. اين ليست سبز را يك عده بسيجي دادند. آن‎ها ديدند اعتبار و موقعيت جامعه روحانيت متزلزل شده و كسي به حرف آن‎ها گوش نمي دهد. كارگزاران هم، سنگين سرمايه گذاري كرده و حزب حاكم بودند. حزبي دولتي كه ليستشان ممكن بود رأي بياورد اما خب سرانجام، همان ليست سبز در تهران رأي آورد.
اين ليست كه رأي آورد، هشداري شد براي هر دو جريان. يعني هم چپي ها و هم آقاي هاشمي و كارگزاران. علامت خطري شد براي اين ها. پس از اين‎كه كارگزاران و چپي‎ها نتوانستند اكثريت مجلس را به‎دست بياورند، حتي مجلس تصميم گرفت به وزراي معرفي شده آقاي هاشمي (بيش از نصف ظاهرا) رأي ندهد و در فراكسيون پشت صحنه، جمع بنديشان اين شد كه رأي ندهند. خبر به آقاي هاشمي رسيد. آقاي هاشمي تهديد كرد. رفت پيش رهبر گلايه كرد كه اين كار را بكنند آن كار مي شود، اين طور مي شود، آن طور مي شود.
خلاصه به اين منتهي شد كه مجلسي‎ها به همه وزرا رأي دادند و فقط مرحوم نوربخش رأي نياورد.
بعد از اين جريان، حزب حاكم تصميم گرفتند به اصلاح قانون اساسي مبني بر اين‎كه رياست جمهوري از دو دوره اي بودن برداشته شود. اما رهبري مقاومت كردند و نگذاشتند. پس الان رهبري و يك عده حزب اللهي و بسيجي يك طرف و حزب قدرت يك طرف ديگر. جريان معروف به چپ هم يك طرف.

رهبر انقلاب براي مديريت اين شرايط چه راه‎كاري را پيش گرفتند؟
رهبري در اين شرايط به جهتي گام برداشتند كه صحنه و ادبيات جديدي را بر مبناي اسلام ناب و ارزش‎هاي انقلاب و با توجه به شرايط و مقتضيات كشور، توليد كنند. بحث هاي مختلفي را مطرح كردند. ولي چون عقبه سازمان‎يافته اي كه حرف هاي رهبري را بگيرد، تئوريزه كند و در متن جامعه ببرد وجود نداشت، بسط و گسترش اين ادبيات توليدي با كندي انجام مي‎شد.

نسبت گروه‎هاي سياسي با اين توليد ادبيات چطور بود؟
بعد از دوم خرداد، آقاي خاتمي ادبيات جديدي را آورد. به‎عبارت ديگر، تمام عقبه فكري اين ها كه در دفتر مطالعات استراتژيك رياست‎جمهوري و حلقه كيان كار كرده بودند، دور هم جمع شدند و آمدند پشت آقاي خاتمي و بحث تغيير را در قالب اصلاحات مطرح كردند.
تمام تئوري هايي كه براي جامعه مدني مطرح كردند: اين‎كه مردم اصلا دنبال تغيير هستند، تغيير هم حدي ندارد و تا حد تغيير قانون اساسي نيز پيش مي‎رود و اين‎كه در قانون اساسي هم تغييرات در حد حذف ولايت فقيه و محدود كردن ولايت فقيه و هم نوايي ادبيات سياسي با ادبيات حاكم بر جهان و نظام سلطه را به‎طور گسترده تبليغ و در مطبوعاتشان منتشر كردند تا ادبيات و گفتمان دلخواهشان را بر جامعه حاكم كنند.
نقطه مشترك اين ادبيات و ادبيات هشت سال قبل از آن، عدم تحقق خواسته‎هاي رهبري بود؛ ولي اين ادبيات با ادبيات دوران سازندگي حتما با هم اختلافاتي داشتند. چون جريان چپ لايه‎هاي متفاوتي دارد. در دوران دوم خرداد يك طيف جناح چپ رفت در خط اين كه اصلا خود هاشمي را از صحنه به‎در كند. مثل آن جريان عالي‎جناب سرخ پوش و خاكستري و جريان تندشان كه گنجي و افشاري و طايفه اي كه رفتند و اپوزيسيون خارج‎نشين شدند.
در سايه اين ماجراهاي سياسي، تئوري هاي جديد سياسي در كشور ساخته و پرداخته شد مبني بر اين‎كه عصر، عصر اصلاح ديني نيست. عصر سامان دادن نظام سكولاري و نظام غيرديني يا دين حداقلي يا دين فردي است و امثال اين حرف ها را در حوزه‎هاي فكري و دانشگاهي به‎صورت گسترده سامان دادند.
حتي مباني ديني كه وحي يك حادثه تاريخي بود. معرفت ديني بازتاب معرفت انسان در شرايط محيطي است. وحي فلان است، پيامبر فلان است، عاشورا و كربلا يك حادثه خشن تاريخي است و رفتن تا جايي كه براي حفظ نشاط اجتماعي نبايد عكس شهدا يا اسم شهدا را روي در و ديوار گذاشت و بحث حاكميت دوگانه، بحث تحصن ها، بحث خروج از حاكميت و همه مباحث اين‎چنيني را تئوريزه كردند در كتاب «مباني نظري برنامه چهارم.»
در اين كتاب مي‎گويد كه: «ما براي نجات خودمان، براي شكوفايي اقتصادمان، بايد در هنجارهاي حاكم بر جهان هضم شويم.» يعني حرف از اين‎كه امام خميني پايه گذار يك انديشه نويني در جهان براي نجات بشريت بود كه براساس دين، مي‎توانيم فلاح و رستگاري براي خود و جامعه داشته باشيم، اين‎ها همه به فراموشي سپرده شود.
از همان روزهاي شكل گيري دوم خرداد سال 1376 غير از اين‎كه اين بحث هاي سياسي مطرح مي‎شد، بحث هاي ديگري هم چاشني شد و آن امنيتي كردن مباحث بود. يعني در دل هر رفتار سياسي و هر كار تبليغاتي، يك كار امنيتي و يك كار عمليات رواني هم چاشني شد.
قتل هاي زنجيره اي، روزنامه‎هاي زنجيره اي و غايله‎هاي زنجيره اي يكي پس از ديگري كليد زده شدند. يعني آن‎چه كه ما الان به آن كودتاي نرم مي‎گوييم، از آن زمان پايه گذاري شد و يكي پس از ديگري عمل شد تا رسيد به هجدهم تير 1378.
در هجدهم تير 1378 خيلي از مسايل ناگهان آشكار شد. يعني يك سري روشنگري به‎وجود آمد. يك سري از خواص و نيروهاي انقلاب، يك‎مرتبه به خودشان آمدند و سعي كردند كارهايي انجام دهند.
البته بعد از دوم خرداد سال 1376، آن‎قدر شوك حادثه بالا بود كه بسياري از سياسيون منزوي شدند. يعني منفعل شدند و از صحنه سياسي كناره گيري كردند و اميدشان را از دست دادند.
تحليل‎شان هم اين بود كه انقلاب از دست رفته است. بعضي ها تحليل‎شان اين بود كه كاري نمي شود كرد. بعضي ها تحليل‎شان اين بود كه انقلاب از دست رفت. بعضي هم مي‎گفتند سليقه مردم تغيير كرده و مردم ديگر دين نمي خواهند. اما رهبري يكه و تنها ايستاد و مقاومت كرد.

مثلا رهبري چه‎كار كردند؟ لطفا در اين‎باره بيشتر توضيح دهيد.
