هفته نامه خبري تحليلي پنجره - بهمن اول - 30
شماره مجله 30
  پر امتیازترین مطالب
5 امروز؛ نوبت ماست  
4.9 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
4.8 اول راهيم  
4.5 تا مبارزه هست، ما هستيم  
4.5 هرمنوتيك عاشورا  
  پر بیننده ترین مطالب
359 مردم ايران آيت‎الله را مي‎خواهند  
270 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
243 تا مبارزه هست، ما هستيم  
192 امروز؛ نوبت ماست  
190 اول راهيم  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 877

ديروز : 2555

كاربران فعال : 70

  امتياز : 155  
در جست‎وجوي جاي پاي مرد مرموز سياست ايران، موسوي خوئيني ها
عاليجناب خاكستري

محمد مسح ياراحمدي


موسوي خوئيني ها مرد مرموزي است، از همان سياسيوني كه در رمان ها و فيلم ‎هاي سياسي يا پليسي، داستان حول آن‎ها مي گردد و ما عاشق كشف نقش آن‎ها در حوادث هستيم؛ فردي كه با آن‎كه موقعيتي منحصر‎به‎فرد و كاريزماتيك در جريان اصلاحات داشت، هرگز براي كسب قدرت به‎ صورت علني اقدام نكرده. و البته در تمام موقعيت ‎هاي خطير و مهم عمر جمهوري اسلامي رد پاي او را مي‎توان ديد، اما هيچ گاه فراتر از نقش نجات بخش براي دوستانش ظاهر نشده است؛ تنها لحظه‎اي حضور مي يابد و مسير بازي را تغيير مي دهد. با آن‎كه بسياري قدرت را در كسب كرسي ‎هاي علني و بزرگ مي جويند، خوئيني ها فرزندان ديروز و سربازان امروزش را به زمين بازي مي فرستد، و بي‎آن‎كه هزينه اضافي بدهد، از قدرت بهره‎مند مي شود. او به تمام معني يك پدرخوانده اصيل است. مطلب پيش رو روايتي است از همان موقعيت ‎هاي خطير كه پدرخوانده براي لحظه‎اي ظاهر شده است.

