حدود سه قرن پيش از ميلاد مسيح، دانشمند يوناني «دموكريت» با مطالعه بر روي اشياي پيرامون خود به اين نتيجه رسيد: اشياء بهرغم شكل ظاهري متفاوتي كه دارند، از ذرات بسيار ريز و غيرقابل تجزيهاي تشكيل شدهاند؛ او اين ذرات را «اتم» ناميد. اتم در زبان يوناني به معني «نشكن» است.شايد اگر امروز دموكرتيوس سر از قبر درآورد، و در جلسات شوراي حكام شوراي امنيت و مذاكرات 1+5 درباب پرونده هستهاي ايران، يا گفتوگوي ششجانبه در مورد پرونده كره شمالي برود، بياختيار فرياد برآورد: نشكن، نشكنِ؛ بشكن!
راستي بهنظر ميآيد بهجاي آنكه اتم در خدمت آدمي باشد، آدمها، آنهم نخبگان حاكم بر جهان در خدمت اتم درآمدهاند. هزاران هزار ساعت كار نيروي انساني در خدمت پروندههاي تودرتوي هستهاي است؛ از اين مهمتر آنكه در آوردگاه اين پروندههاست كه غرور ملي به ميدان ميآيد و هر يك از طرفين بيش از آنكه به اصل موضوع بينديشند و در پي راه چاره باشند، در پي حصول به نتايج معطوف به حفظ همين غرور ملي هستند. يكي با دستيابي به اهداف تعريف شده خود در حوزه دستيابي به انرژي هستهاي و ديگري بهدنبال موفقيت در محدودسازي آن يكي در دستيابي به اين فناوري. اصل تعليق يا عدم تعليق، به انرژي هستهاي رجوع نميدهد؛ برعكس اساسا دعوايي در آن نيست؛ مجادله بر سر شكست، همين غرور ملي است. همين معناست كه بيش از هرچيز ماهيت سياسي پرونده هستهاي ايران را به نمايش ميگذارد و غرور نخبگان را همچون بافت موضوعي اصلي، به ميدان چالشهاي سهمگين ميكشاند؛ تو گويي نخبگان هر دو سوي جريان، با زبان اشاره به يكديگر پيغام ميدهند كه سر جدت بيا و تعليق را بپذير يا بيخيال شو و ايران اشاره ميكند: «آقا تعليق را بيخيال شو؛ ايران دوست بالقوه شماست؛ ما كندتر ميرويم شما هم معرفت داشته باشيد، بساط تحريمها را جمع كرده و ما را به شوراي حكام برگردانيد.در مقابل آمريكا ميگويد: «آقا ما به انرژي هستهاي صلحآميز معتقديم. كمك ميكنيم سريعتر به آن دست يابيد؛ ولي اعلام كنيد تعليق را پذيرفتهايد. ما كه چغندر نيستيم.» ولي داستان به همينجا ختم نخواهد شد؛ آمريكاييها به طراحي برنامهاي استراتژيك براي مديريت جهان روي آوردهاند و يكي از گلوگاههاي اصلي آنها، ايران و پرونده هستهاي و غرور نخبگان حاكم بر ايران است. رويكرد جديد آمريكا «رهيافت دوپايهاي معطوف به شنيدن صدايي بزرگ از ايران» است. مديريت اين رهيافت جديد نيز به نخبهاي سپرده شده است كه نميتوان او را دستكم گرفت: «رهبر نودموكراتهاي آمريكا باراك حسين اوباما.» اوباما در پي آن است كه با سياست خارجي متكي بر «تكثرگرايي اجماع محور» در بستر دستورالعمل اجرايي مفهومي و «صدور خوشبيني به جهان بهجاي ترس» حلقه محاصره را براي ايران تنگ كند. گامهاي جدي و مفروضههاي اساسي اين معنا در بستر عملياتي كردن «قدرت هوشمند» با كاركرد حقانيتبخشي بهكاربرد قدرت سخت بر عليه ايران از طريق استخدام رفتارهاي متكي بر «قدرت نرم» است. بعضي از اصليترين اين گامها عبارتند از:
1- احكام مذاكره مستقيم با ايران: اوباما از قبل از پيروزي در انتخابات 2008 بر مذاكره مستقيم با ايران پاي فشرد. او معتقد بود ايران از قواعد جوجيتسو بهره ميبرد. آمريكا را تحريك ميكند، بر روي تاتامي – تشك كشتي جودو – ميآورد؛ و با وجود وزن كمتر استراتژيك نسبت به آمريكا، از همين نيروي تحريك شهره آمريكا، بهره ميبرد؛ و آمريكا را با آن همه وزن پرتاب ميكند. لذا بايد ايران را به روي تشك كشتي آمريكا آورد و تحريك كرد. ادبيات مدبرانه و رفتارهاي پيچيده را به استخدام گرفت تا در آينده شاهد اقدامهاي مؤثر بر عليه ايران بود. همان زمان آمريكاييها سپر دفاع موشكي چك و لهستان و بحران تاجيكستان را با توجه به اهميت نقش روسيه در سبد پسانداز تحريكپروريهاي خود در صحنه بينالمللي قرار دادند و با احكام مذاكره مستقيم با ايران دو هدف عمده تحريكسازي را دنبال كردند:
الف) ايران را بهسمت پذيرش يا عدم پذيرش مستقيم مذاكره با آمريكا قرار دهند. آري ايران به مذاكره، تركخوردگي ايدئولوژي سياسي مبتني بر آمريكاستيزي ايران را به همراه ميآورد؛ و نه ايران زمينهپرور اجماع جهاني و منطقهاي بر عليه ايران است.
ب) نفس اعلام مذاكره با ايران به كشورهاي هدفمند در جغرافياي منطقهاي و بينالمللي مرتبط با ايران راحساس ميسازد. اعراب و اسراييل در منطقه و اتحاديه اروپا و روسيه وحتي چين در فرامنطقه بهدنبال حفظ وضع موجود يا حتي تيرهتر شدن مسئله ايران و آمريكا در معادلات بينالمللي هستند؛ لذا اعلام مذاكره احتمالي ميان ايران و آمريكا ميتواند اين كشورها را بر عليه ايران تحريكپذير، و در خط مقدم براي مطامع آمريكا فعال سازد. بههمين دليل امروز اروپاييها تندتر از آمريكاييها شدهاند.
2- ادبيات مدبرانه: ادبيات نومحافظهكاران را به رهبري بوش، ادبياتي كلاممحور و راديكالانه بود؛ اگر با ما نباشيد، بر ما هستيد، نه كليدواژه اصلي اين ادبيات بود. در حاليكه ادبيات نودمكراتها به رهبري اوباما تكثرگرايانه و پراگماتيستي است؛ «دنيا بدون آمريكا و آمريكا بدون دنيا قابل مديريت نيست» كليدواژه اصلي اين ادبيات است. همكاريهاي دوسوي آتلانتيك تقويت شده است؛ و همگرايي بينالمللي از سوي روسيه و چين با آمريكا، افزايش بيشتري از خود به نمايش ميگذارد؛ مضاف بر اين چهره مخدوش شده آمريكاييها در نزد افكار عمومي در سطح نخبگان بازآفريني ميشود و در سطح تودهها جذابيت پيدا ميكند. آمريكا با رييسجمهور خود به تركيه ميآيد؛ پايپوش از پا درميآورد به مسجد ميرود؛ در قاهره يكي از حسابشدهترين سخنرانيها را خطاب به مسلمانان ارايه ميكند و به ايرانيان پيام نوروزي ميفرستد. اين در حالي است كه حداكثر اقدام مقابل آن است كه كشورهاي هدفي مانند ايران، ونزوئلا، كوبا و... تلاش ميكنند بين اوباما با آمريكا خط تمايز قايل شوند.
3- رفتار پيچيده: نودموكراتها؛ برخلاف نومحافظهكاران تكساختي نيستند؛ چندساختي و تودرتويي عمل ميكنند. بازي هوشمندانه را در دستور كار قرار دادهاند و تلاش دارند آمريكا را از رويكرد قدرت گيج Stapid power خارج كنند. در پي بازآفريني شأن سازمان ملل متحد هستند، نهادهاي همگرايانه جديدي چون گروه كشورهاي بيست را بنياد مينهند؛ از همگرايي اقتصادي ميان غرب و شرق سخن ميگويند؛ سپر دفاع موشكي را در ارتباط با ايران بازتعريف ميكنند. نتانياهو را به چالش ميكشند و در برابر وقايع پس از انتخابات ايران بسيار محتاطانه به ميدان ميآيند. از آن بهعنوان يك فرصت سود ميجويند؛ اما مواظب عواقب ناشي از نزديكي به آن و تهديدهاي احتمالي حاصل از آن ميباشند. در عراق ظهور نظامي را به حضور امنيتي تبديل ميكنند و با بحرانآفرينيهاي معنادار در افغانستان و برجستهسازي تهديد طالبان، بسيج جهاني را در افغانستان در وضعيت حداقلي، حفظ ميكنند.
در حال تسكين درد بحران مالي هستند؛ اما از مديريت جهاني قيمت نفت نيز غافل نميشوند؛ اين روزها ديگر از اسلامهراسي خبري نيست؛ اما به ايرانهراسي عمق معناداري ميبخشند. حقوق بشر را فراموش نكنيم. اين معنا بهويژه در ايران تعريفپذيري بيشتري پيدا ميكند. اين در حالي است كه بحران مفاهيم در ساحت سياست؛ جلوههاي رفتاري خويش را در نخبگان حاكم و روشنفكران نقاد در ايران به نمايش مينهد؛ و واگراييها و تأخرهاي معنادار سياسي را به شكاف هاي خطرناكي تبديل ميسازد كه هزينههاي ملي را بسيار بالا ميبرد. 4- اقدامات مؤثر: آمريكاييها در پي اين رفتار پيچيده تلاش دارند صحنه تعاملات رفتاري متفاوت را به نفع خود مديريت كنند. كشورهاي منطقه را به اجماع بر عليه ايران هدايت كنند. در محور مقاومت در خاورميانه و «گفتمان توازن نامتقارن» ناشي از مديريت ايران شكاف ايجاد كنند. با بازيگران مخالف چون حزبا... و حماس رودررو نشوند؛ بلكه بازي در چهارچوب قواعد پذيرفته شده آمريكا را آرامآرام در منطقه حاكم سازند، سوريه را در خط مياني مقاومت پاي ميز مذاكره آورند؛ عربستان را فعال سازند و با در پيوند قرار دادن با محور اردن و مصر، شيعههراسي را زمينهپروري و دكترين ديوار غربي در برابر ايران قدرتطلب منطقهاي را محتوا سازي كنند. فراموش نكنيم هيلاري كلينتون با لباسهاي يكدست قرمز، آبي و سبز خود، همواره از ايجاد توازن قدرت در منطقه و نيز دفاع هستهاي صحبت ميكند و امروز طرح جديد سپر دفاع موشكي با در مركز ثقل اهميت قرار دادن ايران را در جامعه جهاني مطرح ميكند. ايرانهراسي را عمق ميبخشد. روسيه را كمرنگ ميكند، چين را در ترديد قرار ميدهد، عمليات ايراني را هنگام سخنراني اوباما در مجمع عمومي سازمان ملل متحد بر روي صندلي ميشكند و از جنبه رسانهاي و تبليغاتي توقعات موجود در باب نشستهاي مختلف با كشورهاي جهان را در ارتباط با ايران – حق نشست 1+5 – را مديريت ميكند. حالا است كه بايد گفت: «بشكن، بشكن، نشكن.» قبول دارم ما هم خيلي كار كردهايم. اگر آغاز را ننوشتم: براي آن بود كه درباره آنها به حد نياز گفته ميشود و نوشته ميآيد. همين بس كه با وجود همه اين تلاشها، تأسيس نيروگاه قم را اعلام نمودهايم و هنوز غنيسازي را ادامه ميدهيم و در مانور موشكي پيامبر اعظم، موشكهاي جديدي را با موفقيت آزمايش ميكنيم