هفته نامه خبري تحليلي پنجره - بهمن اول - 30
شماره مجله 30
  پر امتیازترین مطالب
5 امروز؛ نوبت ماست  
4.9 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
4.8 اول راهيم  
4.5 هرمنوتيك عاشورا  
4.5 تا مبارزه هست، ما هستيم  
  پر بیننده ترین مطالب
361 مردم ايران آيت‎الله را مي‎خواهند  
273 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
246 تا مبارزه هست، ما هستيم  
195 اول راهيم  
193 امروز؛ نوبت ماست  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1134

ديروز : 2555

كاربران فعال : 64

  امتياز :  
كــدام عقل ،كــدام نقل؟

مرتضي روحاني


كــدام عقل ،كــدام نقل؟
مرتضي روحاني



مسئله عقل و دين مسئله‎اي است كه مي‎توان پيشينه آن را به قدمت تاريخ انديشه بشري دانست؛ مسئله‎اي كه در تمامي اديان مطرح بوده است و در تمامي آن‎ها پاسخي متناسب با دين و آيين خودشان به آن ارايه داده‎اند. در يهوديت فيلون اسكندراني به‎طور مفصل به اين مسئله پرداخته است و در مسيحيت مي‎توان تمام تاريخ فلسفه قرون وسطي را براساس همين مسئله دانست. در تاريخ تفكر اسلامي نيز اين مسئله در همان ابتداي ظهور تمدن اسلامي بروز كرد و از همان ابتدا پاسخ‎هاي متعددي به آن داده شده؛ دعواي ظاهريه و ديگران، اشعري و معتزلي و.... نيز بر سر همين مسئله و فروعات و توابع آن بوده است.
امروزه نيز پاسخ به اين سؤال نقش مهمي در عالم انديشه دارد.
چراكه عده‎اي با ارج نهادن بيش از اندازه به عقل، آن را معيار و ميزان ديني بودن يا نبودن امري مطرح مي‎كنند و با نگرش افراطي به توانايي‎هاي عقلي فلسفه، خاتميت را به زير سؤال برده و گمان كرده‎اند كه خود به تنهايي توانايي پاسخگويي به تمامي نيازهاي خويشتن را دارند. از سوي ديگر، عده‎اي با نگرش تفريطي وارد ميدان شده و موجب ارايه تصويري منجمد و خشك از دين شده‎اند كه در زندگي امروزه كارآمد نيست.
«مكتب تفكيك» يا به‎عبارتي «مكتب معارف» تلاشي جديد براي پاسخ‎گويي به اين مسئله است. اين مكتب كه گاهي بنابر موقعيت جغرافيايي‎اش «مكتب خراسان» نيز ناميده مي‎شود، سعي دارد تا با پاسخگويي به اين مسئله گامي نو در عرصه انديشه بردارد.
اگرچه در ميان پيروان اين مكتب، هنوز اختلافات فراواني وجود دارد و حتي پيروان آن بر سر يك نام خاص هم به توافق نرسيده‎اند امّا، سعي داريم كه به مسئله اصلي اين جريان فكري كه همان نوع رابطه عقل و دين است، بپردازيم.
به‎نظر مي‎رسد كه بهتر است در ابتداي اين بحث، كمي به روشن‎تر شدن صورت مسئله بپردازيم كه« فهم سؤال نصف جواب است.» در اين نوشتار، درصدد اين هستيم كه نقش «عقل» را در دو بعد: 1) هستي شناختي و 2) معرفت شناختي دين، معين كنيم و سپس به بررسي نوع تعامل آن با ديگر عنصر شناخت احكام ديني يعني «نقل» بپردازيم.
همان‎گونه كه اهل تحقيق بيان كرده‎اند، مسئله اصلي، تعارض بين عقل و نقل است و نه عقل و دين؛ چراكه همان‎گونه كه بدان خواهيم پرداخت، عقل خود در دايره دين قرار گرفته و مانند نقل كاشف برخي از معارف ديني است؛ نه آن‎گونه كه عده‎اي گمان كرده‎اند، عنصري است كه در مقابل دين قرار بگيرد و با آن به معارضه بپردازد.
اين‎كه عقل و نقل همتاي هم‎اند نه عقل و وحي، به اين معناست كه هيچ‎گاه علوم عقلي مانند فلسفه هم‎سطح وحي نيستند، اما آن علوم مي‎توانند هم‎سطح علوم نقلي‎اي همچون تفسير و حديث باشند و آن‎چه كه به وسيله برهان فلسفي افاده مي‎شود، با آن‎چه از ظواهر قرآن به وسيله مفسران فهميده مي‎شود، هم‎سطح بلكه گاهي متحد باشد.
در اين حيطه، ممكن است عقل مويد نقل و يا نقل مويّد عقل باشد، اما خود وحي از حريم بحث بيرون است، زيرا محتوا و مضمون وحياني قرآن به استناد آيه 79 سوره واقعه كه مي‎فرمايد«لا يَمَسُّهُ اِلّا المُطَهَّرون» فقط و فقط در دسترس معصومان است.
اگر در قضاياي ديني، مبداء پيدايش اين گزاره‎ها را مد نظر قرار دهيم و مثلا بپرسيم كه چه كسي ايمان به غيب را جز دين قرار داده است؟ حقيقت آن است كه دين مخلوق اراده و علم ازلي خداوند است و هيچ عامل ديگري جز خداي سبحان در تدوين محتواي آن، سهمي ندارد.
در اين مرحله، عقل هرگز حكمي را ايجاد نمي‎كند تا تصور شود كه احكام عقلي سهمي در احكام و قوانين ديني دارند. عقل، دين‎ساز و مبداء شريعت و ميزان آن نيست، بلكه همچون آيينه نمايانگر دين و همچون چراغ روشنگر محتواي آن است. در اين مرحله، عقل همچون نقل تنها گزارشگر و ادراك كننده احكام و دستورات الهي است و نبايد به اشتباه مفاد قاعده «كلّ ما حكم به العقل حكم به الشرع و كلّ ما حكم به الشرع حكم به العقل» را تأييدي بر اين معنا دانست كه عقل مصدر صدور احكام است و تمامي احكام عقل مورد تأييد شرع قرار مي‎گيرد بلكه به اين معناست كه ادراكي كه عقل از حكم خدا دارد، مورد تأييد شرع است و خداوند حجيت آن را پذيرفته است.

بعد معرفت شناختي عقل در گستره شريعت
در اين حيطه، پيرامون عقل دو ديدگاه وجود دارد كه يكي عقل را مفتاح دين دانسته و معتقد است كه عقل صرفا به انسان كمك مي‎كند تا به درگه دين بياييد و زماني‎كه انسان به اين ساحل امن و آسايش رسيد، ديگر نيازي به عقل ندارد، بلكه روح ديانت و تعبد برخلاف اما و اگرهاي عقلاني است و ادب در ديانت اين‎گونه اقتضا دارد كه انسان سراپا گوش باشد تا كلامي را از جانب صاحب شريعت بشنود تا آن را با تمامي جان و دل انجام دهد و جامه عمل بر آن بپوشاند.
اما در اين زمينه، نگاه ديگري نيز وجود دارد. در اين ديدگاه، علاوه‎بر آن‎كه عقل مفتاح شريعت دانسته مي‎شود، آن را مصباح شريعت و دين نيز مي‎دانند. بنابراين اگر اراده و علم الهي مبدا هستي‎شناختي دين است، به مدد عقل و نقل مي‎فهميم كه خداوند چه چيزي را اراده كرده و چه چيزي را در مجموعه دين قرار داده است. البته در اين امر شكي نيست كه عقول تزكيه شده و مورد تعليم پيامبران و اولياي الهي قرار گرفته، توانايي درك بالاتري را دارند و اين گوهر‎هاي دروني انسان‎ها همچون طلا و نقره از عيارهاي متفاوتي برخوردارند، اما عيار پايين‎تر موجب بي‎ارزش شدن آن‎ها نمي‎شود. همين تعامل متقابل عقل و نقل مانع هرگونه تفكيك و جداسازي ميان اين دو منبع معرفت ديني است.

تعارض عقل و نقل
حال كه معلوم شد عقل و نقل دو بازوي فهم حكم ديني‎اند و نمي‎توان هيچ‎كدام را به تنهايي ابزار فهم حكم دين معرفي كرد، اين مسئله مطرح مي‎شود كه در صورت بروز تعارض و اختلاف بين اين دو قوه شناخت حكم ديني، تكليف انسان متدين چيست؟ و ترجيح با كدام يك از اين قوه است و راهكار برون‎‎رفت از تعارض چگونه ممكن است.
پيش از پاسخ‎گويي لازم است كه اين دو ابزار را مورد بحث و دقت بيشتري قرار دهيم:

نقل
همان‎گونه كه اصوليون و فقهاي اماميه مطرح كرده‎اند، نقل ديني به دو دسته كلي قابل تقسيم است:
الف) نقل قطعي الصدور: يعني نقلي كه ما مطمئن هستيم متعلق به دين است و از ناحيه ديگري نيامده است؛ مانند آيات قرآن كريم و روايات متواتر.
ب) نقل ظني الصدور: يعني نقلي كه ما يقين به انتساب آن‎ها به معصومين و شارع مقدس نداريم، اما به‎گونه‎اي هستند كه ما در دايره دينداري براساس دليل بناي عقلا آن‎ها را مورد توجه قرار مي‎دهيم كه مصداق بارز اين دسته، خبرهاي واحد هستند.
در اين مرحله، اصوليون و فقها ادله نقلي را از جهت ديگري به دو دسته ديگر تقسيم –كرده‎اند:
الف) قطعي‎الدلاله: به آيات و رواياتي گفته مي‎شود كه معني‎شان به اندازه‎اي واضح و روشن است كه احتمال معناي ديگري در آن‎ها نمي‎رود به اين دسته از آيات و روايات «نصّ» گفته مي‎شود.
ب) ظني‎الدلاله: به آيات و رواياتي گفته مي‎شود كه اگرچه معنايي در ابتداي امر به ذهن انسان متبادر مي‎شود، اما راه را بر معاني ديگر نمي‎بندد.
در اين دسته از آيات و روايات مستمسك اصلي، ظهور آن است.
حال با توجه به اين نكاتي كه مطرح شد، مي‎توان تمامي منقولات ديني را در چهار دسته كلي تقسيم‎بندي كرد:
1- قطعي‎الصدور و قطعي‎الدلاله: مانند آيات محكم قرآن مجيد و تعدادي از روايات متواتر كه تعدادشان بسيار كم است؛
2- قطعي الصدور و ظني الدلاله: مانند آيات متشابه قرآن كريم؛
3- ظني‎الصدور و قطعي‎الدلاله: مانند خبرهاي واحدي كه داراي معناي قطعي هستند؛
4- ظني‎الصدور و ظني‎الدلاله: مانند خبرهاي واحدي كه داراي معناي قطعي‎(نص) نيستند و امكان اين‎كه گوينده معناي ديگري را مدنظر داشته است، وجود دارد.

عقل
مقصود از عقل در اين مباحث، به‎خصوص عقل تجريدي محض كه در فلسفه براهين نظري خود را نشان مي‎دهد نيست، بلكه گستره آن «عقل تجربي» را كه در علوم تجربي و انساني ظهور مي‎يابد و «عقل نيمه تجريدي» را كه عهده‎دار رياضيات است و «عقل ناب» كه از عهده عرفان نظري برمي‎آيد را نيز دربرمي‎گيرد.
بر اين اساس، منظور از عقل همانا علم يا طمأنينه علمي است كه از برهان تجربي محض يا تجريدي صرف يا تلفيقي از تجربي و تجريدي حاصل شده باشد.
حال نكته‎اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه در تمامي انواع عقل براي انسان يقين و اطمينان حاصل مي‎شود؛ هرچند جاي هيچ‎گونه شك و ترديدي نيست كه يقين داراي شدت و ضعف است و يقيني كه در رياضيات به‎دست مي‎آيد، در علوم تجربي به دست نمي‎آيد، اما در تمامي اين مراحل براي انسان يقين و اطمينان عقلايي حاصل مي‎شود. چيزي كه تمامي اصوليون و فقها بر آن تأكيد كرده‎اند، اين است كه حجيت، قطع و يقين ذاتي آن‎هاست و هيچ‎چيز نمي‎تواند حجيت آن‎ها را سلب كند و اگر قرار باشد كه ما در قطع و يقين شخصي ايرادي بگيريم، صِرفا مي‎توانيم در مقدمات آن اشكال مطرح كنيم نه در خود يقين آن شخص.

