هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 58
شماره مجله 58
  پر امتیازترین مطالب
5 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
5 شاگرد مدرسه جلال  
4.8 نعمت بزرگي به نام جلال  
4.6 مشكل آل احمد را من حل كردم  
4 من اين‎كاره نبودم!  
  پر بیننده ترین مطالب
125 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
110 نعمت بزرگي به نام جلال  
107 شاگرد مدرسه جلال  
93 مشكل آل احمد را من حل كردم  
80 مردم‎شناسي تاريخي 28 مرداد  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1700

ديروز : 2563

كاربران فعال : 73

  امتياز :  
خواهر و برادر شهيد محمد گلدوي از نحوه شهادت و رشادت او مي‎گويند
خوشحاليم كه برادرمان با شهيد فهميده مقايسه مي‎شود

عيسي محمد زاده


اين روز‎ها نام محمد گلدوي بيش از هر چيز و هركس در ميان مردم منطقه سيستان و بلوچستان مي‎درخشد.
او همان است كه با فدا كردن جان خود در حادثه تروريستي اخير در مسجد جامع زاهدان، جان چندين نفر از مردم مظلوم اين شهر را نجات داد و خود به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
قرار بود تا براي اين شماره نشريه پنجره، گفت‎وگويي داشته باشيم با اعضاي خانواده اين جوان شهادت‎طلب زاهداني؛ اما بعد مسافت و محدوديت زمان اجازه نداد تا آن‎طور كه بايد، حق مطلب ادا شود.
آن‎چه در زير مي‎خوانيد گفت‎وگويي است كوتاه با زينت و جعفر گلدوي خواهر و برادر اين شهيد عزيز...

در ابتدا كمي از خانواده خودتان و اين‎كه در چه محلي زندگي كرده‎ايد، بفرماييد.
خواهر: ما يك خواهر و پنج برادر بوديم كه محمد فرزند برزگ خانواده محسوب مي‎شد. مادرمان فوت كرده و پدرمان هم 25 سال خادم مسجد جامع زاهدان بود و همه ما در همان‎جا متولد و بزرگ شديم.
برادر: محمد در ايام عاشورا و تاسوعا علمدار امام حسين(ع) بود. خب ما از بچگي در مسجد بوديم. يادم هست در دوران بچگي يك‎بار كه مي‎خواستيم فرش‎‎هاي مسجد را بشوييم، محمد سه فرش را بلند كرد و گفت من خودم اين‎‎ها را خواهم شست. هنوز ما مشغول به‎كار بوديم كه ديدم شستن دو فرش را تمام كرده است.
گويا شهيد محمد سال گذشته براي كمك به بازسازي عتبات عاليات به كربلا رفته بود. در اين مورد براي شما خاطره‎اي هم تعريف كرده بود؟
خواهر: سال گذشته به‎همراه بچه‎‎هاي بسيج مسجد به مدت 45 روز براي كمك در بازسازي عتبات عاليات به كربلا رفته بود.
خيلي كم پيش مي‎آمد تا از كارهايش براي ما تعريف كند. ما فقط شنيديم كه در هنگام كمك در بازسازي عتبات از روي داربست افتاده و مجروح شده بود.
البته اين را يادم هست كه همزمان با سفر ايشان به كربلا، انفجاري رخ داده بود ولي قسمت اين بود كه آن‎جا شهيد نشود. امسال هم قرار بود تا همسر و دو فرزندش را براي زيارت به كربلا ببرد كه ديگر قسمت نشد.
برادر: محمد مي‎گفت در كربلا من بالاي داربست مشغول ريختن دوغاب بودم كه ناگهان يك كيسه سيمان از بالا بر روي يكي از دوستان كه پايين داربست بود افتاد. وقتي خواستم براي كمك به او بروم، پايم سر خورد و از بالا به پايين افتادم به‎طوري كه تا 10 دقيقه نمي‎توانستم از جاي خود تكان بخورم.
محمد بار‎ها مي‎گفت دوست دارم به امام حسين(ع) خدمت كنم و قسمتم نبود كه آن‎جا شهيد شوم.
سال گذشته شاهد بوديم كه گروهك تروريستي ريگي با انفجاري در منطقه «پيشين» بسياري از مردم و فرماندهان سپاه را به شهادت رساندند. عكس‎العمل محمد در آن خصوص چه بود؟
خواهر: ما از طريق تلويزيون از آن حادثه مطلع شديم و محمد جزو اولين كساني بود كه براي كمك به آن‎جا رفت.
وقتي برگشت چيزي براي ما تعريف نكرد. مي‎گفت فايده ندارد جز اين‎كه شماها بيشتر ناراحت شويد.
از حادثه اخير كه منجر به شهادت برادرتان شد، چطور مطلع شديد؟
خواهر: همگي در خانه ما بودند كه صداي انفجار را از طرف مسجد جامع شنيديم.
برادرم براي اين‎كه ببيند چه اتفاقي افتاده به آن‎جا رفت و همان‎جا بود كه فهميد محمد شهيد شده. نحوه شهادت به اين شكل بود كه محمد يكي از بمب‎گذاران را شناسايي كرده بودو قبل از اقدام، او را بغل كرده و از مسجد به بيرون پرت مي‎كند و اين فداكاري باعث مي‎شود بعد از انفجار افراد كمتري آسيب ببينند. برادرم به خانه زنگ زد و خبر شهادت محمد را به ما داد و گفت خودمان جنازه‎اش را سوار آمبولانس كرديم.
برادر: ما منزل خواهرم بوديم كه صداي انفجار آمد. اول فكر كردم چيزي روي زمين افتاده؛ اما تلفن زدند كه در مسجد جامع انفجار رخ داده است. وقتي خودمان را به جلوي مسجد رسانديم انفجار دوم رخ داده بود. ديدم جنازه‎‎ها بر روي زمين افتاده و شروع كرديم به جمع‎آوري آن‎ها.
برادر خانم محمد كه با هم براي نماز به مسجد رفته بودند به ما گفت كه محمد شهيد شده. مي‎دانستيم كه محمد آن شب در مسجد شيفت بود. از هركسي كه مي‎پرسيدم جواب نمي‎داد. با سرعت خودم را به داخل حياط مسجد رساندم و از يكي از بچه‎‎هايي كه آن‎جا بود سراغ محمد را گرفتم. او به من گفت كه برادرت اولين كسي بود كه در اين حادثه به شهادت رسيد.
خواهر: ما از شهادت برادرمان خوشحاليم. هرچند كه يتيم شدن دو فرزند 40 روزه و چهار ساله‎اش به نام‎هاي يزدان و ياسين و جاي خالي او براي‎مان ناراحت‎كننده است، اما خدا را شكر مي‎كنيم كه محمد در اين راه و براي نجات جان ديگران به شهادت رسيد. اين براي ما افتخار است.
كار محمد براي ما ارزش داشت؛ چراكه او از جان خود گذشت تا جان همشهريانش را نجات دهد. در حقيقت، محمد، ما را سربلند كرد و ما امروز خوشحاليم كه جزو خانواده شهدا محسوب مي‎شويم.
برادر: اين براي من باعث افتخار است كه برادرم با اين شجاعت و شهامت به شهادت رسيد و موجب شد تا جان چندين نفر ديگر از برادران ما نجات پيدا كند.
ما البته از مردم هم تشكر مي كنيم كه طي اين چند روز بيشترين محبت را به ما داشتند؛ چراكه آن‎‎ها مي‎دانند محمد در چه راهي به شهادت رسيد.
اين‎كه برادر ما را با شهيد حسين فهميده مقايسه مي‎كنند براي ما مايه مباهات است؛ چراكه ما در سيستان، حسين فهميده‎‎هاي زيادي داريم.
كمي در مورد ديد و نگاه مردم زاهدان نسبت به گروهك ريگي كه مسئوليت اين حادثه را هم قبول كردند، بگوييد. دستگيري و اعدام سركرده آن‎‎ها چه تأثيري در مردم اين منطقه داشت؟
خواهر: دستگيري عبدالمالك ريگي براي همه مردم سيستان و بلوچستان خوشحال‎كننده بود، ولي ما معتقديم نبايد اين‎قدر راحت او را به‎سزاي اعمالش مي‎رساندند. بايد حداقل امكاني را فراهم مي‎كردند تا ريگي در همين منطقه، در تاسوكي، پيشين و يا در ديگر محل‎‎هاي جنايت خود به دار آويخته مي‎شد تا همه مردم و خانواده شهدا، شاهد قصاص قاتل فرزندان‎شان مي‎بودند.
اين گروهك تروريستي حتي در مراسم تشييع جنازه شهدا هم قصد بمب‎گذاري داشتند كه البته موفق نشدند و اين نشان مي‎دهد كه آن‎‎ها هيچ وقت دست از دشمني با مردم ما برنخواهند داشت.
برادر: ما معتقديم نبايد ريگي به اين راحتي كشته مي‎شد. خوشحالي ما زماني بود كه عبدالمالك مثل تمامي جناياتش زجر مي‎كشيد تا به‎سزاي اعمالش برسد.
همه مردم ما از تفكر وهابيت متنفر هستند و ما بايد بدانيم كه شيعه و سني با هم برادرند و اگر آمريكايي‎ها از آن‎‎ها پشتيباني نكنند، مردم ما همه با هم متحد هستند و دست آن‎‎ها را مي‎خوانند.
به نقش آمريكا اشاره كرديد. آن‎‎ها بلافاصله در پيامي حادثه اخير را محكوم كردند. نظر شما در اين خصوص چيست؟
خواهر: اين‎كه آمريكايي‎‎ها اين حادثه را محكوم كردند، دروغي بيش نيست. دست خود آن‎‎ها در كار است و آن‎‎ها از اين تروريست‎‎ها حمايت مي‎كنند. اين‎‎ها كه قاتلين فرزندان و برادران ما هستند، همگي در خارج از ايران و توسط همين آمريكايي‎‎ها آموزش ديده‎اند. آن‎‎ها سعي مي‎كنند تا جوانان ما را فريب دهند تا عليه مردم خودشان دست به جنايت بزنند.
برادر: پيام آمريكايي ‎ها مبني بر محكوميت اين جنايت براي ما قابل‎قبول نيست، چراكه آن را يك سياه‎كاري مي‎دانيم.
چطور تا زماني‎كه عبدالمالك زنده بود از او حمايت مي‎كردند، اما به محض دستگيري و اعدام او مي‎گويند ما از جندالله حمايت نمي‎كنيم؟
اين‎ها در حقيقت، در ظاهر، اين اقدامات را محكوم مي‎كنند، ولي در پنهان به‎دنبال حمايت و تجهيز اين گروهك ‎هاي تروريستي هستند.
شيعه و سني بايد پشت سر هم باشند و بدانند كه در پشت صحنه چه كسي سر نخ‎‎ها را در دست دارد.
و در پايان...
برادر: مردم ما بايد هوشيار باشند و براي وحدت تلاش كنند. دولت به‎تنهايي نمي‎تواند امنيت را بر منطقه حاكم كند. بلكه اين امنيت بايد به دست خود مردم سپرده شود؛ چراكه اين مردم براي برقراري امنيت حاضرند حتي از جان خود مايه بگذارند.
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب