روحيه آرمانخواهي و بلندپروازي را شايد بتوان مهمترين خصيصه و ويژگي عمومي دانشجويان در دوران دانشجويي دانست؛ روحيهاي كه باعث ميشود رفتار مطالبهگري در دانشجويان بهعنوان يك خصيصه بارز ظهور پيدا كند. اين روحيه ارتباط مستقيمي با شرايط اين نوع زندگي (زندگي دانشجويي) دارد.
فرصت انديشه و تحليل فضاي جامعه و بهدنبال آن، انتقاد كردن از شرايط موجود و مطالبه عدالت براي آنان فراهم است.
وجود روحيه مطالبهگري و آرمانخواهي در دانشجويان فينفسه امري پسنديده و مبارك است و ميتواند سر منشا خير و بركت زيادي براي جامعه همچون برقراري عدالت در زمينههاي مختلف شود. رهبر معظم انقلاب نيز همواره دانشجويان را بهخاطر داشتن چنين روحيهاي ستوده و بارها و بارها آنان را به حفظ و گسترش چنين روحيهاي تشويق كردهاند: «هميشه گفته ام، بايد از روزي بترسيم كه جوان و دانشجوي ما انگيزه طرح مسئله و سؤال را نداشته باشد، كه به ياري پروردگار امروز اين چنين نيست و همه بايد توان و تلاش خود را بهكار گيريم تا روحيه خواستن و مطالبه در نسل جوان به ويژه جوانان علمي و دانشگاهي هرچه بيشتر گسترش يابد.» و يا «بدانيد كه مطالبات و پيگيريهاي شما، ثمربخش و سودمند خواهد بود؛ همچنان كه اگر جوانان مؤمن و مسئوليتشناس دانشگاهي در سالهاي گذشته، پرچم عدالتخواهي را در جامعه بلند نميكردند، مسير حوادث و جهتگيريهاي انتخاباتي مردم بهروي كار آمدن دولتي عدالتخواه و حاكميت گفتمان عدالتطلبي در جامعه، منجر نميشد.» البته بايد در نظر داشت كه اگرچه وجود اين روحيه در دانشجويان مورد ستايش رهبري عظيمالشأن انقلاب است، اما اين مسئله نيز به نوبه خود ميتواند با آسيبها و انحرافاتي مواجه گردد كه ماهيت آن را بهكلي تغيير ميدهد.
از جمله اين آسيبها و انحرافات، وابسته شدن بدنه دانشجويان به جناحهاي سياسي و گرايشهاي مختلف حزبي در عالم سياست است. شايد بتوان گفت روحيه مطالبهگري در دانشجويان، آنگاه كه بهصورت خودجوش و نشئت گرفته از درد و تألم خاطر دانشجويان از فضاي بحرانزده جامعه و در قالب مطالبات دانشجويي ظهور ميكند، براي جامعه و جلوگيري از انحراف حكومت و مسئولان از مسير، مفيد باشد؛ اما آنگاه كه اين روحيه تبديل به ابزاري در دست يك جناح يا گرايش سياسي خاص براي مطرح كردن مطالبات خاص همان جريان ميشود، ميتوان ادعا كرد كه اين روحيه آسيب ديده و منحرف شده است. البته داشتن موضع سياسي و حمايت از يك جريان خاص در رقابتهاي سياسي توسط دانشجويان امري طبيعي و غيرقابل اجتناب است و اين مسئله نه تنها براي جامعه دانشجويي آسيب بهشمار نميآيد، بلكه به پويايي شبكههاي دانشجويي و به تبع آن پويايي بدنه جامعه منجر ميشود. اما آن چيزي كه در اين ميان ميتواند اين بدنه را با آسيب مواجه سازد، همانا ورود بدون بصيرت دانشجويان و بدنه دانشجويي به عرصه سياست و پيروي كوركورانه آنان از يك جريان سياسي خاص و بدل شدن به تريبون آن جريان سياسي در دانشگاه و در جامعه است.
رهبر معظم انقلاب نيز در ضرورت فعاليت سياسي فعالان دانشجويي و نخبهپروري سياسي ميفرمايند: «تشكل هاي دانشجويي بايد با پرورش نخبه هاي سياسي، فضاي مباحثه و استدلال را گسترش دهند و با محكم كردن پايه هاي فكري ـ سياسي و تقويت روحيه اميد در آنان، محيط را بهگونه اي شكل دهند كه مجموعه دانشجويي در سال هاي آينده نيز همواره در اين فضا تنفس و در جهت اهداف بلند و آرمان هاي والا حركت كنند.»
بي ترديد مراد و منظور از نخبه پروري سياسي در كلام حكيمانه سكان دار انقلاب به هيچوجه اين نيست كه نخبگان دانشجو در حيطه سياست ورزي، تابع معادلات و جريانات احزاب چپ و راست باشند، چون در اين مفهوم، نخبه پروري معنايي كه ندارد هيچ، بلكه دقيقا مخالف اصل قضيه است. در حقيقت، نخبه پروري سياسي نه تنها يك خواسته، بلكه فراتر از آن، يك ضرورت اجتناب ناپذير براي محيط هاي دانشجويي و به ويژه تشكل هاي فعال سياسي آن است.
به عبارت ديگر، بايد گفت برخلاف عده اي كه معتقدند نبايد دانشجو وارد مباحث و مسايل سياسي شود، بيانات مقام معظم رهبري خود مؤيد نظر گروه ديگري است كه معتقدند در كنار توجه به مسايل علمي و پژوهشي، برخورداري از درك و بينش مناسب سياسي از اوضاع كشور براي دانشجويي كه مي خواهد با سلاح دانش، راهبر جامعه خود باشد، گاه از نان شب براي او واجب تر است! بي شك، نخبه پروري سياسي ارتباط تنگاتنگي با آرمان خواهي و آرمان گرايي دانشجو دارد و دقيقا از اين منظر، دور شدن از آرمان ها يكي از مهم ترين آفات جنبش دانشجويي است كه خطر سياست زدگي را بهدنبال خواهد داشت. نكته مهمتر آن كه اساس جنبش دانشجويي مبتني بر رهايي از وابستگيهاي گوناگون حزبي و سياسي و نيز عدالت طلبي و آرمان گرايي بدون مصلحت سنجي است. آسيبزا بودن ابزاري شدن مطالبات دانشجويي به اين دليل است كه وقتي پشتوانه و منشا يك مطالبه همان روحيه آرمانخواهي و عدالتطلبي دانشجويي باشد، طبيعي است كه در اكثر قريب به اتفاق موارد، اين مطالبه منطبق بر خواست عمومي و برآمده از بطن جامعه است كه از زبان دانشگاه و دانشجو بيان ميشود.
اما اگر اين مطالبه داراي يك منشا سياسي بوده و پشتوانه آن منافع حزبي يك جريان خاص باشد، طبيعي است كه فاصله معناداري با خواست عمومي جامعه داشته و يا حداقل بيانگر خواست محدودي از جامعه است كه از زبان بدنه دانشجويي بيان شده و اين يعني دور افتادن از ورطه آرمانخواهي. بدنه دانشجويي ميبايست آزادانه و بهدور از پرداختن به حواشي، به مطالبه و بيان ديدگاههاي خود در زمينههاي مختلف بپردازد نه اينكه با همراه شدن و همصدا شدن با يك جريان سياسي خاص، ماهيت دانشجويي و آرمانخواهانه اين مطالبات را از آن سلب كنند.
از ديگر آسيبهايي كه جنبشهاي دانشجويي و مطالبات آرمانخواهانه آنان را متوجه خود ميسازد، همانا وارد شدن به مصاديقي خاص در مطالبه است كه رهبر معظم انقلاب نيز بارها بر روي آن تأكيد كردهاند. وارد شدن به مصاديق خاص از سوي دانشجويان و سؤال كردن از مسئولين در اين زمينهها معمولا راه درستي براي نتيجه گرفتن نيست؛ زيرا مسئولين در اين مواقع با دادن آمارها و ارقام از دادن پاسخ درست به دانشجويان طفره ميروند و امر بدون نتيجه باقي ميماند. از سوي ديگر، بخشي از موضوعاتي كه جنبش دانشجويي در مطالبه عدالت با آنها مواجه ميشود، مصاديقي هستند كه در طرفين آنها اشخاص با گرايشهاي سياسي حضور دارند.
اين پروندهها معمولا پروندههاي پيچيدهاي هستند. چراكه اولا طرف متهم مدعي است قانوني عمل كرده و اين ادعا را نهتنها نميتوان به آساني رد كرد بلكه مستلزم ورود دقيق به قوانين و بررسيهاي حقوقي است. ثانيا امكان احاطه اطلاعاتي دانشجويان بر مسئله دشوار است. يعني مسايل داراي سابقههاي تاريخي، جلسات و اتفاقات متعدد و روندهاي پيچيده است و اگر امكان احاطه نظري دانشجويان بر آنها وجود داشته باشد، امكان احاطه اطلاعاتي بسيار دشوار بهنظر ميرسد و همانطور كه رهبري فرمودند امكان خطا هم بالاست. ثالثا با فرض اينكه دانشجويان امكان احاطه اطلاعاتي داشته باشند، اصل اينكار مورد ترديد است. اينكه دانشجويان بيش از حد معقول درگير كارهاي اطلاعاتي شوند با روح فضاي دانشجويي همخواني ندارد. همين نكته پاشنه آشيل تشكلها در ورود به مصاديق است؛ چراكه از عدم اشراف اطلاعاتي دانشجويان در كنار آرمانخواهي و صداقت بهراحتي ميتوان براي بهرهبرداريهاي سياسي استفاده كرد و يك جريان دانشجويي را بازيچه دست احزاب سياسي قرار داد.
رهبر معظم انقلاب در اين زمينه خطاب به دانشجويان ميفرمايند: « اولاً وقتي شما سؤال ميكنيد و پاسخ ميخواهيد، بايد سؤالي بكنيد كه پاسخ آن - از سوي هر كسي – قابلتشخيص و ارزيابي كمي باشد؛ والا اينكه شما بگوييد: آيا ميدانيد كه از قِبل بيكاري چه مشكلاتي پيش ميآيد؟ جوابش اين است كه بله، ميدانيم. چهكار ميكنيد؟ همين كارهايي كه ميبينيد، داريم ميكنيم. اينطور طرح پرسش، چيزي عايد نخواهد كرد. يا از قوه قضاييه بپرسيد: شما براي رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه كار كرديد؟ آنها چند صفحه به شما آمار خواهند داد كه اين كارها را كردهايم. پاسخگويي مقوله بسيار حساسي است.»