هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 58
شماره مجله 58
  پر امتیازترین مطالب
5 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
5 شاگرد مدرسه جلال  
4.8 نعمت بزرگي به نام جلال  
4.6 مشكل آل احمد را من حل كردم  
4 من اين‎كاره نبودم!  
  پر بیننده ترین مطالب
125 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
110 نعمت بزرگي به نام جلال  
107 شاگرد مدرسه جلال  
93 مشكل آل احمد را من حل كردم  
80 مردم‎شناسي تاريخي 28 مرداد  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1643

ديروز : 2563

كاربران فعال : 55

  امتياز :  
شيخيه و نظريه ركن رابع
زمينه هاي ظهور بابيت

نيره رحماني


بابيت مولود و دنباله شيخي‎گري است و كه آن هم از بطن كلام شيعي و فرهنگ ديرپاي انتظار و ظهور حضرت مهدي(عج) با آميختن خرافات و توهماتي به حقايق كلام شيعه، شكل گرفته است. از اين رو در روايت بابيت براي روشن شدن بحث، ناگزير به شيخي‎گري به عنوان مدخلي در اين زمينه بايد پرداخت.

صورت‎بندي تشيع در ايران
در عهد صفوي و از آن‎جا كه شاهان اين سلسله عنايت ويژه‎اي به علماي شيعي داشتند جهشي در تشيع خاصه به جهت علمي، صورت گرفت. پيش از اين روزگار شيعان در ايران به دو گروه غالب تقسم مي‎شدند: صوفيان و متشرعان شيعي كه صدها سال بود ميان اين دو گروه رقابت و مشاجره ديده مي‎شد و هريك از آن‎ها خود را حق و ديگري را باطل شمرده و حتي به لعن و نفرين و در نهايت تكفير يكديگر نيز مي‎پرداختند. اما در دوران حكومت صفوي رفته‎رفته تصوف به سستي گراييد و در ميدان رقابت با متشرعان بازنده گشت.با اين وصف مدت زماني بعد، سليقه و روش علما، به‎ويژه در باب چگونگي استنباط احكام ديني، موجب دسته‎بندي تازه‎اي شد كه اصوليون و اخباريون ناميده مي‎شدند كه رقابت و درگيري ميان اين دو گروه نيز با لعن و تكفير يكديگر همراه بود. اما پس از اين روزگار و در سال‎هاي برآمدن سلسله قاجار، با طرح نظريات شيخ احمد احسايي زمان پايان اين اختلاف در رسيد، اما پايان آن آغاز اختلافات ديگري بود كه به دعواي بالاسري و شيخي معروف شد.درواقع اخباريون و اصوليون اختلاف خود را تقريبا كنار گذاشته و در كنار يكديگر موضعي به‎عنوان متشرعه، در برابر گروهي تازه تحت عنوان شيخي اتخاذ كردند. شيخ كه خود در ابتدا از اخباريون به حساب مي‎آمد، ديدگاه‎هايي متفاوت درباره معاد و معراج پيامبر(ص) و همچنين اصل امامت و... را مطرح كرد كه منشا اختلاف بود و سرانجام هم به تكفير او و يارانش انجاميد، از اين دوران بود كه شيعيان به دو گروه شيخي و متشرعان صورت‎بندي شدند. دعواي شيخي و بالاسري كه مبناي عقيدتي داشت، از آن جهت چنين نامگذاري شد كه بالاسريان (متشرعان) نمازخواندن بالاي سر قبر امام را جايز مي‎شمرده و بدين سبب به بالاسري معروف شدند، در حالي‎كه شيخيه چنين امري را نوعي بي‎احترامي و جسارت به ساحت امامان شمرده و جايز نمي‎دانستند.

زندگي شيخ احمد احسايي
شيخ احمد احسايي پسر زين‎الدين به سال 1166 هجري قمري در احساء از توابع بحرين به ‎دنيا آمد، تبار او از اعراب باديه‎نشين بودند كه چون در ميان اهل سنت مي‎زيستند، به طريق آن‎ها نيز اعمال خود به‎جاي مي‎آوردند. اما اجداد شيخ احمد تا دو سه پشت قبل از او به شيعه اماميه گرويدند.
اهالي‎ زادگاه او چندان در بند اجراي امور مذهبي نبودند، اما شيخ احمد از همان كودكي تمايلاتي متفاوت داشت كه او را از ديگر همسالان خود متمايز مي‎كرد و چون ميل به درس خواندن نشان داد، پدرش او را به مكتب‎خانه فرستاد. تا بيست‎سالگي علوم مقدماتي را آموخت، اما زادگاه او براي جواني جوينده علم كه مدام در تفكر و روياهاي مذهبي و عرفاني سير مي‎كرد، كفايت نمي‎كرد. پس راهي عراق شد و در مجالس درس علماي بزرگ آن روزگار حاضر مي‎گشت. مدت زمان زيادي طول نكشيد كه در نزد سيد مهدي بحرالعلوم (مرجع بزرگ شيعيان آن روزگار)، جايگاهي رفيع پيدا كرد و اجازه اجتهاد از او گرفت. به سال 1212 در كربلا به ديدار با پيشواي اخباريون آن زمان (شيخ يوسف) شتافت و پس از آن به اخباري‎گري گرايش نشان داد.به سال 1221 شيخ به نيت زيارت مشهد مقدس راهي ايران شد، مدتي در اصفهان و يزد ماند و مردم و علما احترام بسيار به او كرده و يزديان خواهان آن شدند كه شيخ براي همشيه در آن‎جا سكني گزيند، شيخ پذيرفت و پس از زيارت مشهد دوباره به يزد برگشت. در اين زمان آوازه پارسايي، دانش شيخ در سرتاسر ايران پيچيده و نظريات تازه او منتشر شده و شهرت بسيار يافته بود، آن‎چنان كه فتحعلي شاه قاجار از جمله ارادتمندان او شد و در نامه‎اي با احترام فراوان خواستار ديدار او در يزد شد. شيخ دانست كه در پاسخ به احترام سلطان خود بايد به پايتخت سفر كند. در تهران فتحعلي‎شاه او را بسيار گرامي داشت و بر آن شد كه شيخ براي هميشه در كنارش بماند. اما شيخ هوشمندانه پاسخ داد كه اقامت او در تهران به كدورت خواهد انجاميد. چراكه اگر در كار حكومت اگر ظلمي شود، و كسي به او پناه آورد، او نيز چاره‎اي جز دفاع از مظلوم نخواهد داشت و اگر سلطان جانب او ندارد، شيخ خوار خواهد شد و اگر رعايت او كند، كار حكومت مختل مي‎شود. بدين سبب شيخ تهران را ترك كرد و مدتي را در شهرهاي ايران به سفر پرداخت كه در همه جا او را عزيز و گرامي داشتند تا آن‎كه آوازه شهرت و محبوبيت او، برخي از مخالفان عقايدش را گران آمد، پس در قزوين مجلسي را ترتيب داده و بحثي در ميان انداختند كه باعث شد يكي از علماي قزوين (ملا محمدتقي برغاني) با طرحي از پيش مشخص او را به سبب تبعيت از آراي ملاصدرا، عدم اعتقاد به معاد جسماني و پيروي از فلاسفه يونان و فيلسوفان اسلامي، محكوم كند. ملامحمدتقي كه پيش از آن نتوانسته بود ديگران را با خود همراه كند، پس از اين مجلس، به اتفاق ديگران شيخ را تكفير كرد. پس از اين واقعه ميان پيروان او و اصوليون درگيري‎هايي پديد آمد كه نهايتا شيخ را آزرده‎خاطر ساخت تا عزم بازگشت به عراق كند.اما مخالفان در عراق نيز او را آرام نگذاشتند. ملاي برغاني نامه‎اي به علماي ايراني نجف نوشت و از آن ها طلب همراهي كرد. بدين سبب آنان يكي از آثار شيخ را كه در آن از عمر، ابوبكر و عثمان به زشتي ياد كرده بود، نزد حاكم سني مذهب بغداد برده و وانمود كردند كه شيخ در تدارك قيامي همگاني عليه حكومت عثماني است. حاكم بغداد شهر كربلا را محاصره كرده و به توپ بست و حتي آسيبي نيز به حرم امام حسين(ع) رسيد كه باعث شد شيخ عزم مهاجرت به مكه كند. شيخ كه هفتادوپنج سال از عمرش مي‎گذشت تاب اين مسافرت را نياورد و در نزديكي مدينه در تبي طولاني و سخت درگذشت و در همان شهر نيز به خاك سپرده شد.

عقايد شيخ احمد احسايي
شيخ از روزگار جواني صاحب عوالم خاص دروني و كشف و شهود و مكاشفه در عالم رويا بود. ادعا مي‎كرد در جواني سه امام جليل‎القدر يعني امامان دوم، چهارم و پنجم را در رويا ديده و از آنان تقاضاي دعايي كرده كه به‎واسطه آن حقايق امور بر او روشن شود و از اين پس بوده كه حقيقت بسياري امور براي او كشف شده است. اعتراف مي‎كرد كه در بيداري به حل هيچ مشكلي نمي‎تواند نايل شود، مگر آن‎كه پاسخ آن را از امامي در خواب گيرد. بدين ترتيب او همواره علم خود را به‎واسطه عوالم باطني و روياهايي مي‎دانست كه در آن‎ها به امامان متوسل شده است. بدين سبب اعتقاد كامل داشت كه هيچ يك از آثار، عقايد و نظريات او با روايات و سنت امامان مغايرت ندارد و هرگز سخني نگفته مگر به استناد و اتكا به‎دليل و مدركي كه مبدا و منبع آن نزد امامان است. اين كلام شيخ حكايت از كوشش هميشگي او داشت كه ثابت كند با عالم غيب و امامان رابطه داشته و علم را از طريق كشف و شهود آموخته است. اختلاف شيخيه و متشرعه بر سه‎محور اساسي شكل گرفته بود، نخست معاد بود كه نه‎تنها به عقيده شيعيان بلكه طبق نظر اهل سنت نيز بازگشت مردگان در روز قيامت با همان جسم مادي و دنيايي (عنصري) بود. اما شيخ عقيده ديگر داشت و معاد را كم و بيش روحاني مي‎دانست. و جسم انسان را در روز قيامت هور قليايي مي‎دانست. شيخ معتقد بود كه چون حقيقت انسان‎ همان روح است معاد هم روحاني خواهد بود، اين روح را جسمي بسيار لطيف به‎نام هور قليايي مي‎خواند. اختلاف ديگر شيخيه و متشرعه درباره معراج بود. شيخ معراج را نيز روحاني مي‎دانست و معتقد بود در معراج اين روح پيامبر اكرم بوده كه به آسمان رفته است، درحالي‎كه متشرعه عقيده مغاير با آن داشت.

ركن رابع
يكي از مهمترين عقايد شيخ احمد احسايي كه محل اختلاف با متشرعان بود و البته بعدها نيز زمينه‎ساز ظهور و بروز فرقه‎هاي انحرافي در ميان پيروان او شد، بحث ولايت و امامت در دوران غيبت بود. شيخ معتقد بود كه توحيد، نبوت و امامت سه اصل لازم دين هستند. اما هيچ بنايي نمي‎تواند بدون پايه چهارم يا «ركن رابع» استوار باشد. شيخ مي‎كوشيد اين تئوري خود را به كمك آيات و رواياتي آن را مستدل سازد. او ادعا مي‎كرد امروز كه ما در زمان غيبت كبري زندگي مي‎كنيم و امام دوازدهم از نظرها غايب است، وجود يك باب (يا درب) ضرورت دارد تا امامت منقطع نشده و ارتباط با او از اين طريق ميسر باشد و هركس مي‎خواهد با امام رابطه داشته باشد، بايد از طريق او عمل كند، همان‎گونه كه براي ورود به هر خانه‎اي يك در لازم است. ركن رابع نيز حكم درب يا باب ارتباط با امام غايب است. اين فرد در آن روزگار كسي نبود جز خود او كه به درجه‎اي از معنويت نايل شده بود كه از اوضاع و احوال ظاهري و قيد زمان و مكان آزاد بوده و حتي مي‎توان احاديث صحيح امامان را از رايحه آن‎ها بشناسد! و چون با عالم غيب و عوالم باطن رابطه دارد، درك او نيز وراي قوه و استعداد فقهاء و مجتهدين ديگر است
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب