هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.3 استراتژي وحدت  
3.2 سلام نامه  
3.2 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  پر بیننده ترین مطالب
535 سفياني مدرن  
470 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
465 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
309 روزگار فضل الله  
236 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1862

ديروز : 2828

كاربران فعال : 60

  امتياز : 6  
آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟

سعدا... زارعي


«تهديد نظامي عليه ايران» بيش از آن‎كه از يك برنامه‎ريزي نظامي يا امنيتي عليه جمهوري اسلامي خبر دهد، از يك وضعيت (position) خبر مي‎دهد؛ وضعيتي كه براي مديريت آن بايد ايران را تهديد كرد. اين وضعيت چيست؟ چه مختصاتي دارد؟
آمريكا و رژيم صهيونيستي به‎عنوان دو عامل مهم در «تهديد نظامي عليه ايران»، اساسا داراي ساختارهاي نظامي‎محورند. امروز آمريكا بزرگترين قدرت نظامي جهان به حساب مي‎آيد و اين قدرت شامل طيفي از نيروهاي نظامي، تسليحات نظامي، هزينه نظامي، توليد نظامي و استراتژي‎هاي نظامي است. آمريكا در اكثر نقاط استراتژيك جهان - از شرق دور تا حوزه كارائيب - نيرو و جنگ‎افزار نظامي دارد و در بين كشورهاي مختلف، بيشترين حجم بودجه نظامي - حدود 800 ميليارد دلار در سال - را به خود اختصاص داده است، به‎گونه‎اي كه مي‎توان گفت چنين بودجه‎اي از مجموع درآمدها و هزينه‎هاي قاره آفريقا بيشتر است. از نظر نيروي نظامي، نزديك به 10 درصد از حدود 300 ميليون آمريكايي به نظاميان - پرسنل و خانواده‎هاي شان- تعلق دارد. از نظر به‎كار‎گيري نيروي نظامي، آمريكايي‎ها پيشروترين كشور هستند. اين كشور طي 60 سال گذشته به‎طور ميانگين در هر دو سال يك جنگ بزرگ يا متوسط را به‎راه انداخته است. اين جنگ‎ها تقريبا همه قاره‎هاي جهان را شامل مي‎شود، ولي قاره آسيا و آفريقا حدود 90 درصد اين جنگ‎ها را تجربه كرده‎اند. از نظر تعداد پايگاه نظامي نيز آمريكايي‎ها حرف اول را مي‎زنند. تعداد اين پايگا‎ه‎ها در حوزه فرامرزي آمريكا از 300 پايگاه نظامي تجاوز مي‎كند. گفتمان خارجي آمريكا نيز از زمان پايان جنگ جهاني دوم - 1323 هجري شمسي - بر ابعاد نظامي تكيه داشته است. بنابراين مي‎توانيم با قاطعيت بگوييم رژيم ايالات متحده برخلاف ويترين خوش‎نمايي كه رسانه‎هاي تصويري آن ارائه مي‎كنند، يك رژيم نظامي است. دقيقا به همين دليل باورها، برداشت‎ها، تصورات، منطق و پايه‎هاي برنامه‎ريزي ايالات متحده را «نظامي‎گري» تشكيل مي‎دهد و آمريكا از درك تحولاتي كه ماهيت صرف امنيتي و نظامي ندارند يا وجه اصلي آن تحولات نظامي - امنيتي نيست، عاجز است و علي‎رغم «غرور سرشار» - كه ويژگي خاص آمريكايي‎هاست - در بسياري از صحنه‎ها، ناگزير از «پذيرش شكست» هستند.
رژيم صهيونيستي اساسا و از بنياد يك رژيم نظامي است. اين عبارت مشهور را حتما شما هم شنيده‎ايد: «اسراييل يك ارتش است كه به دنبال مردم و سرزمين مي‎گردد تا مأموريت خود را انجام دهد.» هر شهروند زن يا مرد اسراييلي يك عنصر نظامي است و بخشي از سازمان نيروي انساني ارتش اسراييل را تشكيل مي‎دهد. وقتي سران صهيونيسم «پروتكل‎هاي اسراييل» را در شهر بال سوييس - در سال 1897 ميلادي - مرور مي‎كردند، اول از همه پروتكل نظامي را مدنظر قرار دادند. بعد سازمان‎هاي تروريستي و جوخه‎هاي مرگ نظير «هاگانا» (Hagana) و اشترن (Stern) را به راه انداختند تا به‎عنوان «پيشاهنگ» وارد سرزمين تحت قيمومت فلسطين شوند و با حمله به مزارع روستاييان و ترور كارگران و كشاورزان، محيط زندگي مردمي كه به اندازه كافي از سيطره نظامي انگليس بر سرزمين مقدس خود رنج مي‎بردند، را ناامن سازند. گروه‎هاي اعزامي از سال 1905 مسيحي به سمت فلسطين گسيل شدند. اعلاميه لرد بالفور، وزير خارجه انگليس در سال 1917، روند عزيمت را سرعت بخشيد؛ به‎گونه‎اي كه در فاصله 1905 تا 1938 - زمان آغاز انقلاب روستاييان به رهبري عزالدين قسام - تعداد يهوديان غيرفلسطيني كه در فلسطين سكونت داده شده بودند از مرز 700 هزار نفر فراتر رفت؛ حال آن‎كه در آن زمان كل جمعيت عرب فلسطيني به 3 ميليون نفر نمي‎رسيد. رژيم صهيونيستي با جنگ اعلام موجوديت كرد و در هر 10 سال يك بار به جنگي سنگين عليه همسايگان مسلمان و عرب فلسطين متوسل شد و هر 10 سال، يك برابر به سرزمين تحت اشغال خود افزود تا اين‎كه انقلاب اسلامي ايران اين روند را متوقف كرد. رژيم صهيونيستي آخرين تجربه اشغالگري عليه همسايگان فلسطين را در حمله 1361 به لبنان تجربه كرد، ولي برخلاف هميشه با دادن تلفات زياد، ناچار شد لبنان را طي دو مرحله - 1375 و 1379 ترك گويد. رژيم صهيونيستي پس از آن دو بار ديگر به جنگ متوسل شد، جنگي شديد عليه لبنان - در تابستان سال 1385 - و جنگي عليه غزه - در زمستان سال 1387 - ولي در هر دو شكست خورد. رژيم تل‎آويو غير از يك ارتش حرفي براي گفتن ندارد و لذا هر وقت مي‎خواهد از اهميت خود حرف بزند، برتري نيروي هوايي خود در خاورميانه را به رخ مي‎كشد.
الان هم آمريكا و رژيم صهيونيستي از جنگ و تهديد سخن مي‎گويند؛ يعني از «مزيت نسبي خود»؛ اما ظاهرا فراموش كرده‎اند كه اين ادبيات مربوط به دوران «جنگ سرد» - 1945 تا 1991 - است و وقوع جنبش‎هاي فراگير مذهبي در خاورميانه، زمين را زير پاي نظاميان آمريكا و رژيم صهيونيستي به لرزه درآورده است. همين دو سال پيش، حسني مبارك رييس‎جمهوري مصر در جريان سفر به عربستان به رسانه‎هاي ارتباط‎جمعي گفت كه در مذاكره با ديگ چني - معاون اول رييس‎جمهوري وقت آمريكا - به او گفته است: «از فكر حمله به ايران منصرف شويد؛ چراكه در صورت عملي شدن اين تهديدات، ايران با استفاده از انبوه هواداران خود مي‎تواند، خاورميانه را به آتش بكشد و همه را نابود كند.» البته مبارك با اين عبارات مي‎خواست وانمود كند كه آمريكايي‎ها تصميم خود را براي حمله به ايران گرفته‎اند، ولي در عين‎حال او ترس خود را از وقوع جنگ بين ايران و آمريكا هم نتوانست پنهان كند.
آمريكا و رژيم صهيونيستي از احتمال وقوع جنگ بين ايران و آمريكا خبر مي‎دهند و حال آن‎كه همه مي‎دانند كه اگر واقعا آمريكايي‎ها خود را براي «كارزار نظامي» آماده كرده بودند، از جنگ حرف نمي‎زدند و به‎جاي آن در شرايط غافلگيري حمله را آغاز مي‎كردند. آمريكا از احتمال وقوع جنگ و حتي احتمال استفاده از بمب اتمي عليه ايران حرف مي‎زند؛ چون واقعا نمي‎داند سرنوشت جنگ با قدرت محاسبه‎ناپذير ايران به ‎كجا مي‎انجامد. آمريكا از جنگ حرف مي‎زند؛ چون گزينه جنگ را در مواجهه با ايران ناممكن مي‎بيند.
اما از اين‎سو، جمهوري اسلامي نيازي نمي‎بيند كه از اظهار نظر درباره آن‎چه آمريكايي‎ها و اسراييلي‎ها مي‎گويند، پيروي كند. ادبيات نظامي واشنگتن - تل‎آويو به يك «مكمل» از طرف ايران احتياج دارد. آمريكا مي‎خواهد فضاي مباحثات نظامي باشد. هم ايراني‎ها وقوع جنگ را در چند قدمي خود ببينند و هم كشورهاي منطقه «جنگي به‎شدت ويران‎گر» را حتمي ببينند تا اين‎كه همه به ميدان بيايند و با فشار به طرفين - و در واقع با فشار به نظام جمهوري اسلامي - مانع وقوع جنگ ادعايي شوند. آمريكا در اين ميدان به بازسازي مناقشه آمريكا - شوروي در جريان ماجراي خليج خوك‎هاي كوبا - 1962 - روي آورده است، يعني يك نيروي رسانه‎اي و ديپلماتيك كه در نهايت روسي‎ها را متقاعد كرد كه موشك‎هاي خود را از كوبا جمع كنند و در مقابل، آمريكايي‎ها موشك‎هاي خود را از تركيه جمع‎آوري كنند. در آن زمان، آمريكايي‎ها قصد حمله به روسيه را نداشتند و لذا بر چيدن موشك‎هاي داراي كلاهك هسته‎اي‎شان از خاك تركيه براي آنان يك عقب‎نشيني استراتژيك به حساب نمي‎آمد، چراكه آمريكايي‎ها اساسا از استراتژي نظامي در مواجهه با شوروي پيروي نمي‎كردند و از موشك‎هاي شوروي در خاك كوبا واهمه داشتند و آن را يك «خطر واقعي» تلقي مي‎كردند. استراتژي شوروي بر مبناي مواجهه نظامي استوار بود؛ چراكه ابرقدرت شرق برخلاف آمريكا از امكان اثرگذاري رسانه‎اي براي «دستيابي به تغيير در خاك آمريكا» برخوردار نبود. آمريكا در كارزار عمليات رواني عليه ايران، مي‎خواهد ماجراي 50 سال پيش (كندي/خروشچف) را بازسازي كند و از طريق ترسيم ابري سهمگين از مناقشه پرشدت نظامي همه را براي وارد كردن فشار بر ايران به ميدان بياورد. در حالي‎كه خود به‎تنهايي قادر به اعمال فشار بر ايران نيست، ولي واقعيت اين است كه از آن زمان 50 سال سپري شده و دنياي امروز تفاوت‎هاي چشمگيري با دنياي كندي- خروشچف دارد. از سوي ديگر، الان اين آمريكاست كه از دنده نظامي حرف مي‎زند و ايران برخلاف «شوروي خروشچف» اساسا به تهديد نظامي اعتقادي ندارد. بنابراين پرواضح است كه در اين مناقشه نظامي، يك‎طرف ماجرا موضوع را جدي نمي‎گيرد و با مهارت بر محيط منطقه‎اي خود نگاه مي‎كند. ايران مي‎توان بدون درگيري نظامي، آمريكا را از عراق و افغانستان بيرون بريزد و پس از آن پروژه اخراج ناوگان پنجم آمريكا از منامه و اخراج نظاميان مستقر در پايگاه‎هاي «اينجرليك»، «جواني» و حتي «جزيره ديه‎گو گارسيا» واقع در منتهي‎اليه شرقي اقيانوس هند را دنبال كند و به نتيجه برساند. ايران بر پايگاه‎هاي نظامي آمريكا در منطقه اشراف دارد و هر پايگاه آمريكا توسط ميليون‎ها مسمان هوادار ايران احاطه شده است. عمق استراتژيك كمربند نظامي آمريكا در كشورهاي همجوار جمهوري اسلامي از 10 كيلومتر فراتر نمي‎رود و حال آن‎كه عمق استراتژيك ايران در هر كدام از همسايگان به اندازه وسعت هر كشور همسايه بوده و صد البته اين عمق به فراتر از كشورهاي همسايه هم كشيده شده است. بنابراين آمريكايي‎ها بدون آن‎كه براي خنثي كردن استراتژي سياسي و امنيتي ايران امكاناتي در اختيار داشته باشند، به ميدان آمده‎اند و خام‎باورانه تلاش مي‎كنند تا چالش را به حوزه نظامي بكشانند. و حال آن‎كه چنين چالشي وقتي از سوي كشور هدف يا حريف به بازي گرفته نشود، وجود خارجي پيدا نمي‎كند
3/5 ستاره ها (2)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب