هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 58
شماره مجله 58
  پر امتیازترین مطالب
5 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
5 شاگرد مدرسه جلال  
4.8 نعمت بزرگي به نام جلال  
4.6 مشكل آل احمد را من حل كردم  
4 من اين‎كاره نبودم!  
  پر بیننده ترین مطالب
125 غلبه عدالت در مسلماني جلال  
110 نعمت بزرگي به نام جلال  
107 شاگرد مدرسه جلال  
93 مشكل آل احمد را من حل كردم  
80 مردم‎شناسي تاريخي 28 مرداد  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1685

ديروز : 2563

كاربران فعال : 79

  امتياز :  
تهديد به جنگ ازادعا تا عمل

سيامك باقري چوكامي


آمريكا در سال جاري، سلسله اقداماتي را در ارتباط با ايران انجام داده كه برخي تحليل‎گران سياسي و به‎ويژه رسانه‎‎‎هاي غربي، چنين اقداماتي را به‎معناي فاصله‎گيري دولت اوباما از رويكرد‎‎هاي نرم‎افزارانه و تعامل و گفت‎وگو، و نزديك شدن به رويكرد‎‎هاي سخت‎افزارانه و تقابلي، تحليل و تفسير كرده‎اند. يكي از اقداماتي كه اين تحليل‎گران بدان متوسل شدند، عبارت است از: گزارش «بازنگري در وضعيت هسته اي» كه در اوايل سال جاري توسط آمريكا منتشر شد و در آن ضمن تأكيد بر افزايش خطر «حمله هسته اي»، استفاده از سلاح هسته‎اي عليه ايران را منتفي ندانست. در واقع آمريكا در اين سند، براي اولين‎بار يك كشور غيرهسته‎اي (فاقد سلاح هسته‎اي) را به‎صورت مكتوب، تهديد به‎استفاده از سلاح هسته‎اي كرده است. از سوي ديگر، اوباما در راهبرد امنيتي جديد آمريكا ضمن فاصله گرفتن از عمليات جنگ پيش گيرانه عليه تهديد‎‎هاي دشمنان، استفاده از ابزار‎‎هاي نظامي براي برخورد با مخالفان را منتفي ندانسته و به‎صورت غيرمستقيم ايران را مورد خطاب قرار داده است. تصويب طرح پنتاگون،«بر طرح استراتژيك نظامي ملي براي مقابله با ايران» (national military strategic plan to counter iran) توسط مجلس نمايندگان آمريكا، سومين اقدام از سوي اوباما محسوب مي شود كه بيانگر برنامه استراتژيك آمريكا براي مقابله با ايران در سال ۲۰۱۱ آمريكاست. افزون بر اين، اين تحليل‎گران، وارد شدن مفهوم تروريسم هسته‎اي در سند بازنگري وضعيت هسته‎اي آمريكا و مرتبط كردن آن با موضوع هسته‎اي ايران را دليل ديگر احتمال وقوع حمله نظامي عليه ايران دانسته‎اند. در كنار اقدامات راهبردي فوق، يك سلسله تحركات پنتاگون در منطقه از جمله گسيل كردن برخي از ناو‎‎هاي آمريكا به منطقه خليج‎فارس، دستاويز ديگري براي رسانه‎‎‎هاي غربي و منطقه‎اي جهت القاي قريب‎الوقوع بودن حمله نظامي عليه ايران شد. حال با توجه به ادعا‎‎هاي رسانه‎‎‎ها و برخي تحليل‎گران در زمينه حمله نظامي عليه ايران، آيا مي‎توان تنها با استنادات فوق مدعي قريب‎الوقوع بودن حمله نظامي شد؟ به‎نظر مي‎رسد دلايل متعدد ديگري موجود است كه بطلان تحليل‎‎‎ها و نظرات مزبور را نشان مي‎دهد و اثبات مي‎كند كه اقدامات آمريكا در چهارچوب جنگ هوشمند و عمليات رواني، در جهت بهره‎برداري نرم‎افزاري از آن قابل ‎تفسير بوده و حمله نظامي در كار نيست.

تهديد و ادعا‎‎هاي تكراري
اولين نكته‎اي كه درباره نحوه برخورد آمريكا با ايران قابل‎توجه است، تكرار چنين ادعا‎‎هايي از سوي تمام رؤساي‎جمهور آمريكا از ابتداي انقلاب تاكنون به‎ويژه پس از كارتر است. نگاهي اجمالي به اين موضوع، نشان مي‎دهد كه حمله نظامي عليه ايران همواره بخشي از بيانات و مواضع رؤساي جمهور آمريكا بوده است.
در دوره كارتر كه با شروع انقلاب همراه بود، مشاوران وي از جمله برژينسكي و ژنرال هايزر بر اين باور بودند كه اگر آمريكا نيروي نظامي به تهران گسيل دارد، مي‎تواند شاه را از توفان انقلاب مصون نگهدارد. اما سرعت و شتاب انقلاب به‎گونه‎اي بود كه كارتر توانايي چنين تصميمي را پيدا نكرد. در ابتداي انقلاب و پس از تسخير لانه جاسوسي و گروگان گرفته شدن آمريكايي‎‎‎ها، مجددا طرح حمله به ايران در دستور كار كاخ سفيد قرار گرفت. اما حمله‎اي كه مدنظر كارتر و مشاورانش بود، يك عمليات هوابرد براي نجات گروگان‎‎‎ها و بمباران برخي مراكز حساس بود، نه اقدام تمام‎عيار جنگي. با اين حال، اين حمله كه با طوفان شن روبه‎رو شده بود، شكست بزرگي تلقي شد؛ به‎گونه‎اي كه هنوز خاطره تلخ و وحشت‎زاي آن از اذهان دولتمردان آمريكايي پاك نشده است.
در دوره ريگان، در كنار تحريم‎‎‎هاي اقتصادي بيشتري كه آمريكا وضع كرده بود، طرح‎‎‎هاي حمله به ايران ارائه شد و تهديد‎‎‎هاي مكرري نيز توسط ريگان و ساير مقامات كاخ سفيد صورت گرفت. علي‎رغم اين ادعاها، ريگان استراتژي جنگ كم شدت را عليه ايران اتخاذ كرده و به‎جاي ورود مستقيم در جنگ، با تحريك و تسليح رژيم بعثي عراق و ضد‎انقلاب، ايران را با چالش‎‎‎هايي روبه‎رو ساخت. در همين دوره زماني‎كه ايران بر رژيم بعثي مسلط شده و زنگ سقوط اين رژيم به صدا درآمد، دولت ريگان در اقدامي بسيار ناجوانمردانه و بدون اعلام جنگ عليه ايران، هواپيماي ايرباس را هدف قرارداده و 290 مسافر بي‎گناه را به شهادت رساند. اما اين اقدام آمريكا، نه‎تنها به ريگان هيچ كمكي در تغيير نكرد، بلكه كارنامه سياهي را در پرونده جنايت‎‎‎هاي بي‎شمار كشورش گنجاند و افكار عمومي ايران و جهان آن را هرگز نخواهند بخشيد.
در دوره بوش پدر در ابتدا تحريم‎‎‎هاي مربوط به سال‎‎‎هاي اوليه انقلاب تمديد شد كه در كنار آن هر از چندگاهي نيز سخن از احتمال حمله آمريكا به ايران به ميان مي آمد، اما با وجود تهديد نظامي عليه ايران از ناحيه بوش پدر كه همزمان با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود و آمريكا نيز خود را تنها ابرقدرت جهان معرفي مي‎كرد، هرگز صورت عملي به خود نگرفت.
در دوره كلينتون مجددا شاهد تصويب تحريم‎‎‎هاي جديد (و به اصطلاح مضاعف) عليه ايران بوديم. در كنار و همراه با اين تحريم‎‎‎ها و منزوي‎سازي‎ها، اتهام تروريست بودن به ايران و يا متهم كردن ايران به حمايت از تروريسم و نقض حقوق بشر، از اقدامات بارز دولت كلينتون عليه ايران بود. در چنين فضايي، كاخ سفيد بار‎‎ها ايران را به برخورد نظامي در صورت دست برنداشتن از حمايت تروريست‎ها تهديد كرد. تا جايي‎كه در دوره دوم رياست جمهوري كلينتون مطرح شد كه وي طي نامه اي همراه با عكس‎‎‎هاي ماهواره‎اي مبني بر حضور اعضاي تيم تروريستي پايگاه الخبر آمريكا در عربستان، به آقاي خاتمي رييس‎جمهوري ايران، علنا تهديد به حمله نظامي به 19 نقطه حساس ايران كرد. اما در عمل مشخص شد كه كاخ سفيد تنها به‎دنبال جنگ رواني بوده و برداشت نرم‎افزاري از تهديد سخت داشته است.
در دوره بوش پسر كه همزمان با انفجار برج‎‎‎هاي دوقلو در 11 سپتامبر بود، تهديد رنگ جنگي بيشتري به خود گرفت. در اين دوره، بي‎سابقه‎ترين تهديد نظامي عليه ايران انجام شده و جزو برنامه راهبردي آمريكا قرار گرفته بود. بوش با طرح محور شرارت، مشخص كرد كه حمله نظامي عليه ايران حتمي است. در داخل كشور نيز بسياري باور كرده و دست تسليم برداشته بودند. اما رهبري هوشمند ايران كه ظرفيت‎‎‎هاي ملت ايران را به‎خوبي مي‎شناختند و بر توانايي‎‎‎هاي دشمن نيز مسلط بودند، باعث شد كه چنين تهديد‎‎هايي تأثير رواني خود را در سيستم تصميم‎گيري بر جاي نگذارد. با اين حال، مواضع تهديدآميز بوش عليه ايران، اقدامات نظامي آمريكا عليه افغانستان و عراق، حضور گسترده نظامي اين كشور در منطقه، جابه‎جايي و حضور ناو‎‎هاي هواپيما‎بر آمريكا و افزايش كشتي‎‎‎هاي جنگي به بيش از 170 فروند در منطقه، تشكيل مركز جنگي از سوي پنتاگون در امارات متحده عربي براي آموزش خلبانان كشور‎‎هاي حوزه خليج فارس جهت حمله احتمالي به ايران و يا سفر مقامات كاخ سفيد به كشور‎‎هاي مختلف و حوزه درياي خزر براي جلب حمايت و استفاده از آسمان اين كشور‎‎ها براي حمله به ايران و تحركات تهديدآميز ديگر فضاي قريب‎الوقوع بودن حمله به ايران را براي همه اعم از رسانه‎‎‎ها و افكار عمومي داخلي و خارجي فراهم كرد. در اين ارتباط در طي هشت سال حكومت بوش بر كاخ سفيد، تابستان يا ايام عيدي نبود كه سخن از حمله قريب‎الوقوع آمريكا به ايران شنيده نشده باشد. اما سئوال اين است كه چرا حمله نظامي صورت نگرفت؟ ترديدي نيست كه عدم حمله آمريكا به ايران علي‎رغم وجود مقدمات و فضا‎سازي‎‎‎هاي واقع‎نماي آن، به‎خاطر عدم توانايي كاخ سفيد در اين زمينه بوده است. آن‎چنان كه رهبر انقلاب فرمودند كه اگر آمريكا توانايي حمله نظامي عليه ايران داشته باشد، آني تعلل نخواهد كرد.

فقدان شرايط لازم
ترديدي نيست كه براي حمله به ايران نياز به تمهيدات و شرايط لازم و كافي براي اين منظور است. با نگاهي به شرايط بين‎المللي، منطقه‎اي و داخلي دو كشور ايران و آمريكا به اين نظر رهنمون مي‎شويم كه كاخ سفيد براي عملي كردن نيات خود عليه ايران، زمينه‎‎هاي كافي را ندارد.
در زمينه شرايط بين‎المللي اگرچه كاخ سفيد تلاش‎‎‎هايي را تاكنون انجام داده تا ايران را به‎عنوان دولت شرور، تروريست يا حامي تروريسم، ناقض معاهدات بين‎المللي و تهديدكننده هسته‎اي جهان معرفي كند، اما اين تلاش‎‎‎ها نه تنها ايران را منزوي نكرده و دولت‎‎‎هاي جهان را عليه ايران بسيج نساخته، بلكه موقعيت و جايگاه ايراني ها در نزد افكار عمومي جهان و دولت‎‎‎ها ارتقاء داده است و به‎عنوان يك عضو مهم بين‎المللي مطرح است. از سوي ديگر، شرايط اقتصادي جهاني آن‎چنان شكننده و متزلزل است كه دولت‎‎‎ها به هيچ‎وجه از اقدامات نظامي حمايت به عمل نمي‎آورند. در اين ميان، حتي دولت‎‎‎هاي اروپايي نيز به جهت وضعيت بحراني اقتصادشان حاضر به شركت در چنين جنگي نيستند. اين وضعيت در كنار اين واقعيت مورد اعتراف استراتژيست‎‎‎هاي آمريكايي مبني بر اين‎كه آمريكا به تنها نمي‎تواند و نبايد در جنگ با ايران وارد شود، تحميل هر نوع جنگي به ايران را مانع خواهد شد. به‎ويژه اين‎كه موقعيت ايران در اقتصاد جهاني به‎گونه‎اي است كه نمي‎توان آن را ناديده گرفت و هر نوع تلاطم جنگي عليه ايران، مي تواند اوضاع اقتصاد جهاني را به هم بريزد.
در زمينه شرايط منطقه‎اي، آمريكايي‎‎‎ها هيچ ظرفيتي براي تحميل اراده خود بر ايران از طريق جنگ را ندارند. منطقه خاورميانه از تحولات چند سال اخير به‎شدت ضربه ديده و دولت‎‎‎هاي منطقه تحت فشار‎‎هاي مختلف نابه‎ساماني‎‎‎ها و بي‎ثباتي‎‎‎ها هستند. جنگ عليه ايران مي‎تواند اين بي‎ثباتي را تشديد و اوضاع را بدتر از اين سازد. لذا دولت‎‎‎هاي منطقه هرنوع ماجراجويي در منطقه و عليه ايران را پس زده و به مخالفت خواهند برخاست. به همين جهت چشم‎انداز مسئله نشان مي‎دهد كه آمريكا هيچ همراهي در منطقه نخواهد داشت. چنان‎چه ملك فهد به صراحت اعلام كرده بود كه حمله آمريكا عليه ايران به‎مثابه ورود گاوي در يك مغازه شيشه‎فروشي است. از سوي ديگر، افكار عمومي مردم منطقه نسبت به عملكرد آمريكا در عراق و افغانستان و سرزمين‎‎‎هاي فلسطين بسيار بدبينانه و ضدآمريكايي است. از اين‎رو هر نوع حمله‎اي عليه ايران براي آمريكا از جهات مختلف معنوي و مادي و جاني پرهزينه است.
شرايط داخلي آمريكا، يكي از فاكتور‎‎هاي مهم هر نوع حمله به ايران است. وضعيت اقتصادي اين كشور و بدهي‎‎‎هايي كه از ناحيه مقامات آن اعلام شده، هزينه‎‎‎هاي سنگيني كه در افغانستان و عراق متحمل شده و مي‎شوند و تلفاتي كه سربازان و ارتش آمريكا در اين دو منطقه مي‎دهند و مسايل ديگري از اين دست، افكار عمومي اين كشور را از هر نوع جنگي متأثر ساخته و مانع جدي براي راهبرد اوباما خواهد بود. نخبگان آمريكايي در هر زماني‎كه تب حمله به ايران افزايش يافته، واكنش صريحي را نشان داده‎اند. در اين رابطه افرادي مانند كسينجر، برژينسكي، كالين پاول، گري سيك و... همچنين مراكز و محافل فكري و راهبردي مانند شوراي روابط خارجه، مؤسسه واشينگتن، مؤسسه بروكينز و... بار‎‎ها متذكر شده‎اند كه حمله به ايران غيرقابل اجرا بوده و اشتباه استراتژيك است. به‎عنوان نمونه زبيگنيو برژينسكي در روزنامه زوددويچه سايتونگ چاپ آلمان نوشت: «حمله نظامي به ايران يك فاجعه خواهد بود.» بنابراين، مردم آمريكا كشش شروع جنگ مجددي را كه يك طرف مخاصمه آمريكا باشد، ندارند. نظرسنجي‎‎‎هاي متعدد و شرايط پيش‎گفته همگي نشانگر آن است كه شرايط براي درگيري در جبهه جديد آماده نيست.
شرايط داخلي ايران نيز براي آمريكايي‎‎‎ها مهيا نيست. آمريكا معمولا به كشور‎‎هايي حمله مي‎كند كه آن كشور داراي حاكميت ضعيف و اپوزيسيون قوي، نارضايتي بسيار بالا و شكاف دولت و ملت شديد باشد. در حالي‎كه ايران هيچ‎يك از اين شرايط را ندارد. برعكس، اقتدار ملي در اوج خود بوده و حاكميت داراي پشتيباني بسيار بالايي است و در عين اراده ملت، براي هر نوع تجاوزي آمادگي كامل دارد.

توانايي‎‎‎هاي ايران
علي‎رغم فقدان شرايط حمله به ايران، نكته بااهميت‎تر اين است كه توانايي جمهوري اسلامي ايران در ابعاد نظامي، ژئوپليتيكي، نيروي انساني، ايدئولوژي و رهبري يكي از موانع جدي هرنوع حمله آمريكا به ايران است. به تعبير آنتوني كوردزمن، يك كارشناس ارشد در مركز تحقيقات استراتژيك و بين‎المللي آمريكا، دست‎كم گرفتن توانايي ‎‎هاي جمهوري اسلامي ايران اشتباه است. درواقع توانايي‎‎‎هاي ايران هم بازدارنده است و هم در صورت حمله احتمالي، شكست دشمن را حتمي خواهد كرد. كوردزمن در يك مقاله ديگري نوشته بود كه: «قدرت نظامي ايران بيشتر حالت دفاعي دارد تا تهاجمي، اما ايران پيشتر توانايي عظيم خود را در برابر فشار ‎‎هاي خارجي و هرگونه تهاجمي، حتي در شرايطي به‎مراتب دشوارتر از اوضاع كنوني، به‎خوبي نشان داده است.» موقعيت ژئوپليتيكي جمهوري اسلامي به‎همراه توانمندي نظامي، مي‎تواند به‎شدت مواضع و منافع آمريكا در منطقه و جهان را به خطر بيندازد. برژينسكي تأكيد كرد كه حمله نظامي آمريكا حتي اسراييل به ايران به احتمال بسيار زياد با حمله متقابل مواجه شده و مراكز نظامي آمريكا در عراق و افغانستان جزو هدف‎‎‎هاي عمليات انتقام‎جويانه ايران خواهند بود. لذا همين امر ضريب ريسك تهاجم نظامي - آن‎هم به صورت گسترده - عليه ايران را شديدا كاهش داده و خواهد داد. علاوه‎بر اين، رفت و آمد‎‎هاي تجاري در تنگه هرمز به خطر خواهد افتاد. متعاقبا افزايش شديد بهاي نفت در جهان را به‎دنبال خواهد داشت و پيامد‎‎هاي اين موضوع براي بسياري از كشورها گران تمام خواهد شد.
با اين حال، توانايي‎‎‎هاي ايران اكنون به‎گونه‎اي است كه هر نوع حمله‎اي را مي‎تواند بلافاصله در هر نقطه از جهان پاسخ دهد. چنان‎چه مقام معظم رهبري و فرماندهي كل قوا بار‎‎ها به اين نكته تأكيد داشتند: «اين تهديدات بيش از هر چيز باعث آمادگي بيشتر ملت و نظام مي‎شود. البته كساني كه تهديد مي‎كنند، بدانند و بفهمند كه حمله به ايران به‎صورت «ضربه‎زدن و گريختن» ممكن نيست و هركس تعرض كند، عواقب آن به‎شدت دامنش را خواهد گرفت.» اين تأكيدات به‎همراه هشدار‎‎هاي مقامات ارشد نظامي ايران، پيام روشني براي تصميم مقامات پنتاگون و هيئت حاكمه آمريكا نسبت به حمله نظامي عليه ايران است
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب