هفته نامه خبري تحليلي پنجره - مرداد دوم - 52
شماره مجله 52
  پر امتیازترین مطالب
5 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
5 آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟  
5 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
4 آژيرها به صدا در مي آيند  
4 مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله  
  پر بیننده ترین مطالب
166 عكس احمدي‎نژاد و سيمون بوليوار در اتاق مارادونا  
118 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
108 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
64 اعزام دانشجو با كدام معيار؟  
63 ذكر صالحان رحمت خدا را نازل مي كند  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 302

ديروز : 2979

كاربران فعال : 31

  امتياز :  
متافيزيك لاست/ابوالفضل حقيري


«داستان لاست، نه‎تنها از نظر فيزيكي كه از نظر متافيزيكي نيز يك مجموعه است»؛ مجموعه‎اي كه درصدد است تا افكار موردنظر را براي بيننده خود تبيين كند و براي اين هدف به طرح سؤالات زنجيره‎اي مي‎‎پردازد. متافيزيك لاست بي‎‎ترديد با شخصيت‎هاي نام‎آشنايش رابطه‎اي تنگاتنگ دارد؛ شخصيت‎هايي كه همنام و احتمالا همفكر فيلسوفان غرب، به‎ويژه فيلسوفان قرن هجدهم ميلادي؛ يعني فيلسوفان «عصر روشنگري» هستند. پرداختن به گزيده تفكرات اين فلاسفه شايد كليد حل معماهاي لاست و تفكر پشت صحنه آن باشد. اين نوشتار به اين فيلسوفان و ارتباط‎هاي احتمالي آن‎ها با لاست مي‎پردازد.لاست در مسير طي شده خود تاكنون به معرفي چهره‎هايي پرداخته است كه همنام برخي از فلاسفه بزرگ غرب در قرن هجدهم هستند كه در دنياي غرب به «عصر روشنگري» معروف است.

جان آستين
جان آستين (1790-1859) پوزيتيويست حقوقي و در سنت استاد خود «جرمي بنتام» بود. وي فيلسوف حقوق بود و فهرست بلندي از آثار منتشرشده در زمينه فلسفه حقوق و فقه از خود به‎جاي گذاشت. او در دانشگاه كالج لندن، استاد فقه بود.
عصاره اعتقادات وي از قرار زير است:
- قانون حكمي است كه حكمرواي حكم‎ناشده - سلطان - صادر مي‎كند.
- اين قبيل احكام را تهديدات حمايت مي‎كنند.
- سلطان كسي است كه عادتا از وي اطاعت مي‎كنند.
وي نظريه پوزيتيويسم حقوقي را نيز پديد آورد كه اساسا حاكي از آن است كه قانون نبايد به داوري‎هاي ارزشي اخلاقي وابسته باشد، در حالي‎كه رئاليست‎هاي حقوقي مي‎گويند كه قانون بايد شامل متافيزيك يا ارزيابي اخلاقي متن حقوقي باشد. اين مخالف نظر پوزيتيويست‎هاي حقوقي است كه معتقدند قانون را بايد به‎صورت كاملا تحت‎اللفظي در نظر گرفت.

ميخاييل باكونين
ميخاييل باكونين (1814-1876) فيلسوف انقلابي و آنارشيست معروف روس بود.
- وي نظام‎هاي حكومتي را به هر نام و هر شكلي، كه مظهر قدرت هستند؛ از جمله خدا يا سلطان، رد مي‎كرد. باكونين مفهوم ديني «اختيار» را نفي اما از تبيين ماترياليستي پديده‎هاي طبيعي حمايت مي‎كرد. به‎عنوان يك انقلابي به توانايي مردم به شكل‎دهي آزادانه جهان و جامعه اطراف خود ايمان داشت.
- باكونين معتقد بود كه شكل صحيح سازمان اجتماعي انجمن آزاد ميان افراد و ميان جوامع است. بدين‎ترتيب «آزادي همه براي آزادي من لازم است.»
- باكونين منتقد مشهور «ژان ژاك روسو» به ويژه نظرات روسو در باره ماهيت انسان و طبيعت، نيز بود.

جرمي بنتام
جرمي بنتام (1748-1832) فايده‎گرا و فيلسوف پوزيتيويست حقوقي بود.
- بنتام مفهوم «حقوق حيوانات» را نيز مطرح ساخت؛ اما با مفهوم «حقوق طبيعي» مخالف بود. وي به جدايي كليسا و دولت، حقوق برابر براي زنان، الغاي بردگي، الغاي تنبيه جسمي (حتي براي كودكان)، تجارت آزاد، تنزيل و قانوني ساختن همجنس‎بازي اعتقاد داشت.
- وي طراح زنداني به نام «پانوپتيكون» نيز بود. طراحي پانوپتيكون مستلزم جداسازي زندانيان در سلول‎هايي بر روي ديواره بيروني دايروي‎ با ايستگاه نگهباني در مركز است. مي‎گويند اين طراحي براي آن بوده كه با ايجاد توهم نظارت بر همه‎جا از سوي زندان‎بانان در زندانيان، در حالي كه زندانيان حتي نمي‎توانند زندانيان ديگر را ببينند، به زندانبانان قدرت بدهد.
- بنتام نيز مانند ژان ژاك روسو از بنيان‎گذاران انقلاب فرانسه بود. وي با رهبران انقلاب فرانسه، به‎ويژه «ميرابو» ارتباط داشت، اما مبتني بودن تفكر انقلابي آن زمان را بر «حقوق طبيعي» تقبيح مي‎كرد. وي خشونتي را هم كه با قدرت گرفتن ژاكوبن‎ها در طول انقلاب فرانسه آغاز شد، محكوم مي‎كرد.
- بنتام دانشگاه كالج لندن را بنيان گذاشت كه نخستين دانشگاه انگليسي بود كه همه افراد را صرف‎نظر از نژاد، اعتقاد يا ايدئولوژي سياسي مي‎پذيرفت. اين بازتاب فلسفه بنتام بود و به انتصاب يكي از شاگردان خود، جان آستين، به‎عنوان نخستين استاد فقه در سال 1829 كمك كرد.

ادموند بوركه
ادموند بوركه (1729-1779) سياستمدار ايرلندي، عضو پارلمان و رهبر ويگ‎هاي قديمي بود.
- نظرات اصلي وي شامل دفاع از انقلاب آمريكا و دمكراسي نمايندگي، انتقاد از انقلاب فرانسه و تغييرات اجتماعي راديكال بر مبناي نظريه‎اي آزموده‎نشده و حكم به عموميت برخي از اصول اخلاقي بود كه مقامات مستعمراتي بريتانيايي در هند نقض مي‎كردند.
- ديدگاه‎هاي وي درباره اختيار تاحدي در اين نقل قول از تأملات در باب انقلاب در فرانسه آمده است: «بهتر آن است كه فضيلت و انسانيت را به‎جاي كوشش براي تبديل انسان‎ها به ماشين‎ها و ابزارهاي صرف در دست نيك‎خواهي سياسي، با محول كردن قسمت اعظم كار به اختيار حتي به بهاي زيان رسيدن به هدف، گرامي بداريم.»

تامس كارلايل
تامس كارلايل (1795-1881)، فيلسوف و نويسنده اسكاتلندي بود. كارلايل كتابي به نام «قهرمانان و پرستش قهرمان» نوشت كه نقص‎هاي بنيادي قهرمانان و چالش‎هايي را كه بايد با آن‎ها روبه‎رو مي‎شدند مورد بحث قرارمي‎داد. اين امر پارادوكس جالبي را در نام «بونه كارلايل» مطرح مي‎سازد كه نام وي را با نام «دانيل بونه» قهرمان مردمي و افسانه‎اي آمريكايي همراه مي‎سازد. در لاست بونه شخصيتي است كه در طول زندگي تلاش مي‎كرد تا به‎عنوان قهرمان شناخته شود (كه موجب مي‎گردد شانون به وي لقب «كاپيتان آمريكا»بدهد)، وي بارها در اين امر موفق بود؛ و در حين انجام عملي قهرماني درگذشت.
- «در همه جا روح انساني ميان نيم‎كره‎اي از نور و نيم‎كره‎اي از ظلمت ايستاده است؛ در ميان محدوديت‎هاي امپراتوري‎هاي جاودانه جبر و اختيار.»

