تفكيكيها وانقلاب اسلامي
مصطفي غفاري
اصطلاح «مكتب تفكيك» اولين بار توسط آقاي محمدرضا حكيمي در مقاله اي با همين نام، در يكي از شماره هاي سال 1372 ها.ش نشريه كيهان فرهنگي براي ارايه تصويري نو از انديشه هاي ميرزا مهدي غروي اصفهاني و شيخ مجتبي قزويني به كار برده شد؛ اما اين اولين بار نبود كه جامعه علمي و به ويژه حوزوي ايران با اين انديشه آشنا مي شد. ده ها سال پيش از انتشار اين مقاله، در مشهد عالم وارسته اي به نام ميرزا مهدي غروي اصفهاني كه شاگرد برجسته ميرزاي ناييني در اصول بود، شروع به طرح مباحثي در باب عقايد و معارف اسلام كرده بود كه با آنچه از تقرير فلسفي و عرفاني اين مباحث رايج بود، در تعارض قرار مي گرفت.
ميرزا – چنانكه خود مي گفت - در پي فهم خالص دين بهدور از اختلاط با انديشه و سلوك بشري كه ذاتا آلوده به خطاها و انحرافات گوناگون است، بود. او اعتقاد داشت كه فلاسفه اسلام حقايق قرآني و حديثي ناب را كنار گذاشته، اسلام حقيقي را با انديشه هاي خود نابود كرده و خدمتي به آن نكرده اند.
به هر حال، درس معارف ميرزا، شايد به خاطر تازه بودن نگاهش و به دليل انتقادبرانگيزي و حساسيت موضوع، بسياري از اهل فلسفه و عرفان نظري و دغدغه مندان فراگيري معارف اسلام را بهخود جلب كرد. آن طور كه مي گويند، ميرزا در اقناع اغلب شاگردان در اين باب موفق بود و بسياري از آن ها را از روشي كه بر آن بودند، برگردانيد. عالمان برجسته اي چون «شيخ مجتبي قزويني»، «ميرزا جواد تهراني»، «ميرزا حسنعلي مرواريد» و شخصيت هاي جنجال برانگيزي چون «شيخ محمود تولايي(حلبي)» از پرورش يافتگان مكتب معارفي ميرزاي اصفهاني اند.
ميرزاي مهدي در 1365ها.ق درگذشت و پس از او، شاگردانش به دنبال نشر گسترده انديشه هاي استاد افتادند. تا آن زمان تنها منبع معتبري كه مستقيما به موضوع مي پرداخت، تقريرات درس معارف ميرزا به قلم شيخ محمود حلبي بود كه گرچه در زمان حيات ميرزا به تأييد وي رسيده بود، اما به دلايل گوناگون به تنقيح و تقرير بهتر نياز داشت. بر اين اساس، از آن پس، آثار ديگري در شرح و بسط انديشه ميرزا توسط شاگردان وي به رشته تقرير درآمد؛ از جمله: «بيان الفرقان» به قلم شيخ مجتبي قزويني، «ميزان المطالب» نوشته ميرزا جواد تهراني و «تنبيهات حول المبدأ و المعاد» از ميرزا حسنعلي مرواريد.
البته انديشه هاي ميرزاي اصفهاني و پيروانش از همان اوايل ظهور، بحث ها و انتقاد هايي سخت را برانگيخته بود، اما عناوين بسيار كتاب ها، مقاله ها، پايان نامه ها، گفت وگو ها و حتي مناظرات برگزار شده در سال هاي گذشته، مناقشه اي علمي را نشان مي دهد كه همچنان در جريان است.
پرسش اول:
آيا انديشه سياسي امام، مبتني بر دانش گسترده و يافته هاي ايشان در عرفان و فلسفه نظري- كه ايشان بي شك در آن استادي توانا بودند- است؟ يا انديشه سياسي امام را بايد در ديدگاه هاي فقهي و اصولي ايشان بهعنوان يك فقيه سنتي جست وجو كرد؟ پاسخ به اين پرسش از آنرو مي تواند به روشن شدن موضوع مورد بحث كمك كند كه بدانيم اصولا تفكيكيان مي توانند، در ساحت نظر با انديشه سياسي امام همراه، باشند يا خير.
انديشمندان و پژوهشگران انديشه سياسي در اين زمينه به دو دسته كلي تقسيم مي شوند. برخي از آن ها انديشه سياسي امام را برآمده از خاستگاه حكمت متعاليه و ارايه نسخه امروزين و عملي آن توسط ايشان مي دانند كه به عرصه حيات اجتماعي وارد شده و پيروز صحنه رقابت سياسي ايران در سده گذشته بوده است.
ردپاي اين ديدگاه را مي توان در برخي آثار انديشمنداني چون آيت ا... عبدا... جوادي آملي و شهيد سيدمرتضي آويني ديد و شكل صريح تر آن را نيز مي توان در برخي آثار متأخر توليد شده پيرامون «تحليل ماهيت و مباني نظري انقلاب اسلامي» مشاهده كرد. (نگ به درآمدي بر نظريه انقلاب اسلامي؛ نعمت ا... باوند؛ كانون انديشه جوان) دارندگان اين ديدگاه را به طور طبيعي بيشتر علاقه مندان فلسفه و عرفان نظري در منظومه انديشه اسلامي تشكيل ميدهند كه در نظر و عمل با انقلاب و جمهوري اسلامي و انديشه هاي رهبر آن يعني امام خميني، هم افق هستند.
ديدگاه ديگر در اين زمينه، بر جنبه هاي فقهي نظريه سياسي امام تأكيد دارد و آن را حاصل بازخواني منابع سنتي فقه و اصول شيعي و ارايه يك صورت بندي متكامل از آموزه هاي ديرين فقه و كلام شيعه، توسط ايشان مي داند. به خصوص از آن جا كه نظريه سياسي امام، عنوان روشن «ولايت فقيه» را بر خود دارد، پيدا كردن آثار مشرب فقهي و اصولي امام در آن آسان تر است و بيشتر نزديك به واقع مي نمايد. اين ديدگاه در ميان فقها و اصوليان و متكلمان علاقه مند به امام، انقلاب و جمهوري اسلامي و نيز در ميان پژوهشگران صرف انديشه سياسي، بيشتر پايگاه دارد. نگاه ايشان در اين زمينه همراه با نوعي اجتهاد و روزآمدسازي اين آموزه ها و به ويژه رساندن آن به آستانه برداشت هاي عملي و اجتماعي است.
باتوجه به آنچه گفته شد، مي توان بهراحتي دريافت كه پيروان مكتب تفكيك از آن جا كه همگي از فقيهان و اصوليان برجسته حوزه هاي علميه بوده اند، اساسا هيچ گونه مخالفت نظري اساسي نه با بنيادهاي انديشه سياسي امام و نه با سطوح بيروني و رويين آن نداشته اند. زيرا اولا نگاه ويژه و بازخواني اجتهادي امام از متون و منابع كهن عرفان نظري و فلسفه كه به طور كلي به احياي نقش آموزه ها و ارزش هاي اسلامي در جهان معاصر انجاميد، ربطي به موارد مناقشه تفكيكيان و اهل فلسفه و عرفان نظري نداشت؛ امام نيز هيچ گاه براي طرح بنياد هاي نظريه سياسي خود، در اين موارد مناقشه برانگيز وارد نشدند. ثانيا در ساحت رويين نظريه سياسي امام كه مرتبط با دانش فقه و اصول و تا اندازه اي كلام اسلامي و نقش فقها در اداره جامعه بود، نگاه ايشان مورد پذيرش قاطبه فقها بود. برخي اختلافات در اين زمينه كه در بعضي منابع تاريخ شفاهي و خاطرات، ثبت شده است نيز يا به ترديد برخي فقها در امكان بهثمر رسيدن نهضت و روش مبارزه برميگردد و يا به مسئله حدود و اختيارات ولي فقيه كه هيچ يك خدشه اي در اصل نظريه ولايت فقيه وارد نمي سازد.
پرسش دوم:
كارنامه سياسي تفكيكيان در رابطه با نهضت و مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خميني پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و نسبت آن ها با جمهوري اسلامي چگونه است؟
در اين باره مي توان طيفي از چهره ها را با رفتارها و عملكردهاي گوناگون در ميان تفكيكيان مشاهده كرد. گروهي از آن ها كه از نظر فكري تحت تأثر فعاليت هاي تبليغي شيخ محمود حلبي و انجمن حجتيه بودند، پيش از انقلاب از فعاليت هاي مبارزاتي عليه رژيم شاه و قرار گرفتن در كنار فداكاران نهضت امام خميني سر باز مي زدند. بهانه آن ها اين بود كه خطر اصلي براي اسلام و جامعه مسلمانان در اين زمان بهائيت است! همچنين مبارزه عليه رژيم شاه عليرغم هزينه هاي زياد، راه به جايي نمي برد و بي فايده خواهد بود!
گرچه بخشي از اين طيف در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي يا در سال هاي اوليه پس از آن، به خيل عظيم نهضت مردمي و اسلامي به رهبري امام خميني پيوستند و برخي از آن ها نيز با حضور در جبهه هاي دفاع مقدس و پيكار با متجاوزان بعثي به فيض شهادت يا جانبازي رسيدند، اما بيشتر افراد وابسته به اين طيف، با ادعاي كناره گيري از فعاليت سياسي، گِرد مراد خود، شيخ محمود حلبي حلقه زدند و به ادامه فعاليت مذهبي و تبليغي با رنگ و بوي ارادت به امام زمان(عج) پرداختند. اين گروه در برابر رويداد هاي پس از انقلاب و مسايل گوناگون سياسي در عصر جمهوري اسلامي، يا سكوت پيشه كردند و يا زبان به بهانه گيري و گاه دشنام گشودند! هنوز هم مي توان رگه هايي از اين طرز فكر و مشي سياسي را به ويژه در شهرهاي مذهبي چون مشهد، اصفهان و حتي قم ديد.
اما بيشتر عالمان برجسته تفكيكي در طول مبارزات نهضت اسلامي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و همچنين در دوران استقرار جمهوري اسلامي و تثبيت آن، همراهي ها و همسويي هاي آشكار و پنهان بسياري از خود نشان داده اند. براي نمونه شيخ مجتبي قزويني كه در اواسط دهه چهل شمسي به ديدار حق شتافت، تا هنگامي كه زنده بود، به حمايت بي دريغ از امام و به ويژه مرجعيت ايشان پرداخت. روشن است كه پشتيباني از مرجعيت امام در آن زمان، آن هم از سوي چهره شناخته شده و وارسته اي چون ايشان، معنايي جز تثبيت و تقويت حركت بيدارگرانه امام خميني نمي توانست داشته باشد.ديگر چهره هاي شناخته شده اين مكتب همچون آيت ا... ميرزا جوادآقا تهراني، آيت ا... ميرزا مهدي نوغاني و آيت ا... حسنعلي مرواريد نيز در فعاليت هاي مبارزاتي مردم مشاركت داشته اند. علاوهبر صدور اعلاميه هاي فراوان انقلابي عليه رژيم شاه، جلوه هايي از همبستگي و همسويي تفكيكيان با مردم و رهبر انقلاب اسلامي است.
علاوهبر اين، در برخي مقاطع حساس و تعيين كننده مبارزه انقلابي مردم مشهد عليه رژيم شاه، مانند واقعه مسجد فيل و واقعه بيمارستان امام رضاي مشهد، حضور مستقيم چهره هايي چون آيت ا... مرورايد در كنار مبارزان سياسي برجسته اي چون آيت ا... خامنه اي و آيت ا... واعظ طبسي ثبت شده است. همچنين جالب توجه است كه مبارز انقلابي شناخته شده اي چون آيت ا... سيدمحمدرضا سعيدي كه پس از دستگيري و زنداني شدن، در پي شكنجه هاي ددمنشانه رژيم پهلوي به شهادت رسيد، از تفكيكيان سرسخت بود؛ تا آن جا كه از چهره هاي تأثيرگذار بر آيت ا... بروجردي در مخالفت با درس فلسفه علامه طباطبايي شمرده مي شود. (نگ به علامه مجلسي، اخباري يا اصولي؛ علي ملكي ميانه جي؛ دليل ما)
پس از انقلاب نيز آيت ا... ميرزا جواد آقاتهراني با حضور در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل، ارادت خود را به ايمان انقلابي جوانان مدافع ميهن اسلامي نشان داد و مردم را به حضور شجاعانه در جبهه ها به تبعيت از فرمان امام خميني دعوت نمود. همچنين ديدارهاي مكرر آيت ا... مرواريد با رهبر معظم انقلاب اسلامي در مشهد، در فاصله برگزيده شدن ايشان به رهبري تا هنگام درگذشت آيت ا... مرواريد و تمجيد ايشان از انتخاب مجلس خبرگان رهبري، نمونه ديگري از همگامي تفكيكيان در فرآيند تثبيت نظام جمهوري اسلامي است.
به طور كلي و با وجود مرزبندي روشن پيروان مكتب معارفي ميرزاي اصفهاني با پيروان فلسفه و عرفان نظري در آموزهاي اسلامي درباره مبدأ و معاد، همراهي و همسويي بيشتر تفكيكيان با انقلاب و جمهوري اسلامي از ديد آگاهان و منصفان سياسي كشور پوشيده نمانده است.
مي توان اين پديده را نشانه اي آشكار بر نهادينه بودن روح آزادگي علمي و هوشياري سياسي در سنت حوزه هاي علمي شيعه دانست: «مرحوم آشيخ مجتبي قزويني رضوان ا... تعالي عليه، مشرب ضديت با فلسفه حكمت متعاليه- مشرب ملاصدرا- داشت.
ايشان شديد، در اين جهت خيلي غليظ بود. امام رضوان ا... عليه، چكيده و زبده مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه فلسفي اش، در زمينه عرفاني هم همين جور است. خوب، مرحوم آشيخ مجتبي نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج مي كرد تا وقتي زنده بود. ترويج هم از امام كرد؛ ايشان بلند شد از مشهد آمد قم، ديدن امام.
مرحوم آميرزا جواد آقاي تهراني در مشهد جزو برگزيدگان و زبدگان همان مكتب بود اما ايشان جبهه رفت. با تفسير حمد امام كه در تلويزيون پخش مي شد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ايشان، هم مرحوم آقاي مرواريد اما حمايت مي كردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سياسي، اجتماعي، رفاقتي، با هم مأنوس؛ همديگر را تحمل مي كردند.» (سخنان رهبر انقلاب در ديدار با نخبگان حوزه؛ 8 آذر 1386)