مقام معظم رهبري بعد از هجدهم تير خودشان تشكل هاي مختلف را جدا ‎جدا دعوت كردند. شوراي مركزي مجمع روحانيون جدا، شوراي مركزي جامعه روحانيت جدا، كارگزاران جدا، جمعيت ايثارگران، مؤتلفه، پزشكان و مهندسين و... را هركدام جدا دعوت كردند. حضرت آقا براي همه اين ها يك تحليل مشترك داشتند و دغدغه‎هايشان را از وضعيت كشور مطرح كردند.
تا آن‎جايي كه در خاطرم هست، آقايان ولايتي، نجابت، صدر از پزشكان، پرورش، مرتضي نبوي و باهنر از مهندسان، بادامچيان، عسگراولادي وحبيبي از مؤتلفه، دارابي، دانش جعفري و بنده هم از ايثارگران در محضر رهبري بوديم. بعد از پايان جلسه، به پيشنهاد آقاي پرورش، نشستيم و همان‎جا پيمان بستيم كه حرف آقا را دنبال كنيم.
اين منجر به شكل گيري هسته اوليه گروه وفاق شد. ما به‎عنوان دبيرخانه و جمعيت ايثارگران اين جلسه را دنبال كرديم. اين چهار گروه را به بيست و چهار گروه رسانديم. گروه‎هاي مختلف را دعوت كرديم. تا اين‎كه گروه وفاق، زمينه بحث تشكيل شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب را فراهم كرد.
ما به‎عنوان جمعيت ايثارگران آن‎موقع، آمديم رفتيم سراغ همه شخصيت هاي مؤثر و تحليلمان را از اوضاع و احوال گفتيم. گفتيم به اعتقاد ما بايد يك كانون فراجناحي با ساز و كار جديد كه معرفي جديدي از ظرفيت نيروهاي حزب ا... باشد، معرفي كنيم، كه همان تشكل هاي سنتي نباشند و حدود بيست و سه، چهار گروه را دعوت كرديم. آن‎وقت ما بيست و چهار گروه، خدمت مقام معظم رهبري رفته و تحليلمان را از شرايط كشور بعد از هجدهم تير سال 1378 مطرح كرديم. آقا هم استقبال كرده و رهنمودهايي را مطرح فرمودند. آن رهنمودها، ملاك عمل ما شد. حدود دو سال تحت عنوان گروه وفاق، تبليغات علني نداشتيم. مذاكرات بين خودمان بود و رايزني مي كرديم. اين جلسات ادامه پيدا كرد. حتي بيش از هفتاد، هشتاد ملاقات انجام داديم؛ با سران دوم خرداد هم ارتباط داشتيم. تحليلمان را هم به سران دوم خرداد از جمله آقاي خاتمي، كروبي، موسوي خوئيني‎ها و به تمام آدم هاي برجسته شان گفتيم.
تحليلمان اين بود كه شما اگر امام را مي خواهيد، اگر مي گوييد واقعا خط امامي هستيد، اگر مي گوييد ارزش هاي شهدا را قبول داريد و اسلام را مي‎پذيريد، اين نحوه رفتاري شما منتهي به حذف اسلام خواهد شد. دغدغه‎هايمان را مطرح كرديم. آقاي خاتمي و آقاي كروبي و اكثر اين ها گفتند: «اين حرف‎هايي را كه شما مي زنيد، ما قبول داريم» ولي هيچ وقت حاضر نشدند كمك كنند. آقاي خاتمي بارها گفت: «من بايد جلسه اي بگذارم. از صبح تا شب، عُقلاي طرفين بنشينيم و با همديگر به جمع بندي برسيم» ولي هيچ‎وقت اين اتفاق نيفتاد.
ما از اين ها مأيوس شديم. به‎عنوان گروه وفاق، به آقا گزارش داديم. آقا مطلبي را فرمودند با اين مضمون كه مأيوس نشويد و بايد كار كنيد. اگر آن‎ها نيامدند شما بين خودتان، اختلافاتتان را به حداقل برسانيد
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب