هفته نامه خبري تحليلي پنجره - بهمن اول - 30
شماره مجله 30
  پر امتیازترین مطالب
5 امروز؛ نوبت ماست  
4.9 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
4.8 اول راهيم  
4.5 هرمنوتيك عاشورا  
4.5 تا مبارزه هست، ما هستيم  
  پر بیننده ترین مطالب
361 مردم ايران آيت‎الله را مي‎خواهند  
273 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
246 تا مبارزه هست، ما هستيم  
195 اول راهيم  
193 امروز؛ نوبت ماست  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1135

ديروز : 2555

كاربران فعال : 64

  امتياز :  
كانت از جنگ دانشكده‎ها مي‎گويد


مرتضي روحاني
اگر بخواهيم عنوان ديگري براي عصر روشنگري در نظر بگيريم، بي‎شك اطلاق آن به «عصر فلاسفه» از هر عنواني سزاوارتر است؛ فلاسفه‎اي كه در تمام اين دوران به تبيين ابعاد گوناگون اين عصر پرداختند. با درنظر گرفتن اين دوران، مي‎توان فلاسفه را به سه نسل تقسيم‎بندي كرد:
1- ولتر و مونتسكيو: ولتر به‎ خوانش جديدي از كتاب مقدس روي‎آورد و منتسكيو با آراي خود در باب حكومت‎داري با تكيه‎بر تفكيك قوا رنگ و بويي جديد به حكومت بخشيد.
2- هيوم و روسو: هيوم با بحث‎هاي خود درباب انسان، فهم انساني، دين طبيعي و... و روسو با بحث‎هاي خود پيرامون آزادي و امور اجتماعي در اين دوران بسيار مؤثرند.
3- «ايمانوئل كانت»: كانت در اين مرحله از تاريخ، با نقد مباني متافيزيكي دوران پيشين و ارايه مدلي جايگزين، وارد اين عرصه مي‎شود.
شايد بتوان گفت كه كانت با «نقد عقل محض» ضربه آخر را بر انديشه‎هاي متافيزيكي پيشين زد و تمامي آن‎ها را مردود اعلام كرد و كوشيد تا با ارايه روشي نو كه راه را براي علم جديد، به‎معناي نيوتوني‎اش، باز مي‎گذاشت، طرح نويي دراندازد. كانت داراي آثار فراواني است كه تمامي آن‎ها از اهميت ويژه‎اي برخوردار هستند؛ خواه كتاب مفصلي همچون «نقد عقل محض» باشد و يا مقاله‎اي كوتاه مانند «در پاسخ به پرسش روشنگري چيست؟»
در پاسخ به پرسش روشنگري چيست؟ عنوان مقاله‎اي است كه در آن، كانت به پاسخ يكي از هم‎عصران خودش پرداخته كه مدعي شده بود مفهوم روشنگري مفهومي گنگ است. كانت اين مقاله را در مجله «برلينيشه مونتاسشريفت» تحت عنوان «روشنگري چيست؟» به چاپ رسانيده بود. به اين پرسش افراد ديگري همچون مندلزسون و ديگران نيز پاسخ داده‎اند. البته ما در نظر داريم كه در اين مختصر به بررسي اين سؤال از نگاه كانت، اين فيلسوف مشهور و مؤثر عصر روشنگري، بپردازيم.

الف) چيستي روشنگري از نگاه كانت
كانت در تعريف روشنگري مي‎گويد: «روشنگري، خروج آدمي است از نابالغي به تقصير خويشتن خود» و سپس در تبيين مقصود خود، مي‎گويد كه منظور از نابالغي، ناتواني در به‎كار گرفتن فهم خويشتن است، بدون هدايت ديگري و آن را زماني به تقصير خويشتن مي‎داند كه علت آن كمبود فهم نباشد، بلكه كمبود اراده و دليري در به‎كار گرفتن آن باشد، بدون هدايت ديگري.
كانت خودش در تأكيد بر سخني كه گفته است، مي‎گويد: «من در روشنگري، بيش از هرچيز ديگري، بر خروج آدمي از نابالغي به تقصير خويشتن در قلمرو مسايل مذهبي پاي فشرده‎ام» و شديدا تأكيد مي‎كند كه تا كشيش دلسوزي هست كه به‎جاي من بينديشد و مرا هدايت كند، هيچ‎گاه روشنگري تحقق پيدا نخواهد كرد. كانت در اين زمينه به‎تندي صحبت مي‎كند و با هركسي كه با روشنگري مخالفت كند، اين‎گونه سخن مي‎گويد: «قيم‎هايي كه از سر لطف، نظارت عاليه بر آنان (مردم) را به‎عهده گرفته‎اند و تدارك مي‎بينند. اينان پس از آن‎كه جانوران دست‎آموز خود را خوب تحميق كردند، سخت مواظبت مي‎كنند كه اين موجودات سربه‎راه، نكند از قفسك كودكي‎شان، همان زنداني كه ايشان براي‎شان فراهم كرده‎اند، پا بيرون بگذارند. آنگاه در گوششان مي‎خوانند كه اگر به تنهايي قدم بيرون بگذارند، چه خطرهايي تهديدشان مي‎كند.»
از نظر كانت، روشنگري حركتي است جمعي كه به‎سختي مي‎توان آن را به‎صورت فردي انجام داد و از اين رو وي مي‎گويد: «براي هر فرد به‎تنهايي سخت و دشوار است كه خود را از نابالغي كه سرشت دومين او شده است، بيرون بكشد. فلذا بسيار اندكند كساني كه توانسته باشند با پرورانيدن ذهنشان خود را از نابالغي به‎درآورند و سپس گام‎هايي مطمئن بردارند.»
«سرشت دومين» صفتي است كه كانت براي كساني به‎كار مي‎برد كه از سرشت نخستين‎شان كه همان خردورزي و مستقل بودن از هدايت ديگران است، جدا شده‎ا‎ند. با توجه به اين مفهوم، مي‎توان فهميد كه از نظر كانت انسان‎ها بالذات متفكرند، اما در طول زمان از آن سرشت ابتدايي‎شان فاصله گرفته‎ و به سرشتي ديگر درآمده‎اند.
در اين‎جاست كه كانت مفهومي كليدي تحت عنوان «خودانديش» را مطرح مي‎كند. اين‎ها كساني‎اند كه از قواعد و احكام از پيش معلوم شده پيروي نمي‎كنند و با به‎كار گرفتن فهم خويش به خودانديشي در امور جهان مي‎پردازند. از نظر كانت «خودانديشي» غايت هستي انساني به‎شمار مي‎رود و از اين‎رو هرچه با آن مخالفت كند - حتي قانون، اين مقدس‎ترين مفهوم جامعه مدرن - اعتباري نخواهد داشت؛ چراكه «معيار سنجش آن‎چه به‎عنوان قانون بر مردم وضع مي‎شود، اين است كه آيا آن مردم هرگز خود چنان قوانيني بر خود وضع مي‎كردند يا نه و قانوني را كه مردم خود حق وضع آن را ندارند، دولت نيز آن حق را ندارد؛ چراكه اعتبار قانون‎گذاري پادشاه از اين نشأت مي‎گيرد كه وي اراده عمومي مردم را در اراده خود وحدت مي‎بخشد و باز مي‎تاباند.» به‎همين دليل است كه از نظر كانت تأخير از روشنگري، جايز، اما صرف‎نظر كردن از آن اصلا پذيرفتني نيست؛ چراكه صرف‎نظر كردن از آن براي خود و به‎ويژه نسل‎هاي آتي، تجاوز به حقوق مقدس بشري است.

ب) روشنگري و ادوار تاريخي
كانت با توجه به مفهوم روشنگري، تاريخ را به سه دسته كلي تقسيم مي‎كند:
1- عصر روشني‎يافته: عصري است كه مردم در مسايل ديني بدون هدايت ديگري، عقل خويش را به‎خوبي و با اطمينان به‎كار مي‎اندازند.
2- عصر روشني‎بخش : عصري است كه مردم كاملا در به‎كاربردن عقل مستقل نيستند، اما اندك‎اندك به آن‎سو حركت مي‎كنند.
3- عصر تاريكي (كانت صريحا اين مرحله را بيان نكرده، وليكن اين مفهومي است كه بسياري از انديشمندان از سخن وي گرفته‎اند): عصري است كه مردم در هدايت ديگري‎اند.
از نظر كانت دوران وي عصر روشني‎يافته نيست، بلكه عصري روشني‎بخش است؛ عصري كه در مرحله گذار از عصر تاريكي به عصر روشني‎يافته قرار دارد.

ج) چگونگي تحقق روشنگري
كانت آزادي را ابزار روشنگري مي‎داند؛ آزادي كاربرد عقل در امور همگاني به صورت تمام و كمال. منظور كانت از امور همگاني، استفاده‎اي است كه كسي در مقام «شخص خود» به صفت اهل علم، در مقابل خوانندگانش از عقل خويش مي‎كند. در مقابل اين معنا، آن كاربردي از عقل است كه كسي در سمت اداري يا مدني معيني كه به وي سپرده شده است، از عقل خود بكند. به‎همين دليل، تأكيد كانت بر اين مطلب است كه روشنگري نبايد نظم عمومي جامعه را برهم زند و اين كار را از آن‎رو كه موجب فتنه است، بزهكاري مي‎داند. كانت معتقد است كه روشنگري فقط در مورد امور همگاني جاري است و همان‎گونه كه توضيح داده شد، امر همگاني در زماني است كه شخص در مقام اهل علم سخن بگويد؛ براي همين، شديدا تأكيد مي‎كند كه هيچ‎كس نبايد در امور خصوصي - شخص در مقام اداري يا مدني معين - به‎نام روشنگري از وظايف خود تخطي و يا برخلاف آن‎ها حركت كند. از نظر كانت، آزادي مدني بيشتر براي آزادي روح مردمي كه مي‎خواهند به‎سوي عصر روشني‎يافته حركت كنند، لازم است و از اين طريق است كه دولت در عرصه روشنگري نقش پيدا مي‎كند. در نهايت بايد گفت اين آزادي مدني - سياسي به‎معناي هرج‎ومرج و براندازي نظام‎هاي سياسي نيست، بلكه به‎معناي نهادينه‎كردن آگاهي در ميان جامعه است.

د) روشنگري و كتاب «نزاع بين دانشكده‎ها»
توجه به اين نكته ضروري است كه مقاله كانت، در مورد روشنگري بايد در ارتباط با دو اثر ديگر او يعني «طرح صلح پايدار» و «نزاع بين دانشكده‎ها» خوانده و درك شود. تنها در اين‎صورت است كه مقصود حقيقي كانت فهميده شده و راه‎كارهاي او براي اجرايي شدن مقاصدش آشكار مي‎شود. به‎همين دليل، ما در اين مرحله با توجه به بخشي از كتاب «نزاع بين دانشكده‎ها» كه به بررسي نزاع بين دانشكده الهيات و فلسفه مي‎پردازد، سعي مي‎كنيم مفهوم روشنگري در نزد كانت را به‎صورت واضح‎تري بيان كنيم. اين بخش از كتاب از آن رو حايز اهميت است كه نزاع بين دانشكده الهيات و فلسفه، در اصل همان نزاع بين روشنگري و ماقبل آن است.
كانت تقابل‎هاي بين دانشكده الهيات و فلسفه را اين‎گونه برمي‎شمارد:
الف) ايمان در مقابل معرفت: الهيات به‎دنبال ايمان است و ايمان يك اعتقاد جزمي است؛ در صورتي كه فلسفه از هرگونه تعصبي رها و آزاد است. از نظر كانت، تئولوژي اصلا نقشي در ايجاد علم نداشته، بلكه در مقابلش بوده است و موجب محدود‎كردن علم و ايستايي آن مي‎شود.
وجه اومانيستي انديشه كانتي در اولويت دادن آزادي و اراده انساني در مقابل خواست و اراده الهي روشن مي‎شود.
ب) دگماتيسم در انديشه، در مقابل آزادي انديشه: از نظر كانت، دانشكده الهيات از آن جهت كه به حكومت وابسته است، دانشكده‎اي مطيع و در چنگال قدرت به‎حساب مي‎آيد و همين امر نيز موجب قوي‎تر شدن آن مي‎گردد؛ چراكه از حمايت‎هاي مادي و معنوي دولت بهره مي‎برد. اما دانشكده فلسفه به‎دليل عدم وابستگي به ‎قدرت از آزادگي بيشتري در حيطه نقد و نقادي برخوردار است، وليكن دانشكده‎اي ضعيف است؛ چراكه از حمايت‎هاي دولتي برخوردار نيست.
ج) عقل در مقابل غير عقل: از نظر كانت هرچه در مقابل فلسفه است غير‎عقلي، و تنها دانشكده فلسفه است كه عقلي و عقلاني است.

جمع بندي
در نهايت با توجه به تمامي مطالبي كه گفته شد، مي‎توان به‎صورت خلاصه روشنگري را مجموعه‎اي از عناصر مختلف مانند: آزادي فردي و اجتماعي، به‎كارگيري عقل، مقابله با تعبد ديني(دگماتيسم مذهبي) و كنارزدن تن‎آسايي و قيم‎تراشي دانست.
با عنايت به اين پيش‎زمينه‎هاي تاريخي بحث روشنگري است كه بسياري معتقدند روشنفكري ديني، امري ناممكن و همچون «كوسه ريش‎پهن» مي‎ماند و لغت‎پردازي‎ها و تشبيهاتي مانند «شير شيرين» مشكلي از اين مسئله حل نمي‎كند و نمي‎تواند بين سنت دين‎ستيز روشنگري و دين، آشتي برقرار سازد.

پي‎نوشت
1- روشنگري چيست؟ ص17
2- همان، ص 26
3- همان، ص 18
4- همان، ص18
5- با مطالعه كتاب نزاع بين دانشكده‎ها در نهايت متوجه مي‎شويم كه اين‎ها كساني نيستند مگر فيلسوفان يا همان كساني كه امروزه در جوامعي مانند جامعه ‎ما به روشنفكران معروف هستند.
6- همان، ص 23
7- كانت اين عصر را «عصر فردريك» مي‎داند، يعني دوران فردريك كبير كه روشنگري در دوران وي رونق داشته است.
8- اين حرفي است كه امروزه در بين تاريخ‎نويسان علم و دانشمندان جامعه‎شناسي معرفت هيچ‎گونه اعتباري ندارد. ر.ك: سعيد زيباكلام، معرفت‎شناسي اجتماعي.
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

ميراث متفكران ماندگار(پرونده شماره 31)
براي غزه(پرونده شماره 30)
مصيبت نامه(پرونده شماره 29)
بحران هاي بي پايان(پرونده شماره 28)
برداشتي بديع از حيات علامه طباطبايي(پرونده شماره27)
هشدارهاي سه گانه رهبري(پرونده شماره ٢٦)
پيوندها
پاتوق كتاب