آنتوني كوپر
آنتوني اشلي كوپر (1621-1683) سياستمدار انگليسي بود كه استاد و حامي فيلسوف واقعي جان لاك بود.
- علاوه‎بر حمايت از وي در رابطه‎اي تا حدي پدرانه، به‎دليل آن كه لاك فيلسوف زندگي وي را از خطر مرگ (عفونت كبد) نجات داد نيز او را مشهور ساخته است. (در گم‎شده، لاك زندگي آنتوني كوپر را با پيوند كليه نجات مي‎دهد).
- آنتوني اشلي كوپر (1671-1713)، سومين «ارل شفتسبري» و نوه نخستين ارل، تشابهاتي هم با شخصيت نمايش دارد. اين ارل شفتسبري يك فيلسوف اخلاق قرن هجدهمي بود كه فرض مي‎كرد مردم اساسا خوب هستند و اخلاق بخشي بنيادي (اگر نه فطري) از انسانيت است. فلسفه اخلاق ارل شفتسبري در تضاد مستقيم با اخلاق پدر لاك قرار دارد كه نماينده فلسفه خودپرستي تامس ‎هابز (و ساوير) است.

ديويد هيوم
ديويد هيوم (1711-1776) فيلسوف شك‎گرايي و شايد به ميزاني كم‎تر طبيعت‎گرايي نيز بود.
- مانند دزموند، ديويد هيوم نيز اسكاتلندي بود.
- ديويد هيوم شديدا تحت‎تأثير جان لاك فيلسوف بود.
- از 1763 تا 1765، در پاريس منشي «لرد هرتفورد» بود و در آن‎جا با روسوي فيلسوف دوست شد و بعدها با وي مخالفت ورزيد.
- برخلاف دزموند، ديويد هيوم ديدگاه‎هايي قوي بر عليه معجزات داشت و آن‎ها را نقض قوانين طبيعت مي‎دانست كه در نتيجه احتمال وقوع آن‎ها بسيار كم است.
- وي درباره دغدغه انسان‎دوستانه (كه شخصيت‎هايي مانند جك و دزموند آن را مجسم مي‎سازند) و مخالفت آن با قواي خودپرستي (كه شخصيت‎هايي مانند ساوير آن را مجسم مي‎سازند) مطالبي نوشت.
- او نوشت كه اختيار، در تناقضي عجيب، در واقع نيازمند جبر است، هرچند ظاهرا با آن در تضاد نيز هست.
- نظر وي آن بود كه اختيار را مي‎توان با «حسي نادرست يا تجربه‎اي ظاهري» (نقضي خفيف) تبيين كرد كه با بسياري از افعال ما به هنگامي كه آن‎ها را انجام مي‎دهيم، همراه است. در صورت تفكر، درمي‎يابيم كه ضروري و كاملا جبري بوده‎اند.
- هيوم «جبرگراي نرم» يا انطباق‎گراست، يعني معتقد است كه تمام رويدادها به‎طور علي معين مي‎شوند. اما ما بازهم مي‎توانيم مسئوليت اخلاقي داشته باشيم (كه در صورتي‎كه جهان كاملا به‎صورت علي معين شود، طبعا ناممكن است). مسئوليت اخلاقي نتيجه اراده‎اي است كه رويداد را موجب مي‎شود. اما اراده هم از نظر هيوم به اندازه هرچيز ديگري به‎طور علي معين مي‎شود. اگر اپيزود «درخشش‎هايي در برابر چشمانت» از فلسفه هيوم در باره جبر و اختيار الهام گرفته بود، به‎شدت تغيير مي‎كرد. آن‎چه در اين اپيزود نمايش داده مي‎شود به چيزي موسوم به سرنوشت‎گرايي نزديك‎تر است كه هيوم به نفع آن استدلال نمي‎كند.
- هيوم در رساله «درباره خودكشي» كه پس از مرگش منتشر شد به‎شدت از اين نكته حمايت كرد كه اين‎كه مردم خود به زندگي خويش پايان دهند نه برخلاف قوانين خدا است و نه بر عليه قوانين طبيعت. استدلال وي آن بود كه مردم اختيار كامل بدن‎هاي خود و آن‎چه را با اين بدن‎ها يا بر اين بدن‎ها انجام مي‎دهند، دارند. ظاهرا دزموند با استفاده از اين موضع بي‎خطر در سوان، از اين حق بر خود به طريقي استفاده مي‎كند كه هيوم تصورش را نكرده بود؛ فدا كردن خويش.
- هيوم به‎دليل بحث درباره مسئله استقرا، نيز مشهور است. اين نام با نقش دزموند نيز تناسب خوبي دارد، زيرا وي با استدلال استقرايي مجبور مي‎شود كه به فشار دادن تكمه ادامه دهد.
- هيوم درباره عليت نيز شكاك بود. به زبان ساده، وي به معتقد بود «تقارن مداوم» قابل فهم و درك است، اما «ارتباط ضروري» يعني اين تصور كه چيزي فراتر و بالاتر از تقارن وجود دارد كه موجب مي‎شود يك چيز به ناگزير همراه با چيز ديگر باشد قابل‎درك و قابل‎فهم نيست. شايان ذكر است كه هم استقرا و هم عليت مفاهيمي هستند كه معمولا در پيش‎بيني آينده به‎كار مي‎روند و همان‎گونه كه هيوم درباره اين دو مفهوم شكاك بود، در مورد يقيني بودن معرفت‎ به آينده نيز ترديد داشت.

جان لاك
جان لاك (1632-1704) فيلسوف دوران روشنگري.
- لاك رابطه ميان طبيعت و تمدن را مورد بحث قرار مي‎داد و بعدها بر بنيان‎گذاران حكومت‎هاي دموكراتيك تأثير زيادي داشت. وي معتقد بود در وضعيت طبيعي تمام انسان‎ها براي تنبيه متجاوزان از حق برابر برخوردارند؛ براي تضمين داوري منصفانه براي همه، حكومت‎ها براي مديريت بهتر قوانين تشكيل شده‎اند.
- اين فلسفه متناسب با شخصيت لاك است كه هم طبيعت و هم نياز به ساماندهي برابري‎جويانه در ميان بازماندگان را شامل مي‎شود.
- اپيزود موسوم به «Tabula Rasa» اشاره‎اي است به‎عبارت لاتيني به‎معناي لوح سفيد، كه نظريه فلسفي مهمي بود كه ارسطو، تامس آكويناس و جان لاك فيلسوف از آن حمايت مي‎كردند. اين مفهوم از آن حكايت دارد كه ذهن انسان مانند «لوحي تميز كه بر آن چيزي نوشته نشده است» به‎دنيا مي‎آيد و از اين‎رو تمام معرفت‎ انساني فقط از تجربه انساني حاصل مي‎شود.
- ديدگاه ديگر وي اين بود كه حقيقت داشتن جبر اهميتي ندارد.
وي معتقد بود كه وجه تعريف‎كننده رفتار ارادي آن است كه افراد توانايي آن را دارند كه تصميمي را آن‎قدر به تعويق بيندازند تا در مورد پيامدهاي انتخاب خود تعمق كنند. «در واقع، اراده معنايي جز قدرت يا توانايي ترجيح يا انتخاب ندارد.»
- شخصيت لاك در اپيزود «درباره تحول...» نيز بر مفهوم لوح سفيد تأكيد مي‎كند؛ آن‎جا كه در مكالمه‎اي با شانون مي‎گويد :«همه در اين جزيره زندگي جديدي پيدا مي‎كنند، شانون. شايد وقت آن باشد كه تو زندگي جديد خود را آغاز كني.»
- بايد اين نكته را نيز يادآوري كرد كه مفهوم «لوح سفيد» آن‎گونه كه جان لاك آن را مي‎فهميد، تأكيد دارد كه انسان «روح خود را مي‎نويسد.»
اين در تضاد با شخصيت لاك است كه تصور مي‎كرد «فرد منتخبي» است كه سرنوشت، تقدير و آينده‎اي را كه براي شما نوشته شده در اختيار دارد.
- وي يكي از بنيان‎گذاران نظريه قرارداد اجتماعي بود كه فرض مي‎شد توافقي ناگفته ميان افراد و تشكيلات حكومتي باشد (كه بر اساس آن از بخشي از آزادي‎هاي طبيعي خود دست مي‎كشند تا به زندگي منظم در جامعه و حقوق مدني غيرطبيعي دست يابند، مانند موردي كه جك نقش رهبري را در جزيره به‎عهده گرفت). لاك به‎ويژه به حق شورش در برابر جباريت معتقد بود، چنان‎كه ژوليت به جك مي‎گويد انگيزه وي در رسوا كردن بن در نوار ويديويي خود بوده است.
- وي در اثر عمده خود دو رساله درباره حكومت (1689) نظريه جامعه مدني را كه تحت حاكميت قانون قرار دارد و در آن هدف دولت را كه به تضمين و تأمين مالكيت خصوصي محدود شده است، مطرح ساخت. اين به رفتار ساوير هنگامي كه از ذخيره خود در برابر سرقت (بونه) و تقسيم (جك) دفاع مي‎كند، مشروعيت مي‎بخشد، هرچند هردوي آن‎ها ادعا دارند كه براي دستيابي به خيري بزرگ‎تر اقدام مي‎كنند.
- وي مدافع بردگي بود، زيرا چنان‎كه در يادداشتي براي فرماندار ويرجينيا در سال 1679 نوشت، سياه‎پوستان آفريقا در جنگي عادلانه شكست خورده بودند.
- در 1693، لاك رساله‎اي موسوم به تفكراتي درباره آموزش منتشر كرد كه در آن به مراحلي كه بايد براي پرورش پسران طي كرد پرداخته بود. لاك كه هدف وي به‎ويژه پسران نجيب‎زادگان بود، با نازپرورده ساختن و نوازش كودكان مخالفت مي‎كرد. آن‎ها را بايد از داستان‎هاي كودكانه دور نگه داشت، در معرض سختي‎ها قرار داد، براي كارهاي مفيد آموزش داد، كه حاصل آن عضوي كارآمد و مسئول براي جامعه است.
اين موضوعات در منازعات مربوط به تربيت كودكان در بخش يك ميان لاك و ميشل بر سر آن‎چه ميشل بايد در جزيره‎ انجام دهد و نبايد انجام دهد، مشابهت‎هاي آشكاري دارند.
- او از كار كودكان از سن سه سالگي نيز حمايت مي‎كرد و در كل دشمن فقرا بود.

ژان ژاك روسو
ژان ژاك روسو (1712-1778) فيلسوف ژنو بود كه تأثير زيادي بر علم سياست و جنبش اجتماعي داشت.
- بعدها در فتح گرانادا وي را مروج انديشه «توحش شريف» دانستند كه مدعي بود انسان در وضعيت طبيعي و وحشي معصوم و پاك به دنيا مي‎آيد تا اين‎كه جامعه و تمدن وي را فاسد كنند (هرچند روسو خود مستقيما چنين انديشه‎اي را مطرح نساخته بود).
- شخصيت خود دانيل روسو را مي‎توان وحشي‎اي شريف دانست كه سال‎ها در ميان وحوش زندگي كرده و اكنون به بازماندگان در برابر ديگران كمك مي‎كند.
- روسو انگيزه خود را براي كنجكاو ماندن در مورد جهان طبيعي كه در آن سكونت دارد و نوسانات جهان اجتماعي كه حس مي‎كند از آن طرد شده، گرامي مي‎دارد.
- برخلاف روسو (ي نمايش) كه دختر وي از او گرفته شد، روسو (ي فيلسوف) از ترزه لواسور پنج فرزند داشت؛ اما در اوايل زندگي آن‎ها، با اين ادعا كه پدر بدي خواهد بود و بهتر است فرزندانش در يتيم‎خانه بزرگ شوند، آن‎ها را رها كرد.
- روسو پس از روبه‎رو شدن با انتقادات شديد، همراه با ديويد هيوم فيلسوف به بريتانياي كبير پناهنده شد. اما بعدها دچار توهمات و ترس‎هاي بسيار شديدي شد و دچار اين سوءظن گرديد كه هيوم و ديگران توطئه‎هايي بر عليه وي طراحي كرده‎اند كه بسيار مانند شخصيت روسوي نمايش است كه در آغاز فكر مي‎كرد چيزهايي مانند نجوا مي‎شنود
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
شاگرد قريب(وي‍ژه نامه شماره 49)
همه قربانيان عالي‎جناب(ويژه نامه شماره 48)
پيوندها
پاتوق كتاب