هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.3 استراتژي وحدت  
3.2 سلام نامه  
3.2 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  پر بیننده ترین مطالب
534 سفياني مدرن  
470 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
464 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
309 روزگار فضل الله  
234 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1706

ديروز : 2828

كاربران فعال : 61

  امتياز : 9  
مرد شماره يك آمريكاي جنوبي

سيد اميد مرتضوي


نام سيمون بوليوار قهرمان ملي آمريكاي جنوبي، هنوز هم بعد از 200 سال بر سر زبان مردمان رنگين‎پوست آمريكاي لاتين است. كودكان اين منطقه، بوليوار را به‎خوبي مي‎شناسند. بوليوار جايگاه ويژه‎اي ميان مردم اين منطقه دارد. وجود ده‎‎ها خيابان و مدرسه و مجسمه و داستان، مانع از آن است كه سيمون بوليوار، فرشته نجات و آزادي‎بخش از يادها برود. بوليوار در خانواده متمولي به دنيا آمد، اما هيچ‎گاه از مبارزه و تلاش براي استقلال غافل نشد و در دام عافيت‎طلبي نيفتاد تا اين‎كه مردم آمريكاي جنوبي را از شر استعمار و اسپانيايي‎‎ها ر‎هايي داد.


كودكي مرد مبارز
سيمون بوليوار ۲۴ جولاي ۱۷۸۳ ميلادي در شهر كاراكاس پايتخت ونزوئلا و در يك خانواده ثروتمند و اشرافي به دنيا آمد. پدر سيمون بوليوار، فئودال بزرگ و متمولي بود كه در كاراكاس و چند شهر ديگر، املاك و اموال بسياري داشت.
سه قرن قبل از تولد بوليوار، ونزوئلا هم مثل بسياري از كشور‎هاي آمريكاي جنوبي، مستعمره اسپانيا بود. خانواده بوليوار و حتي چند نسل پيش از او، از مأموران ويژه و بلندپايه خاندان سلطنتي حاكم در پادشاهي اسپانيا بودند و شرايط مالي خوبي داشتند. با وجود اين‎كه سيمون در خانواده ثروتمندي به دنيا آمد، ولي هيچ‎گاه زندگي آسوده‎اي نداشت؛ در سه سالگي پدر و در نه سالگي مادرش را از دست داد. سيمون بوليوار را پرستار سياه‎پوستي بزرگ كرد كه در خانه آن‎‎ها كار مي‎كرد؛ البته عمو و معلمانش هم در تربيت او نقش داشتند. كشور‎هاي اروپايي در آن سال‎‎ها تسلط زيادي بر كشور‎هاي آمريكاي جنوبي داشتند. به همين دليل نام ونزوئلا را از ونيز گرفتند؛ «ونيز كوچك». سيمون بوليوار سال‎هاي ابتدايي تحصيلش را در كاراكاس گذراند.
عده زيادي در خانه قصد داشتند سيمون را تربيت كنند و هركس به‎طور ويژه‎اي با او رفتار مي‎كرد. او نوجواني جسور و كنجكاو بود و نمي‎توانست از بزرگتر‎هايي كه دوست داشتند جاي پدر و مادر او باشند، اطاعت كند. به همين دليل، سير و سياحت و علاقه به سفر را بهانه كرد و راهي اروپا شد. در اين سفر‎هاي ظاهرا اجباري، او به اسپانيا، فرانسه و ايتاليا رفت و بقيه دوران تحصيل را در اين كشور‎ها گذراند.

