زمانيكه تلويزيون خودمان پخش مجموعه «حضرت يوسف(ع)» را آغاز كرد، آن را نميديدم. هم بهخاطر اينكه مانند بعضي ايرانيان مسافر امكان دريافت شبكههاي داخلي را فراهم نكرده بودم و هم بهدليل اينكه نوعي پيشداوري نسبت به نويسنده و كارگردان اين مجموعه داشتم.
اعتراف ميكنم كه عملكرد و مواضع «فرجا... سلحشور» رغبتي براي پيگيري و تماشاي آن در من ايجاد نميكرد. اندكي كه گذشت، ديدم هجوم اوليه برخي سايتها و وبلاگها به اين مجموعه فروكش كرد و آرامآرام اخباري پراكنده حاكي از استقبال گسترده مخاطبان از اين مجموعه خواندم.
در همان ايام حرفها و اشارات دانشآموزان ايراني مقيم بيروت كه هفتهاي يكبار مهمان جلسه قرآنشان ميشدم از «يوزارسيف» و «آنخماهو» و... و بيتابيشان، هر وقت برنامههاي جلسه كمي طول ميكشيد، به من فهماند كه اين مجموعه ارزش ديدن دارد.
بعد كه شبكه «الكوثر» پخش آن را آغاز كرد، بازتابهاي آن در بين مخاطبان خاص اين شبكه موفق آغاز شد و در ماه مبارك رمضان امسال با پخش آن از شبكه تلويزيوني المنار (در هر دو نسخه محلي و بينالمللي) اين بازتابها اوج و گسترش فراوان يافت.
اندكاندك از كشيشهاي همدرس و همكار خود نكاتي درباره استقبال جامعه مسيحي ميشنيدم و در ميان مسلمانان اهل سنت واكنشهاي غيرمنتظره ميديدم. (در فضاي شديدا متعصب لبنان تلاش يك خانم سني مذهب براي تهيه ديويدي سريال كاملا شيعي عجيب است، فقط بهخاطر اينكه بچههايش اصرار دارند قسمتهايي را كه از دست دادهاند، ببينند.)
در اينجا نخست يادداشتي از روزنامه مشهور و مهم «النهار» (بيستوششم سپتامبر) نقل ميكنم كه روزنامهاي مسيحي و وابسته به جريان ضدحزبا... و مخالف ايران است تا پس از آن نكتهاي را از خود و شما بازپرسم. نويسنده كه او نيز مسيحي است، عنوان مطلب خود را «افتخار توليدات ايران» گذاشته است و مينويسد:
«تلويزيون المنار با پخش سريال «حضرت يوسف» بهطور محسوس در رقابت تلويزيوني جلو افتاد و تعداد زيادي بيننده جلب كرد.
اينكار نمايشي تاريخي، عادي نيست؛ زيرا يك توليد ايراني دوبله شده به زبان عربي است كه عظمتش از انتظارات بسيار فراتر بود و سخيف بودن سريالهاي سوري و مصري و لبناني و خليجي را به همه نشان داد. ويژگي اين مجموعه جسارت در پرداختن به داستان زندگي حضرت يوسف به شكل واقعي و دور از تابوهاي ديني و تاريخي مربوط به تفسير اديان و مذاهب و طوايف است.
عجيب است كه چرا تاكنون هيچيك از كشورهاي عربي به چنين توليدي اقدام نكردهاند. اين مجموعه گروه بزرگي از بازيگران حرفهاي را با خود دارد كه بينندگان را با كيفيت بازيشان غافلگير كردهاند.
اما آنچه حيرتانگيز است امكانات گسترده و لوكيشنهاي ويژه مانند اهرام مصر و لباس و تزيينات است در حاليكه اساس كار متن داستان بود كه باعث شد ما با شور و شوق همه قسمتها را دنبال كنيم.
پيشگامان هنرهاي نمايشي در ايران حق دارند به اين مجموعه تلويزيوني افتخار كنند؛ زيرا آنان ثابت كردهاند كه زندگي انسان تنها به داستانهاي عشقي و خشونت و زنان زيبا نيست.»
ما كه خود ميدانيم توان و استعداد و ظرفيت هنري ايران اسلامي در عرضه پيام حكمت و معرفت و صلاح و سعادت بسيار فراتر از اينهاست، ميتوانيم تصور كنيم وقتي اين مجموعه – با همه انتقادهايي كه ميتوان بدان داشت – اينگونه در مخاطبان متنوع خارجي تأثير دارد (در برخي كشورهاي اروپايي برخي مشتركين شبكههاي خانگي از توزيعكنندگان كابلي خواسته بودند المنار را براي تماشاي اين سريال در مجموعه شبكههاي خود قرار دهند) اگر براي نشان دادن ميراث سترگ و پرافتخار فكري و علمي و اسلامي تاريخ عظيم ايران برنامهريزي و تلاش هدفمندي در ميان باشد، چه دستاوردهايي خواهد داشت.
چند روز پيش در يك جلسه با حضور يك استاد دانشگاه مصري و يك نويسنده مغربي و يك انديشمند لبناني سخن از مجموعه تلويزيوني «يوسف» به ميان آمد و آنان همه – جدا از بحثهاي تخصصي تاريخي و باستانشناسي و برخي ايرادها و اخباري از جمله اينكه اهل سنت نه تنها در نمايش چهره انبيا بلكه حتي در نمايش ده تن صحابه خاص ممنوعند - از توجه و اهتمام جدي طبقات گوناگون مردم در كشورهاي مختلف ميگفتند و يكي از ايشان جملهاي از يك سياستمدار شرقي نقل كرد كه (نقل به مضمون): ايران دو مسئله بينالمللي جدي دارد، انرژي هستهاي و سريال يوسف!
آنچه ميخواستم از خود و شما بازپرسم اين بود كه راستي آيينه فرهنگ عظيم ما در جهان امروز چيست؟ آيا كسي به تصوري كه از ايران و ايراني و تاريخ و فرهنگ ما در چشم و ذهن و باور مخاطب خارجي شكل گرفته و ميگيرد، توجه دارد؟ آيا جز اين است كه امنيت ملي و بينالمللي ما و فضاي سياسي مربوط به آن بدين تصور وابسته است؟
وقتي بدين آساني ميشود با جهان حرف زد و وقتي سخن و پيام توسط مخاطبان متنوع و مختلف – و گاه كاملا مخالف – ديده و شنيده ميشود ديگر نميتوان دايم از استكبار جهاني و توطئه دشمن گفت، بلكه بايد به اندكي درنگ، كوتاهيها و ناتوانيها و خطاها و سوءتدبيرها را جستوجو كرد.
اگر تصوير «جمهوري اسلامي ايران» در نگاه ناظر خارجي و افكار عمومي و طبقات فرهنگي تصويري مثبت و همنشين دانش و خردورزي و محبت و مهرجويي و تحمل و مدارا باشد، ديگر تبليغات سوء و ترسآفريني آمريكا و اسراييل در مورد بمب اتمي ايران چندان اثر نميكند.
ايران بزرگ را به دانشگاههايش، به كتابهايش، به دانشمندان و انديشهورزانش، به هنر و فرهنگ ديرپايش بشناسند بسيار فرق ميكند تا اينكه آن را تنها با سپاه و ارتش و سلاح و انرژي هستهاياش بشناسند.
اصرار و تأكيد بهسزاي ما بر انرژي هستهاي البته نه حق بلكه وظيفه ملي است و جايگاه مقتدر و استوارمان را تثبيت ميكند و نبايد در آن كوچكترين سستي و ترديد بهخود راه داد اما در همان حال بايد انديشيد كه ما را تنها بدان نشناسند.
تنها زماني بيگانگان ميتوانند ميراث فرهنگي ما را به غارت برند .
هر روز نام و هويت يكي از مفاخر مليمان را بربايند كه ما را به مدركهاي جعلي، كوتاهيهاي علمي و ورقپاره دانستن مدرك تحصيلي بشناسند!
پارسي بودن خليج ما را زماني ديگران باور ميكنند كه از تاريخ چند هزار سالهمان مطلع باشند. اما وقتي تصويري كه خودمان به ايشان ميدهيم، تنها بر يك رويكرد سياسي متمركز نباشد.
مردم همه عالم با ما عناد و دشمني ندارند اما يكبار بايد از خود بپرسيم چقدر با اين مخاطبان سخن گفتهايم؟
صداقت و حسن نيت ما در دستيابي به انرژي صلحآميز هستهاي را وقتي ديگران ميپذيرند و بدان قانع ميشوند كه از ما تصويري امنيتآفرين و اطمينانبخش داشته باشند و حوزه فرهنگ و رسانه و شعر و هنر سنگيني بار آن رويكرد را قدري بگيرد.
در روزگاري كه دنيا به دهكدهاي مجازي شباهت بيشتري مييابد و ارتباط و تماس و گفتوگو ويژگي طبيعي چنين روزگاري است، چند تن از سخنگويان و نمايندگان فرهنگي ما به زباني جز فارسي نه مسلط، كه آشنايند؟
تا زمانيكه استاد و نويسنده يا سخنران مشهور ايراني به لندن و بيروت ميآيد، اما نميتواند دو كلمه با كسي سخن بگويد.
تا زمانيكه نشريه خارجي ما در تهران و توسط كسي سردبيري ميشود كه يكبار هم از ايران خارج نشده است، تا زمانيكه شبكه تلويزيوني خارجي ما را كسي مديريت ميكند كه خود زيان خارجي نميداند و مترجم دارد و... روزگارمان همين است!
ما را براي سلامت در اين عرصه توفانخيز چارهاي جز اين نيست كه با دو چشم ببينيم و با دو بال پرواز كنيم.
هر يك از اين دو جانب كه كوتاه آيد و سست گردد و ناتوان شود، از مقصد دور ميافتيم.
تدبير سياسي و اقتدار نظامي از يكسو و تدبير فرهنگي و افتخار علمي از سوي ديگر و جز اين راهي نيست.
آمريكا اگر امروز در جهان فتنهانگيزي ميكند و آتش ميافروزد از آن است كه دانشگاهش در بيروت را صد و پنجاه سال پيش تأسيس كرده و فرانسه اگر در منطقه نقش دارد از آن است كه پرچم دانشگاهش را صد و چهل و پنج سال پيش در لبنان برافراشته... اما هنوز مدرسه راهنمايي و دبستان ايران در بيروت مجوز رسمي ندارد و بچهها مجبورند در ساختماني نيمه ويرانه به تحصيل بپردازند.
ديروز در حاشيه كنفرانسي بينالمللي كه دانشكده ما با موضوع پلوراليسم ديني برگزار كرده بود، يكي از اساتيد از من ميپرسيد: ايده گفتوگوي تمدنها را اول بار رييسجمهور شما مطرح كرد، حيف نيست حالا كويت و قطر داعيهدار گفتوگوي اديان باشند؟ واقعا نميدانستم چه پاسخي به اين استاد مسيحي خارجي بايد داد!
باري، سخن در آن بود كه اگر بخواهيم سخن و پيام ما شنيده ميشود و تصويري كه ارايه ميكنيم ميبينند، آنچه مهم است كيفيت و چگونگي اين تصوير و نوع ارايه اين پيام است. به ياد دارم سالها پيش كه تلويزيون در موضوع كنفرانس برلين برخي ملاحظات را كنار گذاشت و فضا را شكست و تأثير فراوان آفريد، وحيد جليلي در روزنامه ابرار نوشت: (نقل به مضمون) اكنون بايد مديران صدا و سيما را بازخواست كرد بهخاطر اينكه تازه معلوم شده اگر بخواهند ميتوانند از اين ابزار قدرتمند بدين خوبي بهره بگيرند و نميگيرند!
اينك نيز ضمن تقدير و تحسين تلاش ارزشمند مديران پيشين و فعلي صدا و سيما و دستاندركاران توليد مجموعه تلويزيوني يوسف عليهالسلام جاي اين پرسش باقي است: وقتي چنين ظرفيت و امكان و عطش و نياز و استقبال بينالمللي نسبت به كارهاي نه چندان بيعيب و ايراد ما وجود دارد، حيف نيست در پاسخ گفتن به اين تقاضا تعلل و سستي كنيم؟