نتيجه‎گيري
با توجه به تمامي اين مقدمات، حال بايد پرسيد زماني‎كه ما از تعارض عقل و نقل دم مي‎زنيم منظورمان كدام عقل در مقابل كدام نقل است.
واضح است كه اگر در مواردي بين عقل برهاني و نقل‎هايي از سنخ ظني‎الصدور‎ها و ظني‎الدلالات، تعارض پيش آمد، حق تقدم با عقل است. چراكه در برهان عقلي، هيچ‎گونه شكي در صدور اين حكم در نزد نفس ما وجود ندارد و در نوعِ برداشت آن هم شكي نيست، اما در روايات ظني‎الصدور در اصل مطلب جاي شك و ترديد است. درست است كه ما در روش فقهي و فروع دين به اين روايات عمل مي‎كنيم و آن‎ها را مبناي فتوا قرار مي‎دهيم، اما آن براي زماني است كه اين روايات معارضي نداشته باشند و اين دليل نيست كه در اصول دين هم به آن‎ها اولويت بدهيم در عين حالي كه معارضي به قوت عقل در برابر آن قرار دارد.
به‎عنوان مثال حكم به مادي بودن نفس انساني بدهيم، آن‎گونه كه بعضي از اصحاب مكتب تفكيك كرده‎اند. در مقابل، ظني‎الدلالات نيز حكم بر همين منوال است. ممكن است كسي در اين مرتبه نگران آيات قرآني باشد، اما در واقع بايد گفت كه در اين زمينه، رويكرد غالب علماي اماميه بر همين منوال است و به همين دليل براساس آيات متعددي كه امكان برداشت جسمانيت براي خداوند است، هيچ‎كدام از علماي شيعه چنين حكمي نداده‎اند و براساس آيه «يدُ اللهِ فوقَ أيديهِم» قائل به تجسّد براي خداوند متعال نشده و آن را داراي دست و پا و... ندانسته‎اند.
در اين زمينه آياتي مانند «ليسَ كَمِثله شيٌ» را تاييدي بر حكم عقل دانسته و آن‎ها را به مثابه احكام ارشادي در حكمت عملي به حساب آورده‎اند.
اما در مورد تعارض عقل برهاني و قطعي‎الصدورهايِ قطعي‎الدلاله تا به حال، گونه¬اي را مشاهده نكرده‎ام كه مثلا عقل دليل بر توحيد بياورد و نقل خلاف آن را مطرح كند و يا بالعكس.آن‎چه كه در نهايت ممكن است براي عده‎اي ثقيل به‎نظر برسد، حجت بودن عقل تجربي است. اما مسئله اين است كه چه ايرادي وجود دارد كه امري كه براي انسان اطمينان عقلايي به همراه مي‎آورد، مخصص يك حكم عام و يا مقيد يك حكم مطلق به‎حساب بيايد؟ آيا واقعا براي يك دليل عقل تجربي نمي‎توان در حد يك قرينه تاريخي و يا يك روايت ظني‎الصدور ديگر ارزش قايل شد؟ مثلا اگر در روايتي، تعبير «لا عَدوي» يعني بدون واگير به كار رفته بود و ما امروزه به كمك علم پزشكي به‎صورت قطعي فهميديم كه بعضي از اقسام آن واگيردار است، آيا نمي‎توان اين دستاورد عقل تجربي را به‎مثابه يك مخصص عقلي براي روايت دانست؟؟!!!!
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

ميراث متفكران ماندگار(پرونده شماره 31)
براي غزه(پرونده شماره 30)
مصيبت نامه(پرونده شماره 29)
بحران هاي بي پايان(پرونده شماره 28)
برداشتي بديع از حيات علامه طباطبايي(پرونده شماره27)
هشدارهاي سه گانه رهبري(پرونده شماره ٢٦)
پيوندها
پاتوق كتاب