هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
5 سفياني مدرن  
4.9 روزگار فضل الله  
3.8 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
3.7 چراغ راهنما را به ماه برگردان(راهنماي مراسم ليالي قدر تهران)  
3.6 استراتژي وحدت  
  پر بیننده ترین مطالب
239 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
209 سفياني مدرن  
150 روزگار فضل الله  
105 چراغ راهنما را به ماه برگردان(راهنماي مراسم ليالي قدر تهران)  
88 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1275

ديروز : 2604

كاربران فعال : 56

  امتياز :  
نگاهي به دوره جديد در الازهر


وقتي فرش از زير پاي الازهر كشيده شد!
جيحان شاهين - ترجمه محمدمظهري

درگذشت ناگهاني «محمد سيد طنطاوي»، شيخ بزرگ الازهر، صاحب‎نام‎ترين كانون آموزش تعاليم سني در جهان، و سپردن زمام آن به يك دانشمند جديد، جعبه پاندورايي از سئوالات را درباره آينده اين نهاد مذهبي گشوده است.
براي سال‎ها، الازهر به سبب تبديل شدن به سخنگوي حكومت مصر، اعتبار عمومي‎اش را از دست داده است، و اكنون بسياري منتظرند ببينند تغيير روحاني برجسته، آيا نشانه آغازي جديد در اين نهاد تاريخي خواهد بود يا نه؟

تمكين از حكومت
اگرچه در ميان مسلمانان جهان مدت‎ها اين خواست وجود داشت كه الازهر نيازمند بازسازي وجهه‎اش با تعيين شيخي است كه لزوما اوامر حكومت مصر را اطاعت نكند، اما هنوز بسياري معتقدند كه اين خواسته تنها زماني عملي خواهد شد كه اين نهاد از حكومت مستقل شود.
بسياري از تحليل‎گران استدلال مي‎كنند زماني‎كه دولت، زمام امور الازهر را به‎دست گرفت، دچار اشتباه برآورد شد، چراكه موجب از دست رفتن اعتبار اين نهاد و برجاي گذاشتن يك خلأ گرديد كه توسط ديگر مؤسسات آموزشي عموما خارجي و ناقص، توانست پر شود و در نتيجه، دين را به مسير كسب قدرت از طريق وسايل ديگر هدايت كرد.
با وابستگي الازهر به بودجه دولت، محققان در الازهر تبديل به كارمنداني شده‎اند كه گاهي اوقات، بيشتر نگران امرار معاش‎شان هستند تا درستي ديدگاه‎هاي ديني‎ خود و اين‎كه اتهام منتقد بودن بر آن‎ها وارد نشود.
دو مقام برجسته الازهر يعني شيخ و مفتي، از بعد از انقلاب 1952 توسط حكومت تعيين شده‎اند؛ با توجه به اين‎كه مفتي در هر زماني مي‎تواند تغيير يابد ولي شيخ تمام عمرش در اين منصب باقي مي‎ماند. در نتيجه اعتبار الازهر طي نيم قرن گذشته دچار آسيب شده و گاهي به‎طور كلي از دست رفته است.
قبل از 1952 شيخ الازهر توسط كميته‎اي از روحانيون بلندپايه انتخاب مي‎شد و قدرت و نفوذش مستقل از دولت و در‎بر گيرنده پهنه‎اي از فعاليت‎هاي ديني از صدور فتوا و اداره موقوفات (موقوفات ديني) گرفته تا بناي مسجد جديد و تعيين شيخ براي ايراد موعظه بود.
در نتيجه الازهر برخوردار از نوعي يگانگي بود كه به آن قدرت و هماهنگي بي‎همتايي مي‎بخشيد، به‎نحوي كه در مصر تأثير فوق‎العاده‎اي در تمام جنبه‎هاي سياسي، اجتماعي و معنوي زندگي مي توانست.

همراهي ناپلئون
«احمد خاكي»، قائم مقام وزرات آموزش در دهه 1960 در كتاب «مأموريت الازهر در قرن بيستم» شرح مي‎دهد كه الازهر در دوره مدرن، چگونه رهبري فكري و سياسي خود را در مصر عليه بي‎عدالتي‎هاي اربابان عثماني اين كشور تثبيت كرد.
طبق گفته‎هاي خاكي، رهبري اين نهاد در اواخر قرن هجدهم توسط «ناپلئون بناپارت» مورد همراهي قرار گرفت. ناپلئون به‎ضرورت در نظر گرفتن ديدگاه الازهر، در حمله فرانسه به مصر اذعان كرد. وي «نفوذ سياسي اسلام را كاملا تحسين مي‎كرد تا حدي كه گفته شده او قرآن را خوانده بود». خاكي مي‎نويسد: «او واقف بود كه انديشه سياسي و اجتماعي مسلمانان اساسا برگرفته از قرآن كريم بود.»
از آن زمان به بعد به گفته شيخ «سيد محمد قطب»، سرپرست سابق شوراي فتواي الازهر كه در سال 2001 از اين نهاد بازنشسته شد، الازهري‎ها نسبت به تمكين از حكومت بسيار فاصله گرفتند. «آن‎ها حاكم را در صورت برخطا بودن اصلاح و در صورت بر حق بودن حمايت مي‎كردند، ولي هرگز در پي منصب رسمي در رژيم نبودند.»
در آستانه قرن بيستم، با نصب شيخ «محمد عبده» به‎عنوان مفتي مصر در 1897 و برداشته شدن شوراي وقف و فتوا از اين نهاد مادر، در واقع نفوذ الازهر به‎تدريج برچيده شد. مفتي و وزير موقوفات ديني تبديل به چهره‎هايي شدند كه تقريبا قدرت يكساني با شيخ الازهر داشتند.
اين تصميمِ سياسيِ از قبل طراحي شده، موجب فراهم شدن منابع جايگزيني جهت فتوا در مواردي شد كه حكومت با نظر شيخ موافق نبود، كه نه تنها الازهر را تضعيف كرد بلكه اعتبار آن را نيز سست ساخت.
در سال 1913، وزير موقوفات ديني به موجب حكمي كه توسط سفير كبير بريتانيا در مصر انتشار يافت، رسما به كابينه پيوست. قطب مي‎گويد: «اين وزارتخانه تحت نظارت و اشراف دوگانه بريتانيا و فرانسه عمل مي‎كرد و اين بدين معنا بود كه حاكم مصر موسوم به «خديو» بر وعاظ كه توسط وزارت موقوفات ديني منصوب مي‎شدند و دستمزد مي‎گرفتند، نظارت داشت و هر واعظي كه از خديو انتقاد مي‎كرد بلافاصله بركنار و جايگزين مي‎شد.»

از دست رفتن استقلال
خيلي زود الازهر وابسته به بودجه دولت شد و پس از انقلاب 1952، شيخ الازهر توسط حكومت نصب شد. قطب مي‎گويد: «اين فقدان استقلال به‎تدريج اين نهاد را مبدل به يك مؤسسه دولتي با اعتبار عمومي پايين ساخت. اين بدين معنا بود كه به اصطلاح، كم‎كم فرش از زير پاي الازهر كشيده شد.»
وابستگي فزاينده الازهر به حكومت همچنين سرپوش محكمي بر سر حيات دانشگاهي آن بود؛ يعني ايجاد يك محيط «سركوب داخلي» و خودسانسوري در آن، در حالي‎كه اساتيد راضي نبودند ديدگاه‎هاي‎شان را مدرن كنند.
قانون 1961 مدارس الازهر را ملزم ساخت تا دركنار برنامه درسي تعاليم اسلامي، همان متون درسي را آموزش دهند كه در مدارس عمومي آموزش داده مي‎شد. بسياري از تحليل‎گران معتقدند كه اين امر موجب تضعيف معيارهاي علمي الازهر شد چراكه به سنگيني بسيار بارِ روي دوش دانش‎آموزان انجاميد و آموزه‎هاي اسلامي حذف شدند. مدارس الازهر تدريس انديشه مذاهب گوناگون را متوقف ساختند و نتيجه آن برنامه درسي تكه‎تكه‎اي بود كه به‎ندرت دانشمندان متبحري را توليد مي‎كرد.
همچنين طبق گفته «جمال الغيطاني»، رمان‎نويس و ناظر قديمي الازهر، گسترش دانشگاه الازهر و دربرگرفتن دانشكده‎هاي علوم، مهندسي و پزشكي موجب وضع اسفناكي شد كه در نتيجه آن «بسياري از اساتيد الازهر بر زبان عربي مسلط و قرآن را از حفظ نبودند»، و اين امر، برداشت معتدل آن‎ها را از اسلام در برابر مدل انديشه‎هاي افراطي تضعيف مي‎كرد.
طبق نظر «نبيل عبدالفتاح» از مركز مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام، معيارهاي دانشگاهي الازهر به‎علت استفاده دولت از اين نهاد «به‎عنوان وسيله‎اي جهت توجيه سياست‎هاي اقتدارگرايانه و كسب حمايت عمومي براي رژيم» تنزل كرد.
روشنفكران و متفكران اسلامي جهان اسلام درباره ‎خطر تنزل اعتبار و استانداردهاي دانشگاهي الازهر هشدار داده‎اند كه اين موضوع، موجب برانگيختن مسلمانان جهان جهت يافتن منابع جايگزين ديگري براي تعليم و تعلم ديني شده است. امروز بسياري از دانشجويان به‎لحاظ آموزشي، دانشگاه‎هاي اسلامي جايگزين در سوريه، اردن، تونس و مراكش را بر‎مي‎گزينند و در عين‎حال، استانداردهاي آموزشي رو به افول الازهر موجب شده است كه كشورهايي مثل تونس و تركيه حتي مدارك دانشگاه باستاني الازهر را به‎رسميت نشناسند.

كپسول زمان
در حالي‎كه نتيجه افول استانداردهاي آموزشي الازهر، پديد آمدن نسلي از شيوخ الازهري است كه از پرداختن و توجه به جوانان عاجزند، عرصه براي منابع جايگزين صدور فتوا كه هميشه هم درست نيستند، خالي شده است.
حتي با نصب روحاني برجسته جديد در اين نهاد، كه شايد «متدين‎تر، زبان‎آورتر، مدرن‎تر، با سوادتر و خلاق‎تر از خلفش باشد»، احتمالا همه با «هويدي» موافق خواهند بود كه الازهر تا زماني‎كه در آزادي‎هاي سياسي، حقوق بشر و آزادي بيان محدود باشد، شانس كمي براي بازسازي اعتبار سابقش خواهد داشت
الاهرام – مارس 2010






انتصاب شيخ جديد الازهر و مسئله بازگشت اعتبار
آيا شيخ تازه از خدا بيش از دولت مي‎ترسد؟
جيحان شاهين - ترجمه سيدهادي موسوي

انتصاب «احمد الطيب» به عنوان شيخ بزرگ الازهر، به‎سرعت بحث هاي داغي را در محافل عمومي و سياسي به وجود آورد.
الطيب يكي از اعضاي كميته سياسي حزب حاكم است و ارتباطات سياسي فراواني با رجال و متفكران سياسي دارد، انتصاب او موجب شده است تا منتقدان، دليل آن را ارتباطات و وفاداري او به دولت و حزب بدانند، نه شايستگي علمي و ديني الطيب. بسياري از منتقدان معتقدند كه «علي گوما»، مفتي كنوني مصر، شايستگي احراز اين پست را دارد اما ارتباطات سياسي الطيب موجب شده است كه او از علي گوما پيشي بگيرد و كرسي شيخ بزرگ الازهر را از آن خود كند.
«عمرو هاشم ربيعي»، محقق و تحليلگر سياسي در مركز مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام كه از منتقدان انتصاب الطيب است، مي گويد كه شيخ بزرگ الازهر يك جايگاه معتبر در جهان اسلام محسوب مي شود و بنابراين متصدي اين پست بايد كاملا مستقل باشد.
ربيعي معتقد است كه رژيم، به دليل احساس ضعف، تلاش مي كند رؤسايي برگزيند كه با تكيه زدن بر مناصب، در خط حكومت حركت كنند.
با وجود اين، دستاوردها و مراتب علمي الطيب از ساير رقباي او سنگين‎تر بوده است. الطيب به عنوان يك روحاني ميانه‎رو و روشنفكر مطرح است كه گفت و گو با غرب را به پيش خواهد برد. الطيب كه درجه دكتري را از دانشگاه سوربن فرانسه دريافت كرده، كتاب‎هايي در زمينه علم، ماركسيسم، فلسفه و فرهنگ اسلامي تاليف يا ترجمه كرده است.
از زمان انتصابش، الطيب در تلويزيون يا مطبوعات اعلام كرده است كه عضويت در حزب دموكراتيك ملي و شيخ بزرگ الازهر بودن دو مقوله جدا از هم است كه هيچ‎گونه ارتباطي با يكديگر ندارند.
«فهمي هويدي»، نويسنده معروف و كارشناس مسائل اسلامي كه يكي از حاميان انتصاب الطيب است، مي گويد: «آنچه الطيب را از طنطاوي برتر مي كند، فصاحت و سخنوري اوست. البته الطيب از مرتبه پرهيزگاري و تقواي بيشتري نيز برخوردار است.»
اما هويدي بيان مي كند اگرچه انتصاب الطيب مي تواند به معني «بهبود وجهه اين نهاد تاريخي» باشد اما اعاده اعتبار الازهر، امري اختياري نيست چون «محيط سياسي كه در آن، آزادي ها و حقوق سلب شده‎اند، اجازه چنين بازگشتي را نمي دهد».
با وابستگي به دولت از زمان انقلاب 1952، اعضاي الازهر از جمله شيخ الازهر به كارمندان دولت تبديل شدند. در اين ميان، شيخ بزرگ الازهر داراي مقامي مشابه مقام نخست‎وزير است. او به‎وسيله حكم رياست‎جمهوري تا پايان عمر خود به اين پست منصوب مي شود. نفس اين انتصاب به اين معناست كه شيخ الازهر داراي استقلال اندكي است و اين منجر به از دست رفتن اعتبار الازهر مي شود.
بسياري از تحليل‎گران معتقدند كه الازهر نمي تواند حيثيت و اعتبار سابق خود را به دست بياورد مگر اين كه كاملا مستقل عمل كند و شيخ الازهر توسط جامعه روحانيون الازهر انتخاب شود و غيرقابل عزل نيز نباشد.
هويدي معتقد است كه الطيب «اجازه نمي دهد جايگاه الازهر به خطر بيفتد زيرا به نظر مي رسد او از خدا بيشتر از رژيم مي ترسد. او كاملا آگاه است كه چه زمان و چگونه بر مشكلات بايد فايق آيد».
با وجود اين، الطيب به عنوان يكي از مخالفان بزرگ اخوان‎المسلمين، بزرگ‎ترين گروه مخالف دولت، شناخته مي شود. الطيب همچنين محافظه كاران و اسلامگرايان تندرو را به دليل عقايد سطحي آنان درباره چادر و ريش مورد انتقاد قرار مي دهد و بيان مي كند كه اين عقايد مانع رشد و توسعه عقايد اسلامي و معنوي مي شود و به اسلام ضربه مي زند. او از حكم تحريم طنطاوي در مورد نقاب زدن دانشجويان دختر دانشگاه الازهر حمايت كرده است و آن را عملي درست مي پندارد.
از مسائل مهمي كه براي الطيب جنبه حياتي دارد، يكي موضع‎گيري او درباره فلسطين اشغالي و وضعيت اسفناك غزه و اقدامات عملي در اين خصوص و ديگري موضع سياسي او در انتخابات رياست جمهوري آينده است كه مي تواند براي محك ميزان استقلال الطيب، فرصت مناسبي باشد
الاهرام – مارس 2010






پيشواي اعظم و مسئله عضويت در حزب حاكم
الطيب علاقه‎اي براي كناره‎گيري از حزب ندارد
محمد صلاح - ترجمه بهرام مرادي

مردم مصر شيخ الازهر را به‎عنوان پيشواي اعظم مي شناسند و زماني‎كه رياست‎جمهوري در حكمي اعلام كرد كه بايد به جاي شيخ فقيد الازهر دكتر «محمد سيد طنطاوي»، فرد ديگري منصوب شود، در محافل سياسي و مذهبي مصر بحث هاي فراواني در‎خصوص فرد موردنظر آغاز شد. صاحب‎نظران الازهر اعتقاد داشتند كه جانشين شيخ طنطاوي بايد از ميان نامزدهاي اين مقام كه همگي عضو شوراي تحقيقات اسلامي هستند، انتخاب شود. اما در نهايت دكتر «احمد الطيب» با حكم رياست جمهوري به اين پست منصوب شد.
مخالفان شيخ طنطاوي معمولا او را به‎خاطر همراهي و موافقتش با دولت در مسايل سياسي و مذهبي‎اي كه مورد مخالفت ساير گروه ‎ها و احزاب بود، مورد انتقاد قرار مي دادند. علاوه‎بر اين، او با اسلام‎گرايان تندرو يا اعضاي اپوزيسيون، به‎خاطر عقايد و گفتارش همواره در جدال و ستيز بوده. همچنين او همواره از سياست ها و عملكرد دولت دفاع مي كرد، و اين دفاع، او را در گردابي قرار داده بود كه رهايي از آن، چندان آسان نيست؛ چراكه از يك سو، رفتار و اقوال او بايد در موافقت با اسلام بوده و از سوي ديگر بايد دولت را در سياست هايش حمايت مي‎كرد‏، بدون توجه به اين‎كه چه ميزان از سياست هاي دولت مورد تأييد اسلام است.
طنطاوي معمولا اين اقدامات را بدون ارتباط با حزب حاكم (حزب دموكراتيك ملي) انجام مي داد. بنابراين كاملا واضح است كه براي شيخ جديد الازهر چه اتفاقي خواهد افتاد؛ چراكه وي يكي از اعضاي كميته سياسي حزب حاكم است و اين كميته توسط پسر رييس‎جمهور، «جمال مبارك» اداره مي شود. از اين رو، روشن است كه تصدي جايگاه شيخ الازهر براي الطيب به‎عنوان يكي از اعضاي كميته سياسي حزب و تعهد و التزام او نسبت به اقدامات و فعاليت هاي كميته، برايش يك امتياز منفي محسوب مي شود. مهم نيست اين مرد تا چه اندازه مي‎كوشد ميان جايگاه جديدش و التزام حزبي‎اش تفكيك ايجاد كند. كساني كه منتظر آينده هستند از مكانيزم‎هايي بهره مي‎برند كه در مواقع نياز آماده استفاده هستند، خصوصا اگر شيخ الازهر در آينده از يك تصميم، اقدام، يا موضع تأييد شده توسط حزب حاكم حمايت كند و با نيروهاي اپوزيسيون مخالفت ورزد.
روزنامه مصري الدستور، زماني‎كه حكم انتصاب شيخ جديد الازهر منتشر شد، از الطيب در اين مورد سئوال كرد و او در جواب گفت كه اين يك مسئله شخصي است و نيز او هيچ علاقه اي براي استعفا و كناره گيري از كميته سياسي حزب ندارد. قانون اساسي مصر براي هر شخصي اين حق را قائل شده است كه در فعاليت هاي سياسي آزادانه شركت كند، البته به‎جز افراد نظامي كه اين حق را ندارند؛ مگر اين‎كه از پست خود كناره گيري كنند. اما اين مسئله براي شيخ الازهر، با توجه به جايگاه مذهبي او متفاوت است. به‎راستي، اين مسئله، يك «مسئله شخصي» بود، و هيچ‎كس حق نداشت درباره آن، از دكتر طيب سئوال كند!
پيش‎تر كه او رياست دانشگاه الازهر را به‎عنوان يك جايگاه آكادميك عهده‎دار شد، به هيچ‎وجه در تناقض با سياست‎هاي عملي دانشگاه قرار نمي‎گرفت يا از چنين تقابلي اجتناب مي‎كرد. در آن هنگام كه اين مرد در مقابل رژه و تظاهراتي شبه‎نظامي‎ ايستاد كه دانشجويان الازهري مرتبط با اخوان‎المسلمين در محوطه دانشگاه سازمان دادند، او موضعش را بر مبناي ملاحظات واقعي‎اي قرار داد كه با جايگاه دانشگاه و محدوديت‎هاي موجود در فعاليت‎هاي درون آن ارتباط داشت و هيچ‎كس در آن زمان اعتقاد نداشت كه دكتر الطيب ممكن است چنين تصميمي را در نتيجه عضويتش در حزب حاكم گرفته باشد. اما هم‎اكنون شرايط بسيار متفاوت است و شيخ الازهر در جايگاهي است كه هر كلمه‎اي كه او بر زبان بياورد و يا هر رفتاري كه انجام دهد، بر اساس آن از سوي حاميان و منتقدينش تحليل و تفسير خواهد شد. ممكن است شيخ الطيب ميان جايگاه سياسي و جايگاه مذهبي خود تفكيك ايجاد كند و آن دو را به هم نياميزد، اما اگر شيخ، خود را درگير هر مسئله سياسي كند، و همواره با گروه‎ها و احزاب مختلف در جدل و ستيز باشد، باور اين تفكيك بسيار مشكل خواهد بود.
شايد الطيب كناره گيري از حزب را در شرايط كنوني مناسب نداند، به‎ويژه كه «حسني مبارك»، رييس‎جمهور مصر، براي درمان در خارج از كشور به سر مي برد، اما پس از بازگشت مبارك، شيخ بايد اين تصميم را دير يا زود اتخاذ كند؛ مگر اين‎كه شيخ الازهر ترجيح دهد همواره پاسخگوي اعمال و رفتار دولت و حزب نيز باشد
الحيات - مارس 2010




دشمني الطيب با اخوان، حماس، حزب‎ا... و ايران او را نزد ديكتاتور مصر محبوب كرده است
يك انتصاب سياسي ديگر!
راني اميري - ترجمه سيدهادي موسوي

«من نمي‎خواهم درباره عضويتم در حزب سياسي صحبت كنم، چون اين موضوع فقط مربوط به من است و شغل هيچ‎كس ديگر نيست.» (احمد الطيب، شيخ جديد الازهر، 20 مارس 2010)
بعد از 14 سال سكان‎داري معتبرترين نهاد الهياتي اسلام سني، شيخ بزرگ الازهر «محمد سيد طنطاوي»، دهم مارس، هنگامي كه در حال بازگشت از عربستان سعودي به مصر بود، در اثر يك حمله قلبي درگذشت. طنطاوي در رياض حضور يافته بود تا جايزه بين‎المللي فيصل را براي خدمت به اسلام دريافت كند.
اگرچه فتواهاي نسبتا «ليبرال» و «مترقي»اش در مغايرت شديد با فتاوايي بود كه به‎طور معمول از سوي روحانيون سني انتشار مي‎يافت، اين امر اهميت ناچيزي در اعطاي جايزه به او داشت. آن‎چه اهميت داشت، صرف همكاري و كمك طنطاوي به تحقيق علمي نبود، بلكه امر مهمتر از ديدگاه مركز شاه فيصل، تبعيت و وفاداري پايداري بود كه او نسبت به رهبر كشورش، «حسني مبارك»، از طريق فتاوايش نشان داده بود. نه روز بعد از مرگ طنطاوي، در حالي‎كه مبارك بعد از عمل جراحي كيسه صفرا در آلمان، دوباره بهبوديش را به‎دست آورده بود، حكم انتصاب جانشين طنطاوي را صادر كرد. پيشوا و شيخ بزرگ جديد الازهر، رييس همزمان دانشگاه الازهر، «احمد محمود احمد الطيب» 64 ساله است.
الطيب قبل از انتصاب به‎عنوان ‎‎رياست دانشگاه در سال 2003، به مدت يك سال مفتي بزرگ مصر بوده است؛ مفتي بزرگ به‎لحاظ اقتدار بعد از شيخ بزرگ الازهر در جايگاه دوم قرار دارد و بر «دارالفتوي» رياست مي‎كند دار‎الفتوي، مجموعه دولتي- فتوايي است كه احكام و مقررات مذهبي را درباره موضوعات مختلف صادر مي‎كند.
اكنون الطيب به‎عنوان شيخ بزرگ الازهر، تماميت امور الازهر را سرپرستي مي‎كند. اين امور نه تنها دانشگاه و مسجد الازهر بلكه مدارس و نهادهاي آموزشي بسياري در سراسر مصر و فراتر از آن را نيز شامل مي‎شود؛ همه وظيفه دارند كه دانشجويان را براي تدريس و تدارك ارشاد و تعليمات مذهبي به سراسر جهان بفرستند.
همانند مفتي بزرگ، شيخ بزرگ الازهر يك مقام انتصابي است. «محمد‎علي پاشا»، بنيانگذار مصر جديد بود كه در اوايل قرن نوزدهم، سنت رايج انتخاب شيخ بزرگ را به‎وسيله اجماع كميته عالمان هم تراز به راه انداخت. در سال 1961، جمال عبدالناصر رييس‎جمهور مصر، قانوني را تصويب كرد كه حق رسمي براي انتخاب شيخ الازهر را به حكومت مي‎داد. به اين ترتيب يك دهه بعداز انقلاب 1952 مصر، كنترل وقف الازهر، انتخاب شيخ و مفتي بزرگش، به‎گونه‎اي مؤثر، تحت قلمرو حكومت در آورده شد. بنابراين آيا تعجب‎برانگيز است كه رييس معروف‎ترين كرسي آموزش در اسلام سني، اغلب مواضع دولت را طوطي‎وار بيان مي‎كند و قوانينش را با آن‎ها تطبيق مي‎دهد؟
طنطاوي، هيچ‎گونه مزاحمتي براي كانديداتوري مادام‎العمر مبارك در پستش نداشت. او از ممنوعيت نقاب يا حجاب صورت دفاع كرد، به‎عنوان اقدامي كه مبارك اميدوار بود گرايش‎هاي افراطي را فرو نشاند. او ايجاد موانع توسط رژيم مصر براي جدا كردن غزه از مصر را تأييد كرد. او به‎طور كاملا علني (ولي تصادفي!) با شيمون پرز رييس‎جمهور هتاك اسراييل دست داد. او حكم كرد كه جمع‎آوري سود - كه برابر است با ربا و در شرع اسلامي ممنوع است – تحت شرايطي خاص قابل‎قبول است، كه اين امر به حمايت دولت از معاملات ربوي بانك‎هاي غربي پوشش شرعي داد.
«طنطاوي نه فقط طرفدار غرب، كه اغلب طرفدار حاكميت بود و بهترين كار را براي حفظ همين حاكميت انجام داد، هرچند اين سخن، به اين معناست كه او مجبور بود گوشه‎هايي از مجموعه مقررات اخلاقي و معنوي در تعاليم اسلامي را بزند.» (نيوزويك، 10 مارس 2010)

آيا الطيب متفاوت خواهد بود؟
با همه شواهد و قراين، بايد بگوييم نه!
نفرت الطيب از حزب ممنوع شده اخوان‎المسلمين، هنگامي آشكار شد كه او درباره تظاهراتي سخن گفت كه توسط دانشجويان اخوان‎المسلمين در الازهر هدايت مي‎شد؛ دانشجويان در اين تظاهرات، ماسك‎هايي به صورت زده بودند كه آن‎ها را «مانند حماس، حزب‎ا... و سپاه پاسداران ايران» نشان مي‎داد. متعاقب آن، صد دانشجو دستگير شدند. بدون شك دشمني الطيب با اخوان‎المسلمين و حماس، حزب‎ا... و ايران، او را نزد ديكتاتور مصر محبوب مي‎كند.
اما نشانه اين‎كه الطيب آشكارا خواست‎هاي رژيم را منعكس خواهد كرد، عضويتش در حزب حكومتي دموكراتيك ملي مبارك است كه تنها حزب سياسي است كه در مصر مهم انگاشته مي‎شود.
او همچنين عضو كميته سياسي حزب دموكراتيك ملي است، كه «جمال مبارك»، پسر مبارك، بر كرسي آن تكيه زده است و نه هيچ‎كس ديگر. بسيار انتظار مي‎رود كه هر زمان كه حسني مبارك ناتوان شود، جمال جانشين او شود. علي‎رغم انتصاب اخيرش، الطيب استفعا از حزب را رد كرده است.
بسياري در غرب، طنطاوي را به‎عنوان ترقي‎خواه، نداي ليبرال عليه جهش افراط‎گرايي ملاحظه مي‎كنند و درباره الطيب كه در سوربن تحصيل كرده است، به‎طور مشابهي مي‎انديشند. اما «ميانه‎روي» نبايد با تبديل دستور‎العمل سياسي ديكتاتوري سكولار به احكام مذهبي اشتباه شود. اين امر نه‎تنها به اعتبار اين نهاد بزرگ آسيب مي‎زند، بلكه بر اصالت و اعتبار خود مذهب به‎گونه‎اي معكوس اثر مي‎گذارد.
بدبختانه، آخرين انتصاب سياسي مبارك، يعني شيخ جديد الازهر، هيچ نشانه‎اي بروز نمي‎دهد كه به‎زودي اين عمل اسفناك را پايان خواهد داد
كانتر پانچ – مارس 2010




الازهر بايد برج مراقبت ميانه‎روي باشد
عبدالرحمن الرشيد - ترجمه مجيدسليماني

تنها چند روز از مرگ شيخ بزرگ الازهر، «محمد سيد طنطاوي»، نگذشته بود كه دكتر «احمد الطيب» به عنوان جانشين او منصوب شد. اما برخي افراد، از اين انتصاب انتقاد كرده‎اند، زيرا الطيب، عضو حزب حاكم دموكرات ملي (NDP) است. منتقدان بيان مي كنند كه الازهر يكي از نهادهاي مهم مذهبي در جهان است و حزب حاكم حق ندارد افرادي را كه تخصص لازم در اين زمينه ندارند، به دليل عضويت در حزب، به اين منصب برگزيند.
امور، تغيير زيادي نكرده است و نهاد مذهبي الازهر، با مسجد، دانشگاه، دانشمندان و موقوفاتش، همواره محل نزاع حاكمان، چهره هاي مذهبي و ايدئولوژي هاي مخالف است. امروز جدال عمده‎اي، در درون اسلام، در ميان گروه هاي ميانه رو، محافظه كار و افراطي در جريان است. اين نبرد قدرتي است كه در آن از شخصيت هاي مذهبي به‎عنوان نماينده جريانات استفاده مي شود. بنابراين، عجيب نيست كه دولت عضوي ازحزب حاكم را براي تكيه زدن بر مهمترين جايگاه در مصر انتخاب مي كند.
نزاع بر سر الازهر، خلاصه و تجسم تاريخ اسلامي مصر است. الازهر توسط فاطميان به عنوان يك مسجد سياسي ساخته شد. پس از اين كه «صلاح‎الدين ايوبي»، بيت المقدس را دوباره فتح كرد و مسجدالاقصي را به مسلمانان بازگرداند، الازهر را سدي در جلوگيري از گسترش شيعه فاطمي قرارداد، اما نزاع بر سر مقام شيخ بزرگ الازهر، تحت خلافت هاي گوناگون و متفاوت ادامه يافت.
در طي خلافت عثماني، الازهر كوشيد از تركي شدن جامعه مذهبي مصر جلوگيري كند. در طول تهاجم فرانسه به مصر، امپراتور ناپلئون بناپارت در مواجهه با الازهر موافقت كرد كه شيخ الازهر، حاكم قاهره باشد. حتي جمال عبدالناصر – به دنبال انقلاب مصر - با استفاده از حمايت الازهر، رييس جمهور «محمد نجيب» را بركنار ساخت و خود را رهبر مصر ناميد. اما اين امر فقط يك بار روي داد و ناصر، الازهر را به حاشيه راند و سيستم حكومتي را از نظام ديني، به نظام مدني تغيير داد.
اين نهاد مذهبي در حاشيه بود تا اين كه «انور سادات»، جانشين ناصر شد. انور سادات گمان مي كرد مي تواند عليه بقاياي طرفداران جمال عبدالناصر، با الازهر متحد شود؛ چيزي كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد.
امروز، مصر به‎شدت نيازمند الازهري است كه برج مراقبت ميانه روي باشد، خصوصا در اين زمان كه افراط گرايي اسلامي در دانشگاه ها و مساجد مصر نفوذ كرده است. اين چيزي است كه بسياري از مردم از سخنان شيخ جديد الازهر كه گفت او مي خواهد اسلام ميانه‎رو را ارتقاء دهد، استنباط كرده اند. جهان اسلام و در حقيقت همه جوامع مسلمان در اروپا تحت تأثير افراط‎گرايي اسلامي قرار گرفته‎اند. اين افراط‎گرايي نه تنها تار و پود جامعه مصر را در طي 30 سال گذشته نابود كرده است، بلكه نفوذ خود را به كشورهاي دوردست نظير پاكستان، هند، اندونزي و مالزي كه قبلا به اعتدال مذهبي و تساهل شناخته مي شدند، گسترش داده است. دكتر الطيب وعده داده است لباس غربي‎اش را كنار بگذارد و لباس سنتي الازهر را بپوشد و حتي هم‎راستا با سنت هاي الازهر ريشش را نتراشد، اما او همچنين قول داده است اسلام ميانه‎رو را ترويج كند، و اين موضوعي است كه وي تجربه قابل‎توجهي درباره آن دارد. دكتر الطيب در دانشگاه هاي عربستان سعودي، قطر، امارات و فرانسه درس خوانده و با طيفي از گروه هاي مذهبي اعم از مسلمان و غيرمسلمان، آميخته است. او به‎خوبي از تفاوت هاي پيچيده و غامض ميان اديان مختلف و حتي فرقه هاي مختلف آگاه است. امروز شيخ الطيب اين فرصت را دارد كه پروژه اسلام سهل‎گير و ميانه‎رو را به منظور نجات مسلمانان از افراط گرايي، ايجاد و پيگيري كند
الشرق الاوسط – مارس 2010
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب