شوراي عالي، چه شود!
جواد شمقدري گفت: «با آقاي احمدي نژاد صحبت كردم و خواستم به سينما كمك كنند. خواهش كردم تشكيل شوراي عالي سينما با رياست ايشان اتفاق بيفتد و سينماگران با حضور ايشان مشكلات و مسايل سينما را مطرح كنند. ايشان هم پذيرفت.» منبع آگاه اختصاصي يكي از روزنامه ها كه اصرار داشت نامش فاش نشود، پيش بيني كرد سينماگران ايراني پس از برگزاري اولين جلسه اين شورا، سازندگي فيلم هاي زير را كليد بزنند:رسول صدرعاملي: «رييس جمهوري با كاپشن كتاني»؛ محمدرضا هنرمند: «عزيزم، من سبز نيستم» براساس فيلمنامه اي از مجيد مجيدي؛ ابراهيم حاتمي كيا: «خاك بر سرِ سبز»؛ كيومرث پوراحمد: «منوريلِ شب»؛ بهمن فرمان آرا: «يك مصافحه كوچك»؛ داريوش مهرجويي: «سميه»؛ كمال تبريزي: «ليلي با كي است؟» (با مشاركت ناجي هنر، به سفارش گشت ارشاد)/ مرضيه برومند: «الو، الو، من حاجي ام»؛ پوران درخشنده: «چرا من زن شدم؟ حتما حكمتي داشته»؛ مسعود ده نمكي: «اخراجي ها3»، «اخراجي ها4»، «اخراجي ها5 »، «اخراجي ها6» ... كه خدا بده بركت!
گفتوگوي ويژه
«گفتوگو با يك تشكيلات خودگردان»
ـ آقاي خودگردان، سلام.
ـ خب، منظور؟
ـ شنيده ايم تشكيلات متبوع شما مانع از آن شده است كه گزارش گلدستون درباره جنايات اسراييل در جنگ غزه، در شوراي حقوق بشر سازمان ملل بررسي شود. اينها شايعه است. تشكيلات ما فقط درخواست كرده كه اگر ممكن است شش ماه به اسراييلي هاي دوست و برادر مهلت بدهد تا بلكه خودشان خودشان، را اصلاح كنند. اگر نكردند، آن وقت يك فكر ديگري بكنيم.آنها شصتسال خودشان را اصلاح نكردند. چطور در اين ششماه مي توانند اصلاح كنند؟باب توبه به صورت چهارطاق باز است. از كجا معلوم؟ شايد هم كردند.ظاهرا كشورهاي عربي با اين اقدام شما مخالف بوده اند، اما شما از الكي عنوان كرده ايد كه آنها هم با شما موافقند. چرا همچين غلطي كرديد؟ سران كشورهاي عربي امروز يك چيز مي گويند، شب مي خوابند، فردا كه بيدار مي شوند يك چيز ديگر مي گويند.
كافي است دوستان سرِ كيسه را شل كنند، آنها هم بند تنبان شان شل مي شود.شنيده هاي ما حاكي از يك چيزهاي ديگري هم هست. چه چيزهايي؟ يالا بگو ببينم. شنيده ايم اپراتور دوم تلفن همراه كرانه باختري، در اختيار برادر نخست وزير تشكيلات خودگردان است و به خاطر اين كه برخي تجهيزات آنها كه در گمرك اسراييل ضبط شده، تحويل شما داده شود كوتاه آمده ايد و... . ولا غلط كرده هركي گفته. ثانيا اپراتور دوم نيست و اپراتور سوم است. ثالثا برادر نخست وزير نيست و پسر نخست وزير است. رابعا برخي تجهيزات ضبط نشده و همه تجهيزات ضبط شده. خامسا به شما چه؟ سادسا يعني شما فكر كرده ايد ما فقط به خاطر چهارتا تجهيزات در برابر اسراييل كوتاه مي آييم؟ سابعا نه خير. ثامنا ما اعلام مي كنيم اين هيچ ربطي به آن ندارد. تاسعا «هركس كه اين ندارد، حقا كه آن ندارد». عاشرا هم ندارد. برو گم شو.
پشت درهاي بسته
اميد مهدي نژاد
ديدار تعيين كننده
محمدرضا گلزار، ستاره سينماي ايران، با حضور در نهاد رياستجمهوري با اسفنديار رحيممشايي ديدار و گفتوگو كرد. گلزار و مشايي در اين ديدار ضمن تبادل نظر در مورد مسايل مورد علاقه طرفين، درباره مهمترين موضوعات جهان و منطقه به گفتوگو پرداختند. بنا به اظهار يكي از منابع آگاه، ديدار گلزار و مشايي بهعنوان مهمترين، اهم ترين، كليدي ترين و تعيين كننده ترين عناصر در سينماي بدنه و دولت كريمه، مي تواند نتايج مثبتي براي هردو طرف در بر داشته باشد. مشايي و گلزار در پايان اين ديدار مبادرت به انداختن عكس يادگاري كردند كه بهزودي در هفته نامه زردنگار منتشر خواهد شد. مشايي در آخرين لحظات توانست گلِ روي گلزار را ببوسد كه در نوع خود اتفاقي كم نظير ارزيابي مي شود.
گفتني است گلزار پس از پايان ملاقات با مشايي، به ديدن مرئوس دفتر مشايي، محمود احمدي نژاد رفت و پشت يك در بسته، دقايقي را هم با او به بحث و تبادل نظر پرداخت.
آگهي:
مؤسسه آموزش عالي خدمت گزاران خدوم فردا (خ.خ.ف)
براي ترم جديد ثبت نام مي كند:
دوره هاي كارداني به كارشناسي، كارشناسي به كارشناسي ارشد، سيكل به دكترا (فقط مخصوص خدمت گذاران خدوم)
هم اكنون بشتابيد
منطق الطير
يكي از سايت ها نوشت كه در فاصله ميان دور اول و دور دوم مذاكرات ژنو، آمريكا دوبار تقاضاي گفتوگو با ايران را مطرح مي كند كه چون عروس رفته بوده گل بچيند، بي پاسخ مي ماند. تا اين كه بار سوم تقاضا از طريق يكي از حاضران در اجلاس، به دست ايران مي رسد و ايران باز هم پاسخي نمي دهد. اما درنهايت آمريكا شخصا بهسمت ايران مي آيد و تقاضا مي كند چند نكته بيان كند، به اين ترتيب بالاخره «بعله» را مي گيرد.
در همين راستا گفتوگوي اين دو كبوتر سپيدبال آسمان عشق را كه توسط دستگاه هاي مطمئن شنود به دست ما رسيده به سمع و نظر شما مي رسانيم:
تقاضاي اول:
ـ هي خانوم، كجا؟ كجا؟ مي آي با هم صحبت كنيم؟ حتي يه خرده چت كنيم؟
ـ مزاحم نشو ايكبيري، برو گم شو. دست بهم بزني جيغ مي زنم ها!
تقاضاي دوم:
ـ سلام خانم، چرا اين قدر تند مي ري؟ خب بابا پياده شو با هم بريم. من دوستت دارم.
ـ اوا، قباحت داره خرس گنده! چرا نمي ري با هم قد خودت دوست بشي؟ برو رد كارت.
تقاضاي سوم:
ـ سلام خانم محترم. از ملاقات شما بسيار مشعوفم. آيا به بنده وكالت مي دهيد چند دقيقه با شما صحبت كنم؟ عرض ضروري داشتم.
ـ آقاي دوست و برادر، شماييد؟ ببخشيد نشناختم تون. من در خدمتم. با كمال ميل صحبت هاتون رو مي شنوم. بفرماييد...
در اين لحظه، بزرگ ترها اين دو مرغ عاشق را تنها مي گذارند تا حرف هايشان را با هم بزنند و سنگ هايشان را وا بكنند و آب نبات چوبي بخورند. از ادامه ماجرا خبري نداريم. بديهي است اگر خبر داشتيم هم بروز نمي داديم.