مرتضي روحاني
اگر بخواهيم عنوان ديگري براي عصر روشنگري در نظر بگيريم، بيشك اطلاق آن به «عصر فلاسفه» از هر عنواني سزاوارتر است؛ فلاسفهاي كه در تمام اين دوران به تبيين ابعاد گوناگون اين عصر پرداختند. با درنظر گرفتن اين دوران، ميتوان فلاسفه را به سه نسل تقسيمبندي كرد:
1- ولتر و مونتسكيو: ولتر به خوانش جديدي از كتاب مقدس رويآورد و منتسكيو با آراي خود در باب حكومتداري با تكيهبر تفكيك قوا رنگ و بويي جديد به حكومت بخشيد.
2- هيوم و روسو: هيوم با بحثهاي خود درباب انسان، فهم انساني، دين طبيعي و... و روسو با بحثهاي خود پيرامون آزادي و امور اجتماعي در اين دوران بسيار مؤثرند.
3- «ايمانوئل كانت»: كانت در اين مرحله از تاريخ، با نقد مباني متافيزيكي دوران پيشين و ارايه مدلي جايگزين، وارد اين عرصه ميشود.
شايد بتوان گفت كه كانت با «نقد عقل محض» ضربه آخر را بر انديشههاي متافيزيكي پيشين زد و تمامي آنها را مردود اعلام كرد و كوشيد تا با ارايه روشي نو كه راه را براي علم جديد، بهمعناي نيوتونياش، باز ميگذاشت، طرح نويي دراندازد. كانت داراي آثار فراواني است كه تمامي آنها از اهميت ويژهاي برخوردار هستند؛ خواه كتاب مفصلي همچون «نقد عقل محض» باشد و يا مقالهاي كوتاه مانند «در پاسخ به پرسش روشنگري چيست؟»
در پاسخ به پرسش روشنگري چيست؟ عنوان مقالهاي است كه در آن، كانت به پاسخ يكي از همعصران خودش پرداخته كه مدعي شده بود مفهوم روشنگري مفهومي گنگ است. كانت اين مقاله را در مجله «برلينيشه مونتاسشريفت» تحت عنوان «روشنگري چيست؟» به چاپ رسانيده بود. به اين پرسش افراد ديگري همچون مندلزسون و ديگران نيز پاسخ دادهاند. البته ما در نظر داريم كه در اين مختصر به بررسي اين سؤال از نگاه كانت، اين فيلسوف مشهور و مؤثر عصر روشنگري، بپردازيم.
الف) چيستي روشنگري از نگاه كانت
كانت در تعريف روشنگري ميگويد: «روشنگري، خروج آدمي است از نابالغي به تقصير خويشتن خود» و سپس در تبيين مقصود خود، ميگويد كه منظور از نابالغي، ناتواني در بهكار گرفتن فهم خويشتن است، بدون هدايت ديگري و آن را زماني به تقصير خويشتن ميداند كه علت آن كمبود فهم نباشد، بلكه كمبود اراده و دليري در بهكار گرفتن آن باشد، بدون هدايت ديگري.
كانت خودش در تأكيد بر سخني كه گفته است، ميگويد: «من در روشنگري، بيش از هرچيز ديگري، بر خروج آدمي از نابالغي به تقصير خويشتن در قلمرو مسايل مذهبي پاي فشردهام» و شديدا تأكيد ميكند كه تا كشيش دلسوزي هست كه بهجاي من بينديشد و مرا هدايت كند، هيچگاه روشنگري تحقق پيدا نخواهد كرد. كانت در اين زمينه بهتندي صحبت ميكند و با هركسي كه با روشنگري مخالفت كند، اينگونه سخن ميگويد: «قيمهايي كه از سر لطف، نظارت عاليه بر آنان (مردم) را بهعهده گرفتهاند و تدارك ميبينند. اينان پس از آنكه جانوران دستآموز خود را خوب تحميق كردند، سخت مواظبت ميكنند كه اين موجودات سربهراه، نكند از قفسك كودكيشان، همان زنداني كه ايشان برايشان فراهم كردهاند، پا بيرون بگذارند. آنگاه در گوششان ميخوانند كه اگر به تنهايي قدم بيرون بگذارند، چه خطرهايي تهديدشان ميكند.»
از نظر كانت، روشنگري حركتي است جمعي كه بهسختي ميتوان آن را بهصورت فردي انجام داد و از اين رو وي ميگويد: «براي هر فرد بهتنهايي سخت و دشوار است كه خود را از نابالغي كه سرشت دومين او شده است، بيرون بكشد. فلذا بسيار اندكند كساني كه توانسته باشند با پرورانيدن ذهنشان خود را از نابالغي بهدرآورند و سپس گامهايي مطمئن بردارند.»
«سرشت دومين» صفتي است كه كانت براي كساني بهكار ميبرد كه از سرشت نخستينشان كه همان خردورزي و مستقل بودن از هدايت ديگران است، جدا شدهاند. با توجه به اين مفهوم، ميتوان فهميد كه از نظر كانت انسانها بالذات متفكرند، اما در طول زمان از آن سرشت ابتداييشان فاصله گرفته و به سرشتي ديگر درآمدهاند.
در اينجاست كه كانت مفهومي كليدي تحت عنوان «خودانديش» را مطرح ميكند. اينها كسانياند كه از قواعد و احكام از پيش معلوم شده پيروي نميكنند و با بهكار گرفتن فهم خويش به خودانديشي در امور جهان ميپردازند. از نظر كانت «خودانديشي» غايت هستي انساني بهشمار ميرود و از اينرو هرچه با آن مخالفت كند - حتي قانون، اين مقدسترين مفهوم جامعه مدرن - اعتباري نخواهد داشت؛ چراكه «معيار سنجش آنچه بهعنوان قانون بر مردم وضع ميشود، اين است كه آيا آن مردم هرگز خود چنان قوانيني بر خود وضع ميكردند يا نه و قانوني را كه مردم خود حق وضع آن را ندارند، دولت نيز آن حق را ندارد؛ چراكه اعتبار قانونگذاري پادشاه از اين نشأت ميگيرد كه وي اراده عمومي مردم را در اراده خود وحدت ميبخشد و باز ميتاباند.» بههمين دليل است كه از نظر كانت تأخير از روشنگري، جايز، اما صرفنظر كردن از آن اصلا پذيرفتني نيست؛ چراكه صرفنظر كردن از آن براي خود و بهويژه نسلهاي آتي، تجاوز به حقوق مقدس بشري است.
ب) روشنگري و ادوار تاريخي
كانت با توجه به مفهوم روشنگري، تاريخ را به سه دسته كلي تقسيم ميكند:
1- عصر روشنييافته: عصري است كه مردم در مسايل ديني بدون هدايت ديگري، عقل خويش را بهخوبي و با اطمينان بهكار مياندازند.
2- عصر روشنيبخش : عصري است كه مردم كاملا در بهكاربردن عقل مستقل نيستند، اما اندكاندك به آنسو حركت ميكنند.
3- عصر تاريكي (كانت صريحا اين مرحله را بيان نكرده، وليكن اين مفهومي است كه بسياري از انديشمندان از سخن وي گرفتهاند): عصري است كه مردم در هدايت ديگرياند.
از نظر كانت دوران وي عصر روشنييافته نيست، بلكه عصري روشنيبخش است؛ عصري كه در مرحله گذار از عصر تاريكي به عصر روشنييافته قرار دارد.
ج) چگونگي تحقق روشنگري
كانت آزادي را ابزار روشنگري ميداند؛ آزادي كاربرد عقل در امور همگاني به صورت تمام و كمال. منظور كانت از امور همگاني، استفادهاي است كه كسي در مقام «شخص خود» به صفت اهل علم، در مقابل خوانندگانش از عقل خويش ميكند. در مقابل اين معنا، آن كاربردي از عقل است كه كسي در سمت اداري يا مدني معيني كه به وي سپرده شده است، از عقل خود بكند. بههمين دليل، تأكيد كانت بر اين مطلب است كه روشنگري نبايد نظم عمومي جامعه را برهم زند و اين كار را از آنرو كه موجب فتنه است، بزهكاري ميداند. كانت معتقد است كه روشنگري فقط در مورد امور همگاني جاري است و همانگونه كه توضيح داده شد، امر همگاني در زماني است كه شخص در مقام اهل علم سخن بگويد؛ براي همين، شديدا تأكيد ميكند كه هيچكس نبايد در امور خصوصي - شخص در مقام اداري يا مدني معين - بهنام روشنگري از وظايف خود تخطي و يا برخلاف آنها حركت كند. از نظر كانت، آزادي مدني بيشتر براي آزادي روح مردمي كه ميخواهند بهسوي عصر روشنييافته حركت كنند، لازم است و از اين طريق است كه دولت در عرصه روشنگري نقش پيدا ميكند. در نهايت بايد گفت اين آزادي مدني - سياسي بهمعناي هرجومرج و براندازي نظامهاي سياسي نيست، بلكه بهمعناي نهادينهكردن آگاهي در ميان جامعه است.
د) روشنگري و كتاب «نزاع بين دانشكدهها»
توجه به اين نكته ضروري است كه مقاله كانت، در مورد روشنگري بايد در ارتباط با دو اثر ديگر او يعني «طرح صلح پايدار» و «نزاع بين دانشكدهها» خوانده و درك شود. تنها در اينصورت است كه مقصود حقيقي كانت فهميده شده و راهكارهاي او براي اجرايي شدن مقاصدش آشكار ميشود. بههمين دليل، ما در اين مرحله با توجه به بخشي از كتاب «نزاع بين دانشكدهها» كه به بررسي نزاع بين دانشكده الهيات و فلسفه ميپردازد، سعي ميكنيم مفهوم روشنگري در نزد كانت را بهصورت واضحتري بيان كنيم. اين بخش از كتاب از آن رو حايز اهميت است كه نزاع بين دانشكده الهيات و فلسفه، در اصل همان نزاع بين روشنگري و ماقبل آن است.
كانت تقابلهاي بين دانشكده الهيات و فلسفه را اينگونه برميشمارد:
الف) ايمان در مقابل معرفت: الهيات بهدنبال ايمان است و ايمان يك اعتقاد جزمي است؛ در صورتي كه فلسفه از هرگونه تعصبي رها و آزاد است. از نظر كانت، تئولوژي اصلا نقشي در ايجاد علم نداشته، بلكه در مقابلش بوده است و موجب محدودكردن علم و ايستايي آن ميشود.
وجه اومانيستي انديشه كانتي در اولويت دادن آزادي و اراده انساني در مقابل خواست و اراده الهي روشن ميشود.
ب) دگماتيسم در انديشه، در مقابل آزادي انديشه: از نظر كانت، دانشكده الهيات از آن جهت كه به حكومت وابسته است، دانشكدهاي مطيع و در چنگال قدرت بهحساب ميآيد و همين امر نيز موجب قويتر شدن آن ميگردد؛ چراكه از حمايتهاي مادي و معنوي دولت بهره ميبرد. اما دانشكده فلسفه بهدليل عدم وابستگي به قدرت از آزادگي بيشتري در حيطه نقد و نقادي برخوردار است، وليكن دانشكدهاي ضعيف است؛ چراكه از حمايتهاي دولتي برخوردار نيست.
ج) عقل در مقابل غير عقل: از نظر كانت هرچه در مقابل فلسفه است غيرعقلي، و تنها دانشكده فلسفه است كه عقلي و عقلاني است.
جمع بندي
در نهايت با توجه به تمامي مطالبي كه گفته شد، ميتوان بهصورت خلاصه روشنگري را مجموعهاي از عناصر مختلف مانند: آزادي فردي و اجتماعي، بهكارگيري عقل، مقابله با تعبد ديني(دگماتيسم مذهبي) و كنارزدن تنآسايي و قيمتراشي دانست.
با عنايت به اين پيشزمينههاي تاريخي بحث روشنگري است كه بسياري معتقدند روشنفكري ديني، امري ناممكن و همچون «كوسه ريشپهن» ميماند و لغتپردازيها و تشبيهاتي مانند «شير شيرين» مشكلي از اين مسئله حل نميكند و نميتواند بين سنت دينستيز روشنگري و دين، آشتي برقرار سازد.
پينوشت
1- روشنگري چيست؟ ص17
2- همان، ص 26
3- همان، ص 18
4- همان، ص18
5- با مطالعه كتاب نزاع بين دانشكدهها در نهايت متوجه ميشويم كه اينها كساني نيستند مگر فيلسوفان يا همان كساني كه امروزه در جوامعي مانند جامعه ما به روشنفكران معروف هستند.
6- همان، ص 23
7- كانت اين عصر را «عصر فردريك» ميداند، يعني دوران فردريك كبير كه روشنگري در دوران وي رونق داشته است.
8- اين حرفي است كه امروزه در بين تاريخنويسان علم و دانشمندان جامعهشناسي معرفت هيچگونه اعتباري ندارد. ر.ك: سعيد زيباكلام، معرفتشناسي اجتماعي.