پاتريس لومومبا در سفارت
اكثر كساني كه نام خوئيني ها را مي شنوند به ياد تصرف سفارت آمريكا و آيت‎ا... سفارت مي‎افتند؛ مردي كه رهبري معنوي دانشجويان موسوم به خط امام را به عهده داشت و به همراه حجاريان براي دانشجويان كلاس سياسي مي گذاشت. آن‎چنان كه عباس عبدي در مقاله‎اي در مجله كيهان سال مي‎نويسد، دانشجويان به دليل تجربه همكاري با خوئيني ها در دفتر تحكيم وحدت و احساس قرابت فكري با وي، از او براي همكاري در اشغال سفارت دعوت مي كنند تا همزمان احتمال عدم موافقت امام و احتمال اخراج دانشجويان از سفارت، توسط دولت موقت را برطرف كنند. آن‎چنان كه عباس عبدي مي‎گويد، دانشجويان از موسوي خوئيني ها مي خواهند موضوع را با امام مطرح كند، اما وي مخالفت كرده و مي‎گويد امام با موضوع موافق است و «ولي اگر موضوع با ايشان مطرح گردد، ممكن است علي رغم موافقت، صلاح ندانند كه چنين عقيد‎ه‎اي را قبل از عمل ابراز كنند و اصولا حضرت امام در بعضي امور اجازه صريح نمي‎دهند.» در‎واقع تلاش مي كنند امام را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند. اما نكات جالب تري نيز در پرونده خوئيني ها وجود دارد، وي در سال 1975 به آلمان شرقي مي رود و سپس براي تحصيل عازم دانشگاه «پاتريس لومومبا» مسكو مي شود؛ دانشگاهي كه تربيت كننده بسياري از نيرو‎هاي كمونيست يا وابسته به شوروي همچون كارلوس تروريست مشهور، يا ابومازن و مصطفي برغوثي بوده است. آن‎چنان كه در آن سال ها از او با نام «كريپتو كمونيسم» نام مي بردند و نشريه فرانسوي «پاري مارچ» در سال 1985 در اين‎ باره مي نويسد: «اشخاص وارد به امور كرملين، معتقدند كه او يار «كا.گ.ب» در ايران و دوست قديمي «حيدر علي اف» تنها مسلمان عضو دفتر سياسي شوروي است (...) وي بي‎قيد و شرط جرج حبش را تحسين مي كند (...) همچنين با ژنرال «پناهيان» كمونيست قديمي كه در سال‎هاي 45-1944 رييس ستاد ارتش خلق جمهوري مهاباد بود ملاقات داشت (...) خوئيني ها كه از سال 1975 در آلمان شرقي مستقر شده بود، تعليمات خود را از «ماركوس ولف» ژنرال آلمان شرقي و رييس سرويس ‎هاي مخفي برلين شرقي دريافت مي داشت.»
روايت نشريه فرانسوي شايد كاملا قابل اطمينان نباشد - اگرچه با توجه به سابقه خوئيني ها بعيد نيز نيست، اما مخالفت ياران خوئيني ها با نظر حلقه علم و صنعت براي اقدام مشابه درباره سفارت شوروي قابل تامل است، آن‎چنان كه دور از انتظار نيست خصوصا با خصومت شوروي كه به‎وضوح آن را در دوران جنگ تحميلي به نمايش گذاشت، و فعاليت قوي نيرو‎هاي كمونيست و چپ، امام از آن اقدام نيز حمايتي متقابل مي كرد. ياراني كه بعدها همواره در مركز بررسي ‎هاي استراتژيك، روزنامه سلام و فعاليت ‎هاي سياسي پس از فوت امام در كنار وي بوده‎اند.در عين اين‎‎كه علي فلاحيان در مصاحبه با گلپور درباره تفسير قرآن خوئيني ها و فرقان مي گويد: «بله خب يك‎چنين تفكري را بايد بگويم كه در نوع نگاه يا به قول جماعت آن‎ها قرائت سوسياليستي؛ خب شاخص خوئيني ها بود (...) خوئيني‎ها خب ديگر چنان تفسير ‎هاي وحشتناكي شروع كرد از قرآن كه بالاخره آقاي «بهشتي» اين‎ها وارد شدند و توصيه كردند كه بالاخره ايشان قطع كرد. ولي آدم‎هايي كه آن روز جذب آن تفاسير شدند، خيلي هاشان تا الآن هم مانده اند.» بعد ها دانشجويان چپ اشغال كننده سفارت تبديل به مريدان و ياران پدرخوانده مي شوند، و در تمام مراحل فعاليت سياسي همراه وي مي مانند؛ حتي شنيده مي شود كه بعدها بخشي از اسناد سفارت كه در جريان اشغال مفقود شده بود، در جريان دستگيري عبدي پيرامون پرونده نظر سنجي در منزل اين‎ فرد (عبدي) كشف شد. در عين‎حال، اين‎ انتقاد به خوئيني ها نيز وارد بود كه دسترسي به اسناد سفارت، خصوصا ارتباط بني‎صدر با سيا، موجب رد صلاحيت بني‎صدر نشد.

ناجي پسرخوانده ها
سال 1363، سال خون بود براي جمهوري تازه نفس، و شهريور آن سال رييس‎جمهور و نخست‎وزير جمهوري از دست رفتند؛ اما نكات مهمي در‎ واقعه فوق بود؛ خصوصا در حالي‎كه طبق اطلاعيه شهيد سوم حادثه، شهيد دفتريان به‎علت خفگي كشته شده بود و جسدش قابل تشخيص بود توسط عد‎ه‎اي خاص به‎نام (شهيد!) كشميري معرفي شد، پس از مشخص شدن هويت شهيد سوم، مدعي شدند پيكر «شهيد مسعود كشميري» در‎ واقعه انفجار متلاشي شده بود، كه قسمت‎هاي به‎دست آمده نيز همراه سه شهيد ديگر به خاك سپرده شده است!» اما بعد مشخص مي شود كه عوامل اصلي اعلام شهادت براي كشميري، محسن سازگارا و باستاني، معاونين بهزاد نبوي، بوده اند. بعدها بهزاد نبوي كميته‎اي براي بررسي موضوع تشكيل مي دهد كه به‎علت اعمال فراقانوني جلوي آن گرفته مي شود و مسئولان كميته نيز دستگير مي شوند. در عين‎حال، تقي محمدي عضو دفتر اطلاعات نخست‎وزيري كه پس از انفجار به‎عنوان كارداري سفارت افغانستان منصوب مي شود نيز احضار مي شود؛ البته وي در مسير بررسي پرونده به‎ظاهر خودكشي مي كند. تقي محمدي از دانشجويان تحكيم وحدت بود كه پيش از اين‎ تصوير وي در حال انتقال گروگان ها در سفارت آمريكا به نام محمود احمدي نژاد در رسانه ‎هاي خارجي منصوب شد. وي از دوستان سعيد حجاريان بود، حلقه سفارت، فرزندان پدرخوانده.در همين حال و پس از كشيده شدن پاي نبوي، سازگارا و ديگران به بازي، پدرخوانده كه دادستان كل كشور است، بار ديگر وارد بازي مي شود تا پسران خود را نجات دهد. ابتدا نامه‎اي با شصت امضا از علي‎اكبر محتشمي‎پور تا عبدالكريم سروش، مهاجراني و همه آنان كه بعدها جناح خاصي را تشكيل دادند جمع مي كند و سپس مي‎كوشد تا بر امام فشار بياورد. نتيجه اين‎ مي شود كه امام به خاطر وضعيت جنگي پرونده را موقتا متوقف مي كند. اما پدرخوانده پس از فوت امام سعي مي كند حكم امام را مختومه شدن نه مسكوت ماندن موقتي آن ابراز كند. بهزاد نبوي در گفت‎وگويي با روزنامه «دوران امروز» به پدرخوانده اشاره مي كند: «گزارش نتايج را به ايشان ارايه دادند. ايشان دستور مختومه شدن پرونده را به‎دليل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتي دستور دادند كساني كه در اين‎ پرونده‎سازي شركت داشته اند، تحت پيگرد قرار بگيرند...»؛ اما ‎هاشمي در خاطرات سال 1363 خود مي نويسد: «بعد از دستگيري علي تهراني، پاي افراد ديگري مانند مهندس بهزاد نبوي - وزير صنايع سنگين- خسرو قنبري تهراني - رييس اداره اطلاعات نخست وزيري- و چند نفر ديگر به ميان آمد. به اين‎ پرونده رسيدگي كامل نشد و به دستور امام خميني، پيگيري اتهامات متهمان پرونده، متوقف گرديد.»

پدرخوانده فداكاري مي كند
قايله هجدهم تير با انتشار نامه‎اي منتسب به سعيد امامي در روزنامه «سلام» به مدير مسئولي خوئيني ها و توقيف روزنامه فوق آغاز شد؛ نامه‎اي كه همزمان با بررسي طرح تغيير قانون مطبوعات در مجلس پنجم منتشر شد و مدعي بود طرح فوق كه نويسنده مطالب را نيز مسئول مي دانست، توسط سعيد امامي صادر شده است.سعيد حجاريان كه خود در آن ايام روزنامه «صبح امروز» را در اختيار دارد ابتدا نامه را در مجلس نزد مجيد انصاري برده و از او مي‎خواهد در صحن مجلس قرائت كند، اما او نمي‎پذيرد. سپس حجاريان به نزد خوئيني ها مي رود و از او مي خواهد نامه را منتشر كند؛ در همين باره از محمد قوچاني مي‎خوانيم: «موسوي خوئيني ها با انتخاب تيتر روز سه‎شنبه خود كوشيد، يك‎بار ديگر از سوابق خود در ايجاد حاشيه امنيتي براي روزنامه اش مطمئن شود .... (موسوي خوئيني ها) كوشيد به يك ريسك بسيار خطرناك دست بزند، خطر اين‎ ريسك به‎انداز‎ه‎اي بود كه حتي سعيد حجاريان نيز صلاح را در آن دانست كه چنين بازي خطرناكي را به موسوي خوئيني ها سپارد. (نشان نوزدهم خرداد 1378)» وزارت اطلاعات پيش از انتشار نامه تماس مي گيرد با توجه به محرمانه بودن آن، در صورت انتشار نامه از سلام شكايت خواهند كرد كه يقينا نتيجه‎اش توقيف اين‎ نشريه خواهد بود؛ بعدها در دفاعيات مي خوانيم كه خوئيني ها مي گويد نامه فوق مهر طبقه‎بندي نداشته و از طريق فكس به نشريه رسيده است؛ آيا هر نشريه‎اي هرچه با فاكس برسد منتشر مي كند؟ آن هم چنين نامه اي؟ در‎واقع سربرگ و زير نامه فكس شده، يعني محل درج طبقه‎بندي، پاره شده بود؛ و نامه دست‎نويس نيز طبق اظهارات وزير از حوزه مشاورين وزير وقت، و نه سعيد امامي است. با اين‎‎حال، نيروهاي رسانه‎اي اصلاحات فرصت لازم براي سوءاستفاده از اين‎ نامه بي نشان را به خوبي استفاده كردند.

پرچم سبز در دستان پدرخوانده
سردار جعفري فرمانده كل سپاه اخيرا گفت كه آقاي موسوي خوئيني ها در بهمن 1387 اين‎گونه مي گويد: «ما بايد بياييم و توان بگذاريم تا به هر قيمتي رهبري را از تخت پايين بكشيم، او بايد بفهمد كه اين مملكت آن‎طور نيست كه ايشان هر جور بخواهد به هر سمت بكشد، خاتمي و يارانش اكنون كلي تجربه دارند.» ابطحي هم در اعترافات خود مي گويد: «خاتمي و فاتح و مهدي‎هاشمي رفسنجاني مي گفتند كه «برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخابات گذشته فرق مي كند. در اين صورت، جريان اصول‎گرا و رهبر ديگر نمي توانند سرشان را بلند كنند و اين معناي يكسره كردن كار است.» يعني رسيدن به يك نظام با ولايت فقيه بسيار ضعيف شده يا بدون ولايت فقيه جا بيفتد. اعتراضات در انتخابات كاملا برنامه ريزي شده بود.» در حالي‎كه اكثر فرزندان پدرخوانده در بازداشت به‎سر مي برند، پدر خوانده خود براي مديريت بازي وارد عمل شده است، بسياري وقايع اخير را حاصل فشار موسوي خوئيني ها مي‎دانند كه با هرگونه مصالحه مخالف است، آن‎چنان كه در تيرماه در جلسه‎اي در منزل يكي از وزراي خاتمي مي‎گويد: «بايد تمام قد در مقابل آن‎ها بايستيم، چراكه ما را در اين‎ حوادث منافق و ضدانقلاب خوانده‎اند.» وي حتي به‎صراحت دليل بازداشت‎ها و كشته شدن مردم بي‎گناه را هزينه‎هاي حضور ميرحسين موسوي مي‎خواند و مي‎گويد كه با توجه به وضع پيش آمده ميرحسين اگر بخواهد كنار بكشد هم نمي‎تواند.

نبرد بعدي
موسوي خوئيني ها در افطاري كه چندي پيش در منزل يكي از اعضاي شاخص مجمع روحانيون برگزار شد، تأكيد مي كند كه چهره اصلاح‎طلبان بعد از وقايع اخير مخدوش شده و مي گويد: «انتشار اعترافات اصلاح طلبان باعث شد ما به‎عنوان افرادي ضد انقلاب، كودتاگر، برانداز و ضددين به مردم معرفي شويم و به هر قيمتي شده نبايد اجازه دهيم اين‎ اعترافات به شكل كنوني از رسانه ها خصوصا صدا و سيما پخش شود.» و ادامه مي‎دهد «پس از اعترافات اين‎ سؤال براي طرفداران جوان اصلاحات پيش آمده كه چرا افرادي كه ما از آنان به‎عنوان سمبل مقاومت و مبارزه ياد مي كرديم، در كمتر از دوماه به توبه و تغييرات اساسي در مواضع خود افتاده اند و دچار خلا تحليلي شده اند. (...) ذهنيت بخش زيادي از بدنه اصلاحات دچار ترديد شده است. به اعتقاد آن‎ها، اين‎كه ما نتوانستيم براي افراد بازداشت‎شده كاري انجام دهيم، نشان‎دهنده اين‎ است كه قدرت چانه زني خود را از دست داده ايم كه افرادي مانند حجاريان را نتوانستيم آزاد كنيم.» اما وي در كليدي‎ترين جمله خود مي گويد: «من معتقدم تنها راه جبران اين‎ حادثه وحدت كامل نيرو‎هاي اصلاح طلب است. همچنين بايد شبانه‎روز كار كنيم تا بتوانيم با پيروزي در اولين انتخابات پيش رو بتوانيم اين‎ ضربه را تا حدودي جبران كنيم.» گويي نرم شدن لحن بيانيه ‎هاي موسوي و رفتار كروبي در همين راستاست و حتي عده‎اي عدم ورود جدي خاتمي به درگيري ها را براي همين استراتژي تفسير مي كنند. پدر خوانده به يك رويارويي جديد مي‎انديشد
3.9/5 ستاره ها (40)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

ميراث متفكران ماندگار(پرونده شماره 31)
براي غزه(پرونده شماره 30)
مصيبت نامه(پرونده شماره 29)
بحران هاي بي پايان(پرونده شماره 28)
برداشتي بديع از حيات علامه طباطبايي(پرونده شماره27)
هشدارهاي سه گانه رهبري(پرونده شماره ٢٦)
پيوندها
پاتوق كتاب