آمريكا در سال جاري، سلسله اقداماتي را در ارتباط با ايران انجام داده كه برخي تحليلگران سياسي و بهويژه رسانههاي غربي، چنين اقداماتي را بهمعناي فاصلهگيري دولت اوباما از رويكردهاي نرمافزارانه و تعامل و گفتوگو، و نزديك شدن به رويكردهاي سختافزارانه و تقابلي، تحليل و تفسير كردهاند. يكي از اقداماتي كه اين تحليلگران بدان متوسل شدند، عبارت است از: گزارش «بازنگري در وضعيت هسته اي» كه در اوايل سال جاري توسط آمريكا منتشر شد و در آن ضمن تأكيد بر افزايش خطر «حمله هسته اي»، استفاده از سلاح هستهاي عليه ايران را منتفي ندانست. در واقع آمريكا در اين سند، براي اولينبار يك كشور غيرهستهاي (فاقد سلاح هستهاي) را بهصورت مكتوب، تهديد بهاستفاده از سلاح هستهاي كرده است. از سوي ديگر، اوباما در راهبرد امنيتي جديد آمريكا ضمن فاصله گرفتن از عمليات جنگ پيش گيرانه عليه تهديدهاي دشمنان، استفاده از ابزارهاي نظامي براي برخورد با مخالفان را منتفي ندانسته و بهصورت غيرمستقيم ايران را مورد خطاب قرار داده است. تصويب طرح پنتاگون،«بر طرح استراتژيك نظامي ملي براي مقابله با ايران» (national military strategic plan to counter iran) توسط مجلس نمايندگان آمريكا، سومين اقدام از سوي اوباما محسوب مي شود كه بيانگر برنامه استراتژيك آمريكا براي مقابله با ايران در سال ۲۰۱۱ آمريكاست. افزون بر اين، اين تحليلگران، وارد شدن مفهوم تروريسم هستهاي در سند بازنگري وضعيت هستهاي آمريكا و مرتبط كردن آن با موضوع هستهاي ايران را دليل ديگر احتمال وقوع حمله نظامي عليه ايران دانستهاند. در كنار اقدامات راهبردي فوق، يك سلسله تحركات پنتاگون در منطقه از جمله گسيل كردن برخي از ناوهاي آمريكا به منطقه خليجفارس، دستاويز ديگري براي رسانههاي غربي و منطقهاي جهت القاي قريبالوقوع بودن حمله نظامي عليه ايران شد. حال با توجه به ادعاهاي رسانهها و برخي تحليلگران در زمينه حمله نظامي عليه ايران، آيا ميتوان تنها با استنادات فوق مدعي قريبالوقوع بودن حمله نظامي شد؟ بهنظر ميرسد دلايل متعدد ديگري موجود است كه بطلان تحليلها و نظرات مزبور را نشان ميدهد و اثبات ميكند كه اقدامات آمريكا در چهارچوب جنگ هوشمند و عمليات رواني، در جهت بهرهبرداري نرمافزاري از آن قابل تفسير بوده و حمله نظامي در كار نيست.
تهديد و ادعاهاي تكراري
اولين نكتهاي كه درباره نحوه برخورد آمريكا با ايران قابلتوجه است، تكرار چنين ادعاهايي از سوي تمام رؤسايجمهور آمريكا از ابتداي انقلاب تاكنون بهويژه پس از كارتر است. نگاهي اجمالي به اين موضوع، نشان ميدهد كه حمله نظامي عليه ايران همواره بخشي از بيانات و مواضع رؤساي جمهور آمريكا بوده است.
در دوره كارتر كه با شروع انقلاب همراه بود، مشاوران وي از جمله برژينسكي و ژنرال هايزر بر اين باور بودند كه اگر آمريكا نيروي نظامي به تهران گسيل دارد، ميتواند شاه را از توفان انقلاب مصون نگهدارد. اما سرعت و شتاب انقلاب بهگونهاي بود كه كارتر توانايي چنين تصميمي را پيدا نكرد. در ابتداي انقلاب و پس از تسخير لانه جاسوسي و گروگان گرفته شدن آمريكاييها، مجددا طرح حمله به ايران در دستور كار كاخ سفيد قرار گرفت. اما حملهاي كه مدنظر كارتر و مشاورانش بود، يك عمليات هوابرد براي نجات گروگانها و بمباران برخي مراكز حساس بود، نه اقدام تمامعيار جنگي. با اين حال، اين حمله كه با طوفان شن روبهرو شده بود، شكست بزرگي تلقي شد؛ بهگونهاي كه هنوز خاطره تلخ و وحشتزاي آن از اذهان دولتمردان آمريكايي پاك نشده است.
در دوره ريگان، در كنار تحريمهاي اقتصادي بيشتري كه آمريكا وضع كرده بود، طرحهاي حمله به ايران ارائه شد و تهديدهاي مكرري نيز توسط ريگان و ساير مقامات كاخ سفيد صورت گرفت. عليرغم اين ادعاها، ريگان استراتژي جنگ كم شدت را عليه ايران اتخاذ كرده و بهجاي ورود مستقيم در جنگ، با تحريك و تسليح رژيم بعثي عراق و ضدانقلاب، ايران را با چالشهايي روبهرو ساخت. در همين دوره زمانيكه ايران بر رژيم بعثي مسلط شده و زنگ سقوط اين رژيم به صدا درآمد، دولت ريگان در اقدامي بسيار ناجوانمردانه و بدون اعلام جنگ عليه ايران، هواپيماي ايرباس را هدف قرارداده و 290 مسافر بيگناه را به شهادت رساند. اما اين اقدام آمريكا، نهتنها به ريگان هيچ كمكي در تغيير نكرد، بلكه كارنامه سياهي را در پرونده جنايتهاي بيشمار كشورش گنجاند و افكار عمومي ايران و جهان آن را هرگز نخواهند بخشيد.
در دوره بوش پدر در ابتدا تحريمهاي مربوط به سالهاي اوليه انقلاب تمديد شد كه در كنار آن هر از چندگاهي نيز سخن از احتمال حمله آمريكا به ايران به ميان مي آمد، اما با وجود تهديد نظامي عليه ايران از ناحيه بوش پدر كه همزمان با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود و آمريكا نيز خود را تنها ابرقدرت جهان معرفي ميكرد، هرگز صورت عملي به خود نگرفت.
در دوره كلينتون مجددا شاهد تصويب تحريمهاي جديد (و به اصطلاح مضاعف) عليه ايران بوديم. در كنار و همراه با اين تحريمها و منزويسازيها، اتهام تروريست بودن به ايران و يا متهم كردن ايران به حمايت از تروريسم و نقض حقوق بشر، از اقدامات بارز دولت كلينتون عليه ايران بود. در چنين فضايي، كاخ سفيد بارها ايران را به برخورد نظامي در صورت دست برنداشتن از حمايت تروريستها تهديد كرد. تا جاييكه در دوره دوم رياست جمهوري كلينتون مطرح شد كه وي طي نامه اي همراه با عكسهاي ماهوارهاي مبني بر حضور اعضاي تيم تروريستي پايگاه الخبر آمريكا در عربستان، به آقاي خاتمي رييسجمهوري ايران، علنا تهديد به حمله نظامي به 19 نقطه حساس ايران كرد. اما در عمل مشخص شد كه كاخ سفيد تنها بهدنبال جنگ رواني بوده و برداشت نرمافزاري از تهديد سخت داشته است.
در دوره بوش پسر كه همزمان با انفجار برجهاي دوقلو در 11 سپتامبر بود، تهديد رنگ جنگي بيشتري به خود گرفت. در اين دوره، بيسابقهترين تهديد نظامي عليه ايران انجام شده و جزو برنامه راهبردي آمريكا قرار گرفته بود. بوش با طرح محور شرارت، مشخص كرد كه حمله نظامي عليه ايران حتمي است. در داخل كشور نيز بسياري باور كرده و دست تسليم برداشته بودند. اما رهبري هوشمند ايران كه ظرفيتهاي ملت ايران را بهخوبي ميشناختند و بر تواناييهاي دشمن نيز مسلط بودند، باعث شد كه چنين تهديدهايي تأثير رواني خود را در سيستم تصميمگيري بر جاي نگذارد. با اين حال، مواضع تهديدآميز بوش عليه ايران، اقدامات نظامي آمريكا عليه افغانستان و عراق، حضور گسترده نظامي اين كشور در منطقه، جابهجايي و حضور ناوهاي هواپيمابر آمريكا و افزايش كشتيهاي جنگي به بيش از 170 فروند در منطقه، تشكيل مركز جنگي از سوي پنتاگون در امارات متحده عربي براي آموزش خلبانان كشورهاي حوزه خليج فارس جهت حمله احتمالي به ايران و يا سفر مقامات كاخ سفيد به كشورهاي مختلف و حوزه درياي خزر براي جلب حمايت و استفاده از آسمان اين كشورها براي حمله به ايران و تحركات تهديدآميز ديگر فضاي قريبالوقوع بودن حمله به ايران را براي همه اعم از رسانهها و افكار عمومي داخلي و خارجي فراهم كرد. در اين ارتباط در طي هشت سال حكومت بوش بر كاخ سفيد، تابستان يا ايام عيدي نبود كه سخن از حمله قريبالوقوع آمريكا به ايران شنيده نشده باشد. اما سئوال اين است كه چرا حمله نظامي صورت نگرفت؟ ترديدي نيست كه عدم حمله آمريكا به ايران عليرغم وجود مقدمات و فضاسازيهاي واقعنماي آن، بهخاطر عدم توانايي كاخ سفيد در اين زمينه بوده است. آنچنان كه رهبر انقلاب فرمودند كه اگر آمريكا توانايي حمله نظامي عليه ايران داشته باشد، آني تعلل نخواهد كرد.
فقدان شرايط لازم
ترديدي نيست كه براي حمله به ايران نياز به تمهيدات و شرايط لازم و كافي براي اين منظور است. با نگاهي به شرايط بينالمللي، منطقهاي و داخلي دو كشور ايران و آمريكا به اين نظر رهنمون ميشويم كه كاخ سفيد براي عملي كردن نيات خود عليه ايران، زمينههاي كافي را ندارد.
در زمينه شرايط بينالمللي اگرچه كاخ سفيد تلاشهايي را تاكنون انجام داده تا ايران را بهعنوان دولت شرور، تروريست يا حامي تروريسم، ناقض معاهدات بينالمللي و تهديدكننده هستهاي جهان معرفي كند، اما اين تلاشها نه تنها ايران را منزوي نكرده و دولتهاي جهان را عليه ايران بسيج نساخته، بلكه موقعيت و جايگاه ايراني ها در نزد افكار عمومي جهان و دولتها ارتقاء داده است و بهعنوان يك عضو مهم بينالمللي مطرح است. از سوي ديگر، شرايط اقتصادي جهاني آنچنان شكننده و متزلزل است كه دولتها به هيچوجه از اقدامات نظامي حمايت به عمل نميآورند. در اين ميان، حتي دولتهاي اروپايي نيز به جهت وضعيت بحراني اقتصادشان حاضر به شركت در چنين جنگي نيستند. اين وضعيت در كنار اين واقعيت مورد اعتراف استراتژيستهاي آمريكايي مبني بر اينكه آمريكا به تنها نميتواند و نبايد در جنگ با ايران وارد شود، تحميل هر نوع جنگي به ايران را مانع خواهد شد. بهويژه اينكه موقعيت ايران در اقتصاد جهاني بهگونهاي است كه نميتوان آن را ناديده گرفت و هر نوع تلاطم جنگي عليه ايران، مي تواند اوضاع اقتصاد جهاني را به هم بريزد.
در زمينه شرايط منطقهاي، آمريكاييها هيچ ظرفيتي براي تحميل اراده خود بر ايران از طريق جنگ را ندارند. منطقه خاورميانه از تحولات چند سال اخير بهشدت ضربه ديده و دولتهاي منطقه تحت فشارهاي مختلف نابهسامانيها و بيثباتيها هستند. جنگ عليه ايران ميتواند اين بيثباتي را تشديد و اوضاع را بدتر از اين سازد. لذا دولتهاي منطقه هرنوع ماجراجويي در منطقه و عليه ايران را پس زده و به مخالفت خواهند برخاست. به همين جهت چشمانداز مسئله نشان ميدهد كه آمريكا هيچ همراهي در منطقه نخواهد داشت. چنانچه ملك فهد به صراحت اعلام كرده بود كه حمله آمريكا عليه ايران بهمثابه ورود گاوي در يك مغازه شيشهفروشي است. از سوي ديگر، افكار عمومي مردم منطقه نسبت به عملكرد آمريكا در عراق و افغانستان و سرزمينهاي فلسطين بسيار بدبينانه و ضدآمريكايي است. از اينرو هر نوع حملهاي عليه ايران براي آمريكا از جهات مختلف معنوي و مادي و جاني پرهزينه است.
شرايط داخلي آمريكا، يكي از فاكتورهاي مهم هر نوع حمله به ايران است. وضعيت اقتصادي اين كشور و بدهيهايي كه از ناحيه مقامات آن اعلام شده، هزينههاي سنگيني كه در افغانستان و عراق متحمل شده و ميشوند و تلفاتي كه سربازان و ارتش آمريكا در اين دو منطقه ميدهند و مسايل ديگري از اين دست، افكار عمومي اين كشور را از هر نوع جنگي متأثر ساخته و مانع جدي براي راهبرد اوباما خواهد بود. نخبگان آمريكايي در هر زمانيكه تب حمله به ايران افزايش يافته، واكنش صريحي را نشان دادهاند. در اين رابطه افرادي مانند كسينجر، برژينسكي، كالين پاول، گري سيك و... همچنين مراكز و محافل فكري و راهبردي مانند شوراي روابط خارجه، مؤسسه واشينگتن، مؤسسه بروكينز و... بارها متذكر شدهاند كه حمله به ايران غيرقابل اجرا بوده و اشتباه استراتژيك است. بهعنوان نمونه زبيگنيو برژينسكي در روزنامه زوددويچه سايتونگ چاپ آلمان نوشت: «حمله نظامي به ايران يك فاجعه خواهد بود.» بنابراين، مردم آمريكا كشش شروع جنگ مجددي را كه يك طرف مخاصمه آمريكا باشد، ندارند. نظرسنجيهاي متعدد و شرايط پيشگفته همگي نشانگر آن است كه شرايط براي درگيري در جبهه جديد آماده نيست.
شرايط داخلي ايران نيز براي آمريكاييها مهيا نيست. آمريكا معمولا به كشورهايي حمله ميكند كه آن كشور داراي حاكميت ضعيف و اپوزيسيون قوي، نارضايتي بسيار بالا و شكاف دولت و ملت شديد باشد. در حاليكه ايران هيچيك از اين شرايط را ندارد. برعكس، اقتدار ملي در اوج خود بوده و حاكميت داراي پشتيباني بسيار بالايي است و در عين اراده ملت، براي هر نوع تجاوزي آمادگي كامل دارد.
تواناييهاي ايران
عليرغم فقدان شرايط حمله به ايران، نكته بااهميتتر اين است كه توانايي جمهوري اسلامي ايران در ابعاد نظامي، ژئوپليتيكي، نيروي انساني، ايدئولوژي و رهبري يكي از موانع جدي هرنوع حمله آمريكا به ايران است. به تعبير آنتوني كوردزمن، يك كارشناس ارشد در مركز تحقيقات استراتژيك و بينالمللي آمريكا، دستكم گرفتن توانايي هاي جمهوري اسلامي ايران اشتباه است. درواقع تواناييهاي ايران هم بازدارنده است و هم در صورت حمله احتمالي، شكست دشمن را حتمي خواهد كرد. كوردزمن در يك مقاله ديگري نوشته بود كه: «قدرت نظامي ايران بيشتر حالت دفاعي دارد تا تهاجمي، اما ايران پيشتر توانايي عظيم خود را در برابر فشار هاي خارجي و هرگونه تهاجمي، حتي در شرايطي بهمراتب دشوارتر از اوضاع كنوني، بهخوبي نشان داده است.» موقعيت ژئوپليتيكي جمهوري اسلامي بههمراه توانمندي نظامي، ميتواند بهشدت مواضع و منافع آمريكا در منطقه و جهان را به خطر بيندازد. برژينسكي تأكيد كرد كه حمله نظامي آمريكا حتي اسراييل به ايران به احتمال بسيار زياد با حمله متقابل مواجه شده و مراكز نظامي آمريكا در عراق و افغانستان جزو هدفهاي عمليات انتقامجويانه ايران خواهند بود. لذا همين امر ضريب ريسك تهاجم نظامي - آنهم به صورت گسترده - عليه ايران را شديدا كاهش داده و خواهد داد. علاوهبر اين، رفت و آمدهاي تجاري در تنگه هرمز به خطر خواهد افتاد. متعاقبا افزايش شديد بهاي نفت در جهان را بهدنبال خواهد داشت و پيامدهاي اين موضوع براي بسياري از كشورها گران تمام خواهد شد.
با اين حال، تواناييهاي ايران اكنون بهگونهاي است كه هر نوع حملهاي را ميتواند بلافاصله در هر نقطه از جهان پاسخ دهد. چنانچه مقام معظم رهبري و فرماندهي كل قوا بارها به اين نكته تأكيد داشتند: «اين تهديدات بيش از هر چيز باعث آمادگي بيشتر ملت و نظام ميشود. البته كساني كه تهديد ميكنند، بدانند و بفهمند كه حمله به ايران بهصورت «ضربهزدن و گريختن» ممكن نيست و هركس تعرض كند، عواقب آن بهشدت دامنش را خواهد گرفت.» اين تأكيدات بههمراه هشدارهاي مقامات ارشد نظامي ايران، پيام روشني براي تصميم مقامات پنتاگون و هيئت حاكمه آمريكا نسبت به حمله نظامي عليه ايران است