روزنه آزادي‎خواهي
شرايط نابه‎سامان ونزوئلا و بوليوي موجب شد سيمون بوليوار هيچ‎گاه در كشور خودش درس نخواند و براي تحصيل به اروپا برود. در دوران جواني با جنبش ‎هاي آزادي‎خواهانه مختلف در اروپا آشنا شد. در رشته حقوق درس خواند و چند سال در پايتخت كشور‎هاي مختلف اروپايي به‎ويژه مدرسه‎‎هاي حقوق مادريد، تحصيل و مطالعه كرد و با نهضت‎‎هاي آزادي‎خواهي و انديشه و عملكرد آن‎‎ها آشنا شد. براي ايجاد چنين جنبش‎‎هايي در كشور خودش، هرچه از حقوق و دانش‎‎هاي ديگر لازم بود، ياد گرفت تا با دست پر به ونزوئلا برگردد و براي آزادي آمريكاي لاتين و پايان استعمار اسپانيايي‎‎ها حركتي كند.
سيمون بوليوار در اروپا با آرمان‎‎هاي انقلاب فرانسه آشنا شد و به‎شدت تحت تأثير فضاي دموكراتيك اين انديشه‎‎ها قرار گرفت. در سال‎‎هاي جواني دوره‎‎هاي آموزشي دانش‎هاي ادبي، علمي و نظامي را تكميل كرد و براي مبارزه‎‎هاي استقلال‎‎طلبانه عليه استعمار اسپانيا آماده شد.
بوليوار به اعتقادات ديني پايبند نبود، اما به عقايد روشنفكران نيمه دوم قرن هجدهم اروپا احترام مي‎گذاشت. او نوشته‎‎هاي «ولتر» و «ژان ژاك روسو» را مي‎خواند و سعي مي‎كرد در جريان افكار و عقايد پيشوايان و پيروان اصلاحات اساسي معاصر باشد. بوليوار با انقلابيون و انديشمندان معروفي مثل «تاليران»، «الكساندرفون هومبولت» و «مادام اشتال» و... ملاقات مي‎كرد و رفته رفته نام خود را به فهرست آزادي خواهان قرن نوزدهم مي‎افزود.

ازدواج
سيمون بوليوار سال ۱۸۰۱ با دختري از اشراف‎زادگان اسپانيا به نام «ماريا ترزا دل تورو» ازدواج كرد و همراه او براي سامان دادن به املاك پدري و كشاورزي و كشت و زرع در اين املاك، به ونزوئلا بازگشت؛ اما يك سال بعد، ماريا بيماري تب زرد گرفت و درگذشت.
سيمون بوليوار قلم نسبتا خوبي داشت و نويسنده بود. در خاطراتش، درباره مرگ ماريا نوشته؛ «همسرم ماريا، درگذشت و من از اين مرگ نابه‎هنگام و غيرمنتظره او، بسيار غمگين و پريشان شدم... اگر همسرم نمرده بود، بار ديگر به سفر اروپا نمي‎رفتم و انديشه‎‎هايي كه در اين سفر در من پيدا شد، احتمالا در كاراكاس يا «سان تئو» به‎وجود نمي‎آمد و در آمريكا چنين تجربه‎اي به‎دست نمي‎آوردم يا آن مطالعه را درباره جهان، انسان‎‎ها و چيز‎هايي كه در زندگي اجتماعي ياري‎ام كردند، نمي‎داشتم. مرگ همسرم مرا خيلي زود به راه سياست كشاند.»
بوليوار پس از مرگ ماري سه سال ديگر در ونزوئلا ماند و درسال ۱۸۰۴ براي تحصيل و مطالعه به اروپا برگشت.
اين سفر‎ها و مطالعات سياسي به‎جايي رسيد كه سيمون بعد از سفر به ايالات متحده آمريكا در سال 1809 به اين نتيجه رسيد كه «دولت جمهوري» بهترين نوع حكومت است و با وجود همه سختي‎‎ها، وابستگي‎‎ها و مشكلات استعمار بايد در سرزمين مادري‎اش حكومت جمهوري برپا شود.

اميد مردم كشور‎هاي مستعمره
از سال 1500 تا 1800 ميلادي كه اسپانيا با ظلم و تعدي بسيار بر نقاط مختلف آمريكاي جنوبي حكومت مي‎كرد، مردم، نقشه‎‎هاي زيادي براي مبارزه با آن‎‎ها كشيدند كه هيچ‎يك تأثير نداشت. جرقه‎‎هاي كوچكي براي انقلاب و قيام‎‎هاي آزادي‎خواهي در آمريكاي جنوبي زده شد كه نتيجه‎اي نداشت. مردم، ظرفيت راه انداختن يك انقلاب تمام‎عيار را داشتند، اما يك رهبر شجاع كم داشتند.
مردم، اميد خود را براي رسيدن به آزادي از دست داده بودند تا اين‎كه در سال ۱۸۱۰ سيمون بوليوار، جنگجوي نترس و آزادي‎خواه سر و كله‎اش پيدا شد. بوليوار زماني به صحنه سياست و مبارزه‎‎هاي استقلال‎طلبانه پا گذاشت كه اسپانيا كم‎كم قدرت و ثروت خود را در چند جنگ دريايي با انگلستان از دست داده بود.
بوليوار با درجه سرگردي وارد سپاه مبارز آزادي‎خواه ونزوئلا شد، اما از آوريل ۱۸۱۰، كلنل (سرهنگ) بوليوار به‎عنوان يكي از رهبران عمده جنبش آزادي‎بخش ونزوئلا شناخته شد.

ارتش پارتيزاني
بوليوار تعدادي از داوطلبان شجاع را دور هم جمع كرد و با تشكيل يك ارتش پارتيزاني وارد جنگ شد. او براي تعليم سربازان اين ارتش بسيار تلاش كرد.
اوايل، ارتش بوليوار فقط 600 سرباز و پنج توپ داشت، اما با وجود اين تعداد نيرو و لجستيك محدود جنگي، بوليوار و سربازانش بدون هراس از سپاه مجهز اسپانيا، به آن‎‎ها حمله كردند و با غنائم بر قدرت نظامي خود افزودند.

فتح سرزمين مادري
پس از برقراري نظم در اردوگاه ارتش استقلال‎طلبان و تجهيز نظامي، بوليوار تصميم گرفت كاراكاس، سرزمين مادري و زادگاه خود را از اسپانيايي‎‎ها پس بگيرد. جنگ با نيرو‎هاي اسپانيايي مستقر در كاراكاس تمام شد، بوليوار پيروزمندانه وارد كاراكاس شد و پرچم استقلال و جمهوري را در اين منطقه برافراشت.
سال 1813 بوليوار به شهرت رسيد و نامش بر سر زبان مردمان آزادي‎خواه قاره آمريكاي جنوبي افتاد. او حالا ديگر از رهبران اصلي جنبش آزادي‎بخش آمريكاي جنوبي محسوب مي‎شد و به همين دليل در ششم اوت ۱۸۱۳، از شوراي شهر كاراكاس عنوان «ليبرتادور» (آزادي‎بخش) را دريافت كرد. سيمون بوليوار فقط به آزادي ونزوئلا فكر نمي‎كرد؛ مقصد نهايي او فتح تمام آمريكاي جنوبي بود.
ارتش چريكي بوليوار هم مثل همه جنگجويان، بار‎ها شكست را تجربه كرد. در يكي از همين جنگ‎ها، استعمارگران اسپانيايي موفق شدند ارتش چريكي بوليوار را متلاشي كنند. بوليوار ناچار فرار كرد و مدتي پنهان شد و در تمام اين مدت به تجهيز و تربيت دوباره ارتش چريكي‎اش فكر مي‎كرد.

طرفداران اروپايي
روش مبارزه سيمون بوليوار براي مردم 200 سال قبل، جذاب و شجاعت‎‎هاي وي قابل‎احترام بود. آوازه سيمون بوليوار به اروپا هم رسيد و انگليسي‎‎ها كه جدي‎ترين حريف اسپانيايي‎‎ها بودند در سپاه مقابل اسپانيا و كنار ارتش چريكي ايستادند.
مهم نبود چه كسي، با چه هدفي به جنگ آمده؛ بوليوار مي‎خواست از همه امكانات و نيرو‎هاي داوطلب استفاده ‎كند. به همين دليل، يك هنگ خارجي تشكيل داد و از سربازان ايرلندي و انگليسي كمك گرفت كه در اروپا دوره نظامي گذرانده بودند.
هدف اصلي سيمون بوليوار، آزادي مردم آمريكاي جنوبي بود و تا وقتي همه كشور‎ها از چنگ استعمار اسپانيا بيرون نيامده بودند، مبارزه ادامه داشت.

پيروزي‎‎هاي پي‎در‎پي
بوليوار پس از پيروزي‎‎هاي متعدد در فتح ونزوئلا و نيوگرانادا، تصميم گرفت جمهوري كلمبيا را هم از شر اسپانيايي‎‎ها ر‎ها كند. براي تسخير «بوگوتا» پايتخت كلمبيا، بوليوار و سربازانش مجبور شدند يك واحد بزرگ از ارتش استعماري اسپانيا را نابود كنند؛ كاري كه بسيار دشوار به‎نظر مي‎رسيد.
با هر سختي بالاخره كلمبيا از دست استعمارگران اسپانيايي درآمد و اين پيروزي سرآغاز فتوحات بزرگ بوليوار در كشور‎هاي ديگر آمريكاي لاتين شد؛ چون آن زمان كلمبيا كشور بزرگي بود و از نظر استراتژيك اهميت ويژه‎اي داشت. وقتي قدرت آزادي‎خواهان افزايش پيدا كرد و پيروزي‎‎هاي ارتش بوليوار بيشتر شد، احساسات آزادي خواهانه، استقلال‎طلبانه و تمايل به انقلاب در سراسر آمريكاي جنوبي گسترش يافت. در ونزوئلا، اكوادور، پرو و... انقلابيون و آزادي‎خواهان مقابل استعمارگران اسپانيايي ايستادند.
سيمون بوليوار پس از فتح كلمبيا، ونزوئلا و اكوادور، استقلال را به پرو و بوليوي برگرداند و همه نيرو‎هاي اسپانيايي را از اين كشور‎ها بيرون كرد.

بوليوار، رييس‎جمهوري كلمبياي بزرگ
سيمون بوليوار با مبارزه و جنگ‎‎هاي متعدد، پيروزي‎‎هاي چشمگيري به‎دست آورد و محدوده وسيعي از آمريكاي جنوبي شامل كشورهاي ونزوئلا، كلمبيا، پاناما، اكوادور و بوليوي را به استقلال و ر‎هايي از سلطه استعماري اسپانيا رساند. از اين‎رو در شكل‎گيري اولين جمهوري‎‎هاي مستقل در آمريكاي جنوبي نقش مؤثري داشت. مردم به سيمون بوليوار اعتماد و علاقه ويژه‎اي داشتند؛ چون راحتي و استقلال خودشان را مديون او مي‎دانستند. ساكنان آمريكاي جنوبي براي اين‎كه نشان دهند ملت‎هاي قدرشناسي هستند، سيمون بوليوار را به‎عنوان اولين رييس‎جمهوري دو كشور كلمبيا و بوليوي انتخاب كردند. مدتي بعد، ايده تشكيل كلمبياي بزرگ مطرح شد كه قرار بود همه كشور‎هاي تازه استقلال‎يافته زير يك پرچم و تحت يك حكومت اداره شوند. بوليوار از طرف كنگره‎اي كه براي تشكيل كلمبياي بزرگ، برپا شده بود به رياست‎جمهوري كل اين اتحاديه كه كلمبياي بزرگ نام داشت، منصوب شد.
بوليوار صريحا در قانون اساسي دولت بوليوي كه به قلم خود او نوشته شد، تضمين‎‎هايي براي بقاي اين نوع حكومت در نظر گرفت.
براساس همين قوانين و مقررات، با اين‎كه اختيارات وسيعي براي رييس جمهوري در نظر گرفته شده بود، اما رييس‎جمهوري نمي توانست فردي را از زندگي يا آزادي محروم كند يا دارايي‎‎هاي هيچ‎يك از مردم را به‎نفع خود يا دولت غصب يا مصادره كند. بر مبناي قوانيني كه بوليوار وضع كرد، حقوق و آزادي ‎هاي شخصي و مواهب همراه با زندگي شهرنشيني براي هركس محفوظ مي ماند. بوليوار حقوقدان بود و برده ‎فروشي و برده‎داري را در سرتاسر سرزمين‎‎هاي تحت امر خود لغو كرد و ضامن آزادي دين و مطبوعات در اين سرزمين‎‎ها شد.
بوليوار براي حكومت در اتحاديه آمريكاي جنوبي رؤياهاي بزرگ ديگري هم داشت، اما اين حكومت به‎دليل بحران‎‎هاي متعدد، اختلاف و درگيري رهبران و قانون‎شكني و فرقه‎گرايي، هيچ‎گاه تحقق پيدا نكرد.

مرگ قهرمان آزادي‎خواه
سيمون بوليوار بعد از 14 سال رياست عالي دولت و رياست‎جمهوري كشور كلمبياي بزرگ، استعفاي خود را به كنگره نمايندگان تقديم كرد و كناره گرفت. البته در تاريخ، گمانه‎هاي متفاوتي درباره استعفاي سيمون بوليوار مطرح شده كه مهم‎ترين آن‎‎ها تلاش‎‎هاي مستمر رقباي بوليوار براي به‎دست آوردن قدرت بود.
آن‎زمان اداره كشور‎هاي تازه استقلال‎يافته سخت بود چون اختلاف‎نظر‎هاي زيادي ميان رهبران اين كشور‎ها وجود داشت به‎طوري كه نه تنها امكان اتصال اين كشور‎ها به يكديگر و تشكيل ايالات متحده آمريكاي لاتين فراهم نشد، بلكه كم‎كم حتي ممالك تشكيل‎دهنده اتحاديه كلمبياي بزرگ هم از يكديگر جدا شدند و همين اتفاق باعث شد بوليوار از قدرت كناره‎گيري كند.
ونزوئلا و اكوادور قبل از بقيه كشور‎ها از اتحاديه كلمبياي بزرگ خارج شدند و راه مستقلي پيش گرفتند. در نتيجه اين اقدام، نقشه بوليوار براي اتحاد كشور‎هاي آمريكاي جنوبي تحت يك حكومت ائتلافي، پا نگرفت و با كناره گيري بوليوار از قدرت، اصل اساسي دموكراسي هم ناديده گرفته شد.
سال‎هاي آخر عمر بوليوار، با همين نگراني‎‎ها و بيماري‎‎هاي متعدد كه هريك يادگار جنگي بود، گذشت. سيمون بوليوار به بيماري سل مبتلا شد و براي گذران آخرين ماه‎‎هاي زندگي خويش به سواحل كلمبيا مهاجرت كرد و در يك مزرعه كوچك نزديكي شهر سانتامارتا مستقر شد و در ۱۷ دسامبر ۱۸۳۰ ميلادي، در سن 47 سالگي، در همان مزرعه متروك درگذشت.
سيمون بوليوار كه قهرمان مستعمره‎‎هاي آمريكايي اي بود كه آزادي و استقلال خود را مديون او بودند، هنگام مرگ تنهاي تنها بود و با آن همه فتوحات و لشگركشي براي استقلال كشورهاي آمريكاي لاتين از استعمار اسپانيا، در سكوت و انزوا درگذشت، طوري‎كه هنگام مرگ او، فقط عده‎اي از دهاتي‎‎هاي آن روستا در مراسم خاكسپاري حاضر شدند و يك كشيش فقير سرخ‎پوست، مراسم مذهبي را برگزار كرد
3/5 ستاره ها (3)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب